تاریخ انتشار : ۱۱ تير ۱۳۸۸ - ۰۷:۳۶  ، 
کد خبر : ۹۳۱۵۴

قدرت نرم و استعمار زمین


قربانعلى سامعى
استعمار در لغت به معناى «آبادانى خواستن» و «آباد کردن» که مقصود از آن مهاجرت گروهى از یک کشور به سرزمینى نو و آبادکردن آن است. با گذشت زمان، چهره مزورانه زورمدارانى که به نام آبادانى خواستن و آباد کردن، حضور خود درسرزمین هاى دیگر را توجیه مى کردند، برملا شد. دراثراقدامات ظالمانه آنان، استعمار به معناى تسلط سیاسى، نظامى، اقتصادى و فرهنگى کشورى قدرتمند بر یک کشور یا کشورهاى دیگر به کارگرفته شد.
استعمار در اولین گام
تاریخ استعمارگرى با دست اندازى هاى فنیقى ها بر کرانه هاى دریاى مدیترانه با هدف گسترش بازرگانى آغاز شد. در اوج عظمت این استعمار از لیبى تا جنوب غربى اروپا گسترده شده بود. همزمان با فنیقى ها، یونانى ها هم به جست و جوى مستعمره پرداختند ؛ مستعمره هاى یونان، به جز مستعمره هاى دولت شهر آتن، از استقلال کامل برخوردار بودند و تنها از لحاظ نظامى و اقتصادى به دولت اصلى وابسته بودند. روم باستان نیز با استفاده از فتح نظامى به گسترش خاک وافزایش مناطق مستعمره مى پرداخت. با انقراض امپراتورى روم، مستعمره هاى دیگرى تا ظهور اروپا شکل گرفت که بیشتر قرارگاه هاى تجارتى بودند.
گذشت زمان، تغییر محور سرزمین هاى مستعمره را از غرب به سمت اقیانوس هاى اطلس و آرام سبب شد. کشف قاره آمریکا، دولت هاى بزرگ اروپایى را برانگیخت که به تصرف سرزمین هاى آن قاره بپردازند که این را مى توان سرآغاز استعمار جدید قلمداد کرد. پس از این اسپانیا، پرتغال، فرانسه، انگلستان، هلند، دانمارکى ها و سوئدى ها با موج استعمارگرى همراه شدند. در این دوره هم انگیزه هاى استعمار دست یافتن به منافع تازه و گسترش داد و ستد بازرگانى بود. جنگ هاى استعمارى و دست به دست گشتن مستعمره ها بین قدرت هاى استعمارگر در این دوره آغاز شد. دراین دوره فرانسه و انگلستان به دلیل برخوردارى از قدرت نیروى دریایى براى از بین بردن رقیبان و توانایى تولید یا فراهم کردن کالاهاى صنعتى براى حمله به کشورهاى مستعمره با کشتى، گوى سبقت را دراستعمارگرى ازدیگران ربودند.
استعمار؛ کنش‌ها و واکنش‌ها
با رشد دادو ستد اقتصادى، سرزمین هاى مستعمره به منبع تهیه ماده خام براى صنایع کشورهاى صنعتى و بازار فرآورده هاى آنان تبدیل شدند و روند بهره کشى از منابع سرزمین هاى مستعمره ها شدت گرفت. وقوع انقلاب صنعتى و ایجاد موج آزادى خواهى درمستعمره ها از پیامدهاى این دوره محسوب مى شود. دراین دوره ازیک سو پس ازایالات متحده آمریکا که مستعمره انگلستان بود، انقلاب ها و نهضت هاى آزادیخواه در آمریکاى مرکزى و جنوبى به وقوع پیوست وازسوى دیگر درسالهاى اول قرن نوزدهم توسعه مستعمره هاى بریتانیا در کانادا و ایجاد مستعمره هاى جدید در استرالیا، آفریقاى جنوبى و زلاندنو تاسیس وزارت مستعمرات انگلستان را درپى داشت. در ربع آخر قرن نوزدهم، بر اثر رشد صنعت و سرمایه دارى، رقابت دستیابى به مستعمرات جدید اوج گرفت، دامنه نفوذ فرانسه به شمال آفریقا کشیده شد و دولت هاى اسپانیا و ایتالیا هم دامنه نفوذ خود را گسترش دادند. با ورود آلمان در پایان قرن نوزدهم به جرگه کشورهاى استعمارگر، تقسیم سرزمین هاى آفریقایى بین دولت هاى استعمارگر همه گیر شد و سرانجام، نوع تازه اى از مستعمره با عنوان «تحت الحمایه و حوزه نفوذ» ظهور پیدا کرد. با پایان جنگ جهانى اول و ورود آمریکا به عنوان یک دولت استعمارگر جدید در صحنه استعمارگرى، عنوان «سرزمین زیر سرپرستى» درفرهنگ سیاسى ملل رواج یافت. به کارگیرى قدرت نظامى، جنگ، خونریزى وخشونت را مى توان از شاخصه هاى استعمارگرى دراین دوران قلمداد کرد که واکنش مردم سرزمین هاى تحت سلطه را به دنبال داشت. این نوع استعمارگرى عمدتاً با اشغال سرزمین ومتکى به روش هاى فیزیکى، عینى، سخت افزارانه و همراه با اعمال و رفتارهاى خشونت آمیز وبا استفاده از شیوه زور و اجبار واشغال سرزمین بود. این نوع استعمار به دلیل مشهود بودن با عکس العمل هاى فیزیکى مردم کشورها وسرزمین هاى مستعمره، «تحت الحمایه و حوزه نفوذ» و «سرزمین زیر سرپرستى» همراه مى شد. شکل گیرى نهضت ها وانقلاب ها درکشورهاى تحت سلطه به ویژه پس از جنگ جهانى دوم از پیامدهاى آن محسوب مى شود که برچیده شدن بساط مستعمره داشتن را دربرخى از نقاط دنیا سبب شد.
استعمار در لباس نو
واکنش مذکور و رخدادهاى متعاقب آن، باعث طراحى واجراى ترفند جدید صدور سرمایه براى بهره بردارى از منابع سرزمین هاى دیگر ازسوى استعمارگران را شد. روابط اقتصادى کشورهاى صنعتى با کشورهاى دیگر وارد مرحله تازه اى شد. درفرآیند جدید کشورهاى صنعتى، ضمن تداوم خوى تجاوزگرى از راه صدور سرمایه، مبادله مواد خام با کالاهاى ساخته شده و فشارهاى سیاسى، اجتماعى و اقتصادى، بهره کشى از کشورهاى دیگر را ادامه دادند. این روند، پیدایش واژه «استعمارنو» را به دنبال داشت که باعث تداوم تسلط کشورهاى استعمارگر بر ملت هاى کوچک و تازه آزاد شده را گردید.
این روش استعمارى سبب شد که کشورهاى ضعیف به رغم داشتن استقلال سیاسى حقیقى یا ظاهرى، با دیکته شدن اقتصاد تک محصولى و دیگر سیاست هاى اقتصادى القایى، همچنان در مراحل اولیه رشد اقتصادى متوقف شده و کشورهاى استعمارگر با بهره بردارى از منابع آنها و از راه داد و ستد اقتصادى، چپاول ملل دیگر را ادامه دهند.
قدرت نرم و استعمار نرم
تداوم به کارگیرى شیوه هاى تهاجم، اشغال و اعتراض نخبگان، مردم وبرخى دولتمردان کشورهاى استعمارشده به تاراج منابع، طرح و تدوین به کارگیرى «قدرت نرم» را از سوى آمریکایى ها به عنوان استعمارگر جدید سبب شد. مبدع این راهبرد ضمن انتقاد از به کارگیرى قدرت سخت، آن را سبب افول قدرت آمریکا در جهان دانست و اعلام کرد: آمریکا باید جهان را با قدرت نرم خود یعنى استفاده از جذابیت هاى سیاسى، ارزش هاى آمریکایى و واژه هایى نظیر دموکراسى، حقوق بشر و انقلاب هاى سبز رهبرى کند.
امروزه قدرت نرم و متعاقب آن تهدید نرم و جنگ نرم درراستاى تداوم وگسترش تسلط استعمارى بردیگر کشورهاى جهان به عنوان یک واقعیت تلقى مى شود. اگر تا دیروز استعمارگران با دستاویز قراردادن آبادانى و آباد کردن، تسلط استعمارى خود را توجیه مى کردند، امروز هم با ادعاى تبادل فرهنگى با جذابیت بخشى به فرهنگ غربى و درپوشش توسعه دموکراسى، دفاع از آزادى، حقوق بشر، گسترش صلح و دیگر مؤلفه هایى که خود طراحى و تبلیغ مى کنند، حضور آشکار وپیداى خود را درجهان توجیه مى کنند. امروزه کشورهایى که به کارگیرى قدرت نرم را به عنوان ابزار دستیابى به منابع مادى وانسانى دیگر کشورها دردستور کار قرارداده اند، فعالیت هاى عوام فریبانه خود را با مدد موج رسانه اى، به جویبارى تشبیه مى کنند که مسیر خود را مى یابد. نگاهى به فعالیت هاى غول هاى رسانه اى استکبارى که با شگردهاى مختلف، زشتى هاى فرهنگ و زندگى آنان را زیبا و زیبایى هاى دیگران را درسیمایى زشت به تصویر مى کشند، گویاى پیدایش استعمار در چهره اى جدید است که ایستادگى در برابر آن الزامات خود را مى طلبد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات