میترا سجادى/ پروین زرینکلانترى
پیرامون خاورمیانه و آینده این منطقه تاکنون دهها نظریه از سوى محققان و پژوهشگران دانشگاهى، دیپلماتها و روزنامه نگاران مطرح شده است.
اگرچه افکار عمومى جهان کمتر از یک قرن است که نسبت به اهمیت این منطقه و جایگاه راهبردى خاورمیانه در جغرافیاى سیاسى و ثروت جهانى آن آگاهى یافته است، اما در این مدت کوتاه نیز خاورمیانه توانسته بیش از هر منطقه استراتژیک دیگر دنیا توجهات بینالمللى را به خود معطوف سازد.
واقعیت آن است که خاورمیانه محل تقاطع ۲ دریا و ۳ قاره بزرگ و زادگاه پیامبران و قهرمانان از دوران باستان تا کنون است که همواره طمع جهانگشایان را برانگیخته است. اما در دوران معاصر علاوه بر جاذبههاى سنتى این فضاى لایتناهى، ثروت افسانهاى آن (نفت) نیز بر میزان رقابتها بر سر این قطعه از خاک دنیا افزوده است. گام نخست در مسیر مطرح شدن اهمیت خاورمیانه را «فردینان دولسپس» فرانسوى با حفر کانال سوئز در سال ۱۹۸۶ میلادى برداشت، بدین ترتیب که او یک قطعه از بزرگراه وصول به هندوستان (بزرگترین مستعمره امپراتورى بریتانیاى کبیر) را گشود و گام دوم را «ویلیام ناکس دارسى» برداشت که در سال ۱۹۰۸ میلادى براى نخستین بار نفت را از دل خاک ایران بیرون کشید و این منطقه را از آن زمان تا کنون به میدان رقابت دولتهاى بزرگ تبدیل کرد. اما جنگ جهانى اول که به سلطه امپراتورى عثمانى (ترکیه امروزى) بر خاورمیانه پایان داد، بیشتر به نفع انگلستان تمام شد و نبردى که در جنگ جهانى دوم در این منطقه (خاورمیانه) روى داد نیز نتیجهاش براى پیروزى متفقین به اندازه نبرد بریتانیا (حمله هیتلر به انگلیس) سرنوشت ساز بود. حکومت اتلى (نخستوزیر وقت انگلیس بعد از جنگ دوم جهانى) گمان مىکرد که به دنبال از دست دادن هندوستان (بزرگترین مستعمره امپراتورى بریتانیا) مىتوان به جاى آن امپراتورى دیگرى در خاورمیانه به وجود آورد که همچنان به حاکمیت بلامنازع لیره استرلینگ لندن در جهان ادامه دهد.
در حقیقت انگلستان همان طور که با کشف هندوستان و ارتزاق از آن به بزرگترین قدرت استعمارى جهان بدل شد، با کشف نفت در خاورمیانه و اهمیت ژئواستراتژیک آن توجه جهانى را به این منطقه راهبردى نیز معطوف ساخت. بدین سبب نام خاورمیانه همواره با نام انگلیس و سابقه دیرین این کشور در سلطه و غارت منابع و تجزیه کشورها و جنگهاى تجاوزکارانه علیه کشورهاى اسلامى در سراسر خاورمیانه مترادف شد.
به عبارت دیگر تسلط بیش از یک قرن انگلیس (1880-۱980 میلادى) بر خاورمیانه و خلیجفارس در تحکیم سلطه بینالمللى نظام امپریالیسم جهانى نقش بسیار اساسى و استراتژیک دارا است. «ل.اس.امرى» نظریه پرداز انگلیسى در دهه ۶۰ میلادى مىنویسد: «در مدتى بیش از یک قرن بریتانیاى کبیر در آبهاى خلیجفارس تنها قدرت منطقه بوده است و اگر این راه دریایى براى بازرگانان جهان (امپریالیسم جهانى) بازنگه داشته شده است، همه مدیون تلاش و کوششهاى دولت بریتانیا است، ما نه تنها براى خود، بلکه براى مجموع ملتها به این کار دست زدهایم. امپراتورى بریتانیا پیوسته روى مردمى حساب مىکند که تکالیف خود را درست به جاى مىآورند».
اما واقعیت آن است که خاورمیانه بخشى از اهمیت خود را همواره در سیاست جهانى مدیون موقعیت جغرافیایى خود به عنوان پلى بین دریاى مدیترانه و اقیانوس هند دارا بوده است. از این نگاه، وجود مناطق مهمى چون «کانال سوئز»، «دریاى سرخ» و «خلیجفارس» موقعیتى بىهمتا به خاورمیانه بخشیدهاند. به علاوه راه مستقیم روسیه به اقیانوس هند و دریاى مدیترانه فقط از این منطقه مىگذرد و بالاخره خاورمیانه قسمتى از راه اروپا به هندوستان، آسیاى جنوب شرقى و آسیاى دور را تشکیل مىدهد. در اصل خاورمیانه به سبب نقش استراتژیک آن و سپس پیدایش نفت و همچنین قرار گرفتن در مجاورت بزرگترین مستعمره انگلیس یعنى هندوستان که منابع عظیم تولید ثروت براى امپراتورى بریتانیا را شکل مىداد، دو پایه محورى در اقتدار جهانى انگلیس را تا قبل از جنگ جهانى دوم به وجود آورد.
در سال ۱۸۸۵ میلادى (۱۲۶۴ شمسى) مورخ انگلیسى، «ار.سى.لى» (Seely.R.I) با اشاره به اهمیت خاورمیانه و موقعیت استراتژیک آن براى حفظ هندوستان مىنویسد: «وظیفه به ما حکم مىکند که هر جنبشى را در ترکیه، هر نوع تحول جدیدى در مصر و هر اتفاقى را در ایران و یا در افغانستان با هوشیارى فوقالعاده بنگریم، زیرا ما صاحب کشور هندوستان هستیم. به همین علت ما داراى موقعیت مهمى در سیستم قدرتهاى آسیایى بوده و نسبت به اوضاع و احوال کشورهایى که در مسیر راه ما از اروپا به هندوستان قرار گرفتهاند، داراى حساسیت مخصوص و بسیار قوى هستیم.
چندى بعد «لرد کرزن» سیاستمدار مشهور انگلیسى و وزیر خارجه اسبق بریتانیا مىنویسد: ...ترکستان، افغانستان صفحه شطرنجى هستند که بر روى آن بازى دست یافتن و سیادت بر جهان انجام مىشود... به همین جهت آینده انگلستان در اروپا تعیین نمىشود، بلکه در قارهاى انجام مىشود (آسیا ـ خاورمیانه) که قسمت اعظم مهاجران ما از آنجا آمدهاند، در حقیقت بدون هندوستان، امپراتورى جهانى انگلستان نمىتواند به زندگى خود ادامه دهد و در تصرف داشتن هندوستان (بزرگترین مستعمره انگلیس) پایه و اساس قدرت و برترى در نیم کره شرقى جهان است.