هاوارد فاینمن
ترجمه: آرمین منتظری
وقتی درباره مساله هستهای ایران و چگونگی مواجهه آمریکا با آن، با سیاستمداران و دیپلمات ها به گفت وگو می نشینیم، می بینیم که آمریکا از هر سو دچار مشکل شده و ایران در این میان به خوبی گروکشی کرده است. جورج بوش حتی اگر به نام رئیس جمهور جنگ طلب نیز مشهور باشد، بدون حمایت کشورش نمی تواند جنگ دیگری را به راه بیندازد. اگر بهایی که برای جنگ باید پرداخت شود و خون هایی که باید ریخته شود بیش از حد باشد، اگر کسانی که قرار است به آغاز شدن جنگ دیگری رای بدهند درباره منافع خود خصوصا منافع جانی -دچار شک و تردید شوند، مسلما جورج بوش در پیشبرد تمایلات خود ناکام خواهد ماند. تا آنجا که من بوش را می شناسم، او تمایل بسیار زیادی دارد که درباره نظریه «سرمایه های سیاسی» خود با صدای رسا سخن بگوید.
او خودبارها گفته است که اشتباه پدرش در سال 1991 به عنوان رئیس جمهور کشوری که کویت را آزاد ساخته بود، این بود که از این سرمایه و موقعیت سیاسی خوبی که در آن زمان با عقب راندن عراق از کویت، برای آمریکا به دست آمده بود، استفاده مطلوبی نکرد. پس از حادثه 11 سپتامبر و جنگ علیه طالبان که می توان گفت از حمایت جهانی برخوردار بود و همچنین پس از برگزاری انتخابات میاندوره ای کنگره آمریکا، جورج بوش در حالی در کاخ سفید نشسته بود که انبوهی از سرمایه های نظامی، دیپلماتیک و سیاسی در مقابلش قرار داشت.
بنابراین او سعی کرد از این سرمایه ها استفاده کند. قماری را آغاز کرد و تصمیم از پیش اتخاذ شدهاش که همانا حمله به عراق بود را به مرحله اجرا در آورد. اما در حال حاضر شرایط به کلی تغییر کرده است. تصمیماتی که جورج بوش در طی این مدت اتخاذ کرده و روشی که برای بازی در این قمار انتخاب کرده است، باعث شدهاند تا دستش خالی شده و سرمایه خود را از دست بدهد. شاید اگر جورج بوش همان سرمایه ها را در حال حاضر نیز در اختیار داشت، تصمیمی مشابه آنچه را که درباره عراق گرفت، درباره ایران نیز میگرفت. اما موضوع ایران به همین سادگی نیست. دولت بوش برای پیشبرد اهداف خود درباره این با چهار مشکل عمده مواجه است.
از لحاظ سیاسی
اگر به افکار عموم مردم آمریکا توجه کنیم به راحتی در می یابیم که در حال حاضر، بوش کمترین نمره رادر طول مدت ریاست جمهوری اش کسب می کند. افکار عمومی معتقدند حتی ویژگی های شخصتیی خاصی را که باعث می شود فرد دارای ارزش و مقام باشد، در جورج بوش وجود ندارد. حرف های تند و تیز و انتقادات دموکراتها را فراموش کنید. همچنین سخنان بی ارزش جمهوریخواهان را که در همه حال جانب بوش را می گیرند. آنچه مهم است نظرات و دیدگاه های شخصیت ها و گروه های مستقلی است (که البته بعضی از جمهوریخواهان میانه رو نیز به آنها تعلق دارند) که تمامی آنها عمیقا به شایستگی و لیاقت و همچنین حسن نیت پرزیدنت بوش شک دارند.
از لحاظ نظامی
برخلاف عراق که کشوری بود که توسط قدرت های بزرگ در اوایل قرن بیستم سرو شکل گرفت، ایران کشوری است که همیشه در تاریخ جامعه ملل به عنوان کشوری مهم مطرح بوده است وعواملی مانند جمعیت و یکپارچگی آن باید مد نظر قرار گیرد. ضمنا باید اعتراف کنیم که از لحاظ دانش هستهای خانگی در مرتبه ممتازی قرار دارد. صدام حسین علی رغم اینکه چنین امتیازاتی را نداشت، شخصیتی جنگجو بود. اما ایران با اینکه 4 برابر عراق جمعیت دارد هیچگاه تهدیدی برای امنیت بین الملل نبوده است. مساله دیگری که قابل توجه است، توان موشکی ایران است. این کشور دارای موشک های بالستیک است که توانایی دارند هر هدفی را در خاورمیانه مورد اصابت قرار داده و منهدم کنند. مسما اسرائیل این مساله را بهتر از هر کشور دیگری درک میکند. همچنین ایران از حمایت میلیون ها شیعه عراقی برخوردار است که معتقدند حمله به ایران به منزله حمله به آیین شیعه است و آماده هرگونه جانفشانی در دفاع از آیین خود هستند.
از لحاظ دیپلماتیک
فرد مطلعی که از همکاران محمد البرادعی است به من گفت که او به همان اندازه که درباره پرونده عراق شک و تردید داشت، درباره پرونده هسته ای ایران جدیت دارد. قدرت های اروپایی نیز که زمانی از پیوستن به آمریکا برای تشکیل جبهه ای متحد علیه ایران اظهار بی میلی می کردند اکنون حداقل حاضر شده اند تا درباره اقدامی جدی تر درباره ایران پای میز گفت و گو بنشینند. در جریان پیگیری پرونده ایران در سازمان ملل بدون شک این نیاز احساس خواهد شد که آمریکا نیز با جامعه جهانی رابطه نزدیکتری برقرار کند و از تکروی بپرهیزد. زمانی دولت بوش سازمان ملل را به عنوان نهادی که در برابر بحران های جهانی دچار ضعف بود، کنار زد و به تنهایی عمل کرد.
اما در حال حاضر به نظر می رسد نقش سازمان ملل برای آمریکا بسیار مهم است. زمانی که شما به نفوق و برتری سازمان ملل توجه میکنید و نقش مهم و مفید آن را برای آمریکا مورد دقت قرار میدهید مسلما به این مساله هم توجه خواهید کرد که همین سازمان از سوی دیگر برای کشورهایی مانند چین و روسیه که موضعی نسبتا مخالف را در قبال اعمال فشار بر ایران اتخاذ کرده اند حق وتو اعطا کرده است. بنابراین حق وتوی چین و روسیه را می توان به عنوان چالش دیپلماتیک دولت بوش برای اعمال فشار بر ایران نام برد.
از لحاظ اقتصادی
در حال حاضر قیمت نفت دو برابر زمانی است که آمریکا به عراق حمله کرد. در نظر بگیرید که اگر آمریکا به ایران حمله کند و دامنه جنگ به یکی از کشورهای عربی صاحب نفت منطقه، کشیده شود، آنگاه قیمت نفت تا چه حد بالا خواهد رفت و یا فقط تصور کنید که در عراق شیعیان دست به تحرکاتی در زمینه ایجاد محدودیت در استخراج نفت بزنند، آنگاه مسلما قیمت نفت سر به آسمان خواهد گذاشت. و در این صورت اگر جمهوریخواهان در انتخابات جاری شکست بخورند – که به نظر می رسد اینگونه شود– افزایش قیمت بنزین می تواند یکی از دلایل این شکست باشد. بنابراین و با توجه به 4 نکته ای که به آن پرداخته شد به نظر می رسد دست دولت بوش در مواجهه با ایران از بسیاری جهات بسته است و جورج بوش تا بدین جا تمام سرمایه خود را در قماری که چند سال پیش آغاز کرد، از دست داده است.