تاریخ انتشار : ۲۱ خرداد ۱۳۸۸ - ۱۰:۰۶  ، 
کد خبر : ۹۲۹۰۸
بازخوانى پرونده گروه فرقان در گفت‌وگو با عباس سلیمى‌نمین:

فرقان تکرارشدنى است

مهدى گیوه‌کى - فریدون حاجى‌پور مقدمه: عباس سلیمى نمین، فرقان را پوسته بیرونى سازمان مجاهدین خلق مى داند.او معتقد است فرقانى ها تشکیلاتى به لحاظ فکرى راه انداخته بودند اما خط فکرى را ازمجاهدین خلق مى گرفتند. مدیر دفتر مطالعات و تدوین تاریخ ایران اقدام گروهک فرقان به ترور شخصیت هاى فکرى انقلاب نظیر آیت الله مطهرى و آیت الله مفتح را تلاش مخالفان انقلاب اسلامى با قطع یا محدود کردن ارتباط نخبگان فکرى انقلاب با عامع مردم مى دانند. گفتگوى ما با سلیمى نمین در حالى در دفتر کارش در خیابان سپهبد قرنى صورت گرفت که وى در پایان مصاحبه اش تاکید کرد که همیشه تاریخ تکرار مى شود، اما این بسته به میزان غفلت ما خواهد بود.

* آقاى سلیمى نمین،مى خواهیم در رابطه با گروه فرقان و هویت آن با شما گفتگو کنیم.متاسفانه در بررسى تاریخى این گروه مشاهده مى کنیم که مطالب متنوع و فراوانى در این خصوص وجود ندارد.یک سلسله مقالات و گفتگو هایى وجود دارد که بسیارى از آن ها هم شبیه یکدیگرند.پرسش ما این است که چرا در رابطه باموضوعات مهم سال هاى ؟؟؟؟ انقلاب، مطالعات و پژوهش هاى مدون وجود ندارد؟
** یکى از مشکلات تاریخ نگارى انقلاب اسلامى این است که تحولات ومسائل آن خیلى به هم فشرده است. یعنى در یک مدت زمانى بسیار کوتاه، موضوعى رخ مى داد و زمانى که قراربود موضوع را ارزیابى کنند، یک موضوع مهم دیگر رخ مى دادکه توانمندى ها را معطوف به مساله جدید مى کرد. از جمله مسائل رخ داده در آن ایام، موضوع فرقان بود. به محض پایان یافتن مساله گروه فرقان، موضوع مجاهدین خلق پیش آمد که عملکردهاى حذف فیزیکى آنها گسترده تر و جنایت بار تر بود. بنابراین ورود به عرصه دیگرى کردیم و باعث شد که مساله فرقان فراموش شود.
* خود شما از چه زمانى با پدیده فرقان مواجه شدید؟
** من قبل از انقلاب در دوران دانشجویى که خارج از کشور بودم، چند سفر به ایران داشتم و در طول این سفرها با مسائلى مواجه شدم که زمینه پیدایش گروه فرقان بود. در مشهد فردى به نام آشورى بود که بعدها کتاب توحید را منتشر کرد. این کتاب کاملا مارکسیستى بود. آقاى آشورى که بعدها اعدام شد در مشهد تعدادى را دور خود جمع کرده بود و تفکر فرقان را او پایه گذارى کرد. این موضوع مربوط به سال ۵۶ است که نهضت آغاز شده بود و برخى از عناصر مجاهدین خلق، آزاد و برخى دیگر هم جا به جا شده بودند و سخت گیرى ها براى ملاقات در زندان کم شده بود. در این سالها فردى به نام آقاى عطایى که تئوریسین سازمان مجاهدین خلق بود، در مشهد با این گروه ارتباط خود را آغاز کرد. اعضاى تیم آشورى در زندان با عطایى ملاقات مى کردند و بحثهاى نظرى را از وى دریافت مى کردند. در همان سالها زمانى که من به ایران آمدم همین بچه ها یکسرى جزوه به من دادند و گفتند که امکان انتشار این جزوه ها در داخل کشور وجود ندارد و شما که در خارج از کشور تحصیل مى کنید این جزوه ها را آنجا منتشر کنید. من این جزوات را با خودم به خارج بردم و پس از مطالعه دیدم که کاملا مبانى نظرى آنها مارکسیستى است و به این جمع بندى رسیدیم که این جزوه ها قابل چاپ نیست اما بعد از مدت کوتاهى دیدم که جزوات در فرانسه منتشر شده است و همین جزوه ها به عنوان جزوه هاى گروه فرقان در کشور توزیع شد. در فرانسه آقاى «محمد ترکمان» یک انتشارات راه انداخته بود که به علت درگیرى با بچه هاى انجمن اسلامى، خودش به صورت مستقل برخى مطالب را چاپ مى کرد.
* اگر اشتباه نکرده باشیم،شما معتقدید فرقان و مجاهدین خلق ارتباطاتى باهم داشته اند؟درست است؟
** ببینید،در جلساتى که اینها در مشهد داشتند، آقاى آشورى توانستند با مجاهدین خلق رابطه خوبى برقرار کنند که البته این ارتباطات به صورت سرشاخه بود و ارتباط سازمانى نداشتند. خود اینها تشکیلاتى به لحاظ فکرى راه انداخته بودند اما خط فکرى را از مجاهدین خلق مى گرفتند.
* در رابطه با آقاى آشورى؛دیدگاه هاى او مبتنى بر چه مباحثى بود؟
** من قبل از اینکه براى ادامه تحصیل به خارج از کشور بروم، با آقاى آشورى ارتباطاتى داشتم و در جلسات تفسیر قرآنى که در منزل وى برگزار مى شد، شرکت مى کردم. این آشنایى باعث شده بود که من را در جلسه اى که سال ۵۶ در خارج از شهر مشهد برگزار شد دعوت کنند. من در این جلسه دیدم که آشورى سال ۵۶ با آشورى سال ۵۳ زمین تا آسمان تفاوت داشت. در این جلسه ایشان به صراحت مى گفت که اگر مساله یا موضوعى از اسلام در تقابل با مارکسیسم قرار بگیرد، به دلیل اینکه مارکسیست علمى است، باید در آن باور اسلامى تردید کرد و آن را کنار گذاشت؛ چراکه درمارکسیست هیچ تردیدى نمى توان کرد و مارکسیسم عین علم است. من هم اعتراض کردم و گفتم شما چه طور مى گوئید که مارکسیسم عین علم و حقیقت است؟ وى معتقد بودکه مارکسیست حق و باور اسلامى ما ناحق است. در اینجا من خیلى تکان خوردم و به بچه ها گفتم که این تفکر بسیار فاجعه است ولى متاسفانه پذیرفته شده بود. براى من روشن شد که این پیوند اگرچه تشکیلاتى نیست اما گروه مجاهدین خلق با زیرکى در حال هدایت این گروه هستند. البته بعد از دستگیرى اعضاى فرقان، من از دوستانى که مسئول بازجویى از آنها بودند سوال کردم که آیا در کشف ارتباط آنها کار کردید یا خیر گفتند آنقدر در این موضوع تعجیل شد و فشارهایى براى بسته شدن پرونده وارد گردیدکه نتوانستیم روى این موضوع کار کنیم ولى خود من قرائن بسیار زیادى داشتم که فرقان از جانب بچه هاى مجاهدین خلق هدایت مى شد البته هدایتى که نباید آشکار مى شد.
* این مساله چرا نباید آشکار مى شد؟
** ببینید، بچه هاى مجاهدین خلق پس از انقلاب دچار یک تعارض بودند. از یک طرف باید منویات خود را پنهان مى کردند تا تقابل آنها با نظام مشخص نشود. به طور مثال امام را پدر معنوى خودشان عنوان مى کردند. ضمن اینکه تمایل داشتند که این کار به همین شکل صورت بگیرد تا بتوانند فضا را ملتهب کنند چون بقاى مجاهدین فقط در فضاى ملتهب امکان پذیر بود. اینها اول مى گفتند که ما با انقلاب اسلامى مشکل نداریم اما ما مى دانستیم که مشکل دارند و در جلسات خصوصى تمام تلاششان این بود که انقلاب به بن بست برسد اما به دلیل وجود طرفداران زیاد امام و انقلاب جرات بروز اندیشه هاى خود را نداشتند.
* پس به نوعى مى توانیم نتیجه گیرى کنیم که فرقان پوسته بیرونى مجاهدین خلق بوده است؟
** تحلیل من این است که فرقان، کارى را که بچه هاى مجاهدین خلق مى خواستند در ادامه پیگیرى کنند (یعنى دست بردن به اسلحه)، توسط یک گروه غیر مستقیم که ارتباطاتى سازمانى هم نداشتند انجام دادند.
* در این جا یک پرسش مهم دیگرمطرح مى شود، آنهم موضوع تاثیر پذیرى گروه فرقان از اندیشه هاى دکتر شریعتى است؟آیا این مساله وجود داشته است؟
** متاسفانه در این وادى، برخى مسائل گروه فرقان را به شریعتى وصل کرده اند که من فکر مى کنم این ظلم به شریعتى است که فرقان را حاصل فکر شریعتى بدانیم. به هیچ وجه اینگونه نیست و یک نوع جفا به این فرد است . این ظلم تاریخى را عده اى براى بستن باب اندیشه در کشور انجام دادند و عده اى هم این اندیشه را پذیرفتند. با توجه به صحبت هایى که کردم و از هدایت فرقان توسط مجاهدین خلق گفتم باید بگویم،مجاهدین خلق در کل ضد شریعتى بودند و او را یک عامل در برابر خود مى دیدند. این یک امرکاملا اشتباه و غلط است. شما از هر حقیقتى مى توانید بهره اى نامطلوب ببرید. بنابراین نمى توانیم بگوئیم اگر یک گروه فرقان شکل گرفت، همه متاثر از شریعتى هستند.
* پس محورهاى ایدئولوژى فرقان چه چیزى بوده وبا توجه به دیدگاه شما ،سازمان منافقین چه مبانى و مفاهیمى را به فرقان القا کرده بود؟
** ببینید،بحث فرقان را مى توان از چند زاویه نگاه کرد. یکسرى از اسناد لانه جاسوسى اشاراتى به بحث فرقان دارد اما من مساله را اینگونه مى بینم که بعد از انقلاب ما فضایى داشتیم که این فضا موجب رشد فکرى جامعه مى شد و رشد فکرى که از قبل انقلاب آغاز شده بود، بعد از انقلاب مورد لطمه واقع مى شد. ارتباط تنگاتنگى که شخصیتهاى برجسته فکرى با طبقات مختلف جامعه برقرار کرده بودند که این ارتباطات رشد سریع فکرى ایجاد مى کرد، این باید متوقف مى شد وگرنه نهضت فکرى ما تبعاتش براى غرب و دشمنان انقلاب صد چندان بود. یعنى باید مسیر ترور در کشور آغاز مى شد، تا ارتباطات، شخصیت هاى فکرى قطع و یا ناممکن شود. قطع کردن به معنى حذف فیزیکى و ناممکن کردن به این معنى که حفاظت هایى را به وجود بیاورد که ارتباط این شخصیت ها با مردم با ایجاد فاصله ناممکن شود. فاصله ایجاد کردن هم به این معنى است که تهدیداتى در جامعه ایجاد کند که فردى که مى تواند آگاهى در جامعه ایجاد کند و موجب رشد فرهنگى جامعه شود، در حصارهاى آهنى قرار بگیرد. داخل ماشین ضد گلوله برود و به دور خانه من دیوارهاى آهنى بکشند. البته این اتفاق افتاد.
* در حقیقت مى توان گفت این ترورها براى ایجاد سکته روابط فکرى در ابتداى انقلاب بوده است؟
** ببینید، بحث اصلى انقلاب اسلامى فکر و اندیشه بود. انقلاب ما یک انقلاب مسلحانه و کودتایى نبود. یک رشد فکرى در جامعه ایجاد شد که اولین قدم این رشد فکرى، کنار زدن سلطه و استبداد بود. این ناشى از یک رشد فکرى است. یعنى یک حرکت اجتماعى گسترده در جامعه ایران رخ مى دهد که بر اساس پمپاژ آگاهى در جامعه است. این الگوى ما اگر ادامه مى یافت تحولات زیادى در سطح منطقه و جهان رخ مى داد که این هزینه این تحولات بسیار زیاد بود. بنابراین مى بایست، در این روند اخلال به وجود مى آمد. حال این سوال پیش مى آید که آیا منافقین توانایى اخلال در این روند را داشتند؟ قطعا داشتند. ما بعدها دیدیم که آمریکایى ها به مجاهدین خلق ماموریت رسمى دادند. البته در گذشته انجام ماموریت براى مجاهدین خلق مشکل بود و باید ماموریت به یک گروه کوچک تر داده مى شد و آنها(فرقان) آغازگر راه منافقین بودند. شما نگاه کنید فاصله آیت الله خامنه اى و شهید بهشتى تنها یک روز است. روز ششم تیر مقام معظم رهبرى را فرقان ترور کرد و روز هفتم شهید بهشتى توسط مجاهدین به شهادت رسید. این بسیار واضح است که هم خط و هم جهت گیرى یکسان است. پشت تمام این مسائل غرب است. غرب، این حرکت فکرى را نمى تواند تحمل کند. سالى که مقام معظم رهبرى ترور شدند، ما شاهد بودیم که ایشان هر هفته در یک مسجد سخنرانى مى کردند اما آیا بعد از آن توانستند باز هم در مسجد سخنرانى کنند؟ بنابراین توانستند به هدف خود برسند. حال مهم نیست که این ترور توسط فرقان صورت گرفت و یا مجاهدین خلق؛ بنابراین در ماهیت قضیه هیچ تفاوتى ندارد بلکه مهم توقف و کندى است که در این بخش از انقلاب صورت گرفت.
* در مورد ترورها فرقانى ها معتقد بودند که انقلاب اسلامى کودتا از جانب روحانیت بوده است چرا به این نمایل رسیده بودند؟
** فرقانى ها هرگز به این جمع بندى نرسیده بودند که انقلابى صورت گرفته است و دنبال اثبات این مطلب نبودند که نظامى به وجود آمده که قصد قدرت طلبى روحانیت را دارد. آنها هرگز به این نقطه نرسیده بودند. تنها حدود ۲ ماه و ۲۰ روز از انقلاب گذشته بود که شهید مطهرى را ترور کردند. بنابراین مسائل به قبل از انقلاب بر مى گردد. قبل از انقلاب سازمان مجاهدین خلق به شدت با مطهرى مشکل داشتند. مطهرى را قبل از انقلاب تکفیر مى کردند. بنابراین کارهاى فرقان هرگز به جمع بندى بعد از انقلاب ارتباطى نداشت. قبل از انقلاب غرب متوجه شده بود که برخى از افراد باعث رشد فکرى جامعه هستند و یک نهضت فکرى بدون عاریت گیرى اندیشه در حال شکل گیرى است احساس نگرانى کردند. اگر همین نهضت به سمت مارکسیسم یا لیبرالیسم حرکت مى کرد، هیچ نگرانى نداشت. بنابراین باید ردپاى این قضیه را در مقابله با انقلاب اسلامى بیابیم و کسانى انگیزه مقابله با انقلاب اسلامى داشتند که درک مى کردند که این انقلاب چه خطراتى مى تواند داشته باشد. به همین خاطر اینها روى کسانى انگشت مى گذارند که این افراد مى توانند این نهضت را در مسیر درستى به پیش ببرند و این نهضت بتواند تحولى را علیه سلطه غرب و شرق در جهان به وجود بیاورد.
* آقاى معادیخواه قاضى پرونده، مى گوید که افراد دستگیر شده بسیار ساده و فریب خورده بودند اما شما معتقدید که جریان چیز دیگرى است و آنها قبل از انقلاب به غرب وابسته بودند. چه طور این موضوعات را از هم تمییز بدهیم؟
** ببینید من نگفتم که اینها قبل از انقلاب به غرب وابسته بودند اما در اسناد سفارت آمریکا ما این موضوع را مى بینیم که به فرقان جهت مى دادند. بنابراین محدود کردن نگاه به عده اى جوان که نه سواد لازم را و نه تیزبینى سیاسى لازم را داشتند و با خط دهى دست به این کار مى زدند درست نیست. ما باید سطح نگاه خود را بالاتر ببریم ببینیم آن جوانى که در این قضیه ناآگاهانه و نسنجیده مطلب را مطرح مى کند که خطر انقلاب اسلامى را تهدید مى کند و امور به دست روحانیت بیفتد، تحلیل غلطى است.
* چرا فرقان پیش از انقلاب به این نتیجه نرسید که افراد مورد نظر خود را ترور کند؟ چرا این موضوع بعد از انقلاب اتفاق افتاد؟
** البته قبل از انقلاب خود مهدى هاشمى در قیاس جلوگیرى از نهضت، ترورهایى را انجام داد اما در مورد فرقان این موضوع مطرح است که تا آن زمان معلوم نبود که آیا انقلاب به ثمر مى رسد یا خیر. البته آن جریان را امام(ره) به نوعى هدایت کرد که تجربه خوبى براى ساواک رغم نخورد. امام (ره) جلوى حمایت از مهدى هاشمى را گرفتند، اگر امام (ره) هوشمندى لازم را در این خصوص به خرج نمى داد، امکان شروع ترورها توسط فرقان در قبل از انقلاب وجود داشت اما در قضیه مهدى هاشمى این موضوع ابتر ماند و امام نگذاشتند این حربه دست دشمنان انقلاب بیافتد. حتى طلاب خواستند در عراق مراسم تجلیل از هاشمى را بگذارند که امام جلوى این موضوع را گرفتند. اگر امام و نهضت از حرکت هاشمى حمایت مى کرد، این یک الگو مى شد و در جاهاى دیگر هم تکرار مى شد.
* چرا قبل از انقلاب یک حرکت جدى و منسجم در این خصوص پاسخ به شبهه ها توسط گروه هاى دینى انجام نگرفت؟
** این موضوع را باید در نظر بگیریم که قبل از انقلاب ما دچار فقر فکرى جدى بودیم. انقلاب اسلامى آغاز شده بود اما به آن میزان تولید مورد نیاز که بتواند یک انسجام فکرى به نیروى طرفدار اسلامى بدهد وجود نداشت. البته امروز هم کافى نیست اما آن موقع در ابتداى راه، کاستى زیاد بود. بنابراین نمى توانیم بگوئیم که چرا جواب ندادند. به طور مثال یک کتاب که توسط سازمان مجاهدین خلق نوشته مى شد یکسرى از شخصیت هاى برجسته مثل آقاى هاشمى رفسنجانى با تمام ایرادات موجود مطالعه مى کردند. خیلى از شخصیت ها با توجه به فقر و شرایط موجود دوره استبداد نمى توانستند تولیدات فرهنگى داشته باشند. حتى اگر هم تولید هم مى کردند، ساواک حمله مى کرد و آنها را جمع آورى مى کرد. در هر دستگیرى همه آثار تولید شده این شخصیت ها توسط ساواک به تاراج مى رفتند. تنها تولیدات به صورت شفاهى بود. بنابراین باید درنظر بگیریم که شرایط آن موقع اجازه تولیدات عمیق براى امحا شبه هاى غرب و شبهه هاى شرق وجود نداشت.
* بنابراین مى توانیم بگوییم که فرقان رسوبى از نظام شاهنشاهى و هدایتگرى آن بود؟
** این موضوع در مورد مهدى هاشمى شاید صدق کند اما در مورد فرقان درست نیست. همچنین مى توان گفت که سازمان مجاهدین خلق با توجه به مساله فرار از زندان اعضاى آن (که هنوز مطالعه و کار دقیقى روى آن صورت نگرفته است) از عوامل شاه باشند اما این مسائل در مورد فرقان به دلیل نبود قرائن نمى توانیم بگوییم. از سمت دیگر قرائن بسیار جدى وجود دارد که زدن روحانیون برجسته توسط مهدى هاشمى، با هدایت ساواک بوده است.
* زمانى که اکبر گودرزى را دستگیر مى کنند، او مى گوید که ما مطهرى را زود ترور کردیم. چرا گودرزى این حرف را مى زند؟
** زمانى که آنها شهید مطهرى را ترور کردند، این حساسیت روى آنها به وجود آمد و همه امکانات براى دستگیرى آنها بسیج شدند. شهید مطهرى ابهامات جدى در خصوص آنها ایجاد کرده بود. زمان ترور، شهید مطهرى پیاده در خیابان مشغول تردد بود و نه ماشینى در کار بود و نه محافظى یا شهید مفتح بسیار ساده بودند. آنها نگران دچار تردید شدن ماهیت خود بودند بنابراین به رغم توجیه نبودن این ترور از سوى آنها، دست به این کار زدند.شاید دلیل گفتن این حرف، این چنین بود.
* در رابطه با شهید قرنى توجیه ترور چه بود؟
** شهید قرنى در مقابل گروه هاى چپ آمریکایى خوب ایستاد. وى در برابر جریاناتى که مى خواستند تجزیه در کشور ایجاد کنند تحت لواى چپ آمریکایى، ایستاد. بازرگان با قرنى برخورد کرد که چرا قاطعیت به خرج دادى و سپس قرنى را عزل کرد. قرنى زمانى ترور شد که او خانه نشین شده بود. به همین خاطر او باید مورد تجلیل قرار مى گرفت چون بعدها که ماهیت آمریکایى این حرکات مشخص شد، دست آمریکا رو شد. قرنى به این دلیل مورد عقوبت واقع شد. ببینید،قرنى به خوبى مى فهمد که آمریکا تمامیت ارضى کشور را نشانه گرفته است. زمانى که قرنى جلوى اینها مى ایستد گروه هاى چپ آمریکایى جو سازى مى کنند و همین جو سازى ها باعث عزل او مى شود.
* آیا امکان بازتولید تفکرات فرقانى در حال حاضر هست یا خیر؟
** همیشه تاریخ تکرار مى شود اما این بسته به میزان غفلت ما است. اگر غفلت کنیم بله حتما قابل تکرار است اما اگر جامعه را آگاه کنیم غیر قابل تکرار است. تکرار تاریخ براى کسانى که از تاریخ تجربه مى آموزند، خیلى زیاد است. بنابراین با شرایط کنونى نه تنها فرقان بلکه بسیارى دیگر از جریانات امکان تکرار دارند. به طور مثال با توجه به کارنامه سیاه مارکسیسم در کشور، این جریان باز هم در حال مطرح شدن است. چرا در حال مطرح شدن است؛ چون ما به تاریخ نگاه نمى کنیم. خاصیت تاریخ تکرار است. در جامعه ما سرمایه گذارى براى تاریخ اندک است.بخش زیادى از قرآن تاریخ است اما توجه ما به تاریخ ۱۰ درصد هم نیست. ما تاریخ را در اختیار کسانى گذاشتیم که دشمنى با منافع ملى ما دارند. هنوز دست آنها در تاریخ ما باز است و خطوطى که در تاریخ ما ترسیم کرده اند متاسفانه در حال دنبال آنها هستیم. چه در عرصه ابنیه تاریخى و چه در زمینه آثار تاریخى.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات