امیرعلی فاطمی
از مشکلات اساسی جریان اصلاح طلب، بحران تئوریک است که متاسفانه از همان ابتدای شکل گیری این جریان همواره با آن همراه بوده است. امروز به وضوح مشخص است اصلاح طلبان دچار بحران هویت سیاسی هستند.
توده های سیاسی بی هویت از عوارض رقابتهای انتخاباتی در عصر میانه روی احزاب و جناحهای سیاسی است. هویت سیاسی وجه تمایز یک جریان و یا فردی است که به نمایندگی از آن جریان وارد عرصه رقابتهای انتخاباتی می شود و موجد توزیع خاصی از رفتارها، هنجارها، ایستارها، موضع گیری ها و...می گردد. هویت وجه تمایز بین “من و ما” با “غیر و دیگری” است. هویت به گسستها و پیوستهایی که در عالم سیاست رخ می دهد آهنگی منظم و هارمونیک می بخشد و نوتهای بعدی این کنسرت را قابل پیشبینی می کند. برخی معتقدند؛ تاریخ مشترک، منافع مشترک و سرنوشت سیاسی مشترک از جمله وجوهی است که به هویت سیاسی قواره می دهد.
میرحسین موسوی که این روزها در کنار کروبی، نامزد اصلی مورد حمایت جبهه اصلاحات است با زوال هویت سیاسی دست و پنجه نرم می کند. واقعیت این است که موسوی نه دوم خردادی است و نه اصولگرا، نه چپ دهه 60 و نه راست دهه80، نه محافظه کار و نه اصلاح طلب، و نه ... .
دوم خردادی ها می گویند خاتمی آن قدر با دست پیش و با پا پسزد که موسوی در یک فرصت مناسب به یک باره همه چیز را از او قاپید. به قول یکی از اعضای شورای مرکزی حزب مشارکت”قضیه خاتمی و میر حسین شده است مثل عسل و خربزه، تک تک شان شیرینند، اما ترکیبشان سنگ می شود سر جگر آدم و فعلاکه آن عسل و این خربزه دست به دست هم داده اند و روزگار را به ما زقوم کرده اند.”
یکی از عوارض حاشیه نشینی در سیاست زوال بطئی هویت سیاسی است که با عملیاتهای ایذایی نیز نمی توان آن را ترمیم کرد. نوعا اعتقاد بر این است میرحسین موسوی را در 20 سال گذشته باید در یک الگوی سیستمی بسته تحلیل کرد که پس خوراندی خنثی داشته است.
عمده ترین برونداد آخرین نخست وزیر انقلاب پس از اصلاح قانون اساسی در بیست سال گذشته تنها برگزاری یک نمایشگاه نقاشی بوده که نسبت خاصی را باهیچ یک از معادلات سیاسی کشور برقرار نمی کند. برخی با احتجاجات صحیح و سقیم سعی بر این دارند تا یک دلالت معنایی برای سکوت بیست ساله آقای موسوی پیدا کنند اما پرسش مهمی که امروز افکار عمومی پیش پای آقای موسوی گذاشته است این مهم است که وی از کجای اسلام استنباط کرده است. در 20 سال پیش که کشور مقاطع حساسی را پشت سر گذاشته باید سکوت کند و هیچ پس خوراند مثبت و یا منفی نداشته باشد.
البته آسیبهای مزمن این حاشیه نشینی بیش از آنکه سوال برانگیز باشد برای آقای موسوی در شرایط فعلی رهاوردی جز زوال هویت سیاسی به همراه نداشته است.
در واقع آنچه از پاتولوژی و ریخت شناسی مواضع اخیر موسوی به دست می آید چیزی جز توده هایی از مواضع سیاسی و اظهار نظرهای بی هویت نیست که نه جبهه دوم خرداد را راضی می کند و نه اصولگرایانه است. امروز به وضوح می توان پیش بینی کرد در انتخابات آتی تمام آرای خاتمی به سبد موسوی ریخته نخواهد شد. موسوی قادر نیست متناسب با گفتمان حاکم بر کشور فرایندهای تصریح و تالیف منافع را هدایت کند.
آنچه که از بررسی رفتار انتخاباتی رای دهندگان ایرانی در چند انتخابات گذشته به دست می آید این دقیقه است که اساسا افکار عمومی در ایران اقبال چندانی به نسخه های کپی، کاریکاتور و... ندارد. ایرانی ها رای خود را خرج هویتهای سیاسی مشخص میکنند. موسوی در جریان دوم خرداد به سان پرچمدار بی پرچمی می ماند که سربازان خاتمی اورا گم کرده اند و یا او سربازانش را گم کرده است.
ساده لوحانه تر اینکه عده ای موسوی را اسب تراوای خود میدانند به امید آنکه با پنهان شدن پشت آن در یک شب تاریک و در موقعیتی مناسب در خیابان پاستور پیاده شوند. البته این نگرانی ها اتاق فکر جبهه دوم خرداد یعنی سازمان مجاهدین و حزب مشارکت را برآشفته است. به زعم آنها این گونه که موسوی توسن انتخاباتی خود را می تازد سربازان یا از او عقب می مانند و یا از وی جلو میزنند. واقعا آزمون دشواری پیش روی اتاق فرمان دوم خرداد است تا این سردار بی پرچم را مدیریت کنند. برای سازمان مجاهدین و مشارکت انتخابات دهم دو روی یک سکه است که در قمار خاتمی آن را باخته اند.