محمدتقی فاضل میبدی
اسلام به عنوان یک دین «حنیف» خواستار حفظ عفت عمومی و تحقق هنجارهای اجتماعی است و شریعت اسلام روابط زنان و مردان و دختران و پسران را در چارچوبی مشخص تعریف کرده است تا هنجارهای اجتماعی زیان نبیند. در این میان حضور زنان بسان مردان در عرصههای اجتماعی و برخورداری آنان از حقوق اجتماعی نیز، از مسائل مهم و مورد بحث و اختلاف افکار فقیهان بوده است که آیا، اصولا زنان میتوانند پا به پای مردان همه جا حضور پیدا کنند و حقوق نامکشوف خود را باز یابند؟
در آغاز نیم قرن گذشته که بحث حضور زنان در مهمترین عرصه اجتماعی یعنی انتخابات مطرح شد، چه به عنوان رای دادن و چه به عنوان کاندیدا شدن، غالب فتاوی نظر به حرمت داشت و این فتوا حرمت و محرومیت زنان در انتخابات ریشه در نگاه سنتگرایانه داشت که در دعواهای مشروطیت خود را نشان داده بود و این نظر سنت و سخنی نبود که در میان دینداران برای همیشه پابرجا بماند و پس از انقلاب، حضور زنان در انتخابات به عنوان یک وظیفه تلقی گشت و در نظام جمهوری اسلامی زنان علاوه بر حضور در عرصههای اجتماعی، در مسند قضا، پلیس و نمایندگی مجلس و سایر مشاغل نشستهاند و چه بسا در پارهای از مشاغل دولتی مدیران لایق و شایسته تلقی گشتهاند.
در اینجا دو مساله به عنوان دو رویداد اخیر میخواهم مطرح کنم و ببینم با چه مبنای فکری باید چنین پدیدههایی را پاسخ گفت؛ یکی مساله برخورد با پدیده بدحجابی است و دیگری خواستار بهرهمندی زنان از حضور در ورزشگاهها، از این که بدحجابی یا بیحجابی در جامعه اسلامی یک ناهنجاری اجتماعی تلقی میگردد، جای بحث و ایراد نیست و از این که هر حرکتی که بخواهد پایههای عفاف و مرزهای اخلاق پذیرفته شده عمومی را نیز سست نماید، باید جلوگیری شود، جای هیچ انکار نیست.
ولی ذکر دو نکته در اینجا ضروری مینماید؛ نخست این که هنجارهای اجتماعی مسائل اخلاقی هرگاه در بستر حرکتهای سیاسی قرار گیرد و حکومتها و دولتها از طریق نهادهای حکومتی در مقام ترویج و تثبیت و احیانا تهدید آن برآیند، روند مطلوبی نخواهد داشت. گام مهم و نخستی که حکومت میتواند و باید بردارد جلب اعتماد شهروندان به رسانههای تبلیغی و فرهنگی دولتی است. و یک شهروند آنگاه به دولت اعتماد میکند که احساس کند، حقوق اولیه او در جامعه تامین شده و از سوی دولت پاس داشته است.
فیالمثل حجاب، به عنوان یک سنت اسلامی آنگاه معنا دارد که عدالت اجتماعی و آزادیهای قانونی در پس آن تحقق یافته باشد.
امروز در جامعه ما زنهایی که به خاطر مشکلات مالی و معیشتی هنجارهای دینی خود را، چه در نهان و چه آشکارا و احیانا ناخودآگاه زیرپا میگذارند، کم نیستند. از باب مثال، در اسلام پدیده طلاق از مبغوضترین ناهنجاریهای اجتماعی است، که عامل عمده آن بیکاری، اعتیاد و مشکل معیشت است. چرا در حل این بلای بزرگ صدایی از حلقومی برنمیآید. کیست که نداند مشکل زنان در این روزگار حضور و عدم حضورشان در ورزشگاهها نیست طبعا ورزش و تماشای مسابقات، هرچند حق هر انسانی است، ولی در هر شرایطی نمیتواند هویت بخش، بخش بزرگ جامعه باشد.
امروز غالب دختران این مملکت هویت ایرانی و اسلامی خود را نمیشناسند و یا از دست دادهاند و رسانههای این مملکت، مخصوصا صدا و سیما، نتوانسته است این نقیصه را جبران کند. نه پخش برنامههای مذهبی که غالبا در تعارض با مذهب است، قانعکننده است و نه برنامههای هنری و نمایشی. چرا باید آرمان غالب جوانان ایرانی این باشد که تیم متبوعش توپش را روانه دروازه کند؟ با تاسف عمده برنامههای سیمای جمهوری اسلامی نه تنها پخش فوتبال که ترویج فوتبال است.
با وجود این مسائل نمیتوان از طریق نهادهای حکومتی با عنوان ارشاد، امر به معروف و نهی از منکر یک سنت دینی را رواج داد. چون از راه نهادهای دیگر خنثی میشود.
نکته دیگری که ذکر آن ضرورت مینماید، این است که فقهای بزرگوار شیعه باید نسبت به مسائلی که در حوزه زنان در گذشته مطرح بوده است با قدرت اجتهاد تجدیدنظر نمایند.
در دنیای امروز برای انسان، بویژه زنان حقوقی مطرح است که در گذشته نبوده و نمیتوان یکسره همه را باطل دانست. ادبیاتی که در گذشته نسبت به زنان مطرح بود و کمال زن ار در خانهنشینی و نیکو شوهرداری میدانستند، دگرگون یافته است.
در این روزگار، خواه نیک و خواه بد، زنان همپای مردان در جامعه حضور دارند و این حضور در عرصههای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی خود را نشان میدهد. در نتیجه بافت جامعه غیر از بافت گذشته است فتاوای حلال و حرام و یجوز و لایجوز آنگاه میتواند موثر باشد که پیشاپیش نگاه ما به انسان تحول یافته باشد.
به تعبیر علامه طباطبایی: پرروشن است که زندگی همان انسان طبیعی که نظر به ساختمان ویژه خود ثابت و یکنواخت است. نظر به مقتضیات مکانی و زمانی پیوسته با حالت تحول و تکامل مواجه و با عوامل انقلابی و شرایط رنگارنگ زمان و مکان کاملا دست به گریبان است. تدریجا شکل خود را عوض نموده و بر محیط تازه منطبق میسازد این تغییر اوضاع حتما تغییر مقررات را ایجاب مینماید. امروز پارهای فتاوی که نسبت به مسائل زنان صادر میشود، رنگ زمان و مکان و تحول ندارد و زن را در قالب قرون گذشته نگاه میکند که در نتیجه ممکن است آن اعتماد و رابطهای که یک زن مسلمان نسبت به مرجع تقلیدش باید داشته باشد، آن را از دست بدهد.