تاریخ انتشار : ۲۱ خرداد ۱۳۸۸ - ۰۹:۴۵  ، 
کد خبر : ۹۲۷۵۴
غفلت‌هاى مدیریت فرهنگى در گفت‌وگوى «جوان» با دکتر عماد افروغ

مهندسى فرهنگى مکانیکى نیست

رضا منتظرى مقدمه: زبان صریح انتقادى و تسلط به مبانى فرهنگ و انقلاب اسلامى از ویژگى هاى مهم عماد افروغ است. حرف هاى او در حوزه هاى فرهنگى و اجتماعى معمولاً بازتاب هاى زیادى دارد. نگاه انتقادى او به اتفاق هاى پیرامون، از او عالمى کاملا اجتماعى ساخته است که توجه به هشدارهاى او مى تواند بعضى از مسیرهاى غلط را اصلاح کند، با او درباره مدیریت فرهنگى صحبت کرده ایم.

* فکر مى کنید مهم ترین آفتى که مدیران فرهنگى ما را تهدید مى کند چیست؟
** با توجه به جوهره فرهنگى جامعه و انقلاب، ما توقع داریم همیشه با یک روح معنوى و اخلاقى، جامعه اداره شود. این باید در ذهن مدیران فرهنگى ما ته نشین شده باشد و مدیران فرهنگى با این ذات آشنا باشند. آشنایى مدیران با این روح فرهنگى و هویتى خاص تابع فضاى عمومى و غالب جامعه است. بعضى وقت ها از خودم مى پرسم چرا رهبر انقلاب سال ها را نامگذارى مى کنند؟
آیا براى این است که عده اى راه بیفتند و همایش برگزار کنند و مصاحبه کنند و... بعد هم فراموش شود؟ با تصورى که از نظام ولایت و نظام فکرى و فرهنگى انقلاب اسلامى دارم گمان مى کنم این حرف ها باید دغدغه همه و همیشگى باشد. اینکه برخورد شکلى با حرف هاى رهبرى مى شود یک بیمارى است. این بیمارى کشور را رنج مى دهد. عده اى مى خواهند صرفا با همنوایى صورى در قدرت بمانند و با همه چیز برخورد شکلى و کمى کنند. در کشور ما فرهنگ جدى وجود ندارد. این به دلیل سیاست زدگى و اقتصادزدگى مفرط است. اینها همنوایى صورى با ولى فقیه است نه حقیقى.
کسى که با ولى فقیه همنوایى واقعى و حقیقى دارد به شکل و فرم و صورت اکتفا نمى کند. او به روح مى پردازد و به دلیل روح گرایى گاهى حرف مى زند، فریاد مى زند و چیزى مى گوید. اینکه حرف و فریادى نمى بینیم همان ماجراى همنوایى صورى است. در فرهنگ نمى شود با نگاه اقتصاد زده و سیاست زده کار کرد. یکى از آفت ها هم کمیت زدگى است. نگاه آمارى و عددى نگاه پوزیتیویستى است که باعث آفت مى شود.
انقلاب اسلامى با پوزیتیویسم و نگاه هاى پوزیتیویستى سر سازگارى ندارد. اما ما هدف ها و محتواى غنى انقلاب اسلامى و جوهره فرهنگى آن را با روش پوزیتیویستى پیگیرى مى کنیم. بین این روش ها و آن غایت رابطه اى نیست. واقعا کشور ما دو خدایى است. خداى ما در ساحت جهان بینى و معرفت شناسى جایى تعریف مى شود و خداى ما در رفتارها و کارها و حتى روش شناسى جایى دیگرى . خداى ما در اندیشه جایى تعریف مى شود و خداى ما در روش شناسى و شیوه رسیدن به هدف ها جایى دیگرى، جاى خداى واحد قهار، جایى دیگر خداى لیبرال و سکولار و کمیت زده و غرب گرایانه؛ اینها شترسوارى هاى دولا، دولا است. نگاه هاى عمیقى که به روح و کیفیت توجه کنند کم شده است.
مدتى است کیفیت دستخوش کمیت قرار گرفته است. هر وقت که رهبر انقلاب حرفى مى زند بلافاصله نمایندگان مجلس بودجه اى تصویب مى کنند و مانورى مى دهند. بعد هم تمام مى شود و در حد همان مانور باقى مى ماند. با شبیخون فرهنگى، تهاجم فرهنگى، ناتوى فرهنگى و... هم همین طور برخورد شد. بعضى از سال ها خیلى خوب نامگذارى شده است. امسال هم خیلى خوب نامگذارى شده. نگرانم باز هم مردم مقصر شناخته شوند و سطح اصلاح الگوى مصرف به مصرف نان و انرژى و... تقلیل پیدا کند. نباید غافل شویم که منبع اصلى درآمد دست دولت است. اسراف کننده اصلى مى تواند دولت باشد. منظورم مطلق دولت ها است که متکى به اقتصاد نفتى است. تا وقتى که کشور نفت زده است نمى شود قناعت پیشه کرد. دولت هاى ما مسرف هستند. نوع نگاه و رویکرد خیلى ها نسبت به اصلاح الگوى مصرف در سطح خرد است. چرا ساختمان هاى دولتى شیک ترین ساختمان ها است؟ چرا بیشتر نشریه ها و بولتن هاى داخلى نهادهاى دولتى دور ریخته مى شود؟ بیشتر آنها با کاغذهاى مرغوب گلاسه چاپ مى شوند. چرا؟ درباره اسراف وقت، اسراف در عدم استفاده از متخصص و... کسى چیزى نمى گوید. بار دیگر مساله اصلاح الگوى مصرف را به سطح خرد منتقل نکنیم.
بار دیگر مردم را متهم نکنیم. باید از خودمان شروع کنیم. رندى هایى رخ مى دهد که باز هم دلیل آن سکوت روشنفکران حقیقت گرا است. اگر عرصه مدنى پررنگى داشتیم امروز شاهد این مساله ها نبودیم احساس مى کنم مدیران فرهنگى ما نه شخصا جوهره فرهنگى دارند و نه درکى فرهنگى از ماهیت انقلاب اسلامى، حتى درکى کیفیت گرایانه از مساله ها ندارند. آنها صرفا بیلانى هستند. معمولا هیچ یک کار فرهنگى نکرده اند. کسى که مدیر فرهنگى مى شود باید کار فرهنگى کرده باشد و در این کار تجربه و تخصص داشته باشد و اهل نظر باشد. المامور معذور براى عالم فرهنگ معنى نمى دهد. تصورى که از امام (ره) و رهبر انقلاب دارم این نیست که دیگران حرف نزنند. عده اى این وسط دارند فضا را به سمتى سوق مى دهند که این تفسیر از ولایت فقیه جا بیفتد. این درک غلطى از ولایت فقیه است.
* چرا گاهى جریان قالبى مدیریت فرهنگى ما در بعضى از حوزه هاى مصداقى دور مى خورند؟
** نگاه صورى این مدیران باعث مى شود کسانى که معتقد نیستند، بتوانند به این حوزه ها وارد شوند. این اتفاق روح و معنا را تحت تاثیر شکل و رفتار قرار مى دهد. کسانى که با این همنوایى صورى موفق مى شوند از مدیران فرهنگى بودجه اى بگیرند و فیلمى یا تئاتر بسازند به دلیل اینکه رابطه شهودى با موضوع هاى خود برقرار نکرده اند بیشتر منسک گرایانه و رفتارگرایانه برخورد مى کنند. مثلا به جاى اینکه روح نماز را به تصویر بکشد مرتب نماز خواندن را نشان مى دهد. به جاى اینکه جوهر اعتقاد و ایمان را به تصویر بکشد، شکل آن را تصویر مى کند. نمى گویم نباید به منسک و رفتار توجه کرد. اما رفتارگرایانه و منسک گرایانه با دین برخورد مى شود، دین فقط منسک و رفتار نیست. لایه هاى اعتقادى، معرفتى، ایمانى و اخلاقى عمیقى دارد.کسى که شهودى این لایه هاى زیرین را درک کرده باشد در فیلم خود بهتر مى تواند آنها را به تصویر بکشد. در مدیریت فرهنگى کمتر به شهودهاى فرهنگى توجه مى کنیم. صرفا با نگاه سیاست زده سراغ مقوله هاى فرهنگى مى رویم و معمولا انطباق گرایانه ارزیابى مى کنیم.
اگر صورت ها و شکل ها با قاعده ها انطباق داشت مى پذیریم. البته سیاست اگر خوب تعریف شود به قول شهید مطهرى بخش عزیز اسلام است. سیاست یکى از دلالت هاى مستحکم فرهنگى است. چیزى که بد است سیاست زدگى است. فلسفه سیاسى یعنى بهترین شکل زندگى، بهترین شکل حکومت. براى حکیمان گذشته شهر خوب حتى از فرد خوب هم اهمیت بیشترى داشت. نمى خواهیم سیاست را بى ارزش کنیم اما اینکه همه چیز را به لایه اى از سیاست تقلیل بدهیم و از منظر آن به مساله ها نگاه کنیم مذموم است. حتى سیاستى هم که اخلاقى است و مطلوب، باز از منظر یک فرهنگ مطلوب است. پشت سر آن نوع از سیاست هم اندیشه اى است و اصالت با اندیشه است. این گونه نیست که هر کس در قدرت رسمى است غیر فرهنگى و مساله دار باشد. خیلى از کسانى که در عرصه هاى غیرسیاسى هستند، سیاست زده تر از سیاستمداران هستند و معمولا ابزار دست سیاست بازان مى شوند.
* اقتضائات فرهنگى دهه چهارم انقلاب اسلامى چیست؟
** دهه چهارم باید براساس اتفاق هاى فرهنگى روز که بى ارتباط با گذشته هم نیست تحلیل شود. این انقلاب، انقلابى فرهنگى است. جامعه هم حقوقى فرهنگى دارد. حقوق فرهنگى مردم باید تعریف شود. وظیفه فرهنگى حکومت هم باید تعریف شود. باید درباره فرهنگ بر سه معضل استحاله از درون، بى توجهى به حقوق فرهنگى و فقدان نظارت اشاره کنیم. در اوضاع و احوال فعلى از این معضل ها رنج مى بریم. استحاله از درون ظاهرى ندارد. در سال هاى گذشته استحاله از درون آشکارتر بود و الان به لایه هاى زیر رفته و پیچیده تر عمل مى کند. باید به سمتى برویم که حقوق فرهنگى مردم را بشناسیم، ذات و جوهر فرهنگى انقلاب اسلامى را فهم کنیم و وظیفه فرهنگى مردم را از نظر محتوایى و با روش هاى خاص مشخص کنیم. وظیفه فرهنگى تنها منحصر به حکومت نیست و براى همه است. باید وضعى را فراهم کنیم که قدرت مدنى ما هم بتواند ایفاى نقش کند.
فرهنگ متعلق به مردم است و با تراوش هاى ذهنى مردم آشنا است. مطمئنم رهبر انقلاب با درکى از مهندسى فرهنگى که مخالف تراوش هاى ذهنى و خلاقیت هاى فرهنگى اهالى فرهنگ باشد کاملا مخالف است. ممکن است درکى از مهندسى فرهنگى وجود داشته باشد که نگاهى مکانیکى به فرهنگ دارد. در این نگاه مردم خمیرى هستند که به صورت روباتى مى شود به آن شکل داد. در حالى که این نگاه غلطى است. شکل هایى هم در کنار این مدل سه گانه هست. اتفاق هایى افتاده که ضرورت توجه مجدد به اخلاق و معنویت را بیشتر کرده است. گاهى شاهد دروغ هستیم. گاهى دروغ در سطح خرد است. در این حالت فرد در آخرت مجازات خواهد شد. گاهى دروغ به وسیله کسانى مطرح مى شود که مردم از آنها توقع ندارند و چون نگاه دینى به آنها دارند باعث اباحه گرایى درباره دروغ مى شود. بعضى وقت ها براى این دروغ ها مى شود مصلحتى تصور کرد. گاهى اسرار نظامى و مساله هاى خاص نظام است. اما گاهى هیچ مصلحتى هم براى حرف هاى دروغ نمى شود تصور کرد. در ارتباط با مردم نباید به راحتى دروغ گفت. در دهه چهارم حتما باید به سمت معنویت و اخلاق حرکت کنیم. به اخلاق در معنى وسیعش باید توجه کرد، باید آسیب هاى اخلاقى جامعه را شناسایى کرد، بخشى از این آسیب ها به رفتار دولتمردان و اصحاب قدرت برمى گردد.
* سبک زندگى مسئولان در دهه چهارم چگونه باید باشد؟
** مساله قناعت و اصلاح الگوى مصرف صرفا یک صفت اخلاقى بى ارتباط با دلالت هاى اقتصادى و سیاسى نیست. وقتى قناعت پیشه ما شد هم فعل اخلاقى را رعایت کرده ایم هم مقدمه اى را فراهم کرده ایم براى رشد اقتصادى. بر خلاف مارکس که تحول تکنولوژیک را عامل پیداش سرمایه دارى دانست. «وبر» یکى از نظریه پردازان غرب دلیل رشد سرمایه دارى را قرائت پروتستانتیزم از دین و تبدیل شدن اخلاق به یک فضیلت در جامعه غرب مى داند. در این قرائت مردم با کار کردن احساس مى کردند که عبادت مى کنند و آنچه را به دست مى آوردند براساس آموزه هاى دینى انباشت مى کردند و این انباشت باعث رشد سرمایه دارى مى شد. «وبر» مفهومى دارد به نام «کنش عقلانى معطوف به ارزش» که هیچ سیادت و اقتدارى براى این نوع کنش قائل نیست. اما این کنش یعنى وسیله ما عقلانى است اما هدف ارزشى است. این نگاه باعث به وجود آمدن سرمایه دارى در عرصه هاى اولیه اش شده است. در این نگاه قناعت یک وسیله عقلانى است که با هدف رستگارى و نجات انجام مى شده بعدها این نگاه عوض شد.
این بحث خارج از پارادایم انقلاب اسلامى است اما نشان مى دهد حتى ریشه بعضى از موفقیت هاى اقتصادى جامعه هاى غربى در کجاست. باید ساخت تاریخى خودمان را خوب بفهمیم. ما در جامعه اى هستیم که اقتصاد نفتى و تمرکزگرایى حرف اول را مى زند. پس اولین کسى که باید مراقب باشد حاکمیت است. آیا حاکمیت فقط ثروت را توزیع کرده یا آن را در جایى سرمایه گذارى کرده که به رشد و تولید ثروت برسد. قناعت مى تواند با ساده زیستى هم ارتباط داشته باشد. ساده زیستى گاهى به عنوان یک جوهر مطرح نیست. گاهى پرده اى است براى پوشاندن تجمل گرایى هاى زیرین. اگر ساده زیستى بخواهد با نفاق همراه باشد بهتر است نباشد. زیاد مى بینیم که کسى خانه و ماشین اشرافى دارد اما با پیکان رفت و آمد مى کند و مى دانیم که پشت پرده چه خبر است؟

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات