پروفسور حمید مولانا
ده سال قبل مجله آمریکایی «تایم» با چاپ سه شخصیت آمریکایی روی جلد خود ادعا کرد که این سه نفر دنیا را نجات خواهند داد. این گروه عبارت بودند از روبرت روبین وزیر خزانه داری ایالات متحده، آلن گرین اسپن، رئیس بانک مرکزی آمریکا (فدرال رزرو)، و لارنس سامر قائم مقام وزارت خزانه داری آن زمان آمریکا. به نوشته مجله «تایم» در دنیای جهانی شده امروز اعضای این کمیته هستند که خواهند توانست با هرگونه بحران اقتصادی مقابله کنند.
در یک دهه وضع آمریکا کاملاتغییر کرده است و بحران اقتصادی آمریکا دنیا را نیز در بحران فرو برده است. از این سه نفر دو نفر با اعتراف به اشتباهات گذشته خود کناره گیری کرده اند و شخص سوم یعنی «لارنس سامر» تنها کسی است که امروز به عنوان رئیس شورای عالی اقتصادی کاخ سفید کوشش دارد با همراهان دیگر خود، کشتی متلاطم آمریکا را به ساحل برساند.
آیا او توانایی این کار را خواهد داشت؟ مسیر آینده اقتصاد دنیا در چه جهتی حرکت خواهد کرد؟
اگر باراک اوباما و دولت او موفق به بهبود وضع اقتصادی آمریکا نشوند، عکس العمل مردم آمریکا چه خواهد بود؟
مردم آمریکا به نگاه داشتن سگ و گربه در خانه خود عادت دارند و این کار خود یک تجارت بیش از 40میلیارد دلاری را در داخل ایالات متحده تشکیل می دهد. طبق گزارش رسانه ها، طبقه متوسط و پایین آمریکا، این روزها حیوانات خانگی خود را به پناهگاه های دولتی و ایالتی سپرده اند زیرا توانایی مالی برای نگاهداری از آنها را ندارند. فشار و افسردگی سراسر آمریکا را فرا گرفته است. عصبانیت و برخورد فیزیکی، خشونت و حتی خودکشی افزایش یافته است. مردم عادی روزهای سختی را می گذرانند.
در پاییز سال گذشته وقتی که ورشکستگی مالی و اعتباری بانکهای آمریکا برای اولین بار فاش گردید، دولتمردان و رسانه های ایالات متحده این نوع سرمایه و اعتبارات کاذب را «دارایی مسموم شده» نامیدند. این عنوان به جهت جلوگیری از تاثیرات روانی آن بر اقتصاد بود. با افزایش بحران، مرکز مالی و بورس آمریکا یعنی «وال استریت»، به این جریان عنوان «مشکلات پولی و اعتباری» داد و اخیرا خزانه داری آمریکا عنوان مشکلات را نیز مصلحت ندانسته و برای اطلاع بین مردم و افکار عمومی از این جریان و بحران به نام «دارایی های شهرتی» نام می برد. ولی هیچ یک از این عنوان ها نتوانسته است از اهمیت و بزرگی بحران اقتصادی امروز بکاهد. برعکس، این هفته با انتشار خبر سرایت بیماری «آنفلوانزای خوکی» در چند ایالت آمریکا، اضطراب عمومی بیشتر شده است. در صورت گسترش این بیماری و انتقال آن به مرزهای بین المللی، اقتصاد دنیا و بویژه بخش جهانگردی و صنایع وابسته مانند شرکت ها و بنگاه های هواپیمایی و مالی صدمه جدیدی خواهند دید.
به مدت یک قرن شعار عمومی در آمریکا این بود که «هرچه برای کمپانی خودروسازی جنرال موتورز پسندیده است برای آمریکا هم خوب است.» امروز نه تنها کمپانی جنرال موتورز بلکه کمپانی خودروسازی کرایسلر در حال ورشکستگی هستند. جنرال موتورز به تنهایی 62 میلیارد دلار به موسسات خصوصی و دولتی بدهکار است و احتمال زیاد می رود که بزودی دولت آمریکا این کمپانی را ملی و دولتی اعلام کند و سهام آن را به دست گیرد. چه کسی فکر می کرد که در ثقل سیستم سرمایه داری آمریکا و جهان، چنین شرکت های غول آسا ملی و دولتی اعلام شوند. این جریان دهه ها بود فقط در کشورهای سوسیالیستی صورت می گرفت، جریان و مولفه ای که مجبور کرد نزدیک به دو دهه قبل شوروی سابق و کشورهای اروپای شرقی را وارد اردوگاه سرمایه داری غرب بکند و خصوصی سازی بی حد و حصر شعار عمومی شد و حتی اتحادیه اروپا و بسیاری از کشورهای دیگر را تحت عنوان «جهانی سازی» با خود برد.
اکنون بدبینی و احتیاط سران دول اتحادیه اروپا به رهبری آمریکا افزایش یافته و سازمان های بین المللی اقتصادی مانند صندوق بین المللی پول و بانک جهانی که بعد از جنگ جهانی دوم توسط آمریکایی ها به وجود آمدند قدرت اقتصادی و رویارویی با بحران های امروز را ندارند. دنیای سرمایه داری تنها در حال بحران نیست. یک چیز خیلی مهمتری دارد اتفاق می افتد. قدرت یا قدرت ها در حال جابه جا شدن هستند و ما باید با هوشمندی زیاد، با توانایی علمی و تجربی، با مدیریت فکری درازمدت و کوتاه مدت، با استفاده از منابع اصلی (نه فرعی مانند رسانه ها، شایعات، گزارشات معمولی در حال جریان در دنیا) این جریان ها را مورد بررسی و مطالعه دقیق، قرار دهیم و نتایج آنها را به سیاستگذاری تبدیل کنیم. اشتباهات و خطاهای غرب نمی تواند باعث پیشرفت ما در آینده باشد. ما باید از نیروهای موجود انسانی، فکری، علمی و بین المللی خود استفاده کنیم.
در عرض کمتر از یک سالی که از این زلزله اقتصادی و حتی سیاسی در دنیا می گذرد مراکز بانکی جهان از آمریکا، اروپا و ژاپن به چین منتقل شده است. یک دهه قبل در 1999 میلادی مراکز بانکی در رتبه های اول تا سوم متعلق به آمریکا و بریتانیا بود، در حالی که امروز در بین 50بانک مهم دنیا این رتبه ها متعلق به چین است. مقدار پشتوانه و دارایی طلای چین از رتبه 12به رتبه 5 رسیده است. امروز چین یک میلیون نفر به نیروی انسانی خود در امور بانکی و اعتباری افزوده است. تا تابستان سال گذشته بانک سیتی گروپ ( آمریکا) با دارایی بیش از 150میلیارد دلار، بانک آو آمریکا ( آمریکا) با دارایی نزدیک به 113میلیارد دلار و گروه اچ.اس.بی.سی (بریتانیا) با دارایی حدود 93میلیارد دلار به ترتیب مقام اول تا سوم بانکی دنیا را دارا بودند. امروز بانک صنعتی و بازرگانی چین با سرمایه بیش از 128میلیارد دلار و بانک چین با سرمایه نزدیک به 113میلیارد دلار مقام های اولیه را به دست آورده و جایگزین سه بانک آمریکایی و بریتانیایی شده اند، بانک هایی که دارایی آنها بین 50 تا 70درصد تقلیل یافته است.
یک دهه قبل، از 50 بانک بزرگ دنیا 24بانک متعلق به آمریکا بود، امروز فقط 11بانک آمریکایی در این گروه قرار دارند. تا 10سال قبل هیچ یک از کشورهای چین، هند و برزیل جزو 50بانک بزرگ جهان نبودند، در حالی که امروز هر سه کشور درجات بالاتری از سیستم جهانی بانک ها را تشکیل می دهند.
البته امروز همه بانک های بزرگ دنیا وابستگی خاصی به یکدیگر پیدا کرده اند و هیچ بانک و موسسه بزرگ اقتصادی نمی تواند ادعای مصونیت کند. ولی این مثال از تغییرات کمی و کیفی منابع ملموس یا سخت افزار دنیا به این جهت آورده شده تا جریان تغییر و تحولات که در داخل سیستم جهانی صورت می گیرد برای خواننده کاملاقابل درک باشد. نکته مهمتر اینکه ما باید به درک این تحولات پرشتاب دست یابیم تا بتوانیم مشکلات موجود را با دقت بیشتری حل و فصل کنیم.