اسدالله افشار
رهبر معظم انقلاب در پیام نوروزی امسال، سال جدید را سالی مهم برشمرده و ضمن ابراز امیدواری درباره غلبه قدرت ایمان ملت ایران بر همه حوادث و تحولات این سال، با توجه به اهمیت حیاتی و اساسی مصرف مدبرانه و عاقلانه منابع کشور، سال جدید را سال اصلاح الگوی مصرف خواندند.
کارشناسان و صاحبنظران، بحق اعتقاد دارند روند نامگذاری سالهای اخیر توسط رهبر حکیم انقلاب، آثار و برکات زیادی به همراه داشته و در بسیاری از موارد به گفتمان غالب جامعه تبدیل و در نتیجه به تسری «فرهنگی»آن مقوله منجر شده است.
اصلاح الگوی مصرف به معنای نهادینه کردن روش درست استفاده از منابع کشور به گونهای که سبب رشد شاخصهای زندگی، کاهش هزینهها و توسعه عدالت و رفاه عمومی شود، بیش و قبل از هر چیز نیازمند «فرهنگ سازی پایدار» است. آموزش و فرهنگسازی درباره روش صحیح استفاده از منابع و امکانات باید از مهد کودکها آغاز و پایهریزی شود. دستگاههای فرهنگی کشور خصوصا صدا و سیما و آموزش و پرورش در این بین نقش محوری و اثربخشی بیشتری دارند. به نظر میرسد روند اصلاح بایستی به عنوان یک پیشنیاز جدی و فوری از دستگاههای فرهنگ ساز در کشور آغاز شود.
فریضه بودن اصلاح الگوی مصرف:
اصلاح الگوی مصرف، حتی اگر مسائلی از قبیل خشکسالی، بحران جهانی اقتصادی و کمبود هم وجود نداشت، برای ملت و مسئولان بخشهای مختلف کشورمان یک فریضه بود. زیرا هیچ ملتی بدون رعایت فرهنگ مصرف نمیتواند به اهداف مهم پیشرفت و توسعه دست یابد. تاکید فراوانی که در قرآن کریم و روایات بر منع از اسراف و تبذیر و توصیه به قناعت و میانهروی در معیشت شده، روشنترین دستورالعمل برای رعایت فرهنگ مصرف است. توانگری جامعه اسلامی و رشد و توسعه جهان اسلام در قرون اولیه، نتیجه عمل به همین توصیهها بود و نفرتی که از بنیامیه و بنیعباس به سرتاسر وجود مسلمانان راه یافت به دلیل عملکرد مسرفانه و زندگانی شاهانه آنها در قصرهای خضراء و حمراء و ریخت و پاشهای بیحساب و کتاب آنها بود.
الگوی مصرف در ایران و ناهمگون بودن آن با تولید ملی:
حقیقت آن است که مقوله مصرف و الگوی مصرف در ایران، از سالیان گذشته تاکنون به حدی نابسامان و ناهمگون با تولید ملی بوده است که اینک این نگرانی به طور جدی احساس شده است که چنانچه روند رشد مصرف و نبود الگوی اصولی مصرف به همین سان ادامه یابد، بیم عقب گرد کردن اقتصاد میرود.
دولتها و فرهنگسازان، اعم از مدیران و برنامهریزان، رسانهها، آموزش و پرورش و قشر مرجع جامعه، چه بخواهیم یا نخواهیم عملکرد خوبی در زمینه ارائه و ترویج الگوی صحیح مصرف نداشتهاند. روند شتابنده مصرف و اسراف در بخشهای مختلف، بویژه انرژی، آب و نان موید این سخن است. اما اصلاح الگوی مصرف در ایران امروز نه یک ضرورت، که یک جبر است. بدون تردید طی چند دهه اخیر، هم مردم و هم مسئولان در مورد مصرف حیرتانگیز و ضایع کردن منابع مختلف در حالت بیبرنامگی و رها شدگی قرار گرفتهاند. مطالعه آمارهای رسمی و برآوردهای میزان مصرف، اسراف و ضایعات منابع مختلف به راستی انسان را به وحشت میاندازد.
نقش ساختار حاکمیتی و مردمی در اصلاح الگوی مصرف:
صاحبنظران معتقدند، اصلاح الگوی مصرف را میتوان در دو ساختار متفاوت بررسی کرد؛ اول: ساختار حاکمیتی که خود دو بعد متفاوت را پوشش میدهد. یکی ابعاد سختافزاری که لازم است شناخته شوند و برای آنها برنامهریزی گردد، دیگری بعد نرمافزاری که معمولا در قالب ساختار مدیریت در حاکمیت شکل میگیرد. دوم: ساختار مردمی که مستلزم شناخت عمیق نیازهای آنها و آموزش جامعه برای تغییر رفتار مناسب در جهت تغییر الگوی مصرف است. در ابعاد سخت افزاری که حاکمیت مکلف به شناخت و برنامهریزی برای آنهاست، چند مثال خوب در کلام رهبری وجود داشت مثل چگونگی تامین منابع آب و توزیع آن و احیانا نحوه مصرف آن و یا شناخت علل دور ریز نان و کمبود و یا گاهی نبود کیفیت در این قوت غالب مردم. همچنین مصرف انرژی که به عنوان مثال در مورد بنزین و گازوئیل و مصرف آنها در اتومبیلها، در کشور ما حدود 60 درصد بیشتر از کشورهای پیشرفته توسط اتومبیلها مصرف میشود، اندیشیدن در مورد این مصرف ناخواسته توسط مردم و میزان سرمایهای که به هدر میرود کار سختی نیست اما همت حاکمیت را چه در بعد سخت افزاری و چه نرمافزاری میطلبد تا الگوی اصلاح شده مصرف در خدمت مردم قرار گیرد و آن صرفهجویی بزرگ اتفاق افتد. در مورد انرژی الکتریکی نیز تصمیمات حاکمیتی بر آنچه تصمیمات مدیریتی و مردمی نامیده میشود ارجح است. زیرا جامعه- حتی اگر همه امکانات تبلیغاتی و یا آموزشی را به کار گیریم باز هم نمیتوانیم الگوی مصرف را تغییر دهیم- قادر نیست سخت افزارهای مصرف را تغییر دهد، و این از وظایف حاکمیت است.
اصلاح الگوی مصرف یک نیاز استراتژیک:
اصلاح الگوی مصرف یک نیاز استراتژیک است زیرا اولا آموزههای دینی و اخلاقی و حتی زیست محیطی، خصلت یا بیماری مصرفزدگی را برنمیتابد، ثانیا عقل حسابگر که وقوع تلاطمات یا بحرانهایی را در اقتصاد به هم پیوسته جهانی رصد میکند به تجدیدنظر درمدل مالوف حکم میدهد و ثالثا ملتی که در جو تخاصم بینالمللی زیست میکند و احتمال تحریم را میدهد، ناچار از بازنگری در الگوی رفتاری خود در حوزه مصرف است.
شایان ذکراست رهبر معظم انقلاب در سفر اردیبهشت ماه سال گذشته خود به استان فارس در چند نوبت موضوع صرفهجویی را مطرح کردند و متعاقب آن دولت نیز از برنامههای خود در این باره سخن گفت و از لوایحی خبر داد که قرار است تقدیم مجلس شود تا پشتوانه قانونی یابد و نتیجهای موثر در پی داشته باشد، اما احتمالا کار شایستهای صورت نگرفته یا نیاز جدیتری دیده میشود که رهبری را ناچار از طرح مجدد این ضرورت ساخته است.
کارشناسان اعتقاد دارند اگر قرار است ایده مذکور به عزم عمومی تبدیل شود، نقطه عزیمت آن اصلاح یا تغییر سیاستهای عمومی است. به عبارت بهتر مخاطب اصلی «اصلاح الگوی مصرف» قوای حکومتیاند به دو دلیل؛ اولا بخش عمده مصرف در دولت صورت میگیرد و ثانیا خط مشیگذاریهای متناسب با این راهبرد از قوای سه گانه ناشی میشود.
رابطه اصلاح الگوی مصرف با اسراف و عدالت:
اصلاح الگوی مصرف یعنی تحقق عدالت اجتماعی و این از شعارهایی است که در بطن اعتقادات دینی و قانون اساسی است. در حقیقت اصلاح الگوی مصرف که به معنی نهادینه کردن روش صحیح استفاده از منابع کشور است، سبب ارتقای شاخصهای زندگی و کاهش هزینهها شده و زمینهای برای گسترش عدالت است.
متاسفانه شرایط فعلی مصرف به شکلی است که افرادی که امکانات کشور اصلا نصیبشان نمیشود هزینه سرسام آور افرادی را میدهند که به شدت از امکانات کشور استفاده میکنند و این به معنی برخورداری بیشتر افراد برخوردار از یارانهها است.
براساس آمارهای منتشر شده، سهم یارانههای مستقیم و حاملهای انرژی از تولید ناخالص ملی )GDP( در سال 1380، 7/6 درصد بوده که در سال 1385، 25/9 درصد رسیده و بدون تردید با وضعیت کنونی هر سال رو به افزایش است. به زبان گویاتر میزان مصرف، یارانه و قیمت حاملهای انرژی در ماه که در سال 1380، 15/2میلیارد دلار بوده در سال 1386، به 78/8 میلیارد دلار رسیده است که رقمی فوقالعاده بالا و غیر قابل تصور برای اقتصاد ایران است. بدون شک با این 78 میلیارد دلار میتوان بسیاری از پروژههای عمرانی را به ثمر رساند و آن را هزینه آموزش، بهداشت، رسیدگی به مناطق محروم و غیره نمود.
ما باید بپذیریم که منابع زیرزمینی ما پایانپذیر است و مصرف بیرویه آنها بزرگترین رفتار ضد عدالت اجتماعی در کشوری است که باید این مفهوم دینی و قانونی باشد. قطعا منابع کشور بویژه نفت و گاز پایان پذیر است و هرگز همچون محصولات کشاورزی تجدید پذیر نیست. اگر مصرف کشور همچنان مبتنی بر الگوی تعریف نشده ادامه یابد قطعا منابع کشور به نسلهای بعدی که حق استفاده از آن را دارند نخواهد رسید.
آیا نسل حاضر که شعار عدالت و خداپرستی و پیروزی از ائمه معصومین (ع) میدهد اجازه دارد خلاف صریح و روشن آیات قرآن و بیانات ائمه معصومین (ع) رفتار و با اسراف و تبذیر و بیتوجهی به مصرف بهینه نسلهای آینده را از نعمتهای خدادادی محروم کند؟!
مطالعه آمارهای رسمی و برآوردهای میزان مصرف اسراف و ضایعات منابع مختلف به راستی انسان را به وحشت میاندازد.
به این آمارها توجه کنید:
از 75 میلیون تن محصولات زراعی، 16 درصد معادل 12 میلیون تن محصول از بین میرود.
از 17 میلیون تن محصولات باغی، 50درصد معادل 8 میلیون و 500 هزار تن ضایع میشود.
ارزش ضایعات بخش کشاورزی و باغی کشور سالانه به 10 میلیارد دلار میرسد.
با این میزان ضایعات هر ایرانی سالانه 240 کیلوگرم غذا را از دست میدهد که این میزان معادل غذای 20 میلیون نفر در سال است.
این محصولات درمراحل مختلف کاشت، داشت، برداشت، بستهبندی و حمل و نقل به ضایعات تبدیل میشود.
ایران با 72 میلیون نفر جمعیت معادل یک کشور 500 میلیونی انرژی مصرف میکند.
ارزش انرژی مصرف شده در ایران سالانه به 100 میلیارد دلار میرسد (اکبر ترکان معاون وزیر نفت)
ارزش یارانه مستقیم و غیرمستقیم پرداختی دولت بابت انرژی ابلاغ بر 60 میلیارد دلار است.
میزان یارانه انرژی در ایران بیش از کل ارزش افزوده در بخشهای صنعت، کشاورزی و ساختمان است (وزیر نفت.)
مصرف انرژی در بخش خانگی ایران بیش از 3 برابر کشورهای ثروتمند صنعتی است.
«شدت انرژی» (معادل انرژی نفت خامی که برای تولید 1000 دلار کالا مصرف میشود) در ایران 7 برابر اروپا و 15 برابر ژاپن است.
میزان مصرف بنزین در ایران با 72 میلیون نفر جمعیت معادل مصرف بنزین یک کشور 300 میلیونی است.
نیمی از تولید 4 میلیون بشکهای نفت کشور در داخل مصرف میشود و چنانچه شتاب رشد مصرف به همین صورت که هست ادامه یابد تا کمتر از 20 سال آینده همه نفت تولیدی در داخل مصرف خواهد شد و نفتی برای صادرات نداریم.
میزان مصرف آب در بخش کشاورزی ایران 22 درصد بیشتر از میانگین جهانی است.
میانگین سرانه مصرف آب شرب در دنیا 75 لیتر و در ایران 220 لیتر است!
نکتههای پایانی:
نکته اول: نکته مهمی که نباید از آن غفلت کرد آن است که چون صحبت از اصلاح الگوی «مصرف» است نباید همه جوانب این امر را متوجه «مصرف کننده» کرد. مردم به عنوان مصرف کنندههایی که کالا و منابع تولید شده، برای مصرف در اختیارشان قرار میگیرد باید رعایت صرفه و صلاح نمایند، اما اصلاح این الگو فقط به آنان خلاصه نمیشود و بلکه در ساختار دولتی و «تولید کالا» نیز بایستی الگوی موجود تغییرکلی و اساسی نماید.
نکته دوم: باید مواظب بود که برخی از مسئولان و مدیران، ناتوانی خود را در اداره امور محوله و به سامان رساندن پروژههای در دست اجرا به بهانه رعایت اصلاح الگوی مصرف و صرفهجویی، گردن این طرح نیندازند.
نکته سوم: تحول رفتاری در الگوهای مصرف و تمرکز در عزم ملی دایر بر حمایت و پشتیبانی از تولیدات داخلی و ملی امسال میتواند به عنوان یک نقطه عطف در تاریخ ایران تجلی کند.
نکته چهارم: رسانههای جمعی با پر رنگ کردن نقش حیاتی مصرف در اعتلای اقتصادی جامعه با تداوم و تکرار رفتار پسندیده ساده زیستی نه به معنی رهبانیت بلکه در قالب درست و بجا مصرف کردن، جایگاه واقعی و اصلی آن را به نسل آینده نشان دهند.