تاریخ انتشار : ۲۱ خرداد ۱۳۸۸ - ۱۰:۰۷  ، 
کد خبر : ۹۲۹۱۸
آمریکا در آیینه تحلیل

100روزگی ریاست جمهوری اوباما


دکتر سیدمحمدکاظم سجادپور ـ عضو هیات علمی دانشکده روابط بین‌الملل
جمله ای معروف وجود دارد که در دنیای سیاست بیست و چهار ساعت وقت زیادی می باشد. منظور ساده این جمله آن است که در یک شبانه روز هم ممکن است اتفاقات سیاسی رخ دهد و هم می توان تصمیمات مهم و اقدامات اثرگذاری را شکل داد. اگر برای عمل سیاسی، بیست و چهار ساعت زیاد است قطعا برای ارزیابی عملکرد رئیس جمهور آمریکا، صد روز وقت کافی و مناسبی نیست. اما با گذشتن 29 آوریل (9 اردیبهشت)، صد روزگی ریاست جمهوری اوباما به سرآمد و مخصوصا از دوران فرانکلین روزولت به بعد، جامعه تحلیل گران، با مبنا قرار دادن صد روز، عملکرد رئیس جمهور جدید را نقد می کنند. توضیح آنکه فرانکلین روزولت که در 9 مارس 1933 که آمریکا درگیر بحران اقتصادی بود به قدرت رسید. به فاصله 5 روز بعد یعنی در 14 مارس، کنگره آمریکا را به اجلاس اضطراری فرا خواند.
این اجلاس 100 روز به طول انجامید و باعث تصویب قوانینی شد که در بازسازی اقتصادی آمریکا، بسیار موثر بود و از این رهگذر صد روزگی خود مبنایی برای سنجش عملکرد رهبران سیاسی قرار گرفت. صد روزگی رئیس جمهور سیاهپوست آمریکا در کاخ سفید را چگونه می توان ارزیابی کرد؟ مبنای ارزیابی چه باید باشد؟ جی دی باربر Barber کتابی کلاسیک در تجزیه و تحلیل روسای جمهور آمریکا با عنوان »منش ریاست جمهوری Presidential Character« دارد که در آن ضمن شناسایی نقش های سه گانه »گفتمان سازی و سخنوری«، »روابط شخصی« و »تکالیف اداری و قانونی«، بر ترکیب پویای شخصیت رئیس جمهور به عنوان شاخصه ای برای شناخت و ارزیابی عملکرد او تاکید می کند. در این ترکیب پویا سه عنصر »منش«، »دید جهانی« و »سبک مدیریتی« را مهم می داند. این می تواند چارچوب مناسبی برای ارزیابی اوباما باشد، مخصوصا اگر او را با سلف خود یعنی جورج بوش مقایسه کنیم. در صد روز گذشته، منش، دید جهانی و سبک مدیریتی باراک اوباما نشان می دهد که او توانسته به عنوان یک شخصیت موثر در درون و برون آمریکا خود را معرفی کند.
به رغم همه محدودیت هایی که سیستم سیاسی و اقتصادی آمریکا دارد، اوباما توانسته چهره ای از خود عرضه کند که در آن همراه با تداوم های همه جانبه سیاست های آمریکا، بحث و ایده تغییر را مطرح کند. اکنون در سرتاسر جهان، این پرسش ها به وجود آمده است که آیا اوباما مرد تغییر است؟ آیا آمریکا می تواند سیاست های خود را دگرگون کند؟ آیا تغییر واقعی است یا شکلی و نمادین؟ این پرسش ها نشانگر آن است که اوباما با مجموعه شخصیتی خود توانسته حداقل حس متفاوت بودن با دیگر روسای جمهور پیشین آمریکا را ایجاد کند. در عرصه مناسبات داخلی آمریکا، سبک مدیریتی اوباما مجموعه ای از حرکت منسجم حزبی و تسلط فردی بر تیم همکاران را در برگرفته است. این سبک اداره از دیدگاه فلسفی مشخصی پیروی می کند و آن اعتقاد به اهمیت دولت مخصوصا در این هنگامه بحران اقتصادی است. بحران اقتصادی بی سابقه آمریکا حجم زیادی از انرژی او را در صد روز گذشته گرفت ولی او ضمن شناسایی و مورد تاکید قرار دادن سختی ها، سعی کرد شعار و گفتمان امید به بهبودی را در آمریکا دنبال کند و در یک نگاه کلان، ترس ناشی از گسترش بحران را تا حدود زیادی در جامعه آمریکا مهار کرد. در عرصه مناسبات بین المللی ترکیب شخصیتی وی به همراه تحریک تیم او، سیاست خارجی فعالی را به نمایش گذاشت.
اوباما صرفا اسیر بحران اقتصادی نشد و فعال گرایی سیاست خارجی را مخصوصا با پردازش سخنانی جهان گرا و جهان پسند توام با گزینش خاص تصویری دنبال کرد دو سفر اوباما به اروپا و خاورمیانه و آمریکای لاتین، حس بازنویسی رفتار بین المللی آمریکا را برجسته می کند. در صد روز، در عرصه داخلی و خارجی، اوباما اشتباهات متعددی را مرتکب شد، از انتصاب افراد کلیدی و مساله دار که مجبور به کناره گیری شدند گرفته تا حمایت گسترده از اسرائیل، به مرور چالش هایی را برای وی فراهم کرد و برخی از قضاوت ها و عملکردهای نادرست اوباما، در کنگره آمریکا و در عرصه جهانی، برای مخالفین او فضایی فراهم کرد تا بتوانند او را نقد کنند. در یک نگاه کلان، در مقایسه با دیگر روسای جمهور آمریکا، باراک حسین اوباما در صد روز اول خود در کاخ سفید، موثرتر عمل کرده و شخصیت دگرگونی را به تصویر کشیده است. آیا او می تواند صدها روزی که در پیش دارد، آمریکا را دگرگون کند؟ واقعیت ها و چالش های عملی، این پرسش را پاسخ خواهند گفت.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات