وضع فعلی بشر
قبل از پرداختن به موضوع تمدن و تعریف آن از دیدگاه استاد علامه جعفری و سپس ارائه نظریات معظم له در زمینه انواع تمدنها و ارتباط آنها با یکدیگر و پس از آن ارزیابی تمدنها و نگاه اسلام به تمدن و غیره، مقدمتا لازم میدانیم چند جملهای راجع به نظر استاد نسبت به وضعیت فعلی بشر سخن بگوییم. استاد علامه در ارتباط با وضع امروزی بشر میفرمایند ما از قرن هجدهم به بعد «علم» را برای خود «خدا>» کردیم، در حالی که علم بایستگی و شایستگی انسان را متکفل نیست. از آن گذشته، ضرر و زیان خرده علم از هیچ خسارتی کمتر نیست و به قول پاستور آنچه انسان را از خدا دور و منکر میسازد بهره داشتن از خردهای علم و آنچه انسان را به خدا نزدیک و مقرب میسازد برخورداری از کمال علم و معرفت بشری است.
معظم له ادامه میدهند که پیشرفت بسیار عالی در بعد صنعتی مغرب زمین در کنار خلا روحی و ایدئولوژیک و فقدان اصول والای اخلاقی به منصه ظهور رسید، که لامحاله چندان مفید و مطلوب نیست. در قرن نوزدهم مغرب زمین مسائلی را به عنوان مسائل علمی مطرح کرد و با قاطعیت پذیرفت که در نتیجه آن باورها، شیوه نگرش انسان غربی به بیهدفی و پوچگرایی منتهی شد؛ نظریاتی مثل نظریه دورانهای سهگانه اگوست کنت: 1)دوره مرحله ربانی (تخیلی)، 2) دوره مرحله فلسفی (تعقلی) و بالاخره دوره مرحله علمی (تحقیقی.) درحالی که افرادی چون مولوی و ابن سینا در آن واحد این هر سه نگرش را با هم دارند و وجود هیچکدام از آنها نافی آن دو نگرش دیگر نیست.
استاد در ادامه ضمن نقل سخن کانت که گفته است: «ای کاش بشر میفهمید و میپذیرفت که کمال اعلی از بالا به او نظاره دارد و میخواهد او را به کمال حقیقی که بذرش در درون انسان کاشته شده بکشاند» متذکر میشوند که پیشرفت در تکنولوژی (مثل رفتن انسان به ماه) فقط وجودطبیعی بشر را گسترش میدهد و نه حقیقت روحی وی را. در دوران ما تمدنی به دست انسانها برای کشتن انسانها بهوجود آمده است که خدا میداند چه زمانی و با چه وسائلی میتوان آن را معالجه کرد.
تمدن از دیدگاه مکتبهای امروزی مغرب زمین عبارت است از رسیدن افراد یک جامعه، از نظر علم و صنعت و دیگر وسایل پیروزی و آسایش، به سطحی که هرچه را بخواهند انجام دهند، درحالی که هیچ قید و شرطی برای آن خواستهها وجود ندارد. آنچه مطرح نیست «هویت خاص انسانی» است.
تعریف تمدن و مباحث جانبی آن
در مقدمه بحث از تعریف تمدن، استاد میفرمایند این مطالب مانند دست کشیدن آن عده در تاریکی بر روی بدن فیل است که هرکدام به اقتضای حال توصیفی به دست میدهد که به کلی با آن دیگری متفاوت است، درحالی که به قول مولانا:
در کف هر یک اگر شمعی بدی
اختلاف از گفتشان بیرون شدی
همچنین، به زعم استاد، دعوای صاحبان عقول روی موضوع تمدن بیشباهت به داستان عنب و انگور و ... مثنوی نیست که خلقالله با تمسک به نامهای مختلف، در موضوع حقیقتی واحد مخاصمه میکنند.
راه هموار است و زیرش دامها
قحطی معنا میان نامها
لفظها و نامها چون دامهاست
لفظ شیرین ریگ آب عمر ماست
استاد میفرمایند فقط خدا میداند که الفاظ چه نقش منحرف کنندهای در زندگی بشر داشتهاند. بشری که هنوز به خود نیامده و خود را درست نشناخته چگونه میتواند به تعریف تمدن که یکی از حساسترین موضوعات بشری است بپردازد؟ آنچه ما پیرامون خود میبینیم بیشتر کاریکاتور بشر است تا خودبشر، چرا که آلکسیس کارل به حق مینویسد«انسان، موجود ناشناخته.» از نظر استاد جعفری(ره) برای تعریف تمدن باید ببینیم در همه جوامع بشری چه میگذشته و اکنون چه میگذرد. چرا که ما از تمدن انسان برروی کره زمین صحبت میکنیم، تمدن همین موجود ناشناخته و نه تمدن در آسمان و به صورت انتزاعی ومجرد. چنانچه اخیرا کسی در مغرب زمین کتابی نوشته با عنوان «تمدن و دوای آن!» یعنی درد بودن تمدن مسلم فرض شده است!
تعریف تمدن برای ما بسیار مشکل است، چرا که ما از طرفی با «انسان ناشناخته» سروکار داریم، انسانی که در یک سوی آن علیبن ابیطالب(ع) قرار دارد و در سوی دیگرش ابن ملجم قاتل علی(ع) و از طرف دیگر پیشبینی فردای انسانها یقینا غیرممکن است. چنانچه، به قول فروید، انسان حتی نمیتواند وضع روحی لحظه بعد خود را با قطع ریاضی تعیین کند چه رسد به وضع تاریخی آینده بشر. همچنین، وجود نوابغ در تاریخ تمدن بشری مثل کوه آتشفشان است که یکهو خود را به وسط میدان تفکر بشری پرتاب میکند.
البته نه اینکه سیر امور تصادفی باشد؛ تصادف در کار نیست. جهان هستی قانون دارد. منتهی پیشبینی آینده در چرتکه ما در نمیآید، زیرا تصور همه علل و معلولهای جهان هستی در چرتکه ما نیست، همانطور که افلاطون میگوید: شمار زیادی از عناصر تمدن ما مربوط به مسائلی است که چندان روی آنها فکر نکرده بودیم. تمدنی که بنایش روی یک چنین عناصری است کیست که بتواند بگوید محاسبه شده است؟ در این زمینه شاید بتوان گفت که حتی پیشبینی وضع اقتصادی بشر هم امروزه به طور دقیق متصور نیست، چرا که اقتصاد هم از مقولاتی است که با انسان سر و کار دارد و انسان، بالذاته، قابل شناخت و پیشبینی نیست. به هر تقدیر مسلم است که ظهور و بروز تمدنها قابل پیشبینی نیست.
قبل از به دست دادن تعریفی از تمدن مناسب است اضافه کنیم که به زعم استاد، تمدن به معنای پیشرفت در رژیمهای صنعتی ماده محاسبه نشده نیست و بلکه از علامتهای یک تمدن عالی «تنظیم احتیاجات (و تفکیک آنها از تجملات) و برآورده ساختن این احتیاجات» است. در این مقطع همچنین میتوانیم فهرست مختصری از عناصر عمومی تمدنها به دست دهیم که طبیعتا در بررسی و ارزیابی هر تمدن میتوانند راهگشا باشند. این فهرست، در یک بررسی اولیه، شامل بندهایی به شرح زیر خواهد بود:
1- کشف و اجرای یک رشته مواد حقوقی عادلانه.
2- پیدا کردن راههای مبارزه با عوامل مزاحم حیات انسانی.
3- مدیریت سیاسی منطقی جوامع.
4- کشف و بکارگیری ابزار تکنولوژی در رفع نیازمندیهای فرد و جامعه.
5- تفسیر و توجیه منطقی کارهای فکری و عضلانی افراد.
در تعریف «قدرت مدارانه> از تمدن گفته شده که «تمدن عبارت است از به فعلیت رسیدن همه استعدادها و استخدام همه اشکال قدرت در پیشبرد حیات طبیعی.» چنانچه ملاحظه میشود در این تعریف «خود انسان» فراموش شده است. در حالی که در تعریف «انسان مدارانه» از تمدن گفته میشود که تمدن عبارت است از«تشکل هماهنگ انسانها در حیات معقول، با روابطی عادلانه و اشتراک همه افراد و گروههای جامعه در پیشبرد اهداف مادی و معنوی انسانها در همه ابعاد مثبت آن.»
با ملاحظه به مطالب فوق میگوییم: «تمدن عبارت است از برقراری آن نظم و هماهنگی در روابط انسانهای یک جامعه که تصادمها و تزاحمهای ویرانگر را منتفی کرده و مسابقه در مسیر رشد و کمال را جانشین آنها نماید، به طوری که زندگی اجتماعی افراد و گروههای آن جامعه موجب بروز به فعلیت رسیدن همه استعدادهای آنان بوده باشد.» بدین ترتیب ملاحظه میشود که «احساس نیاز» تنها عامل مهم بهوجود آورنده تمدنها نیست، بلکه در موارد بسیار فراوان، این بارقهها و جهشهای مغزی انسانها بوده که عناصر مهم تمدن اصطلاحی را بهوجود آورده است.
همچنین، عامل دیگر بروز تمدنها، اکتساب و استفاده مثبت از فرهنگها و تمدنهای دیگر بوده است. لازم به ذکر نیست که یکی دیگر از عوامل بروز تمدنها و فرهنگها، احساس لزوم جبران ضعف در برابر رقیبان است.
انواع تمدنها
قبل از پرداختن به بحث ارزیابی تمدنها و ارائه نظر اسلام در این زمینه، مناسب است انواع تمدنها را از کلام علامه فقید جعفری مورد بررسی قرار دهیم. استاد میفرمایند بنا بر نظر توینبی فیلسوف و جامعهشناس بزرگ معاصر، تاکنون تعداد بیست و یک تمدن احصاء شدهاند که بنابر گفته وایتهد در کتاب «سرگذشت اندیشهها»، در بین آنها فقط تمدنهای اسلامی و بیزانس، اصیل و خود انگیخته بودهاند.
لازم به ذکر است که مطابق نظر استاد، منظور محققان از شناخت و تفکیک تمدنها صرفا جمعآوری و مطالعه رویدادها و نمودهای جالب توجه آن تمدنها و یا آشنایی با شخصیتها و نوابغ بهوجود آورنده تمدنهای مزبور نیست، چرا که اینها صرفا عوامل شناخت فیزیکی یک جامعهاند. بلکه تمدنها با کار و کوشش و هدفگیری انسانها بهوجود آمدهاند و تحقیق درباره آنها میتواند به معرفت مادرباره خواستههای اصلی انسان کمک کند.
به هر حال، همانطور که گفته شد، هر چند بعضیها تعداد تمدنهای مستقل بشری را 10 و بعضی دیگر 18 تمدن ذکر کردهاند. آرنولدتوینبی تعداد آنها را 21 تمدن ذکر کرده است.
ارزیابی تمدنها
استاد جعفری در مقدمه برارزیابی تمدنها توجه میدهند که در جامعه انسانی متعلق به یک تمدن راستین، هم «مغز» لازم است و هم «وجدان»؛ مغز جامعه، متفکرین و اندیشمندان و وجدانش، رادمردان خواهد بود. اما اینکه سود و زیانهر یک از تمدنهای بشری برای کل تاریخ و فرهنگ انسانی چه بوده است، میتوان گفت که دقیقا حساب نشده که سود و زیان هر تمدن برای انسان چه اندازه بوده است. زیرا، در ارزیابی تمدنها، در کنار ارزشیابی ماشینها باید ارزیابی صحیح انسانها و نقش آنها را هم وارد کرد.
ملاک پیشرفت تمدنها، پیشرفتهای صنعتی و مادی نیست و بلکه انسان محوری جوامع است که تنها راه وصول به حیات معقول میباشد.
از این قرار، تمدنی که مبنای خود را برفلسفه ماکیاولی استوار کند نه تنها تمدن نبوده، بلکه وحشیگری سیستماتیک نامیده میشود. در طول تاریخ میبینیم که علت اصلی سقوط تمدنها «ظلم و سلطه طلبی» بوده است، مطلبی که به صراحت در قرآن کریم نیز مورد تاکید قرار گرفته که بعدا به آن خواهیم پرداخت. بدیهی است که ظلم عبارت است از هرگونه تعدی به قانون واقعی حیات معقول فرد و جامعه که در نتیجه در نقطه مقابل پیشرفت و بالندگی هر تمدن خواهد بود.
از نظر استاد جعفری، امروز در پارهای از تمدنهای بیمار و قدرت مدار و مبتنی بر نفع پرستی، بعضی از مقدسترین وسایل مانند علم و آزادی و وجدان مصروف اشباع خودخواهی بیمارگونه قدرتمندان میشود. از این رو، در تفکیک و تمیز بین تمدنها، نه تنها باید بین تمدنهای اصیل و خود جوش، مانند تمدنهای اسلام و بیزانس، با تمدنهای غیراصیل و تقلیدی و التقاطی تفاوت گذاشت، بلکه همچنین باید میان نمودهای عینی تمدن، مانند ساختار وسایل پیروزی برطبیعت و تقلیل بیماریها والی آخر، با رشد و عظمت روحی انسانها که آنها را از زندگی معمولی ترقی میدهد و به حیات معقول وارد میسازد تفاوت گذاشت. نکته آخر اینکه، همانطور که پیش از این گفتیم، ظهور و بروز تمدنهای بزرگ قابل پیشبینی نیست و لذا نمیتوان برای بروز و اعتلا و سقوط و اضمحلال آنها فلسفه قانع کنندهای به دست داد.
ارتباط، همزیستی و برخورد تمدنها
استاد جعفری متذکر میشوند که سه نظریه عمده در باب ارتباط تمدنها وجود دارند: یکی اینکه میگوید همه تمدنها کاملا متاثر از یکدیگر میباشند؛ دوم اینکه میگوید هیچ تمدنی از تمدن دیگر متاثر نبوده است و بالاخره نظریه سوم که حالت بینابینی دارد و مدعی است نه جدایی کامل تمدنها از همدیگر و نه تاثیر کامل آنها از هم صحیح نیست. علاوه براین، میگوید: تمدنها دربعد انسانی قابلالتقاط و تقلید نیستند، زیرا در بعد انسانی، هر تمدن خودش باید برای به وجود آوردن حیات معقول تعقل و هدفگیری کند.
اما در باب امکان و بلکه ضرورت همزیستی جوامع و تمدنها استاد اظهار میدارند که هم مسلمانان و هم مردم مغرب زمین (یعنی صاحبان دو تمدن بزرگ اسلامی و مسیحی) انساناند و این همنوعی خود مقتضی نوعی همزیستی و تبادل رضایتبخش و تصاعدی است. از این رو است که تاریخ بسیار طولانی گذشته موارد همزیستی و همکاری و همیاریهای بسیار رضایت بخشی را بین مسلمانان و مسیحیت و یهود ثبت کرده است. همچنین، تبادل افکار بسیار عالی در هر دو قلمروی علم و فلسفه میان پیروان مذاهب شرق و غرب به طور مستمر و فراوان انجام گرفته است. نکته جالب این که استاد استدلال میفرمایند که هر اندازه انسانها در مراتب عالیتری از رشد قرار گرفته باشند به همان اندازه اختلافات جهانبینی و فرهنگی بین آنها سازنده تر خواهد بود که نمونه آن را میتوانید در احتجاجات ائمه شیعه(ره) در کتاب ارزشمند احتجاج طبرسی ببینید. لازم نیست خاطرنشان سازیم که این نظریه استاد در نقطه مقابل نظریاتی چون برخورد تمدنهای ساموئل هانتینگتون قرار دارد. در حقیقت، به بیان استاد، اختلافات و کشتارها و تفرقهها بین ارباب مذاهب به جهت خود عقاید مذاهب الهی نبوده و بلکه به واسطه امیال سوداگران و خودکامگان و سلطهگران است.
استاد سپس اظهار میدارند که مردم مغرب زمین و مسلمین میتوانند در هدف اعلای زندگی در این دنیا نیز به نقطه مشترک برسند که البته، به زعم معظم له، برای تنظیم همزیستی معقول باید از تکاثر محض گرایی و منفعتگرایی خانمانسوز و نژادگرایی و لذت پرستی و سلطهجویی دست برداریم. به نظر استاد، با قطع نظر از رنگآمیزیهای فرهنگی، نژادی و تاریخی میشود محتویات مغزی و روانی انسانها را به قدری تجرید کرد که به اصول فکری کاملی برسند و به یک همزیستی عادلانه با یکدیگر توفیق یابند.
تمدن اسلامی و نگاه اسلام به تمدن
در زمینه اجزا و عناصر تمدن اسلامی استاد مقدمتا توضیح میدهند که همواره در کنار خواست و اراده ما باید خواست و اراده خداوند متعال هم مطرح باشد، چرا که قرآن کریم میفرماید: «و ما تشاون الا انیشاءالله» کلید جهان هستی دست خدا است. از طرف دیگر، از نگاهی دینی و اسلامی، همه اقوام و ملل شرق و غرب ذاتا انسانند و از یک «نفس واحده» خلق شدهاند و جملگی، همانند مسلمانان، اعضای همان خانواده الهی هستند چون که پیامبر خدا (ص) فرموده «الخلق کلهم عیال ا... و احبهم الیه انفعهم لهم.» از این رو، همانطور که پیشتر گفتیم، در تمدن اسلامی این باور وجود دارد که اختلافات و کشتار بین ارباب مذاهب هرگز ریشهدینی والهی نداشته و بلکه از سردنیاخواهی و سلطهجویی است. از طرف دیگر، اسلام معتقد است که سیاست، به معنای مدیریت «حیات معقول» انسانهای جامعه، جز دین چیز دیگری نمیتواند باشد.
به این دلیل، یک فرد مسلمان، همانگونه که در عقاید الهی تکیه بردین دارد، در عقاید سیاسی و اخلاقی و اقتصادی و حتی در فرهنگ و تمدن خویش نیز بردین تکیه دارد. در فرهنگ و تمدن اسلامی، دین از سیاست جدا نیست. اسلام، که خود را متن اصلی ادیان ابراهیمی میداند، میخواهد که انسان خود را در این جهان رها و یله در میان هوی و هوس احساس نکند و بلکه وجود خویش را وابسته به خدا بداند. اسلام، جلوه کاملی از دین ابراهیم خلیل(ع) و دینی جهانی برای همه بشریت است.
پیش از این گفتیم که اسلام یگانه عامل سقوط تمدنها را زیادهخواهی رهبران و بزرگان آنها و در نتیجه ظلم و ستم ایشان میداند، مطلبی که به صراحت در قرآن ذیل سوره اعراف آیه 4 و 5، سوره قصص، آیه 59، سوره یونس آیه 13، سوره حج آیه 45 و غیره بیان شده است. همچنین استاد فقید، در چند جا از عوامل حیاتی تمدن از نگاه مولای متقیان سخن به میان میآورند که ما به طور اشاره به دو نمونه از آنها اشاره میکنیم. در یک جا عوامل تمدن، از نظر مولای متقیان به صورت زیر عنوان میشوند:
1- درون و نیتهای صاف و پاک مردم.
2- صحت و سلامت روحی افراد و جامعه.
3- جریان همه امور بر مبنای حق.
و در جای دیگری استاد عوامل بروز و اعتلای فرهنگ و تمدنها از دید امیرالمومنین را به شرح فهرست نسبتا مفصلتر ذیل بیان میکنند:
1- پایبندی شدید به خصلتهای نیکو
2- پایبندی شدید به اعمال پسندیده
3- پایبندی شدید به امور نیکو و زیبا
4- آرمانهای بزرگ
5- تکاپو در مخاطرات بزرگ و آثار پسندیده
6- وفای به عهد
7- اطاعت از نیکوکاری (تسلیم آگاهانه و آزادانه در برابر عوامل و انگیزههای نیکو کاری)
8- اعراض از کبر و نافرمانی
9- قرار گرفتن در شعاع انگیزههای فضیلت
10- خویشتنداری از ظلم
11- بزرگ شمردن (ناشایست بزرگ) قتل نفس
12- انصاف برای همه خلق
13- حلم و فروبردن غضب (مدارا)
14- پرهیز کردن از فساد بر روی زمین
15- التزام به انس و محبت
16- برخورداری از قوا و نیروهای لازم
17- کوشش در هنگام آزمایشها و گرفتاریها
18- هماهنگی و سازگاری در امیال و آرمانها
19- اعتدال دلها(که لازمه توافق و هماهنگی در جامعه است)
بصیرتهای نافذ
به زعم استاد، اینها عوامل سازنده انسانهای شایسته تمدن و فرهنگ اصیل اسلامی (انسانی) هستند. بالاخره ایشان بیان میدارند که عامل نهایی حیات بخش یک تمدن عبارت است از جریان یافتن همه امور زندگی در دو قلمرو مادی و معنوی برمبنای حق، زیرا در اسلام این تمدن و فرهنگ است که در خدمت حیات معقول انسانها قرار میگیرد و نه برعکس. بحث خود را در این قسمت با این سخن استاد به پایان میبریم که «آنچه از قرآن و نهجالبلاغه بر میآید این است که عامل اساسی آغاز و پایان تمدنها خود انسانها هستند.(» سوره اعراف، آیه 96 ، سوره هود، آیه 102، سوره انعام، آیه 45، خطبه قاصعه، ص 294.)
ادیان آسمانی و مشترکات تمدنهای دینی
آخرین بحثی که مایلیم در زمینه نظریات استاد فقید علامه جعفری(ره) در موضوع «تمدن و مباحث آن» ارائه دهیم در مورد مشترکات تمدنهای دینی مبتنی بر ادیان الهی و یا آسمانی است که از مباحثی است که بسیار توجه استاد را به خود جلب کرده و مکررا مورد توجه قرار دادهاند. استاد فقید میفرمایند:
ادعای اتفاق نظر همه ادیان آسمانی در همه مسائل نامعقول است و قابل اثبات نیست. اما آنها در چندین اصل مهم اشتراک نظر دارند که همین کافی است تا ما پیروان تمدنهای الهی با یک همزیستی معقول به زندگی خودمان در طول تاریخ ادامه بدهیم و به سخن تفرقه اندازان گوش نکنیم. این اصول و مشترکات عبارتند از:
1- اعتقاد به اینکه سعادت بشر بدون دین امکانپذیر نیست.
2-اعتقاد به اینکه جهان هستی برای حکمت والایی آفریده شده و عبث و بیهوده نیست.
3- اعتقاد به اینکه این گردنده، گردانندهای دارد و این هندسه بزرگ، مهندسی و این مخلوقات، خالقی.
4- اعتقاد به اینکه خدای بزرگ خالق هستی نیازی به آن ندارد و فقط سود و صلاح و تکامل بندگان را میخواهد.
5- اعتقاد به اینکه بشر روز واپسین (معاد و ابدیت) را پیشرو دارد.
6- اعتقاد به اینکه سعادت بشر در گوش کردن به ندای پیامبران ( در کنار ندای عقل و وجدان آدمی) است.
7- اعتقاد به اینکه بشر بدون عدالت و تعاون و هماهنگی با یکدیگر زندگی خوش نخواهد داشت.
8- اعتقاد به اینکه انسان، به جهت داشتن یک روح و نفس کلی شبیه به دریایی است که کوچکترین موج در یک فرد همه آن را متموج میسازد:
بنیآدم اعضای یکدیگرند
که در آفرینش زیک گوهرند
اگر یک ذره را برگیری از جای
خلل یابد همه عالم سرا پای
9- اعتقاد به اینکه همه مردم حق حیات شایسته دارند؛ حق شرف و حیثیت ذاتی دارند؛ حق آزادی مسوولانه دارند و همه باید از تعلیم و تربیت و بهداشت و ... صحیح برخوردار شوند.
استاد، در ادامه این بحث توجه میدهند که ما همچنین یک شخصیت بسیار اعلای الهی به نام ابراهیم خلیل(ع) داریم که پدر دینی مسلمانان و یهودیان و مسیحیان است و همه میتوانیم حول محور شخصیت و مکتب دینی او جمع شویم. ما مسلمانان و مغرب زمینیها در هر دو مورد مذهب و اصول عالی انسانی عقاید مشترک فراوانی داریم که میتواند شرق و غرب را در یک همزیستی و رقابت سازنده قرار دهد.
رحمت واسعه خداوند بر روحپر فتوح این عالم ربانی و حکیم صمدانی باد که سخنش سراسر عشق بود و توحید و اخلاص و وجودش سراپا محبت و رافت و خلق و خویش پیامبرانه بود و زندگیاش نمونه بارز مردان خدایی که «عاش سعیدا و مات سعیدا» بودند.