مهدی قیصری
*قیصری: اولین پیمان رسمی میان ایران و آمریکا در سال 1856 م به عنوان "پیمان دوستی و بازرگانی " بسته شد؛ پس از این پیمان بود که سیل مسیونرهای مذهبی و مستشاران نظامی و مالی آمریکا وارد ایران شده و بتدریج امورات کشور را در دست گرفتند، اما از همان ابتدا رابطه ایران و آمریکا یک رابطه دوستانه و دو طرفه نبود بلکه رابطه یک ابرقدرت با یک کشور ضعیف بود و در واقع آمریکا در ایران به دنبال منافع استعماری خود بود. این رابطه به ظاهر دوستانه حتی از طرف آمریکا نقض نیز شد؛ چنانکه در شهریور 1320 پس از ورود نیروهای متفقین به ایران در جریان جنگ جهانی دوم، نیروهای نظامی آمریکا نیز به ایران وارد شدند؛ کودتای 28 مرداد 1332 با تدبیر آمریکاییها صورت گرفت، تأسیس ساواک، اصلاحات ارضی، قانون کاپیتولاسیون، عدم پیشرفت صنایع و... همگی با دخالت آشکار آمریکاییها انجام شد، اما سرانجام این سلطه با پیروزی انقلاب و به دنبال آن تسخیر سفارت آمریکا (لانه جاسوسی ) توسط دانشجویان پیرو خط امام به اتمام رسید؛ اما توطئههای آمریکا علیه ایران به اتمام نرسید، بلکه آمریکاییها به صورت غیرمستقیم به دنبال اهداف سیاسی خود در ایران بودند. در آغاز نظری به روابط ایران و آمریکا در دوران پهلوی اول و دوم داشته باشید.
**دکتر جعفرپور: برای بررسی روابط ایران و آمریکا لازم است یک مقدمهای را بررسی نماییم. قبل از انقلاب نظام حاکم در سطح بینالملل یک نظام دو قطبی بود، یک قطب آن آمریکا و کشورهای غربی بودند که ایده حاکم بر آنها لیبرالیسم و سرمایهداری بود. قطب دیگر نظامی بود که وابسته به بلوک شرق و تحت حاکمیت ایده کمونیزم بود. هر کدام از این دو قطب اردوگاههایی را برای خودشان تعریف کرده بودند و به نوعی در مقابل همدیگر صفبندی داشتند. این دوران تا جنگ سرد ادامه داشت. در دوران جنگ سرد هر کدام کشورهایی را به عنوان دولتهای دست نشانده و پیرو برای خود تعریف میکردند.
از آنجایی که ایران در منطقه خاورمیانه واقع شده بود و هم مرز با شوروی بود، از لحاظ ایدئولوژیکی نیز سران رژیم وابسته به نظام غرب و لیبرالیسم بودند، ایران تبعاً در اردوگاه غرب قرار گرفته بود. البته قرار گرفتن ایران در اردوگاه غرب برای دولت پهلوی مزیتهایی داشت. از طرف دیگر، آمریکا نیز برای اینکه کمربند امنیتی را دور شوروی بتواند تقویت کند، ایران را در پیمانهای مختلف منطقهای شرکت میداد. ورود ایران در پیمانهای سنتو و بغداد نشان دهنده این بود که ایران پیرو آمریکاست و در این راستا حرکت میکند. رابطه ایران و آمریکا در دوره پهلوی به صورت " حامی" – " پیرو" بود و این رابطه به قدری شدید بود که نویسندگان داخلی و خارجی این رابطه را به " رابطه دست نشاندگی" تعبیر میکردند.
نویسندهای هست به نام " مارک گازویوسکی" و همینطور برخی از نویسندگان داخل کشور که کتاب با این عنوان نوشتهاند و این رابطه را هم به لحاظ اقتصادی و هم به لحاظ سیاسی و ایدئولوژیکی تبیین کردهاند. آمریکا برای تقویت این رابطه طبیعتا تلاش میکرد تا از ایران حمایت کند و نگذارد تا ایده کمونیزم در ایران گسترش یابد.
در نزدیکی پیروز شدن انقلاب اسلامی، آمریکاییها پی بردند که ماهیت این نهضت ایجاد شده علیه شاه در مخالفت با آمریکا و سایر دولی است که در ایران منافع خودشان را دنبال میکنند. قطعا چنین انقلابی با اهداف آمریکا در ایران مغایر بود و آنها اولین تلاشی که میکنند مخالفت با انقلاب اسلامی است. در کنفرانس گوادلوپ به این نتیجه رسیدند که انقلاب اسلامی به پیروزی خواهد رسید ژیسکاردستن –رئیس جمهور فرانسه – را مأمور میکنند تا امام را راضی کند بعد از پیروزی انقلاب اسلامی با آمریکا و غرب ارتباط داشته باشد ولی امام خمینی (ره) حتی نماینده فرانسه را به حضور نمیپذیرند و از همان ابتدا مخالفت خودشان را با این کشورها اعلام میکنند. در مورد انقلاب اسلامی دو تفکر در خود آمریکا وجود داشت: یک تفکر حاکم بر وزارت خارجه آمریکا بود و تفکر دیگر مرتبط با شورای عالی امنیت ملی بود.
شورای عالی امنیت ملی اعتقاد داشت آمریکا باید به هر نحوی که شده این انقلاب را به نفع خودش مصادره نماید و شاه را دوباره برگرداند. ورود هایزر به ایران نیز در همین راستا بود تا بتواند یک کودتایی در ایران همانند کودتای 28 مرداد در ایران شکل دهد. اما تفکر وزارت خارجه آمریکا که توسط سفیر آمریکا تعقیب می شد، این بود که آمریکا باید به نحوی با انقلابیون کنار بیاید؛ اما در هر دو تفکر منافع ملت ایران در نظر گرفته نمیشد و آنها اهداف ملی خودشان را جستجو میکردند و این در حالی بود که انقلاب اسلامی با آنچه آمریکا در ایران میخواست کاملا مغایر بود.
*قیصری: به سیاست نظری سردمداران آمریکا در بدو پیروزی انقلاب اسلامی اشاره گردید. چرا یک کشوری که خود دایهدار دمکراسی در جهان است با انقلابی که به اعتراف بسیاری از تئوری پردازان نظریه انقلاب، یکی از مردمیترین انقلابهای دنیاست سر خصومت داشته و نمیخواهند مردمی بودن آن را بپذیرند؟
**دکتر جعفرپور: این مسأله به نحوه نگاه آمریکاییها به منطقه برمیگردد چرا که آنها به دنبال منافع خود در ایران بودند. منافع آمریکا ایجاب میکرد تا آنها به دنبال پایگاهی قدرتمند در منطقه باشند. ایران چه در دوره پهلوی و چه بعد از آن یک کشور استراتژیک در خاورمیانه بوده است. چه در زمان ظهور کمونیزم در شوروی و به تبع آن ورود ایران به پیمانهای مختلف نظامی با تدبیر آمریکاییها و چه بعد از پیروزی انقلاب، یک کشور تأثیرگذار در منطقه خاورمیانه بوده است. آمریکا برای اینکه به اهداف خودش برسد مدام به دنبال این بوده است که کل ساختار حاکم چه در دوره پهلوی و چه در دوره جمهوری اسلامی، به سمت خودش بکشاند؛ ولی وقتی انقلاب اسلامی شکل میگیرد و آمریکا دیگر نمیتواند به اهداف خودش برسد در نتیجه سعی میکند تا در عرصه بینالملل، انقلاب اسلامی را به گونهای جلوه دهد که با دمکراسی منافات داشته و حقوق بشر را رعایت نمیکند و به دنبال مسائلی است تا نشان دهد ماهیت انقلاب اسلامی مردمی نیست.
*قیصری: آنچه آمریکاییها در عمل بعد از پیروزی انقلاب در قبال ایران در پیش گرفتند کاملا مشخص است: حمله نظامی به طبس، کودتای نوژه، تحریمهای مختلف اقتصادی فشارهای سیاسی علیه ایران، حمایت از صدام در جنگ تحمیلی، مصادره اموال ایران در آمریکا، حمایت از منافقین خلق و... از سیاستهای آشکار آمریکا عیه ایران بود و این اقدامات برای فشار بر کل دولتهای پس از پیروزی انقلاب وجود داشته است. سیاست خارجی دولتهای ایران پس از پیروزی انقلاب اسلامی در قبال اقدامات آمریکا چه بود؟
**دکتر جعفرپور: بعد از پیروزی انقلاب اسلامی وقتی آمریکاییها منافع خودشان را در ایران از دست دادند مهمترین جریانی که علیه ایران با حمایت آمریکا شکل میگیرد، جنگ تحمیلی است. حمایت آمریکا از صدام در جریان جنگ در طول هشت سال نشان میدهد که آنها به دنبال جا افتادن یک نظام مردمی در ایران نیستند علاوه بر این در طول سی سال انقلاب اسلامی هر سیاستی که ایران در عرصه بینالملل اتخاذ کرده است آمریکا در نقطه مقابل آن موضع گرفته است. ایران اگر از حزبالله حمایت کرده نقطه مقابل آن آمریکا از اسرائیل پشتیبانی میکند. هر جا ایران منافع اصولی خود را تعقیب کرده، آمریکا در مقابل آن موضع گرفته است. با حمایت آمریکا قطعنامههای مختلف علیه ایران صادر شد تحریم نظامی و تسلیحاتی دوران هشت ساله جنگ با دسیسه آمریکاییها صورت گرفت. در تمام این مخالفتها نقش لابیهای داخلی آمریکا خصوصا لابی صهیونیزم نقش جدی دارد. بعد از اتمام جنگ و شروع دوران سازندگی علیرغم نیاز ایران به بازسازی مناطق جنگی، طرح داماتو توسط کلینتون اجرا میشود. بر اساس این طرح کلیه شرکتهایی که بیش از بیست میلیون دلار با ایران قرارداد ببندند، تحریم میشدند. استراتژی مهار دو جانبه را در پیش میگیرند و بر اساس این طرح کلیه شرکتهایی که بیش از بیست میلیون دلار با ایران قرارداد ببندند، تحریم میشدند.
استراتژی مهار دو جانبه را در پیش میگیرند و بر اساس این استراتژی سعی میکنند ایران را به لحاظ افکار عمومی جهان منزوی جلوه بدهند. یا بحث تهاجم فرهنگی که بارها رهبری از خطر آن یاد کردهاند، بعد از شکست سیاستهای نظامی و حتی اقتصادیشان را در ایران در پیش گرفتند تا این بار قشر جوان کشور را به لحاظ فرهنگی استحاله کنند. البته در دوره سازندگی بحث مذاکره با آمریکا توسط دکتر مهاجرانی در روزنامه اطلاعات به صورت یک مقاله منتشر شد، ولی فضای فرهنگی جامعه پذیرای مذاکره نبود و همینطور مسوولین نظام مخالف این قضیه بودند، از طرفی بسیاری از گروههای سیاسی حاضر در فضای سیاسی کشور با بحث مذاکره با آمریکا مخالف بودند، لذا بحث مذاکره در آن مقطع تاریخی به نتیجه نرسید. در دوره اصلاحات در داخل بحث اصلاحات و در عرصه بینالملل گفتگوی تمدنها مطرح شد.
علیرغم عقبنشینی دولت اصلاحات در برخی از مواضع، با این حال آمریکاییها باز هم از در مصالحه وارد نشدند و همچنان به تعبیر آثار خاتمی " دیوار بیاعتمادی" بین ایران و آمریکا برقرار ماند. در این دوره احساس میشد روابط به سمت مصالحه پیش برود ولی بوش – رئیس جمهور آمریکا– همچنان ادبیات کینهتوزانه علیه ایران داشته و حتی ایران را در لیست کشورهای " محور شرارت" قرار میدهد و بر اساس استراتژی مبارزه با تروریسم بیشتر به سمت کشورهای خاورمیانه هجوم میآورد و در عراق و افغانستان حضور مستقیم نظامی داشته و ایران را نیز تهدید به حمله نظامی میکند.
*قیصری: همانطور که میدانید نظام سیاسی آمریکا، نظامی در واقع دو قطبی است یعنی بر اساس یا " جمهوریخواه" یا " دمکرات" تعریف شده است در هر دورهای از انتخابات نیز نامزد یکی از دو حزب سرانجام برنده انتخابات شده و وارد کاخ سفید میگردد. نقطه مشترک هر دو طیف، حفظ منافع آمریکا در عرصه بینالملل است، با این تفاوت که نوع نگاه آنها به مسائل اندکی متفاوت است. دمکراتها با لحن ملایمتری معتقد به حل مسائل هستند ولی جمهوریخواهها گزینههای نظامی و زور را نیز مدنظر دارند. در انتخابات اخیر آمریکا نامزد حزب دمکرات با شعار " تغییر" موفق شد تا در رأس هرم قدرت آمریکا قرار گیرد. با عنایت به سیاست اعلام شده از طرف اوباما و پیام تبریک سال نو او به مردم ایران از یک سو، و قدرت یافتن ایران در سطح منطقه و پیروزیهای اخیر هستهای ایران، به نظر شما روابط ایران و آمریکا به کدام مسیر کشیده خواهد شد؟
**دکتر جعفرپور: کارشناسان بینالملل معتقدند که هر رژیمی چهار اصل بنیادین دارد که عبارتند از قواعد، اصول فراگیر، هنجارها و رفتارهای عملی. وقتی به روابط سی ساله ایران و آمریکا نگاهی انداخته میشود، مشخص میشود که آمریکاییها فقط برخی از قواعد را تغییر دادهاند ولی اصول همچنان محفوظ مانده است و نهایتا در نوع رفتارهایشان یک سری تغییرات دادهاند ولی اصول و هنجارها همچنان پابرجا ماندهاند. به تعبیر دیگر تغییر در درون رژیم بوده است نه تغییر رژیم؛ لذا دمکراتها با یک زبان خاص دیپلماسی و جمهوری خواهها با رفتارهای دیگر عمل کردهاند.
به لحاظ تاکتیک تغییراتی ایجاد شده ولی به لحاظ دسترسی به اهداف ملی در عرصه بینالملل تغییراتی ایجاد نشده است لذا تغییر فقط در داخل رژیم آمریکا بوده است.
بر اساس دیدگاه اوباما که شعار " تغییر" میدهد، ممکن است در برخی از قواعد تغییراتی بدهد ولی در رفتار کلی آمریکا تحولی ایجاد نشده است ضمن اینکه در ساختارها تصمیمگیری آمریکا مکانیسمهای مختلفی تأثیرگذار هستند کنگره شورای روابط خارجی، شورای امنیت ملی، مطبوعات، لابیها و بخصوص لابی صهیونیسم و... همگی بر تصمیمگیریهای رئیس جمهور تأثیر میگذارند و او نمیتواند وجود آنها را نادیده بگیرد. فقط در تصمیمگیریهای اجرایی که در حوزه اختیارات رئیس جمهور هست، شاید بتواند تغییراتی انجام دهد. با این حال، آنچه فعلا در روابط ایران و آمریکا مشاهده میشود، بخصوص بعد از شعار تغییر اوباما، در حوزه کلان برخی صحبتها از رئیسجمهور آمریکا شنیده شده است که بعضا متناقض نیز میباشد چرا که رفتار عملی آنها این گونه نیست. چند ماه قبل اوباما در مقالهای سخن از " قدرت هوشمند" کرده است. قدرت هوشمند ترکیبی از قدرت رزم و قدرت سخت است. یعنی آمریکا برای اینکه به اهداف خودش برسد، تلاش میکند هم از قدرت نظامی و اقتصادی ( سخت) خود استفاده نماید و هم از قدرت دیپلماسی ( قدرت نرم) خود بهره ببرد. به نظر میرسد اوباما نیز تلاش میکند از قدرت هوشمند در سیاست آمریکا استفاده کند. لذا از یک طرف از زبان دیپلماسی سخن میگوید و از طرف دیگر سپر ضد موشکی را تقویت میکند حال ایران باید تلاش کند همچنان گفتمان اصولگرایی خود را با تکیه بر دیپلماسی فعال تعقیب کند.
*قیصری: اوباما در سخنان خود مدام از تغییر (Change) سخن به میان میآورد ولی آنچه از سخنان او برداشت شده است تحول (transfer) بوده است. همانطور که اشاره کردید تاکتیک در دولتهای آمریکا تغییر کرده است لذا به نظر میرسد سخنان اوباما معطوف به همان تغییر در تاکتیک است و نه تحول اساسی در سیاست آمریکا؛ کما اینکه از قدرت هوشمند نیز نام برده است و از طرف دیگر لابیهای قدرتمندی در آمریکا وجود دارد همانند لابی صهیونیسم که اوباما نمیتواند وجود آنها را نادیده بگیرد. از دیگر سو در ایران نیز گروههایی هستند که بر خلاف سالهای گذشته اینبار از مذاکره با آمریکا حمایت می کنند. در این میان سخنان رهبری در مشهد خط مشی مذاکره با آمریکا را به صراحت روشن کرده و آن را منوط به تغییرات اساسی و عملی در رفتارهای آمریکا کرده است. آیا ممکن است شعار اوباما تنها یک فریب سیاسی و انداختن توپ در زمین ایران در عرصه بینالملل است و دولت ایران در مقابل این سیاست چگونه باید عمل کند؟
**دکتر جعفرپور : ما باید بر اساس منافع اصولی که از اول انقلاب تعریف شده است، پیش برویم هر جا در مقابل خودمان تغییرات اساسی و عملی ببینیم، همانطور که رهبری فرمودهاند، به دنبال عدالتخواهی باشیم. همان سیاست اصولی که نه یک متجاوز را بپذیریم و نه به کسی تجاوز کنیم با هدف حفظ منافع اقتصادی و سیاسی کشور. لذا هر جا آنها این اصول را رعایت کردند ما نیز میتوانیم تغییراتی در رفتار خودمان ایجاد کنیم و اگر به تعبیر شما " تحولی" در رفتار آنها مشاهده نشد باید همچنان بر مواضع اصولی خودمان تأکید کنیم. تاریخ هم نشان داده است که در مواقعی که ما بر اصول اساسی خودمان پافشاری کردیم به نتایج مثبتی رسیدهایم اما هرجا که از مواضع خودمان کوتاه آمدهایم آنها چند قدم جلوتر آمدهاند.
*قیصری: به نظر میرسد بحث حقوق هستهای ایران یکی از مهمترین مسائل اختلافی بین ایران و آمریکاست؛ از یک طرف ایران دستیابی به انرژی هستهای را حق مسلم خود میداند و از طرف دیگر آمریکا برای ایران چنین حقی را جایز نمیداند، تأثیر مسأله هستهای ایران در بحث مذاکره چگونه خواهد بود؟
**دکتر جعفرپور: زمانی که بحث هستهای ایران مطرح شد سه ایده در کشور وجود داشت. یک عقیده این بود که ایران از آژانس بینالمللی انرژی هستهای خارج شده و مستقلا سیاست خود را دنبال نماید و ایده دیگر این بود که ایران عضو آژانس باقی مانده و با نظارت آژانس به فعالیت خود ادامه دهد. گروههای دیگر اعتقاد به تسلیم ایران در مقابل فشارهای آمریکا داشتند. اما سیاستی که در قبال موضوع هستهای در آغاز در پیش گرفته شد حل مسأله هستهای ایران از طریق مذاکره بود. بعد از آن کشورهای مختلفی به ایران آمدند و مسأله هستهای تا حدودی پیش رفت اما روند مذاکرات به گونهای ادامه یافت که منجر به توقف غنیسازی در ایران گردید. در ابتدا این مسأله از طرف ایران به صورت داوطلبانه صورت گرفت ولی بعداً آنها روند اجبار و نادیده گرفتن حقوق هستهای ایران را در پیش گرفتند. در دولت آقای احمدینژاد به این نتیجه رسیدند که هر چه ایران از مواضع خود کوتاه میآید آنها فشار بیشتری به ایران وارد میکنند. برای اینکه مسآله دوباره احیاء شود بحث " حق هستهای" مطرح شد.
در این دولت نقطه بارزی که وجود دارد تبدیل کردن " مسأله هستهای" به " حق هستهای" است و همینطور تبدیل حق هستهای به ادبیات سیاسی عمومی جامعه، یعنی جامعه خواستار حق هستهای خود است. البته این حق هستهای در ادبیات سایر کشورها نیز ایجاد شد و آنها نیز مثل ایران خواهان انرژی هستهای شدند. با این وجود، اگر به لحاظ حقوقی بررسی نماییم مسأله هستهای ایران در واقع تمام شده است و این مسأله در ایران تثبیت شده است. به لحاظ علمی نیز مسأله هستهای در ایران بومی شده و به اتمام رسیده است. مسأله هستهای ایران از محور اصلی خودش خارج شده است و به نحوی تبدیل به یک بازی سیاسی بین آمریکا و ایران گردیده است. یعنی این بحث صرفا یک مسأله بین ایران و یک سازمان بینالمللی نیست بلکه تبدیل به یک بازی سیاسی در سطح بینالملل گردیده است. آمریکا احساس میکند که اگر در قبال این مسأله کوتاه بیاید به نوعی حیثیت بینالمللیاش از بین رفته است و کشورهای دیگر نیز تحریک میشوند تا برای خود " حق هستهای" تعریف کنند.
از آن طرف ایران هم دریافته اگر از مواضع خود کوتاه بیاید باید در بسیاری از مسائل دیگر هم عقبنشینی کند اما اگر بتواند، کما اینکه تا حالا نیز به موفقیتهایی دست یافته، ادامه دهد، به منافع و موفقیتهای دیگر نیز دست پیدا خواهد کرد و عرصه دیگر نیز باز خواهد شد. به همین خاطر در دولت احمدینژاد تلاش شده تا عرصههای جدیدی ایجاد شود، یعنی بر اساس استراتژیکی قدرت هوشمند هم در عرصه سختی فعالیتهایی انجام دهند و هم در عرصه نرم اقداماتی داشته باشند. مثلا در عرصه سخت ماهوارهی امید طراحی و اجرا میشود، در عرصه نرم دیپلماسی نامهنگاری را در پیش میگیرد در هر دو عرصه فعالیتهایی صورت میگیرد. چون در عرصه هستهای موفقیتهایی کسب شده امیدهای تازهای در دیگر عرصهها نیز ایجاد شده و تلاشهایی صورت میگیرد. و در واقع بین این نامهنگاریها و سیاستهای سفت دولت نهم تناقض وجود ندارد.
*قیصری: اشاره به تبدیل شدن بحث هستهای ایران به یک بازی سیاسی در عرصه بینالملل گردید. آیا ممکن است بحث مذاکره باعث تبدیل شدن نتیجه این بازی به برد –برد گردد و یا اینکه همانطور که اشاره کردید هیچکدام از طرفین از حقوق خود کوتاه نیامده و روند بازی همچنان ادامه خواهد داشت تا نتیجه بازی به نفع یا به ضرر دو طرف به پایان برسد؟
**دکتر جعفرپور: بازی با حاصل جمع صفر یعنی رقابت. بازی با حاصل جمع غیر صفر یعنی تبدیل بازی به گونهای که هر کدام از طرفین به منافع خود برسند به نظر میرسد استراتژی دولت نهم در قبال مسأله هستهای و گفتمان " حق هستهای" که ایجاد کرده، این باشد که نمیخواهد طرف مقابل به صفر برسد. بلکه ایران در این بازی میخواهد تنها به حق خود برسد، آمریکا به هر نتیجهای که میخواهد برسد ولی ایران تلاش میکند منافع خود را در نظر بگیرد. تبدیل گفتمان هستهای به گفتمان حق هستهای در همین راستا است. لذا ایران در این بازی بیشتر به دنبال حق خود از طریق همکاری است تا ایجاد رقابت. لذا اینکه نتیجه بازی برای طرف مقابل صفر یا عدد دیگری باشد مهم نیست بلکه دستیابی به منافع مسلم خود ملاک قرار میگیرد.
البته در دوره دولت هشتم ( دوران خاتمی) بحث هستهای تنها در محافل دانشگاهی و دیپلماتیک مطرح بود و همانند دولت نهم به عرصه عمومی کشانده نشده بود و تبدیل به ادبیات عمومی جامعه نشده بود و این یک موفقیت برای دولت احمدینژاد بود که یک مسأله کاملا دیپلماتیک را تبدیل به ادبیات عمومی جامعه کند. همین مطالبه عمومی برای دولتمردان یک پشتوانهای ایجاد میکند تا مسأله هستهای را تعقیب کنند. جایگاه رهبری نیز در این مسأله به لحاظ سیاستی کلی نظام و در مورد رابطه ایران و آمریکا که یک مسأله کلان نظام میباشد اهمیت ویژه دارد. در نتیجه رهبری این مسأله را به عنوان یک مسأله مهم در اول سال مطرح کردند تا استراتژی کلی نظام مشخص باشد و شک و شبههای ایجاد نگردد تا اظهار نظرهای بعدی ذیل نظر رهبری مطرح گردد. لذا رهبری پس از بیان این سیاست کلی راه را نشان داده و بار اجرایی آن بر عهده ارکان مختلف نظام و از جمله دولت میباشد.
*قیصری: آیا ممکن است اوباما تصمیم بگیرد به شخص رهبری نامه بنویسد یا منتظر خواهد ماند تا بعد از برگزاری انتخابات ریاست جمهوری، با رئیس جمهور آینده گفتگو نماید؛ یا اینکه به عنوان راه سوم با آقای احمدینژاد رئیس جمهور کنونی مذاکره خواهد نمود؟
**دکتر جعفرپور: افکار عمومی هم در آمریکا و هم در ایران مسأله مذاکره را، همانند آنچه که بین دو رئیسجمهور در کشورهای مختلف صورت میگیرد، نمیپذیرد. اما جسارتی که هم در احمدینژاد دیده میشود و هم شعار تغییری که اوباما داده است، شاید چنین اتفاقی در عرصه روابط دو کشور رخ دهد؛ ولی برای نتیجه این رویدادها باید به آینده نگاه کرد تا آیا اوباما تحول اساسی در سیاستهای آمریکا خواهد داد یا صرفا شعار " تغییر" او در تاکتیکها محدود خواهد ماند.
*قیصری: آقای دکتر جعفرپور از اینکه وقتتان را در اختیار ما گذاشتید، مجددا سپاسگذاری میکنم.
**دکترجعفرپور: من هم از جنابعالی و همکاران سایت مرکز تشکر میکنم.