اساس این نوشته پیشنهادى است مبتنى بر رویکردى جدید به قطببندى جهان:
الف- به لحاظ تئوریک پیش بینى مى شد و در عمل هم دیده شد که قطب بندى واقعى جهان قدرتمند بین آمریکا و روسیه، بین آمریکا و اروپا یا بین آمریکا و شرق (چین و هند) نیست.
این کشورها هر کدام وابستگى هایى به آمریکا دارند که نمى توانند با خط مشى محافظه کاران جدیدى که حاکمیت آمریکا را تشکیل مى دهند درگیرى جدى داشته باشند. آمریکا به تنهایى سالانه بیش از 500میلیارد دلار بودجه مستقیم نظامى و قریب به 50میلیارد دلار بودجه مستقیم امنیتى دارد، در حالى که در مقام مقایسه قدرت نظامى دوم یعنى روسیه بودجه سالانه نظامى اش 9میلیارد دلار است. معاون وزارت خارجه چین، اسفندماه 1384در سمینارى در جزیره قشم اعلام کرد که چین 80درصد انرژى خود را از درون چین و 20درصد بقیه را از بیرون چین تامین مى کند که فقط 2 درصد از این 20 درصد از ایران تامین مى شود. حجم تجارى چین با آمریکا 500میلیارد دلار است، در حالى که حجم تجارى آن با ایران فقط 10 میلیارد دلار است. به نظر مى رسد ملک عبدالله پادشاه عربستان با حمایت آمریکا به چین رفت و قراردادهاى مهمى در زمینه انرژى بست. بنابراین چین در صورت بحران انرژى چندان نگرانى نخواهد داشت. از سفر بوش به هند و قرارداد واگذارى رآکتور اتمى هم که باخبر هستیم.
ب- در دورانى که اصلى ترین قطب بندى جهان قدرت بین آمریکا و شوروى بود، با این وجود مى دیدیم که شوروى درباره کودتاى 28 مرداد ،1332سرکوب قیام 15 خرداد ،1342 کودتا در گواتمالا، شیلى و اندونزى و... سکوت کرد. این تجربیات نشان داد که شوروى در دفاع از حرکت هاى اصیل ملت ها، یک قطب جدى در برابر آمریکا نبود.
ج- پس از فروپاشى شوروى به نظر مى رسد که اصلى ترین قطب بندى قدرت به درون آمریکا منتقل شده است که اوج آن را در انتخابات ریاست جمهورى در نوامبر 2004دیدیم. توماس فریدمن- سرمقاله نویس نیویورک تایمز- که در ابتدا موافق جنگ و نئوکان ها بود یک روز بعد از انتخابات مقاله اى با نام «دو ملت زیر سایه خدا» نوشت، بدین مضمون که این بار مردم آمریکا نیامدند که فقط رئیس جمهورى انتخاب کنند، بلکه آمدند تا قانون اساسى جدید و آمریکاى جدیدى را رقم بزنند. توماس فریدمن مطرح کرده بود که مذهبى هایى که به آقاى بوش راى داده اند مخالف علم و آزادى و وحدت آمریکا هستند و راهکارهایى هم براى برون رفت از این تضاد نشان داده است که به لحاظ راهبردى شبیه روند نواندیشى دینى در ایران است.
در پى این تحولات در آمریکا «چشم انداز ایران» سرمقاله اى با نام «قطب بندى جدید جهان» منتشر کرد که ابعاد سیاسى، اقتصادى، استراتژیک و ایدئولوژیک این قطب بندى را در معرض توجه خوانندگان قرار داد. باشد که مسئولان نیز طرح نویى براى سیاست خارجى دراندازند. این سرمقاله مى خواست نشان دهد که قوى ترین اپوزیسیون تیم آقاى بوش و محافظه کاران جدید، در درون خود آمریکا است و این اپوزیسیون برخلاف روسیه، چین، هند و اروپا به محافظه کاران جدید حاکم بر آمریکا وابستگى ندارد، چرا که توانست در انتخابات نوامبر 2004، 48 میلیون از آراى آمریکایى هاى نخبه، تحصیلکرده و داراى ضریب هوشى بالاى 100را _ به ویژه در شهرهاى بزرگ سیاسى- به دست آورد. این اپوزیسیون گرچه به لحاظ کمى و عددى نتوانست بر بوش غلبه کند، ولى به لحاظ کیفى و قدرت طراحى استراتژى تا حدى نزدیک تر به واقعیت برترى داشت. به طورى که آقایان برژینسکى و رابرت گیتس که گروه کارى شوراى روابط خارجى آمریکا را مدیریت مى کردند، طى گزارشى با نام «زمان نگرشى تازه به ایران» دیدگاه هاى استراتژیک خود را اعلام کردند و در عمل ملاحظه شد که دیدگاه هاى آنها که به دیدگاه دموکرات ها نزدیک بود به تدریج بر سیاست خارجى آمریکا چیره شد. ترجمه کامل این گزارش 40صفحه اى در چشم انداز ایران شماره 32 آمده است.
در همین رابطه شهادت آقاى گرى سیک در برابر کنگره آمریکا با نام «روابط آمریکا با ایران» به فارسى ترجمه و در چشم انداز ایران شماره32(تیر و مرداد 84) به چاپ رسید.
از مجموع این دو گزارش و کتاب برژینسکى با نام «انتخاب: رهبرى جهانى یا سلطه بر جهان» و دیدگاه هاى ال گور، خانم آلبرایت، بیل گیتس، بیل کلینتون، هیلارى کلینتون، کارتر و جورج سوروس خلاصه زیر نتیجه مى شد:
1- در مورد ایران خط براندازى حکومت و یا خط محور شرارت که توسط بوش مطرح شد، باید از دستور کار سیاست خارجى آمریکا حذف گردد.
2- مذاکره دوجانبه مستقیم آمریکا- ایران شروع شود.
3- محور این مذاکرات ثبات عراق و افغانستان باشد که در راستاى منافع مشترک ایران و آمریکا قرار دارد.
4- در این مذاکرات حتى سلاح اتمى نیز نبایستى عمده گردد. چرا؟ چون مسئولان ایران آنقدر عقلانیت دارند که بدانند اگر حتى یک بار هم سلاح اتمى- در صورت دارا بودن- به کار گرفته شود، در واکنش به آن ایران با خاک یکسان خواهد شد. حتى برژینسکى معتقد است ایران دلایل منطقى و عقلانى براى دستیابى به سلاح اتمى دارد، مانند تهاجمى که توسط عراق به ایران شد، همسایگى آمریکا با ایران (در عراق و افغانستان) آن هم با خط برانداز، وجود سلاح اتمى در پاکستانى که عقب مانده تر از ایران بوده و متحد استراتژیک آمریکا است و...
متاسفانه به این قطب بندى جدید در درون آمریکا توجه کمى شده است که جا دارد بررسى جدیدى صورت گیرد.
آقاى ال گور نماینده و سناتور پیشین و همچنین معاون رئیس جمهور کلینتون که در انتخابات سال 2000یک میلیون راى بیشتر از بوش داشت، ولى به کمک قوه قضائیه آمریکا از وى شکست خورد، مخالفت هاى بنیادینى با عملکرد بوش و نئوکان ها داشته است که مى توان مواضع او را که نماینده جریان وسیعى در آمریکا است در نوشته هاى زیر دید:
1- سخنرانى ال گور در انجمن قانون اساسى آمریکا با نام «آزادى و امنیت»
2- مقاله آقاى ال گور با نام «ملاحظات ال گور درباره عراق»
3- سخنرانى ال گور در مراسم سالگرد ترور دکتر لوترکینگ با نام «احیاى حاکمیت قانون»
مجموعه این سه اثرى که از آقاى ال گور به وسیله «چشم انداز ایران» ترجمه و چاپ شده، بنیادى ترین مانیفست علیه عملکرد حاکمیت نئو کان ها در آمریکا است.[...]