خسرو معتضد ـ مورخ و روزنامهنگار
واگذاری کارهای امنیتی، عملیات ضد تروریستی و سرکوب اشرار به سپاه، با سابقه ای که از پشتکار و سرسختی سپاهیان در رویدادهای مختلف موجود است، اقدام درست و معقولی است تا وضعیت نامطلوب مرزهای جنوب شرقی کشور خاتمه یابد.سپاه، سازمانی مردمی و جوشیده از احساسات و علایق انقلابی و اسلامی ملت است، بنابراین دیوان سالاری سنتی ایرانی در سپاه تأثیر نگذاشته است.
بنابراین می توان امیدوار بود رخنه ای از نشو و نمای تروریسم که بی گمان قدرتهای امپریالیستی غرب در پاکستان آن را حمایت و سازماندهی می کنند و سعی دارند آن را یک جنبش سکتاریستی (جداسری) جا بزنند، با استقرار سپاه در سراسر مرزهای جنوب شرقی مسدود خواهد شد.جدا از آن، حضور سپاه در جلوگیری از ورود بی رویه مواد مخدر و نیز سیل مهاجران کشورهای همسایه به کشور تأثیر بسزایی به جا خواهد گذاشت.از نیروی انتظامی طی سالهای گذشته در این مورد فداکاریهای بزرگی دیده شده و هر سال عده ای از پرسنل این نیرو به شهادت رسیده اند، اما اکنون گسترش بعد عملیات تروریستها که پایگاههای آنان در کشور ناامن همسایه پاکستان است، ایجاب می کرد سپاه سررشته این امور را به دست بگیرد.
نویسنده، خطر مهاجرت و قاچاق اتباع افغانستان و پاکستان که اکنون بنگلادشی هم کم و بیش به این میهمانان ناخوانده افزوده شدند و خطر ورود فزاینده مواد مخدر را بیش از عملیات پراکنده تروریستها می انگارد، زیرا این هر سه مورد جامعه، اقتصاد، امنیت و آرامش میهن اسلامی ما را تهدید می کند که باید با آن مبارزه شود.
از سیستان و بلوچستان چه میدانیم؟
ابتدا باید از خودمان و از مسؤولان اجتماعی، سیاسی، امنیتی و انتظامی کشور بپرسیم از سیستان و بلوچستان چه می دانیم.جنوب بلوچستان دریای عمان (همان کارامانیا یا مکران باستانی که نیارخوس دریادار اسکندر در سفرنامه خود به آن اشاره کرده است) قرار دارد. عجالتاً چا بهار تجدید حیات کرده و اهمیت یافته است، اما بلوچستان کجا و دیگر استانهای کشور کجا، بلوچستان هم مرز بلوچستان انگلیس سابق است، همان ایالت پهناور مکران باستانی ایران که در عصر ناصرالدین شاه، انگلیسیها بلوچستان را «هند دوم» می خواندند، آن جا را به بهانه مشخص کردن مرزهای ایران و هند از ایران جدا کردند. به هر ترتیب بلوچستان از هم جدا شد. عده ای از خوانین در قلمرو ایران میهن باستانی خود باقی ماندند و عده ای تبعه هند و انگلیس شدند.
به علت شرایط اقلیمی و گرمای فوق العاده و بی علاقگی دولت قاجاریه، بلوچستان تقریباً از اواخر دوران سلطنت ناصرالدین شاه به حال خود رها شد و والی کرمان بر بلوچستان فرمان می راند وی به جای زاهدان (دزداب پیشین، یعنی جایی که زمین آب را می بلعد و می دزدد و می برد) خاش را مرکز اداری و نظامی بلوچستان ساخت.
در آن زمان بلوچها با دولت مرکزی سروکاری نداشتند و از خوانین محلی خود حساب می بردند و کویته مرکز ایالت بلوچستان انگلیس بزودی مرکز ثقل اداری- نظامی، اطلاعاتی بریتانیا شد.بلوچها بیشتر کنسولها و کمیسرهای انگلیس را می شناختند که برای آنان هدایایی چون چای، قند، شکر و پارچه، اسلحه به حکام و نایب حکومه های قاجاری را که فقط برای گرفتن باج و خراج و مالیات هر چند گاه یک بار به سراغشان می آمدند، می فرستادند.
انگلیسیها به مرور چنان نفوذی در سراسر بلوچستان یافتند که زمانی دوست محمدخان بلوچ در نامه ای به کنسول انگلیس در کویته (که به دست مأموران اوایل عصر پهلوی افتاد) از دولت ایران به عنوان «دولت همجوار» شکایت کرد و محصلان وزارت مالیه آن تقاضای مالیات نموده اند.
دولت قاجاریه در مورد بلوچستان ضعف و زبونی نشان داد و دولت پهلوی هم به بهانه جلوگیری از جدایی بلوچستان اقدام به لشکرکشی کرد.
دولت پهلوی و در موارد بسیار مانند واقعه قلعه ذرک دست به خشونت بسیار زد. جنایات سرتیپ عباس خان البرز و کشتار عده ای از بلوچها که به قید سوگند به قرآن به آنها امان جانی داده بود، سابقه بسیار بدی در ذهن ساده بلوچها ایجاد کرد، همچنان که می گفتند، از دیوار خرابه و زن سلیطه و مأمور قجر باید پرهیز کرد.
جنگ اول جهانی و عملیات انگلیسیها در بلوچستان
با آغاز جنگ جهانی اول، انگلیسیها در نقاط مختلف بلوچستان پادگانهایی تأسیس کردند که اکنون خرابه های آن همچنان در زاهدان، خاش و حیدرآباد خاش دیده می شود. هدف آنان جلوگیری از رسیدن مأموران آلمان به هندوستان بود که از ترکیه عثمانی می آمدند. کشیدن خط آهن کویته به مسیر جاده و از آنجا تا دزدابه اقدام ارتباطی سرشر انگلیسیها در دوران جنگ اول بود، اهمیتی که بریتانیا به بلوچستان ایران می داد بدان حد بود که در سال 1306 ، منشی استالین دبیر اول حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی که از طریق ترکمنستان و خط مرزی باجگیران به خاک ایران پناهنده شده و در مشهد سکونت داشت، برای نجات از چنگ جاسوسان سازمان اطلاعاتی شوروی به دزداب (زاهدان) گریخت و از آنجا با همکاری کنسول انگلیس در دزداب وسایل سفر محرمانه او به «سیمسل» پایتخت تابستانی مستعمره هند انگلیس فراهم شد وبرای تخلیه اطلاعاتی به هندوستان و سپس اروپا فرستاده شد.
در دوران رضاشاه، انگلیسیها به وسیله ایادی فرهنگی خود در ایران نام تاریخی مکران یعنی بلوچستان بزرگ ایران را که از عصر پیش از اسلام بر این خطه اطلاق می شد منسوخ کردند، در حالی که سرتیپ علی رزم آرا در جغرافیای نظامی خود از سیستان و بلوچستان به نام «مکران» نام می برد. اما وزارت کشور ایران در تقسیمات سیاسی در سال 1316 اسامی تاریخی و ژرف استانهای ایران را حذف کرد و به جای آن به آنها شماره داد.به عنوان نمونه آذربایجان به نام دو استان سوم و چهارم خوانده شد و مکران نیز یکی از شماره های آخر استانهای دهگانه آن روزگار ایران را به دست 2 داد و گویا ولایتی از استان کرمان شد.
مهمترین کار جغرافیایی در مورد بلوچستان در سال 1318 به وسیله دانشگاه جنگ ایران و با اعزام هیأتی از افسران دانشجوی آن دانشگاه انجام شد. دستاورد این سفر جغرافیایی زیر عنوان «جغرافیای نظامی مکران» در سال 1320 به چاپ رسید. جفرافیای نظامی مکران تألیف رزم آرا هنوز یک اثر مستند ارزنده به شمار می رود زیرا هیأت نظامی، قریه به قریه راهپیمایی کردند (البته سوار بر چند اتومبیل) و تحقیقات جغرافیایی، تعداد سکنه تعداد حواشی، تولیدات محلی، وضعیت کرانه های دریای عمان، بنادر بلوچستان و شهرهای کوچک و کم جمعیت آن زمان را به صفحه کاغذ آوردند و ویرانه ای را که از هند دوم عصر ساسانی بجا مانده بود تشریح کردند.در سالهای دوران سلطنت پهلوی زاهدان به جای خاش مرکز ولایت گردید. سیستان و بلوچستان ابتدا فرمانداری محل و سپس استان شد.
ایستگاه رادیویی نیرومندی به قدرت 100 کیلووات در حدود سالهای 1338 - 1337 در آنجا تأسیس شد اما با توجه به وضعیت آب و هوا و امکانات ناچیز زندگی، نبود جاده، بلوچستان همچنان در حاشیه قرار گرفت که البته سیاست زمینهای سوخته که بریتانیا برای سرزمینهای مجاور شعبه قاره هند طراحی می کرد علت اساسی این عقب ماندگی بود.
در سفری که در سال 1352 به بلوچستان انجام دادم متوجه اختلاف فاحش این استان با سایر نواحی کشور شدم. سیستان و بلوچستان با توجه به وجود بندر حیاتی و حساس چابهار امکان پیشرفت و اعتلای فراوان دارد.
باغات نمونه کشاورزی که در سالهای دهه 1320 - 1310 در این خطه احداث شد و متأسفانه پس از شهریور 1320 به نابودی گذاشت، حکایت از آن می کرد که می توان محصولات کشاورزی متنوعی در بلوچستان به عمل آورد.کروکودیل (تمساح) در بسیاری از رودخانه های بلوچستان با همه کم آبی خود مشاهده می شود. بلوچستان از نظر قابلیت پرورش میوه های گرمسیری تالی هندوستان است.
دولتهای ایران قرنها بلوچستان را به حال خود رها کرده بودند و زمانی به سراغ بلوچستان می رفتند که همسایه استعمارگر چنان هیبت و جلال و درخشندگی از قدرت نظامی و سیاسی و اقتصادی خود در آن خطه ایجاد کرده بود که اقتدار دولت مرکزی نمودی نداشت.
در زاهدان، سال 1352 که به آن شهر سفر کردم چهار راهی به نام چهار راه چه کنم؟ بود که کارمندان دولت، دانش آموزان و جوانان در آنجا گرد می آمدند و پرسه می زدند و چون کاری نداشتند آن را چهار راه چه کنم می خواندند.
یک میهمانخانه منظم بجز باشگاه کارمندان در شهر وجود نداشت، از باشگاههای ورزشی اثری نبود سیل محصولات پاکستان بازار شهر را پر کرده بود و دولت مرکزی اعلام می کرد قاچاقچیان را تعقیب می کند- قاچاقچیانی که با موتورسیکلت به میل 72 مرزی می رفتند و با سرمایه ناچیز خود تعدادی کفش و دمپایی و پیراهن مردانه و زنانه و... ساخت چین و تایوان و مالزی را می خریدند و به زاهدان می آوردند و در بازارچه دستفروشان به معرض فروش می نهادند.
مرزهای بلوچستان با مرزهای پاکستان
.در قطار کویته، میرجاوه- زاهدان که هفته ای یک بار یا دو بار از کویته می آورد عده ای از بلوچهای هموطن، و نیز بلوچهای پاکستانی که تشخیص آنها از ایرانیان دشوار بود سوار می شدند. وزارت بهداری در مسیر جاده- میل 72 قرنطینه ای داشت که برای جلوگیری از سرایت وبا که در پاکستان تقریباً همیشه ساری است این مسافران ژنده پوش را دو سه روزی نگهداری می کرد.مرز ایران و پاکستان مرزی غیرقابل کنترل بود زیرا فرسنگها بیابان است.
من خود تا سی کیلومتری و به عنوان سیاح به داخل پاکستان رفتم و در دهکده ای در داخل خاک آن کشور سوغاتی خریدم و یک نفر از من نپرسید کیستی و چرا داخل کشور همسایه شده ای. ژاندارم پاکستانی که در آن دهکده بود و اتومبیل شخصی با شماره زاهدان حامل من و چند همنوع را دید بسیار اظهار خوشحالی کرد که برای خرید وارد پاکستان شده ایم حتی راهنمایی کرد چگونه لباس و کفش و زینتهای زنانه ای برای سوغاتی بردن به تهران خریداری کنیم.
چرا افغانیها راهی ایران میشوند؟
حکایت مرزهای بلوچستان چنین است و قابل کنترل نیست از قاچاق انسان به ایران در آن دوران خبری نبود زیرا اوضاع افغانستان چنین بود که می بینیم. در افغانستان کنونی کار پیدا نمی شود، امنیت وجود ندارد، پول نیست. دولتی که در کابل بر سر کار است دولت برگزیده ایالات متحده آمریکاست.
رشوه و حق و حساب و فقر افغانها را از کشورشان می گریزاند. افغانهایی که به ایران مهاجرت می کنند، اغلب، قبلاً هم در ایران بوده اند و خاطرات خوشی از میهمان نوازی ایرانی ها، حقوق مدنی و بی آزاری طبیعی مردم ایران به ذهن سپرده اند.
هر کارگر افغانی که از ایران خارج می شود و مقادیری پول هم به او می دهند حامل اخبار امیدبخش از ایران برای سیل گرسنگان و بیکاران افغانی است. اگر دولت آمریکا و ناتو به جای این همه سلاحهایی که تحویل دولت افغانستان می دهند پنجاه کارخانه کنسروسازی گوشت در افغانستان احداث می کردند (گله های گوسفند و بز افغانستان فراوانند) یا پنجاه کارخانه پشمبافی تأسیس می کردند و در کنار منهدم کردن مزارع خشخاش، در بخش کشاورزی افغانستان سرمایه گذاری می کردند سیل مهاجران بیکار و گرسنه و بدون آینده افغانی راهی مرزهای ایران نمی شد و کار به آنجا نمی رسید که بنا به نوشته روزنامه اطلاعات در آبان ماه سال گذشته ( 1387 ) تعداد جمعیت افغانی ها در استان خراسان سه برابر سکنه یکی از استانهای افغانستان است.
افغانهای مهاجر مدتی است به جای عبور از مرز افغانستان ایران به پاکستان می روند و از پاکستان با پرداخت مبالغ ناچیزی حدود چهل، پنجاه هزار تومان خود را به یکی از شهرهای مرزی ایران می رسانند. نرخ رساندن مسافر قاچاق به اصفهان و شیراز تا پانصد هزار تومان است.
بدین ترتیب این مهاجرتها همچنان ادامه می یابد. وزارت کشور در رویارویی با این مهاجرتهای غیرقانونی چندان جدی و قاطع رفتار نمی کند و به همین دلیل است که برخی از آنان در شهرهایمان دست به جرم و جنایت می زنند و وجهه بسیاری از مهاجران افغانی را که سالها در ایران سکونت سالم داشته اند خراب می کنند.
بعضی از این مهاجران اقدام به ازدواجهای غیرقانونی با دوشیزگان ایرانی می کنند چون احساس مسؤولیت نمی کنند و چون فاقد نشانی مشخص هستند پس از مدتی با گذاشتن چند کودک به دامان همسران ایرانی خود، ترک ایران کرده به کشور خویش بازگشته از نو ازدواج می کنند.
در گذشته تا سال 1369 ، وجود پاسگاههای دایمی ژاندارمری که عناصر بومی به عنوان ژاندارم و دلاور (چریک) در آنها خدمت می کردند مانع خشونتهای قاچاقچیان انسان و مواد مخدر به حد تهدید کننده امروزی بود.
اکنون پاسگاههای ژاندارمری برچیده شده و پلیس شهری گرچه هنگهای مرزی دایر گشته اند به زعم اینجانب نمی تواند سراسر روستاهای کشور را پوشش دهد.
چه بجا گفته است یکی از نمایندگان این استان در مجلس شورای اسلامی که «بدون استفاده از عناصر بومی ره به جایی نخواهیم برد».به هر ترتیب بلوچها قوم ایرانی شجاع، سرسخت، صاحب پشتکار، وطن دوست جدی و صبوری هستند که چه در ایران چه در پاکستان علایق خود را به ایران حفظ کرده اند.
بلوچها، همان اقوام گدروزیای باستانی عصر هخامنشی هستند که اجداد آنها در نیروهای بزرگ داریوش و خشایار شاه تا قلب یونان پیشروی کرده بودند.
برای حفظ امنیت بلوچستان باید به بلوچهای شجاع و شریف اعتماد کنیم. برای بلوچستان، کار، مشغله، درآمد، مدرسه، بیمارستان فراهم کنیم و از قلمرو محدود منطقه آزاد چابهار به درآییم تا بلای قاچاق انسان و مواد مخدر را مهار کنیم.تروریسم در بلوچستان در خور ریشه کنی است اما هر گونه انتظار از دو کشور همسایه که خود گرفتار تروریسم می باشند خوش باوری و ساده اندیشی است.
این گرهی است که باید به دست خودمان باز شود.