محمود صدری
آیا پدید آمدن شور مذهبی در برخی زمینه های اجتماعی نشانه شکست سکولاریسم در ایران است؟
بگذارید در ابتدا حرف خود را در دو جمله تلگرافی خلاصه کنم: پاسخ به این سوال هم آری است و هم خیر. آری، اگر مراد از کلمه سکولاریسم، سکولاریسم ذهنی (سوبژکتیو) باشد و خیر، اگر منظور سکولاریسم عینی (ابژکتیو) باشد.
و اما توضیح مختصر: معنای سکولاریسم عینی انفکاک و تمایز (دیفرنساسیون) نهادهای اجتماعی و حیطه های حیات بشری از یکدیگر است. البته استقلال تکوینی نهادها یا نظاموارهها (ساب سیستم ها) هرگز به معنای «جدائی» آنها از یکدیگر نیست بلکه مستلزم روابط نزدیک و متقابل در میان آنها نیز هست. در این جریان هر کدام از نهادها (از جمله دین) در کار خود عمیق تر و خالص تر و در کارکرد خود تخصصی تر و کاراتر می شوند و دستارودها و رهیافت های هر نهاد برای نهادهای دیگر حیاتی تر و مغتنم تر می گردند. در نتیجه، مجموعه نهادها با هم بهتر کار می کنند و کارائی کل نظام اجتماعی بالا می رود (انتگراسیون) این را در اصطلاح جامعه شناسی «مدرنیته» می نامند و بدین معناست که آن را لازمه بالندگی جوامع پیچیده می دانند. بنابراین سکولاریسم عینی، به عنوان یکی از زیر مجموعه های فرآیند مدرنیته می تواند باعث رونق بازار شور دین باشد نه کساد آن.
از سوی دیگر اگر سکولاریسم را به مفهوم ذهنی آن یعنی تبعید مذهب از فرهنگ و ریشه کن شدن معنویت فرض کنیم، در ان صورت سکولاریسم وشور مذهبی حکم جن و بسم الله را پیدا میکنند که با آمدن این از در آن یکی از پنجره بیرون می رود. در آنجاست که بروز شور مذهبی نشانگر شکست سکولاریسم است.
البته این دلبخواهی نیست که بگوییم ما سکولاریسم را به این معنی مراد می کنیم نه به آن معنی. این دوگانگی مفهومی، خود نسق و تاریخ ویژه ای دارد. تا ابتدای قرن بیستم همه دانشمندان و محققین معتقد بودند تا با سیطره سکولاریسم عینی که از ملزومات مدرنیته است، و با محروم شدن دین از همه اهرم های سیاسی و اقتصادی خود (به لحاظ تمایز این نهادها از نهاد دینی) بقایای معنویت و تدین هم از فرهنگ ها و اذهان زدوده شده سکولاریسم ذهنی به ثمر می نشیند. اما چنین نشد. سکولاریسم عینی آمد و جا افتاد و دین هم از حیطه های غیر دینی اجتماع عقب نشست ولی در حیطه خاص خود نه تنها تحلیل نرفت بلکه بالنده تر و فربه تر هم شد. به عبارت دیگر، دین از جامعه منفور تحکم بر مردم بدر آمد ودر لباس پاسخ به نیازهای فردی و جمعی انسانها به بازار آمد و این بار مقبول افتاد. البته این سیر تاریخی شمولیت تام ندارد و ممکن است در برخی موارد سکولاریسم عینی جاده صاف کن سکولاریسم ذهنی شود ولی این موارد معدود بودهاند. به عبارت دیگر بروز سکولاریسم عینی (که منافی شور دینی نیست) یک حتمیت تاریخی ولی شیوع سکولاریسم ذهنی (که دشمن شور و مذهبی است) به عنوان پشتبند آن یک احتمال نادر فرهنگی است. سکولاریسم عینی که لازمه مدرنیته به مفهوم جامعه شناختی آنست به جای نفی شور مذهبی آن را کانالیزه کرده از انرژی آن بهره می برد و حال آنکه سکولاریزم ذهنی که گونه ای جریان فرهنگی است و جزء لایتجزای مدرنیته یا تجدد نیست شور ضد مذهبی خویش را با شور مذهبی در تناقض می یابد و با آن سر سازگاری می گذارد.
در ایران نیز بقای شور مذهبی در اجتماعی که به لحاظ عینی به سوی سکولاریسم پیش می رود موجب شگفتی برخی طرفداران ساده انگار «سکولاریسم» شده، فارق از آنکه این معنای بسیط سکولاریسم (که ابژکتیو یا سوبژکتیو آنرا محلوظ نمی دارد و یا این دو مقوله را عمدا خلط می کند) مرده ریگ معنای مهجور قرن نوزدهمی سکولاریسم است، نه مظهر بیش از یک قرن تجربه تاریخی و پژوهشی علمی در معنای سکولارسم و تدین.