تاریخ انتشار : ۲۴ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۰۹:۵۰  ، 
کد خبر : ۹۲۴۳۷
اندیشه و آزادی

هویت و ایدئولوژى

مقدمه: محمدرضا نیکفر در شماره 69فصلنامه نگاه نو مقاله مفصلى درباره «هویت» نوشته است. مضمون نوشته نشان دادن نابخردى در هویت است. در برابر هویت نابخردانه، هویت بخردانه گذاشته مى شود. هویت بخردانه هویت پساسنتى است. درک از چنین هویتى دست کم نسخه اى عقلانى براى انتقاد از هویت سنتى به دست مى دهد. بخش کوتاهى از این مقاله را با هم مى خوانیم.

انتساب خویش به شیر و عقاب و همانندهاى اینها نیاى آن چیزى است که در جهان معاصر ایدئولوژى ملى خوانده مى شود. تا پیش از بروز ایدئولوژى ملى کار نسب سازى هویت بخش را آیین هاى دینى انجام مى دادند. این نکته مهم را از جامعه شناسى دین در فرانسه بر زمینه مکتب دورکیم آموخته ایم که آیین ها در اینکه چه مى پرستند و چگونه مى پرستند اختلاف دارند، اما در یک مورد هم خط هستند و آن این است که وجه مهمى از کارکرد اجتماعى همه شان خودپرستى است. هر جامعه با ستایش از آیینش خود را مى ستاید و با این خودستایى براى خود هویتى مى سازد و آن را به رخ مى کشد. در عصر جدید، ایدئولوژى ملى با تکیه بر ایدئولوژى دینى شکل مى گیرد و از راه تلاش براى تبیین مستقلانه هویت به رقابت با آن برمى خیزد. ایدئولوژى دینى نیز به سهم خود از ملیت پرستى درس مى آموزد و مى کوشد بقبولاند که آرمان هاى حقیقى آن ایدئولوژى را در خود دارد. نشست - و - برخاست و ازهم آموزى ایدئولوژى دینى و ایدئولوژى ملى از آن رو است که هر دو، کیش هویت اند. در عصر جدید همه به نوعى «ملى _ مذهبى» هستند، حتى اکثر سوسیالیست ها نیز چنین اند. پروژه هاى سیاسى روشنفکرى غالباً پروژه هاى «ملى _ مذهبى»اند. همه ایدئولوژى هاى سیاسى رایج روایت ها و انشعاب هایى هستند از ایدئولوژى ملى _ مذهبى. بر زمینه این ایدئولوژى است که الهیات سیاسى آن تحولى را مى یابد که بتواند خود را سخنگوى انحصارى «منافع ملى» بداند.
کار اصلى ایدئولوژى تولید هویت است. ایدئولوژى مى تواند هویت هاى مختلفى تولید کند. هویت یا هویت هاى تولیدشده به مثابه واقعیت معرفى مى شوند و تاثیرهاى واقعى به جا مى گذارند. ایدئولوژى، حقیقت خود را از این واقعیت ها برمى گیرد. کوته بینى ایدئولوژیک در درجه نخست در کوتاه دیدن فاصله حقیقت و واقعیت است. در این تصور است که مى توانیم از واقعیتى که مى بینیم به یک حقیقت جهش کنیم، به یک ایده. کار ایدئولوژى تسهیل جهش از واقعیت به ایده و از ایده به واقعیت است. رفت و برگشت میان ایده و واقعیت همیشه برقرار است. ایدئولوژى به مثابه سازوکارى تصور شدنى است که این رفت و برگشت را نظام مندانه هدایت مى کند، در حالى که بدان صورتى خودکار داده است. مجراهاى هدایت گر ایدئولوژى آنگاه دیواره هاى خود را مرئى مى کنند و ذات ممانعت گر خویش را برمى نمایانند، که در تصور و اندیشه با هرگونه جهش خود به خودى از این مفهوم به آن مفهوم و از این گزاره به آن گزاره مخالفت شود و به همه بداهت ها و اصل ها با تردید و سئوال نگریسته شود.
ایدئولوژى ایرانى
اگر بر پایه این نکته روشى، بداهت هاى ممکن ساز گفتار «ایران» را پرسشناک کنیم، به ایدئولوژى ایرانى مى رسیم. این آن ایدئولوژى اى است که رواج یافته است در میان سه _ چهار نسل اخیر مردمانى که در مملکت محروسه ایران هم سرنوشت شده اند و آنان را ایرانى مى خوانیم. کار آن ایدئولوژى، پریدن و پراندن از واقعیت ایرانى به ایده ایرانى و از ایده ایرانى به واقعیت ایرانى است. ایدئولوژى ایرانى در شکل کامل و تحریف نشده خود ملى _ مذهبى است.
اساس ایدئولوژى ایرانى این باور است که ایران جوهرى است با وجودى پیوسته. بنابر این اعتقاد، ایران در عصر مادها همان قدر ایران است که ایران در عصر مغولان یا ایران در عصر کنونى. بدون این باور ایدئولوژیک، گفتار «ایران» فرومى پاشد و فقط تکه هایى از آن به جا مى ماند. آن تکه ها چیزهایى هستند که آنها را کنار هم گذاشته و یک فرش وحدت ایرانى روى آنها انداخته اند. این پوشش وحدت، پوشاننده کنار - هم -دوزى چهل تکه وار آنها است.
روایتى از ایدئولوژى ایرانى وجود دارد که پیوستگى وجودى جوهر ایرانى را در تاریخ سیاسى ایران زمین متجلى مى بیند. این روایت، در جشن هاى 2500ساله شاهنشاهى در یک کارناوال تجسم یافته بود: قطارى راه انداخته بودند از سربازان سلسله هاى مختلف، از دوران باستان گرفته تا عصر حاضر. ایران، این کارناوال بود. ایدئولوژى مى گوید که همه آن سپاهیان در واقع، یعنى در ایده، یک تن اند. ایده اى از ایرانیت، یک ایرانى ایده آل، در آنان مجسم مى شود و پیوستگى وجودى جوهرى را تضمین مى کند؛ هویت ما این ایده است. اگر در مقابل، گفته شود که سرنوشت هر دسته اى از سربازان معمولاً این بوده که به دست سربازان دسته بعدى هلاک شود و گذشته از این، بسیارى از آنان از جایى دیگر آمده اند و با کشت و کشتار بر این سرزمین حاکم شده و سلسله خود را برپا کرده اند، پاسخى با این مضمون شنیده مى شود که در وراى همه حادثه ها روح ایرانى اثرگذار بوده و چیرگى نهایى از آن وى است.
«روح ایرانى» ما را به سوى روایت دیگرى از ایدئولوژى ایرانى سوق مى دهد که هوشمندانه تر از روایت ایران به مثابه یک جوهر مستمر سیاسى است. در این روایت، ایران چونان یک ایده یا پیوسته اى از ایده ها متجلى مى شود. این ایده ها خطوط اصلى یک در جهان بودگى و جهان بینى اى را ترسیم مى کنند که با وجود همه دگرگشت هاى تاریخى شان ثبوت جوهرى دارند. ایدئولوژى سیاسى، هرگاه کم مى آورد و در برخورد با واقعیت ها دچار مشکل مى شود، به این روایت هوشمندانه تر دست مى یازد. آنچه این روایت فکرى را تقویت فکرى مى کند، این است که مى تواند از فکر دیگران بهره برد. ایدئولوژى ایرانى ایران به مثابه ایده با ایدئولوژى آلمانى آلمان به مثابه ایده یا ایدئولوژى عربى عربیت به مثابه ایده تفاوتى ندارد. جاى اسم هاى خاص را که عوض کنیم، به سادگى از روى مرزها مى پریم. ملت ها معمولاً فضا و ساختار و منطق داستانى را که درباره خود مى گویند، از روى داستان هاى ملت هاى دیگر نسخه بردارى مى کنند. کار مشکلى نیست که نشان دهیم آلمانى ها چه از فرانسوى ها برگرفتند، فرانسوى ها داستان خود را چگونه در برابر داستان آلمانى ها و انگلیسى ها قرار دادند، ترک ها و روس ها چگونه نزد فرانسوى ها و آلمانى ها تعلیم دیدند و ایرانى ها در کجا از ترک ها و روس ها و فرانسوى ها تقلید کردند و چگونه داستان عرب ها را به صورتى دیگر بازنوشتند. همه از روى دست هم نگاه مى کنند. داستان هیچ استقلالى خود استقلال ندارد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات