پروفسورحمید مولانا
یکی از مسائل اصلی و بزرگ آمریکا در مبارزات انتخاباتی آینده ریاست جمهوری که از هماکنون شروع شده است جایگاه دین و مذهب در سیاست و حکومت است. از موقعی که جناح نومحافظهکاران حزب جمهوریخواه با استفاده از زیرساختهای سنتی، دینی و مذهبی توانستند جرج دبلیو بوش را برای دو بار رئیسجمهور کنند و یک ائتلاف دینی و سیاسی در حکومت و نظام آمریکا به وجود آورند، اکنون رقبای آنها یعنی نامزدهای حزب دموکرات هستند که سعی میکنند تا میتوانند به خود یک گرایش دینی و مذهبی بدهند که از بقیه عقب نمانند.
بسیاری از مردم دنیا، از جمله ایرانیان، که اطلاعات دست اول و جامع از جامعه و نظام آمریکا ندارند و باورهای آنها راجع به جامعه و زندگی روزمره آمریکا بر پایه اطلاعاتی است که از مطبوعات و رادیو - تلویزیون، سینما و ماهوارهها به دست میآورند، چنین میپندارند که ایالاتمتحده یک کشور نسبتاً غیردینی و ضدسنتی است. این باوری غیرواقعی و اشتباه است. ادعای آمریکا درباره سکولاریسم و غیردینی بودن در سیاست با آنچه ما عملاً مشاهده و تجربه میکنیم تفاوت فاحشی دارد.
در جنگهای داخلی آمریکا که از سال 1861 تا 1865 ادامه داشت نه تنها عوامل نژادی و اقتصادی بلکه بعد دینی و مذهبی نقش مهمی را ایفا کرد. هر دو ارتش و قشون شمال و جنوب که با یکدیگر میجنگیدند یک چیز مشترک داشتند و آن این بود که این جنگهای داخلی یک اراده خداوندی است که میخواهد مردم و ملت آمریکا را مجدداً بیدار و آگاه کند. در عینحال فرقههای پروتستانها به نسبت وضع جغرافیائی خود مواضع کاملا متفاوتی با هم داشتند که آثار آن پس از پایان جنگهای داخلی بیش از همه در بین ایالاتجنوبی مشهود بود و تا امروز نیز کم و بیش ادامه دارد. در دهه 1990 بنگاه نظرسنجی گالوپ اعلام کرد که تمایل مردم آمریکا به ادیان و مذاهب یکی از عوامل بسیار مهم در مبارزات انتخاباتی و ریاست جمهوری است و در سال 2004 میلادی به خوبی آشکار بود که عامل دین و مذهب مهمترین نقش را در انتخاب بوش به ریاست جمهوری ایفا کرده است. بوش در انتخابات ریاست جمهوری اظهار داشت که به خدا نزدیک شده و از او الهام میگیرد.
در سالهای 1865 و 1866 میلادی وقتی که ایالاتجنوبی آمریکا در جنگهای داخلی شکست خوردند بزرگترین ماموریت و وظیفه تبلیغاتی کشیشهای مسیحی در آن ایالات این بود که «خداوند آنها را فراموش نکرده و با مردم جنوب است.» در قرن بیستم بزرگترین گروه مذهب پروتستان یعنی فرقه «باپتیستها» در ایالاتجنوبی آمریکا متمرکز شده بودند که تا امروز ادامه دارد. در انتخابات سال 2004 ریاست جمهوری تمام ایالاتجنوبی که خود را «سرزمین مسیح» میدانند به بوش رای دادند، در حقیقت جنگهای داخلی آمریکا از یک جهت یک کشمکش فرهنگی بین ایالاتشمالی و ایالاتجنوبی بود. جنوبیها خود را مسیحی ناب و اصیل دانسته و شمالیها را به ارتداد و کجروی محکوم کردند.
بهطور خلاصه فرهنگ مسلط و مسیحی که در قرون هیجدهم و نوزدهم کاملاً بر آمریکا حاکم بود دو جنگ بزرگ، یکی جنگ استقلال آمریکا از انگلستان و دیگری جنگ داخلی شمال و جنوب، را در خاتمه به نفع ارزشهای مذهبی خود تفسیر و تعبیر کرد و این یکی از بزرگترین تبلیغات مذهبی آن زمان بود: خداوند ساکنان قاره شمالی آمریکا را از دست شیطان روز که امپراتوری استعماری انگلستان باشد نجات داده و خونریزیهای جنگ داخلی گناهان مسیحیان آمریکا را بخشیده و آنها را پاک کرده است. یکی از نویسندگان و فرهنگیان آمریکا، کریستفرو کالینز در کتاب اخیر خود تحت عنوان «اسطوره وطن: متون انجیلی در فرهنگ آمریکایی» نشان میدهد که چگونه آمریکا با استفاده از تعبیر و تفسیر انجیل توانسته است تخلفات و جنایات گذشته خود را درباره سرخپوستان، سیاهان و غیرمسیحیها توجیه کرده و اسطورههای ملی مانند «منشور ماموریت آشکار» ملت آمریکا را به تحریر بیاورد. ال گور نامزد سابق ریاست جمهوری آمریکا که در دوره اول انتخابات بوش اکثریت آرای عمومی را به دست آورد ولی در یک بازی سیاسی از طریق دیوان عالی کشور آمریکا کنار گذاشته شد، در مستند و کتاب خود «حمله بر عقلانیت» که چند ماه قبل منتشر شد از بحران ائتلاف مذهب و سیاست در آمریکا سخن گفته و خطاب به یکی از مؤسسان جمهوری آمریکا یعنی جیمز مدیسون را مثال زده و تکرار میکند که «یک فرقه مذهبی (در آمریکا) میتواند خود را به یک جناح سیاسی تنزل دهد.» جالب است یادآوری شود که از آغاز پیدایش جمهوریت و نظام ایالاتمتحده آمریکا شعار «ما به خدا تکیه و اطمینان داریم» نه تنها بر اسکناسهای آمریکا نقش بسته بلکه شعار هر بازیگر و سیاستمدار آن کشور است.