* آقاى دکتر! شما علل و زمینه هاى پیدایش انقلاب فرهنگى در ایران را پس از انقلاب اسلامى، که به نظر مى رسد با وجود شباهت اسمى با وقایعى مثل انقلاب فرهنگى چین، پدیده اى منحصر به فرد و از جنس خود بود، چه مى دانید؟
** به نظر من بحث مشهور میان پوپر و مارکوزه درباره اصلاح یا انقلاب، همواره و در همه عرصه ها وجود دارد. در واقع هریک از این دو مفهوم، گفتمان خاص خود را داشته اند که در دوره هاى مختلف تقویت یا رد شده اند. با این بینش مى توان گفت جامعه ایران در آستانه سال 1357و در دوره اى پس از آن ، به دلایل مختلف از جمله ترکیب گروه هاى مختلف اجتماعى، سیاسى و فرهنگى، همچنین رویکردها و گفتمان هایى که در بطن جامعه وجود داشت، به کلى در پارادایم انقلاب، فکر و عمل مى کرد. من فکر مى کنم در آن زمان دیدگاه رایجى حضور داشت که بنابراین عاملان و واسطه هاى تغییر از جمله نخبگان، مسائل و تغییرات اجتماعى را با رویکردى انقلابى دنبال مى کردند و طبعاً بقیه افراد نیز در جامعه اى که به عنوان جامعه توده وار شناخته شده بود، بر پایه همین پارادایم انقلاب، با مفهوم زیرورو کردن و تغییرات جامع و فراگیر آن در زمینه اى ایدئولوژیک و مذهبى، خواهان دستیابى به اهداف و آرمان هاى خود بودند که به عقیده من، این امر از ساختار جامعه، زمینه هاى فرهنگى و پیشینه هاى گفتمانى نشأت مى گرفت و در نهایت، عمل در این ساختار به عنوان مسئولیت مشترک فکرى ما شناخته مى شد. گرچه در همان زمان هم ممکن بود یک متفکر، محقق یا صاحب نظر، با این دیدگاه مخالف باشد ولى به نظر من تعداد این افراد بسیار معدود بود؛ چراکه اساساً فضاى دنیا، فضاى چپ بود و انقلاب نیز به عنوان پارادایم مسلط در دنیا مطرح بود. چنانچه به همین دلیل من انقلاب اسلامى ایران، پیامدهاى آن و به طور مشخص انقلاب فرهنگى را در وهله نخست یک مسئولیت مشترک ملى در آن دوره مى دانم که باید مورد بررسى و نقد دوباره قرار گیرد. چه بسا با بازنگرى روایت ها و اسناد، تحول فکرى پیدا کرده و حتى نسبت به کارکردها و عملکرد پیشین خود انتقاد جدى داشته باشیم. ما باید بپذیریم که ارزیابى گذشته توسط هر ملتى، با کمک نخبگان و تجدید نظر در حرکت هاى گذشته و آینده، مسئولیت مشترک ملى امروز ما است.
حوادثى مانند اشغال سفارت آمریکا که در سال هاى نخستین انقلاب رخ داد از حمایت توده هاى مردم بهره مى جست اما انقلاب فرهنگى ماجراى دیگرى دارد. ما در پیدایش انقلاب فرهنگى حمایت برخى از نخبگان را نیز در کنار توده ها شاهدیم. این مسئله جاى پرسش دارد که چگونه شد که برخى نخبگان از این ماجراى توده اى حمایت کردند؟
اگر کمى عقب تر برویم، شاهدیم که پس از پیروزى انقلاب، با فعالیت گروه هاى سیاسى مختلف، فضایى در جامعه به وجود آمده بود که پتانسیل هاى سیاسى، فرهنگى و فکرى فوران یافته و به نوعى پلورالیسم رسیده بودیم؛ به طورى که در چرخه معیوب میان هرج و مرج و استبداد، در بحران آزادى همراه با هرج و مرج قرار داشتیم. این فضا در دانشگاه هم بسیار قوى وجود داشت، تا آن که در همین دوره طرح استقلال دانشگاه ها که آقاى کاتوزیان و برخى از نخبگان دانشگاهى نقش موثرى در تهیه آن داشتند، تحویل وزارت علوم شد. این طرح در واقع چارچوبى براى استقلال دانشگاه بود و محدودیت هاى پیشین دانشگاه ها را نیز نداشت. در عین حال در آن زمان مطالبات حداکثرى در جامعه (مطالبات قومى، سیاسى، عدالت، برابرى، حقوق صنفى و...) نیز مطرح بود.
در مقابل این فضاى بازشده و فوران یافته، مجموعه طیف نیروهاى وفادار به رهبرى انقلاب و معتقد به ایدئولوژى هاى خاص اصولگرایانه و به تعبیرى بنیادگرایانه، شامل نهادهایى مثل انجمن هاى اسلامى دانشجویان و نهادهاى انقلابى مانند سپاه، حزب جمهورى اسلامى، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامى، جامعه اسلامى دانشگاهیان و... قصد کنترل این پلورالیسم، فعالیت ها و مطالبات را داشتند و در واقع این موضوع براى آنها تبدیل به یک دغدغه شده بود. در چنین شرایطى، بحث تعطیلى دانشگاه ها ابتدا در شوراى انقلاب وقت مطرح شد. در واقع در آن زمان دو دیدگاه وجود داشت؛ یکى دیدگاهى که بر پایه تعبیر ایدئولوژیک، سنتى و فقهى از دین صدور انقلاب و... را مى خواست و در همه عرصه ها دنبال مى شد و دیگرى دیدگاهى نوگرایانه و آزادیخواهانه که به نمایندگى مهندس بازرگان هدایت مى شد. تعارض میان این دو دیدگاه، از همان آغاز خود را نشان داد و به هرحال جامعه ما آزمون دوباره و ناموفقى از پلورالیسم و دموکراسى را در آن زمان تجربه کرد و نتیجه اى که دیده مى شد، این بود که گروهى به صورت انحصارطلبانه مى خواست قدرت را در دست بگیرد و گروه دیگرى از آن جا که به حاشیه رانده شده بود، براى به دست آوردن دوباره موقعیت خود و مبارزه با گروه نخست، بدون در نظر گرفتن منافع عمومى جامعه به میدان آمده بود. در این شرایط حتى نخبگان هم نتوانستند با هم توافق کرده و به دیدگاهى میانگین برسند و در واقع همین امر سبب شده بود جامعه دچار نوعى کشاکش، واگرایى و تعارض سخت شود. در همین اثنا گروهى که نگران عدم کنترل خود نسبت به اوضاع بودند، فعالیت هایى را آغازکردند که بنابر برخى از اطلاعات و شواهد، مى توان این گونه تعبیر کرد که بخش اعظمى از این فعالیت ها و به ویژه عملیاتى که در انقلاب فرهنگى صورت گرفت، حساب شده بود و گروه هاى خاصى براى آن برنامه ریزى کرده بودند.
* یعنى پیش از این که در سطح جامعه تعطیلى دانشگاه مطرح شود، برنامه آن ریخته شده بود؟
** یکى از شواهد این امر همان نظر شوراى انقلاب مبنى بر تعطیلى دانشگاه ها در آغاز سال تحصیلى بود و دیگرى عدم انتشار اطلاعیه کنکور در اواخر سال ،58 برخلاف معمول. گواینکه معلوم بود پروژه تعطیلى دانشگاه ها، پس از استعفاى دولت موقت امکان پیگیرى دارد. در اسفند سال ،58در دانشگاه ملى با هماهنگى میان انجمن اسلامى و مدیریت وقت دانشگاه، طرح ایجاد دانشکده اسلامى مطرح شد. در بهار سال 59و در فضاى ناشى از التهابات تصرف سفارت آمریکا، هیجانات توده اى و نخبگان و گروه هایى که از این فضا بهره مى بردند، وزارت کشور بخشنامه اى درباره لزوم برچیده شدن تشکیلات گروه هاى سیاسى از دانشگاه صادر کرد. وزیر وقت علوم نیز در اظهارات خود، با فعالیت هاى موجود سیاسى و پلورالیسم در دانشگاه مخالفت کرد و در همین راستا، سمینارى در تاریخ بیست وپنجم تا بیست وهفتم فروردین ماه در دانشکده الهیات دانشگاه تهران برگزار شد.[...]