فرزانه روستایی / دبیر گروه بینالملل
froostaee@yahoo.com
آنچه طی دو سال گذشته در پاکستان رخ داده، شبیه به فیلمی از سقوط یک کشور است که با سرعت زیاد پخش می شود و هر آن ممکن است به آخرین فریم آن برسد یعنی درگیری قوای سه گانه یک کشور با یکدیگر، درگیری اسلامگرایان با قوای سه گانه، از هم پاشیدن ارتباط حاکمیت کشور با حساس ترین مناطق مرزی کشور و نیز ارتش و دستگاه های امنیتی که هر یک برای خودشان یک دولت مستقل هستند.
۶۱ سال پیش که کشور پاکستان از میان موجی از خون و خشونت سر برآورد، آنچه از رفتار و کلام بنیانگذار این کشور یعنی محمدعلی جناح برمی آمد، نوعی میانه روی و اعتدال اسلامی بود که قصد داشت کشوری متمدن و با فرهنگ را بنیان گذارد. اما پاکستان با جدا شدن بخش شرقی- بنگلادش- اولین زخم را برداشت. به تدریج ضعیف تر، دیکتاتوری تر و مذهبی تر شد. اکنون پاکستان چهارمین کشور پرجمعیت جهان است که ضمن اینکه امن ترین قلمرو برای رشد و توسعه تروریسم بین الملل بوده، کلیدی ترین کشور متحد امریکا برای مبارزه با تروریسم نیز است، با اقتصاد و جامعه یی که همه چیز براساس منافع طبقه نظامیان ارشد تعریف می شود و در حالی که از رسانه های نسبتاً آزادی برخوردار است آموزش و پرورش در آن هنوز جایگاهی ندارد و اولویت مطلق طرح های توسعه سلاح های هسته یی منطقی است که کسی با آن مخالفت نمی کند. تقریباً هیچ یک از روسای جمهور و رهبران این کشور به یک دوره صدارت رضایت نداده اند و هیچ یک بدون اعدام، ترور، دستگیری یا کودتا شاهد جابه جایی قدرت نبوده اند. به این ترتیب پاکستان به نماد بحران هویت، فقر، رادیکالیسم مذهبی و شورش مناطق دور از مرکز و عملاً به کشوری غیرقابل اداره تبدیل شده است. دستگاه قضایی و پلیس این کشور به شدت درگیر فساد و ابزار احزاب سیاسی برای فشار و تصفیه حساب هستند.
انتخابات در این کشور همواره با اعمال نفوذ و تهدید برگزار می شود و در نشان دادن آرای واقعی مردمی که تهدید یا از سر فقر تطمیع شده اند، بسیار ناکاراست. قانون و نظم تقریباً امری دست نیافتنی است که کسی توجهی به آن ندارد. در روستاها و شهرستان ها فئودال ها و در شهرهای بزرگ همچون لاهور، کراچی، پیشاور و کویته گروه های جنایتکار و باندهای مافیایی حکومت می کنند. درگیری های قومی و نژادی، جنگ احزاب و تروریسم ساکنان این شهرها و بازدیدکنندگان آنها را قتل عام می کند. به دلایل فوق تا ۱۱ سپتامبر پاکستان تقریباً کشوری فراموش شده بود که بحران های بی پایانش توجهی را جلب نمی کرد و تا این مقطع به دلیل انفجارهای اتمی تحت تحریم های شدید امریکا و به لحاظ بین المللی در انزوا و از نظر اقتصادی در قهقرا قرار داشت. پس از ۱۱ سپتامبر به دلیل تمرکز امریکایی ها بر مبارزه با تروریسم و میزبانی مناطق قبایلی از سران القاعده و طالبان افغانستان، به یکباره نقش پاکستان اهمیت یافت. اما هنوز یک پله باقی مانده تا پاکستان به مهم ترین موضوع امنیت بین الملل تبدیل شود. با رشد و احیای طالبان در افغانستان و تقریباً شکست پروژه دولت- ملت سازی در افغانستان، نقش پاکستان به عنوان کشوری که عملاً مامن احیا و بازسازی طالبان بوده، جدی شد. تا چندی پیش ماهیت بحران در افغانستان، بحرانی بومی و خاص قلمرو افغانستان تعریف می شد.
اما اکنون بسیاری از ناظران و تحلیلگران امور افغانستان معتقدند جدا از بحران هایی که افغانستان فی ذاته با آن مواجه است، ریشه بخش های مهم و خطرناکی از فروپاشی سیاست و حکومت در افغانستان از مرزهای شمالی پاکستان نشات می گیرد. به عبارت دیگر تا چندی پیش افغانستان و بحران های آن بزرگ ترین تهدید امنیت بین الملل به شمار می رفت اما اکنون از آنجا که مناطق قبایلی پاکستان به عنوان سرمنشاء رنسانس طالبان مورد شناسایی قرار گرفته، منطقاً باید پاکستان را تهدیدی جدید برای امنیت بین الملل به حساب آورد؛تهدیدی که مسلح به سلاح اتمی است، به شدت مذهبی و افراط گرا است و حداقل پس از ترور خانم بی نظیر بوتو همبستگی دولت و ملت از یک سو و نیز ارتش و دولت در بدترین شرایط پس از استقلال این کشور قرار دارد. در حال حاضر پاکستان بنا بر بدیهی ترین اسناد به سه کشور ایران، هند و افغانستان تروریسم صادر می کند و همسایگان این کشور در مناطق مرزی خود دچار بحران های امنیتی هستند. حمله سازماندهی شده سه ماه گذشته به بمبئی و قتل عام مسافران یک ایستگاه قطار و گروگان گرفتن مسافران یک هتل بزرگ نگرانی از وسیع شدن بحران «صدور تروریسم» از سوی پاکستان را تشدید کرده است.
هیچ کس نمی داند آصف علی زرداری رئیس جمهور این کشور که حداقل در کشور سوئیس به خاطر یک پرونده ۱۱ میلیون دلاری تحت پیگرد قرار دارد و ۱۰ سال از عمر خویش را به اتهام مالی در زندان گذرانده، از ترور بعدی جان سالم به در خواهد برد یا نه. هیچ کس نمی داند ارتش پاکستان در میان مدت یک بار دیگر برای کنترل اوضاع ناامن این کشور دست به کودتا خواهد زد یا برای اولین بار با بی تفاوتی شاهد فروپاشی کشور خواهد بود.هیچ کس نمی داند گسترش نفوذ افراط گرایی مذهبی که در درونی ترین و عمیق ترین لایه های امنیتی این کشور نفوذ کرده، ممکن است روزی منجر به دسترسی آنان به سوئیچ سلاح های هسته یی این کشور شود. برخی از منابع معتقدند در صورت وقوع چنین حادثه یی در کمتر از چند دقیقه حداقل ۱۲ میلیون نفر تلفات به بار خواهد آمد. برخی دیگر از کارشناسان تروریسم معتقدند در صورتی که افراطیون به سلاح های هسته یی پاکستان دست یابند، تردیدی وجود ندارد که تحت لوای جهاد از این سلاح ها برای حمله به شهرهای امریکا و اروپا استفاده خواهد شد. از آنجا که معتقدم بحران امروز پاکستان دیگر به خود این کشور تعلق ندارد، بلکه بحرانی بین المللی است که ته مانده های جنگ سرد و نبرد شرق و غرب در پدید آوردن آن بی نقش نبوده است و از آنجا که ممکن است ابعادی از پروژه پاکستان در دیگر کشورها نیز مورد الگوبرداری قرار گیرد به چند عامل بحران خیز این کشور می پردازیم.
بحران هویت
نحوه جدا شدن پاکستان از هند و تحمیل صدها هزار کشته به مسلمانان از سوی افراطیون هندو و نیز ادامه حملات ادواری به مسلمانان هند یک دغدغه دائمی را نسبت به هند پدید آورده است؛ دغدغه اینکه حتی اگر دولت هند نخواهد، جریان های افراطی متعددی در هند علیه مسلمانان و علیه کشور پاکستان دست به کار بود ه اند تا پاکستانی ها را همواره در وضعیت ناآرام نگه دارند. تا زمانی که بخش شرقی پاکستان پس از مداخله گسترده ارتش پاکستان و وارد آمدن تلفات بسیار سنگین به مسلمانان از بخش غربی جدا و در سال ۱۹۷۱ اعلام استقلال کرد.
پاکستانی ها جدا شدن بخش شرقی خاک خود را توطئه دستگاه های امنیتی هند نامیدند و معتقد شدند هندوهای آن سوی مرز تهدیدی جدی برای امنیت کشور پاکستان هستند. همین امر ضدیت با هند را به ناخودآگاه مردم پاکستان کشاند و هوشیاری نسبت به توطئه های هند را در صدر اولویت های ملی قرار داد. بلاتکلیف ماندن وضعیت کشمیر عامل مهم دیگری است که یک شکاف دیگر در شاکله هویت ملی پاکستان پدید آورد. پاکستانی ها عمیقاً اعتقاد دارند بخش تحت کنترل هند کشمیر جزء لاینفک خاک پاکستان است که باید به این کشور عودت داده شود. پس از بنگلادش و کشمیر اسلام آباد با بحران رو به تزایدی در منطقه قبایلی شمال غربی خود مواجه است که از ابتدای تشکیل کشور پاکستان به صورت فدرالی اداره می شده است. به دلیل حساسیت های قومی که منطقه قبایلی یا FATA با آن مواجه است، دولت پاکستان در برخورد با این منطقه همواره ملاحظات عدیده یی را مورد توجه قرار می داده است. دولت پاکستان از سال ۱۹۷۹ و پس از حمله اتحاد شوروی به افغانستان به پایگاه کمک رسانی به جنگ و جهاد علیه شوروی مبدل شد. حدود ۲۰ سال درگیری در افغانستان این ذهنیت را در طیف هایی از استراتژیست های پاکستانی پدید آورد که افغانستان عمق استراتژیک پاکستان برای مقابله با هند است.
حضور چنین دیدگاهی پرداخت هر هزینه یی را برای ادامه حضور در افغانستان توجیه می کرد. پس از حدود سه دهه همان نیروهایی که از داخل پاکستان نبردهای افغانستان را هدایت می کردند، در حال حاضر دولت مرکزی پاکستان را تهدید می کنند و متهم به ترور نخست وزیر قبلی این کشور خانم بی نظیر بوتو هستند. بحران هویت ملی پاکستان در بخش هایی، از آنجا ناشی می شود که کشور پاکستان در برخورد با بحران های امنیتی خود تاکنون موفق به تحصیل هیچ دستاوردی نشده است. پاکستان کلیه جنگ ها با هند را باخته، پاکستان شرقی را از دست داده، کشمیر پس از ۶۰ سال همچنان بلاتکلیف است و افغانستان که قرار بود کمکی برای تحکیم هویت ملی این کشور باشد، خود به تهدیدی برای حاکمیت پاکستان مبدل شده است. پاکستان حداقل نیمی از عمر خود را پس از کسب استقلال درگیر افغانستان بوده است و همین امر حضور نظامیان و دوایر امنیتی و اداره کنندگان اصلاحات ارتش را در صدر تصمیم گیرندگان کشوری قرار داده است. همین امر علت حضور نظامیان و اولویت نظامی گری را در تاریخ ۶۰ ساله این کشور توضیح می دهد. به نظر می رسد به دلیل بحران هایی که این کشور با آن مواجه بوده است، توده های مردم را به اداره کشور از سوی نظامیان عادت داده باشد. تا حدی که به قول اقبال احمد محقق پاکستانی مردم پاکستان هیچ گاه دولت های غیرنظامی را دولت های مناسب، متعادل و مسلط نمی دانسته اند. حفظ منافع طبقه نظامیان ارشد به عنوان یک الیت مهم قدرت در صحنه سیاسی پاکستان در کنار طبقه زمین دار و حامیانی از صاحبان صنایع و تجار به مانیفست یا هویت ملی پاکستان تبدیل شده است. در شرایطی که کشورهای پیشرفته تعریف و چارچوب مشخصی از حضور نظامیان در صحنه روابط قدرت دارند و مداخله آنان را در سیاست به شدت منع می کنند، پاکستان عمیقاً معتقد است هر آنچه برای ارتش خوب است برای پاکستان هم خوب است یا بهترین مردها به ارتش ملحق می شوند.
استیون فیلیپ کوهن یک کارشناس جنوب آسیا در شورای روابط خارجی امریکا معتقد است؛ ارتش مهم ترین مجموعه یی است که پاکستان را اداره می کند اما یک سیستم سیاسی غیررسمی از «الیگارشی میانه» سران قضات، روحانیون عالی رتبه و رهبران احزاب را با نظامیان هماهنگ می کند. به اعتقاد کوهن وقتی ارتش اصلی ترین مقوم و تعریف کننده هویت ملی کشوری باشد، در آن صورت شاهد هستیم اعتقاداتی کلیشه یی در میان بسیاری از اقشار کشور پاکستان مورد توافق قرار می گیرد مبنی بر اینکه به هر قیمتی شده باید با هند مقابله کرد، سلاح های اتمی به هند موقعیت و امنیت اعطا کرده است، نبرد برای آزادی کشمیر ماموریتی خاتمه نیافته است، رفرم های اجتماعی از جمله اصلاحات ارضی غیرقابل پذیرش است، حجم گسترده جمعیت بی سواد کشور باید تحمل شوند، ناسیونالیسم اسلامی مطلوب است اما اسلامگرایی واقعی نه، با امریکا باید مخالفت کرد اما همه امتیازهای آن را باید گرفت. به غیر از تاثیرات جانبی حمایت از طالبان شاید رشد احزاب اسلامی و بیشتر مورد پذیرش قرار گرفتن روحانیون از سوی مردم - به عنوان شاخصه یی که چهره امروز پاکستان را دچار تحول کرده است - عاملی باشد که فقدان تعریف از «هویت ملی» را جبران می کند.
به این مفهوم که اگر هندوها کشور هند را اداره می کنند و بعضاً دولت تشکیل می دهند، چرا احزاب مذهبی و اسلامی در پاکستان به قدرت نرسند و دولت تشکیل ندهند.پاکستانی که محمدعلی جناح بنا گذاشت و قرار بود به عنوان کشوری مسلمان، دموکرات و سکولار به آزادی مذهبی احترام گذارد امروزه به چالش گرفته شده است. اسلامگرایان امروز پاکستان ایده های جناح را غیراسلامی و ضددینی می خوانند. روحانیون در رد اعتقادات جناح، بنیانگذار پاکستان را «بی دین» تا «مسلمان دروغین» می خوانندکه به کشور اسلامی اعتقادی نداشته است.برخی از افراطیون پا را از این فراتر گذاشته حتی او را طرفدار «دیدگاه های امریکایی» می خوانند. از سال ۱۹۹۰ که افراط گرایی دینی در پاکستان ریشه گرفت و تئوری های آنان دیگر جایی برای دفاع از دیدگاه های بنیانگذار کشور پاکستان باقی نگذاشت کشور پاکستان شاهد خشونت فزاینده یی بوده که هنوز آرام نگرفته است.
ارتش
پاکستانی ها لطیفه مشهوری دارند که می گوید؛ همه کشورها برای خود ارتش دارند، اما در پاکستان، ارتش برای خودش یک کشور دارد. می گویند حتی اگر کابینه یی غیرنظامی پاکستان را اداره کند، همه می دانند چه کسی در این کشور تصمیم گیرنده است.
این در حالی است که ارتش پاکستان علاوه بر اهرم های سیاسی، بسیاری از نهادهای تجاری و صنعتی را اداره می کند و اموال بسیار گسترده یی را در بخش های شهری و روستایی پاکستان از آن خود کرده است. به عبارت دیگر ارتش در پاکستان تاکنون مسوول گسترش هرچه بیشتر محدودیت ها بوده و هست.در واقع این ارتش بود که در دهه ۸۰ دولت را به درگیری با هند و در دهه ۹۰ به درگیر شدن در افغانستان و به حکومت رساندن طالبان در این کشور کشاند. هرچند دیدگاه های نظامیان در طراحی سه نبرد با هند و سپس واگذاری جنگ به هندی ها خسارات حیثیتی، جانی و مالی سنگینی را بر پاکستان تحمیل کرده ، اما آخرین طرحی که ارتش برای تبدیل افغانستان به حیاط خلوت پاکستان ارائه داد - هرچند در ابتدا تا حدودی موفق بود - به لحاظ تاثیری که در بازگشت گسترش موج اسلام گرایی افراطی به پاکستان داشت فاجعه یی بیش نبود. اینکه امروز جامعه پاکستان با شمار متعددی از احزاب مذهبی مواجه است که بیشتر آنان با طالبان پاکستان و افغانستان عقد اخوت و برادری خوانده اند پیامد محاسبات غلط ارتش در معادلات اجتماعی پاکستان و افغانستان است.
می گویند پاکستانی ها استاد اتخاذ استراتژی های غلط و غوطه ور شدن در نتایج فاجعه بار محاسبات انجام نشده هستند. وقتی ارتش پاکستان در سال ۱۹۷۱ با درگیر شدن در جنگی که بسیاری آن را نسل کشی دانستند و پس از کشته شدن حدود سه میلیون غیرنظامی و اسیر شدن ده ها هزار سرباز پاکستانی تسلیم جدا شدن پاکستان شرقی و تشکیل کشور بنگلادش شد همه جا اعلام شد ارتش به پیروزی بزرگی دست یافته است.حتی به مردم پاکستان اعلام شد اگر ارتش نبود پاکستان نابود شده بود.
کمتر از ۱۰ سال بعد ژنرال ضیاءالحق تصمیم گرفت برای نجات پاکستان بافت ارتش را اسلامی کند و در همین راستا بسیاری از نظامیان مذهبی رده های میانی را به مقام های بالاتر ارتقا داد. همزمان مدارس مذهبی یا Madrassaها نظامی شدند. به رغم اینکه سالیانی بعد، پاکستان به یکی از متحدان امریکا برای هدایت مقاومت افغان ها علیه شوروی تبدیل شد، گرایشات ضدامریکایی که تا حدودی ملهم از انقلاب ایران نیز بود در رده های میانی ولی مذهبی ارتش پاکستان گسترش یافت. روند مذهبی شدن ارتش پاکستان از زمان ضیاءالحق به بعد هیچ گاه متوقف نشد. اگر ظهور و بروز گرایشات مذهبی در ارتش پاکستان را در کنار تماس مداوم واحدهای ارتش با مجاهدین افغانستان بگذاریم، می توان به این نتیجه دست یافت که طیف های وسیعی از ارتش پاکستان از جهادیون افغانستان تاثیر پذیرفته اند. اواخر دهه ۹۰ نیز که طالبان پیشروی به سوی شمال افغانستان و کابل را آغاز کردند تمامی طلبه ها سوار بر کامیون ها و نفربرهای پاکستانی بودند. وقتی طالبان در افغانستان به قدرت رسیدند هیچ گاه از کمک مشاوران نظامی و امنیتی ارتش و ISI پاکستان محروم نبودند. بسیاری از کارشناسان امور پاکستان معتقدند گسترش گرایشات افراطی مذهبی در ارتش پاکستان خطری است که امنیت ملی این کشور و امنیت کشورهای همسایه را تهدید می کند.
درست به همین دلیل است که برخی معتقد شده اند ژنرال پرویز مشرف بهترین انتخاب از میان بدترین ها برای نجات پاکستان بود. او در سال ۲۰۰۲ پس از اطمینان از حمایت و کمک های امریکا قول داد افراط گرایی را از پاکستان ریشه کن کند، آنانی را که به مسلمانی مردم نمره می دهند در مصادر به کار نگیرد و مبارزه با Madrassaها را که خشونت ترویج و جوانانی بیسواد را تربیت می کنند در صدر برنامه خود قرار دهد و نهادهایی را که به صدور تروریسم در داخل و خارج پاکستان می پردازند محدود کند. مشرف نتوانست به بسیاری از وعده های خود جامه عمل بپوشاند و سکوت، تایید یا اطلاع او از ترور بی نظیر بوتو پایان راه او بود.این سنت دیرینه یی در سیاست و حکومت پاکستان است که هر کس به قدرت می رسد کلیه عملکردهای نفر قبلی را به صورت بنیادی زیر سوال ببرد و آن را مخالف منافع کشور اسلامی پاکستان بخواند. شاید ارتش بیشترین نقش را در چنین روندی برعهده داشته باشد. اما نتیجه مهم تر چنین عملکردی در مباحث بنیادین پیرامون آینده پاکستان این شده است که آیا کشوری با چنین ویژگی هایی با ادامه حضور و رشد بنیادگرایی افراطی و روابطی که پی در پی نقش ارتش را بازتولید می کند امکان ادامه حیات دارد یا نه؟
فئودالیسم در پاکستان
فئودالیسم پاکستان منشاء قدرت سیاسی و اقتصادی این کشور است و فئودال های این کشور همواره نقش دولت در دولت را بازی کرده اند. مدل فئودالیسم پاکستان گروه فامیل های زمینداری هستند که هر مجموعه یک بلوک فئودالی را شکل می دهد. هر یک از این مجموعه فامیلی از صدها تا هزاران هکتار از اراضی قابل کشت یا غیرقابل کشت را در ملکیت خود دارند. آنها به ندرت درگیر روابط تولید می شوند یا غبار خاک مزارع بر کفش هایشان می نشیند. کلیه فعالیت های کشاورزی از سوی دهقانان و غلامانی اداره می شود که معمولاً وابسته به همان زمینی هستند که روی آن کار و معمولاً در غیرانسانی ترین شرایط زندگی می کنند. زمینداران با برخورداری از امتیاز مالکیت مقادیر قابل توجهی از اراضی و نیروی انسانی، نفوذ کافی برای بهره وری از منابع آب و کود بیشتر دارند و با این امتیازات به راحتی در دستگاه قضایی، پلیس و دوایر اداری مالی منطقه خود اعمال نفوذ می کنند. این زمینداران معمولاً ارباب منطقه خود هستند که هیچ کس در هیچ شرایطی از میل و خواست آنان سرپیچی نمی کند. برای بسیاری از کشاورزان این اربابان، خدایان روی زمین هستند که حتی نمی توان به صورت آنان نگاه کرد. دهقانان پاکستانی حتی تصور آن را نمی کنند که روزی در کنار ارباب خود بنشینند، به او دست بدهند یا حتی او را لمس کنند. بیشتر کشاورزان معتقدند اگر این اربابان نبودند، آنان از گرسنگی مرده بودند و به همین دلیل اربابان واقعاً خداوندان جان آفرین هستند.
روستاییان موظف هستند در انتخابات یا به ارباب خود رای دهند یا به کسی که ارباب او را مد نظر دارد. سرپیچی از اراده ارباب غیرممکن است زیرا او با نفوذی که در حوزه های رای گیری دارد، می تواند از رای دهقانان خود مطلع شود و در صورت سرپیچی محال، آنان را از حق کار کردن و از گرسنگی نمردن محروم سازد. چنین شرایطی موجب حاکم شدن نوعی روانشناسی اجتماعی در مناطق روستایی پاکستان می شود که احترام به قانون، علاقه مندی به آموزش، اعتقاد به عدالت و موضوعیت یافتن شرافت بی ارزش تلقی می شوند. به همین دلیل ابتدایی ترین تحلیل ها پیرامون پاکستان- از دیدگاه ویکی پدیا- حاکی از آن است که اضمحلال سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و اخلاقی که این کشور با آن روبه روست تا حدود زیادی در گستردگی نفوذ قدرتمند و کارکرد فئودال ها ریشه دارد. هر چند نظام فئودالی و کارکردهای آن در پاکستان در اثر صنعتی شدن، گسترش شهرنشینی و اصلاحات ارضی نسبی که ذوالفقار علی بوتو آن را مطرح کرد تا حدودی تضعیف شده، دیوانسالاری در پاکستان به دلیل روابط فامیلی فئودال ها و ازدواج های درون خانواده های فئودال هنوز تا حدود زیادی در دست کسانی است که یا از خانواده های فئودال برخاسته اند یا موافقت فئودال ها را با خود دارند. فرزندان فئودال ها نیز وقتی به پست هایی دست می یابند، قوانین را بر اساس منافع تیره و طایفه خود اجرا می کنند.
حزب مسلم لیگ که ۵۳ سال پیش پاکستان را بنیان گذاشت کاملاً از سوی زمینداران و فئودال ها از جمله نواب زاده ها، نواب ها، منصب دارها و سردارها اداره می شود که در میان آنان فقط خانواده جناح، تاجر و وکیل و خانواده شریف ها صنعتگر بوده اند. اصلی ترین احزاب سیاسی پاکستان فئودا ل مدار هستند و دو سوم مجلس ملی آن کشور نیز از طبقه و خانواده های فئودال تشکیل شده است. علاوه بر این، مهم ترین پست های ایالتی پاکستان همواره در دست اقوام فئودال های آن ناحیه بوده است.بنا بر یک دیدگاه ریشه های حضور فئودالیسم در پاکستان به سال های جدایی دو کشور بازمی گردد. قسمت شرقی شبه قاره دارای مراکز صنعتی گسترده و سابقه یی از سرکوب فئودال ها بود. اما بخش غربی شبه قاره که بعداً تبدیل به پاکستان شد، فاقد بنیاد های صنعتی بود و ترکیبی از نهادهای مذهبی و روابط فئودالی نظام اجتماعی آن را تعریف می کرد. پس از جدایی هند و پاکستان فئودالیسم بخشی از میراث شبه قاره بود که به کشور پاکستان تعلق گرفت و برای سالیان متمادی از سوی کسانی اداره شد که دستی در روابط فئودالی داشتند. یا خود از خانواده های فئودال بودند از جمله ایوب خان، یحیی خان، ضیاء الحق و مشرف.
بنا بر یک آمار حدود ۶۸ درصد از کل جمعیت پاکستان در چارچوب روابط فئودالی زندگی می کنند. بنا بر آمار دیگری حدود هفت درصد از زمینداران پاکستان مالک ۴۰ درصد از اراضی این کشور هستند. وقتی به این ترکیب آماری و جمعیتی می نگریم و درهم تنیدگی فئودال ها و روحانیون یا به عبارتی فئودالیسم و نهاد های مذهبی را مشاهده می کنیم، می توانیم به عمق تاثیر نفوذ این دو نهاد تا عمیق ترین لایه های مردمی کشور پاکستان پی ببریم.حزب مسلم لیگ (PML) و حزب مردم (PPP) دو حزب اصلی پاکستانی هستند که نقش سیاسی اقتصادی اصلی را در دو ایالت اصلی پاکستان برعهده دارند. حزب مسلم لیگ در ایالت پنجاب و حزب مردم در ایالت سند مهم ترین احزاب کشور هستند که زمیندارانو خانواده های فئودال گردانندگان اصلی آنها هستند.
در حال حاضر حزب مردم پاکستان با اکثریت کرسی ها در مجلس نمایندگان عهده دار پست ریاست جمهوری در این کشور است. خانواده گیلانی نخست وزیر نیز از زمینداران و کشاورزان بزرگ بیرون منطقه مولتان هستند که کشت انبه، غلات و پنبه را در منطقه خود در اختیار دارند. خانواده بوتو مجموعه یی از زمینداراناستان سند هستند که کراچی قطب اقتصاد پاکستان و یکی از بزرگ ترین و پرجمعیت ترین شهرهای بی حساب و کتاب جهان در آن قرار دارد. مجله تایم در گفت وگویی با ممتاز علی بوتو در سال ۲۰۰۸ از فرهنگ فئودالی در منطقه تحت نفوذ حزب مردم می گوید. ممتاز علی بوتو می گوید «دهقانان آزادند به هر کس می خواهند رای بدهند، ولی با همه کارهایی که برای آنان می کنیم، بعضی ها می روند به یکی دیگر رای می دهند.» اما غلام عباس یک دهاتی بیکار در منطقه درسا در پنجاب می گوید «روز رای گیری چشم های ارباب ها همه جا هستند. آنها می دانند کی به کی رای می دهد. وقتی که فهمیدند به آنان رای نداده یی انتقام می گیرند.»
ممتاز علی بوتو می گوید؛ ما توی زمین هایمان از این کارها نمی کنیم چون مردم خودشان به ما رای می دهند.در چنین شرایطی بحث توسعه انسانی و تحول فرهنگ اجتماعی نقش مهمی را برعهده دارد. فقط در چارچوب یک انقلاب اجتماعی است که ذهن میلیون ها نفر از جمعیت ۱۷۰ میلیونی پاکستان را می توان از رسوبات فئودالی زدود. بنیاد چنین تحولی گسترش نظام آموزشی است که روابط فئودالی به شدت مخالف آن است. یکی از فئودال ها از افزایش هزینه های آموزشی اظهارنگرانی کرده است. وی می گوید اگر قرار است غلام ها مدرسه بروند و درس بخوانند، چه کسی سگ های شکاری من را جابه جا کند. زمینداردیگری می گوید اگر قرار باشد روستاییان مدرسه بروند و چیزهای جدید بیاموزند، دیگر از آنان پیروی نمی کنند، سهم بیشتری از محصول می خواهند و اداره امور از هم می پاشد. به این ترتیب می توان به عمق این نگاه در امور پاکستان پی برد که اگر قرار است پاکستان نجات یابد، بیش از هرچیز به یک انقلاب ارضی واقعی نیاز دارد؛ انقلابی که سهمی از اراضی را به دهقانانی بدهد که معتقدند حتی نمی توان به سیمای ارباب نگاه انداخت.
مدل پاکستانی فئودالیسم یکی از ابتدایی ترین مدل های فئودالیسم است چون قطعاتی که زمینداران در اختیار دارند، خیلی بزرگ نیست اما یکی از پیچیده ترین مدل های فئودالیسم است زیرا فامیل هایی که گروه زمینداران مناطق را تشکیل می دهند، دستگاه سیاسی قضایی و بوروکراسی کشور را در اختیار دارند و با عملکرد خود عملاً نظام اجتماعی فئودالی را به خصوص در مناطق غیرشهری مرتباً بازتولید می کنند و خسارات وارده به آنان را جبران. اگر دیر نشده باشد، شاید تحول در نظام آموزش و پرورش شاهراه اصلاح نظامی فئودالی در پاکستان باشد زیرا غلامان و غلام بچه هایی که رنگ کتاب و سواد به خود بگیرند، می آموزند که جهان گسترده تر از آن طرف روستایشان است و سهمی که تاکنون از تولید محصول دریافت می کرده اند، نه برای آنان عادلانه بوده و نه برای پدرانشان. در آن صورت پس از سالیانی می توان شاهد حضور مدیران و بوروکرات هایی در صحنه سیاسی قضایی پاکستان بود که از خانواده های زمیندار سر برنیاورده اند و منافع شهروندان پاکستان برایشان مهم تر از منافع سرداران و زمینداران و اربابان است.
نظام آموزشی مبتنی بر جهاد و خشونت
پس از حمله اتحاد شوروی به افغانستان جیمی کارتر رئیس جمهور امریکا تحریم اقتصادی این کشور را که چند ماه پیش اعمال کرده بود، لغو کرد. از آنجا که پاکستان مبدل به پایگاه کمک رسانی به مقاومت در افغانستان شده بود کمک های اقتصادی، نظامی و اجتماعی ایدئولوژیک امریکا به پاکستان سرازیر شد. البته پاکستان یک نقش حساس و ماموریتی ویژه را نیز از طرف امریکایی ها برعهده گرفت و آن تلاش برای جذب امکانات و مردانی از کشورهای عرب برای جهاد در افغانستان بود. با پول سیا آگهی هایی برای جذب مردانی سخت و معتقد برای جهاد در افغانستان منتشر شد. ۵۰ میلیون دلار از بودجه موسسه امریکایی کمک به توسعه USAID در سال ۱۹۸۰با مدیریت دانشگاه نبراسکا در اوماها به تهیه و تنظیم و انتشار کتاب هایی اختصاص یافت که قرار بود کودکان افغان را در مدارس افغانستان و پاکستان با جهاد و مبارزه با کفار آشنا کند.
این کودکان در دو کشور پاکستان و افغانستان باید می آموختند چشم دشمن را کور و پای آنان را قطع کنند. این کتاب ها در امریکا تهیه و تنظیم شد و طالبان از آنها برای آموزش در Madrassaها (مدارس مذهبی) استفاده کردند. این کتاب ها بعد از ۳۰ سال هنوز در افغانستان و پاکستان در مدارس مذهبی به دانش آموزان تدریس می شود. در واقع رادیکالیسم اسلامی در اولین مقاطع با حمایت متحدان امریکایی بود که مجاهدین افغان را سازمان داد. وقتی روس های کافر در سال ۱۹۸۸ با شکست در برابر مجاهدین از افغانستان عقب نشینی کردند از دیدگاه دانش آموزان پاکستانی، افغانستانی، مصری و سعودی وعده های داده شده به دانش آموزان در این کتاب ها مبنی بر شکست کفار به حقیقت پیوست، اما هزینه های آن با گسترش افراط گرایی و خشونت طی دو دهه بعد خود را آشکار کرد.
هنوز مبنای آموزش بسیاری از کودکان افغانی و پاکستانی در مدارس مذهبی و نیز مدارس مناطق دور افتاده همان کتاب هایی است که ۳۰ سال پیش برای مبارزه با کمونیست های شوروی در دانشگاه نبراسکا نوشته شده است. کسانی که این مدارس را به پایان می رسانند به غیراز جهاد و کشتن و کشته شدن چیز دیگری نمی آموزند و همان آموزه ها را حتی در دوران پس از جنگ بازتولید می کنند. اندک جوانانی که از میان آنان به دانشگاه راه می یابند سردمدار احزاب مذهبی افراطی و سردسته بزن بهادرهای دانشگاه هستند. آیا با چنین زمینه آموزشی هنوز می توان از دموکراسی و کارکردهای آن در افغانستان و پاکستان سخن گفت. طی سال های ۲۰۰۰ تا ۲۰۰۱ پاکستان بالاترین آمار (۴۰ درصد) مربوط به کودکانی که از مدرسه محروم هستند را در میان کشورهای جنوب آسیا به خود اختصاص داد. همین کودکان محروم از تحصیلات دولتی می توانند در Madrassaها درس بخوانند و در بزرگسالی فقط به احزاب و جمعیت های مذهبی متمایل می شوند زیرا از واعظان مذهبی می شنوند که محمدعلی جناح بنیانگذار پاکستان «بی دین» بوده، موسیقی حرام است و آموزش دختران مجوز شرعی ندارد، زیر پا گذاشتن قانونی که حکومت مرکزی آن را اجبار می کند لازم است و تنها مرجعی که صلاحیت کافی برای اداره امور حکومت را دارد امیر «امارت اسلامی» است.
FATAیا منطقه قبیله یی پاکستان
شاید منطقه قبیله یی پاکستان یکی از پیچیده ترین مراکز قبیله یی جهان باشد که ابعاد سیاسی و امنیتی آن بخش امنیت روابط بین الملل را تحت تاثیر قرار داده است. این منطقه که شامل هفت ناحیه قبیله یی و استان سرحدات شمال غربی (NWFP) می شود در دهه های ۸۰ و ۹۰ سکوی سازماندهی جهادیون علیه روس ها بود. پشتون های قبیله نشینی که طالبان افغانستان را حمایت کرده و به وجود آوردند تا امارت اسلامی افغانستان با پشتون های افغانی شکل بگیرد خود نیز به تدریج تحت تاثیر رنگ و رفتار جهادیون افغان قرار گرفتند و طالبان جدیدی را شکل دادند که هویت آن بر بنیاد درگیری های قومی- مذهبی منطقه قبایلی پاکستان- نه افغانستان- شکل گرفته بود و بعداً طالبان پاکستان نامیده شدند. بدون اطلاع از اینکه منطقه قبایلی چیست و از کجا نشات گرفته نمی توان ریشه های بحران افغانستان و احتمال تجزیه پاکستان را درک کرد. طی ۵۰ سال اولی که پاکستان از هند جدا شد منطقه قبایلی پاکستان تقریباً دچار هیچ تغییر و تحولی نشد و پس از قرن ها براساس همان مدل تابعیت راجه ها از نایب السلطنه هند انگلیس اداره می شد. انگلیسی ها هنگام تقسیم هند و پاکستان فقط این منطقه را پس از تقسیم به هفت بنگاه قبیله یی، تبدیل به ناحیه حائل بین افغانستان و پاکستان کردند که دربرگیرنده خط مرزی «دوراند» بین دو کشور باشد.
رهبران منطقه قبیله یی پشتون یا «ملیک ها» طی قرن ها و هم اکنون همواره از خودمختاری نسبی برخوردار بودند. ملیک ها پس از به رسمیت شناختن تقسیمات منطقه یی قبیله یی انگلیسی ها، در ازای تسلیم شدن یا پذیرفتن خط مرزی دوراند اجازه یافتند زمین ها و اراضی خود را داشته باشند و سنت های جانشینی و قبیله یی شان همچنان پابرجا بماند.
اما از آنجا که کل منطقه و مناطق مجاور شمال و جنوب همگی پشتون بودند تسلیم شدن آنها به تقسیم بندی انگلیسی ها بدین مفهوم بود که آنها پذیرفته اند این طرف مرز پاکستان و آن طرف مرز دوراند، افغانستان است؛ امری که هیچ گاه بر تلاش پشتون های دو طرف برای یکی شدن سرپوش نگذاشت و پشتون های افغانستان را نیز هیچ گاه قانع نکرد. این پشتون ها با صدها تیره و خانواده که همواره بر سر آب و زمین و غرور قبیله یی خود درگیر بوده اند به شدت بیگانه ستیزند، انتقام در میان آنان امر مقدسی است و زمزمه اتحاد پشتون های دو طرف مرز و کمی آن طرف تر یعنی ایالت سر حد شمالیNNWP و شمال بلوچستان را هرگز فراموش نکرده اند. پس از کودتای کمونیست ها در کابل در سال ۱۹۷۸، با حمایت «سیا»، پول عربستان سعودی و سازماندهی مدیران ISIInter Service intelligence)) منطقه قبایلی با درهم تنیدن گرایشات قبیله یی و تمایل های جهادی منطقه سکوی پرش و مقاومت افغان ها شد. در این میانه ملغمه یی از شوق جهاد، داشتن اسلحه و تجارت تریاک در بین جوانان آواره افغان که جذب حوزه های علمیه (Madrassaها) شده بودند و از سوی احزاب و گرایشات اسلامی پاکستان نیز حمایت می شدند به تدریج نهضتی پدید آمد که پس از سه دهه هنوز در منطقه مواج و فعال است.
در واقع می توان گفت حتی خود ژنرال ضیاءالحق نمی دانست آتشفشانی از بنیادگرایی را در منطقه مرزی قبایلی پاکستان کاشته است که موج قدرتمند زلزله آن پس از رفتن و نابود کردن روس ها به صورت پس لرزه پس از سه دهه بازمی گردد و هنوز قدرت تخریب دارد. در واقع ضیاءالحق قصد داشت با حمایت از اسلامگرایی مقاومت در افغانستان و وصل کردن آن با دوایر نظامی و امنیتی و گرایشات اسلامی پاکستان به عمق استراتژیک لازم برای مقابله با هند دست یابد. اما هیچ گاه فکر نمی کرد حداقل ۵۰۰ هزار سرباز پیاده یی که از مناطق قبیله یی پاکستان در افغانستان فعالیت می کردند بعداً ممکن است به جای مبارزه با دشمن خارجی یا هند به دشمن داخلی یا مدعی اصلی حکومت در خود پاکستان مبدل و پیگیر نهضت پشتونستان آزاد شوند.
اغوای جهاد در افغانستان «روابط سنتی قدرت» قبایل پشتون پاکستان را درهم ریخت. تا قبل از جنگ افغانستان هیچ یک از قبایل یا تابعان آنها جرات آن را نداشتند در مقابل اشراف پشتون و ملیک های سرشاخه های قبایلی به احترام سر فرود نیاورند اما جوانانی که به یاری جنگ در افغانستان رفته بودند و به زعم خودشان شهید داده یا هزاران نفر از دوستان و نزدیکان خود را در جهاد علیه کفار از دست داده و معلول شده بودند هنگام بازگشت از افغانستان دیگر در مقابل نظام ارزشی اشراف و ملیک ها و روابطی که از سنن قبایلی حفاظت می کرد تسلیم نشدند. به گفته یکی از کارشناسان منطقه قبایلی، ملیک ها مسوولیت جنگیدن در افغانستان را به نسل جوان تر واگذار کرده بودند، اما وقتی اتحاد شوروی از افغانستان عقب نشست برخی نبرد را خاتمه یافته تلقی کردند، ولی برخی از جمله «ملاعمر» حاضر نبودند غرور مشارکت در جنگ و شکست روسیه را با هیچ یک از سران قبایل معامله یا تقسیم کنند. اشراف پشتون نیز بر این باور بودند که امثال ملاعمر به نمایندگی از آنان جنگیده اند و اساساً اصالتی ندارند.
از اینجا شکاف در قبایل پشتون و طرد کسانی که در افغانستان جنگیده بودند آغاز شد. نتیجه چالش درون قبیله یی پشتون ها منجر به آن شد که ملیک ها از حمله امریکا به طالبان حمایت کردند. با احیای دوباره جنبش طالبان هنوز نسل جوان تر خواهان رفتن به جهاد علیه امریکایی ها هستند ولی رهبران نظام قبیله یی دیگر آن را تایید نمی کنند و ارتش پاکستان نیز مانع آن می شود. ترور حدود ۲۰۰ نفر از اشراف و سران قبایل از سوی طالبان پاکستان طی دو سه سال گذشته نتیجه شدت اختلاف بین راس و بدنه نظام قبیله یی پشتون است. اما تحول دیگری آینده منطقه قبیله یی را دچار تغییرات اساسی ماندگار کرد. در سال ۱۹۹۶ دولت پاکستان در راستای برخی اصلاحات سیاسی امتیازاتی را برای FATA یا منطقه قبایلی در نظر گرفت. این اصلاحات به رسمیت شناختن انتخابات منطقه با رای گیری از همه جمعیت بالغ به جز ملیک ها بود. به رسمیت شناختن این حق شهروندی برای ساکنان منطقه قبایلی در حالی بود که عملاً هیچ حزب یا گروه سیاسی به جز تشکلات علمای هوادار طالبان در منطقه وجود نداشت. به این ترتیب گسترده ترین جنبش اسلامی پاکستان یعنی «جماعت علمای اسلام» به رهبری مولانا فضل الرحمان بیشترین آرای مردم را به خود اختصاص داد و روند طالبانیزه شدن منطقه قبایلی شدت گرفت.
«جماعت علمای اسلام» بزرگ ترین حزب از احزاب متحد اسلامی است که در واقع ستون فقرات حامیان حکومت مشرف به شمار می رفت و حتی از افزایش دوران ریاست جمهوری وی حمایت کرد. اتحادیه «احزاب متحد اسلامی» طرفدار طالبان، شریک قدرت در استان بلوچستان است اما در ایالت سرحد شمالی به تنهایی قدرت را در دست دارد. پس از ۱۱ سپتامبر و قطع حمایت مشرف از طالبان، «جماعت علمای اسلام» بیشتر ارتباطات درون حکومتی پاکستان را تبدیل به ارتباط با طالبان کرد. اینان همچون ملاعمر ارزشی برای اشرافیت و سنن قبایلی قائل نیستند. «جماعت علمای اسلام» در حال حاضر در منطقه قبایلی فقط خواهان تغییر رژیم در پاکستان است و به قول موسسه MIddle East Report نردبان قدرت اجتماعی را در منطقه قبایلی پشتون با صدور دستور شلیک جابه جا می کند. به این ترتیب در شرایطی که طالبان با حمله امریکا به افغانستان حکومت خود را واگذار کرد و تمام توجه ها در پاکستان بر دستگیری بن لادن متمرکز شد، با زمینه های از قبل فراهم شده جنبش تحریک طالبان پاکستان TTP در منطقه پشتون نشین به اصلی ترین بازیگر سیاسی شمال شرق پاکستان مبدل شد.
طالبان پاکستان یا Tahrik Taliban Pakistan
حوادث ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ موجب تمرکز حملات امریکا علیه القاعده در افغانستان شد و مشرف با سکوت نسبت به حملات نیروهای کماندویی ویژه به پایگاه های القاعده در درون پاکستان بیشترین همکاری را با امریکایی ها انجام می داد. به رغم کشتن ۷۰۰ نفر از وابستگان القاعده و دستگیری خالد شیخ محمد طراح عملیات ۱۱ سپتامبر پاکستانی ها معتقد بودند امریکایی ها برای مدتی طولانی خود را درگیر طالبان نخواهند کرد و افغانستان بار دیگر به حوزه نفوذ پاکستان تبدیل خواهد شد. مشرف با دادن رشوه های کلان به سران قبایل موفق به جلب همکاری آنان برای راندن یا دستگیری عرب افغان ها از منطقه قبایلی شد. هر یک از ملیک ها که با ارتش همکاری نمی کردند خانه اش ویران می شد. این سیاست تا حدود زیادی توانست طالبان را در این منطقه مهار کند. از سال ۲۰۰۲ امریکایی ها از مشرف خواستند عملیات جدی تری را علیه القاعده انجام دهد.
مشرف تهدید شد در صورتی که تلاش کافی برای سرکوب هواداران القاعده و دستگیری شخص بن لادن انجام ندهد نیروهای امریکایی مستقیماً در منطقه قبایلی نیرو وارد خواهند کرد؛ امری که می توانست منجر به گسترش درگیری های درونی دولت و بی اعتباری وی در مناطق بحران زده شود. سال ۲۰۰۴ مشرف حدود ۸۰ هزار نیروی نظامی به منطقه قبایلی اعزام کرد و با این اقدام روابط دولت با نظام قبیله یی دچار بحرانی جدی شد. این حمله فاجعه به بار آورد. ۲۵۰ سرباز پاکستانی کشته شدند و ارتش بدون هماهنگی دولت توافق آتش بس را با طالبان پاکستان امضا کرد. به این ترتیب نفوذ دولت در منطقه کاهش و اقتدار طالبان در حال رشد افزایش یافت. به این ترتیب سیاستمداران کشور پاکستان و ملیک ها به حاشیه رانده شدند و به جای آنها ارتش و شبه نظامیان قبایل میان دار شدند. از این تاریخ تا ۲۰۰۶ قدرت طالبان در منطقه با اجرای قوانین شریعت و ممنوعیت موسیقی افزایش یافت و حملات مکرر ارتش فقط به بی آبروتر شدن مکرر ارتش انجامید. به تدریج منطقه قبایلی شبیه به وضعیت حاضر شد یعنی ارتش پاکستان در بسیاری از مناطق حضور داشت اما این طالبان پاکستان بود که امور را اداره می کرد زیرا سربازان و افسران ارتش توجیهی برای کشتن و کشته شدن نداشتند. سال ۲۰۰۶ مشرف محمد جان ارکزی یکی از سران قبایل را به عنوان رئیس دولت منطقه سرحدات (NWFP) منصوب کرد تا پیگیر آتش بس درازمدت با طالبان باشد. برای برقراری آرامش ISI برخی از سران طالبان افغانستان از جمله ملادادالله و جلال الدین حقانی را با رعایت همه موازین امنیتی به منطقه آورد تا سران قبایل بیشتری را به مصالحه و الحاق به آتش بس تشویق کند. اما دعوت از سران طالبان افغانستان برای وساطت و پادرمیانی با طالبان پاکستان فقط به مفهوم طالبانیزه شدن شمال شرق پاکستان بود.
حقانی با صدور اطلاعیه یی از مجاهدین و رزمندگان خارجی خواست دیگر به نیروهای دولتی حمله نکنند و حتی مالیات جمع کنند. این اطلاعیه که با عنوان «امارت اسلامی» به امضای ملاعمر رسید منجر به امضای توافقنامه صلح در پنج سپتامبر ۲۰۰۶ در استان سرحد شمالی شد. در ظاهر توافق بین محمد جان ارکزی و ۴۴ نفر از سران قبایل شد اما در واقع توافقی بود بین ارتش و سران طالبان پاکستان. به تدریج آثار حذف دولت و اسلام آباد از روابط سیاسی منطقه قبایلی قوام می گرفت. ارتش تعهد کرد در مقابل تعهد شفاهی طالبان مبنی بر اینکه به افغانستان نفوذ نکنند متعهد شوند زندانیان طالبان را آزاد کنند، سلاح های توقیف شده را برگردانند و به قربانیان حملات ارتش نه قربانیان حملات طالبان خسارت پرداخت کنند.
ارتش به همه تعهدات خود عمل کرد اما طالبان پاکستان شش رهبر قبیله یی را که نظر مثبت نسبت به دولت داشتند ترور کرد. براساس چنین توافقی اجرای قوانین شریعت، جمع آوری مالیات به نام امارت اسلامی، محاکم شرعی و پلیس محلی بدون ارتباط و هماهنگی با اسلام آباد انجام پذیرفت. کم کم منطقه مامن هزار ازبک رزمنده فراری و ده ها رزمنده از دیگر کشورهای عرب شد که برای تعلیم و سازماندهی حملات انتحاری و آموزش ترور از طریق عراق و عبور از یک کشور واسطه به پاکستان سرازیر شدند. از اواخر سال ۲۰۰۶ حملات موشکی امریکایی ها به منطقه قبایلی افزایش یافت و فقط در یک حمله ۸۲ نفر از مردان مسلح طالبان کشته شدند. با افزایش حملات طالبان در خاک افغانستان فشار امریکایی ها برای سرکوب بیشتر افزایش یافت و بحران روابط دولت و مناطق قبیله یی را تشدید کرد. افزایش حملات امریکایی ها چهره جدید طالبان پاکستان را بیشتر نمایان کرد زیرا مقاومت آنان در شکل جدیدی همچون موج حملات انتحاری به واحد های ارتش در مناطق قبیله یی و NWFP به راه افتاد.
ادامه درگیری ها منجر به جنگ، امضای توافقنامه صلح و دوباره جنگ و دور جدیدی از توافقنامه صلح در مناطق قبایلی شده است. اوایل اسفند ماه اعلام توافق دولت زرداری با طالبان پاکستان در منطقه، زمزمه توافقات احتمالی با طالبان و کنار آمدن با جنگ سالاران مناطق قبایلی را تشدید کرد. در این توافق به صورت رسمی اداره محاکم قضایی با پیروی از قوانین شرع به طالبان پاکستان واگذار شد. صوفی محمد از پدران معنوی طالبان پاکستان این توافقنامه را امضا کرد و اجرای آن برعهده ملافضل الله گذاشته شد. امضای توافقنامه با طالبان این شبهه را پدید آورده است که پر و بال دادن به طالبان در شمال شرق پاکستان و جنوب افغانستان خط مشی مطالعه شده و مورد توافق قرار گرفته یی برای آرام کردن منطقه باشد.
اما بررسی اجمالی قراردادهای مشابهی که طی دو سال گذشته امضا و اندکی بعد به هیچ انگاشته شدند حضور یک اراده مطالعه شده برای توافق با طالبان را نقض می کند. سال گذشته با بیت الله محسود در وزیرستان جنوبی قرارداد مشابهی بسته شد. ماجور و مهمند از مناطق قبیله یی نیز شاهد عقد قرارداد مشابهی بوده اند. مهر ملافضل الله نیز از طرف «امارت اسلامی» دو توافقنامه با دولت پاکستان را تایید کرده است، ولی همگی آنان پس از مدت کوتاهی به فراموشی سپرده شده اند. هر یک از این قراردادها از طرف ارتش و دولت پاکستان و نیز از طرف طالبان پاکستان کارکرد و تاریخ مصرفی داشته اند که در زمان خود منقضی شده اند. به این ترتیب پاکستان با منطقه یی قبیله یی مواجه است که ابتدا مامن طالبان افغانستان بوده و اکنون مامن طالبان جدیدی است که خود خویشتن را طالبان پاکستان یا TTP می نامند. نه می توان آنان را سرکوب کرد، نه می توان به تداوم قرارداد های سیاسی با آنان اطمینان داشت، نه می توان از آنان غفلت کرد و نه می توان آنها را به دریا ریخت. پشتون بودن وجه اشتراک دو تیره طالبان این طرف و آن طرف خط مرزی دو راند است. همین عاملی است که پشتون های دو طرف مرز را به همپوشانی و همبستگی می خواند. نسل جدید طالبان جوان تر و به قول استیوکول رئیس یک بنیاد امریکایی سر به هوا تر است. رهبران نسل جدید طالبان نیز جوان ترند.
بیت الله محسود که متهم به ترور خانم بی نظیر بوتو و نیز هدایت یک ترور نافرجام دیگر است که ۱۲۰ کشته برجا گذاشت همچون خود ملافضل الله صورت بسیار جوانی دارد و اوایل ۳۰ سالگی خود را می گذراند. همگی آنان دشمن موسیقی، تحصیل دختران و کالاهای تجملاتی هستند. آنها عمیقاً معتقدند شروع جنبش آنان به مفهوم پایان نظام قبیله یی مبتنی بر ریاست ملیک ها و اشراف قبایل است. آنها عاشق حمله انتحاری هستند و شهادت از طریق انفجار جلیقه انفجاری را عالی ترین جهاد می دانند. دقیقاً بر اساس همین طرز تفکر آنان بوده است که فقط در سال ۲۰۰۷ شاهد انجام ۵۰ حمله انتحاری در افغانستان و پاکستان بوده ایم؛ در مقایسه با ۲۰ حمله انتحاری که طی شش سال بین ۲۰۰۱ تا ۲۰۰۷ انجام شده است. نسل جدید در مقایسه با نسل قدیم بیشتر در فعالیت هایی همچون آدم ربایی و قاچاق دخیل هستند.
بر اساس برآورد شورای روابط خارجی امریکا حدود یک میلیون جوان زیر ۲۰ سال منطقه قبایلی پاکستان همگی اسلحه حمل می کنند. کارشناسان مبارزه با تروریسم معتقدند قاچاق کالا، سلاح و مواد مخدر در کنار دیگر فعالیت های غیرقانونی از جمله آدم ربایی منبع درآمد این نسل بیکار، پرجوش و افراط گراست. آنان هرگاه که جهاد و قاچاق نمی کنند با تیر ه ها و قبایل رقیب زد و خورد دارند. آنها یک بار در سال ۲۰۰۷ موفق به اسارت ۲۵۰ سرباز پاکستانی شدند که باعث شرمساری ارتش پاکستان شد. پس از آزادی ۲۵ نفر از یاران محسود ۲۵۰ سرباز پاکستانی آزاد شدند. از سوی دیگر، سربازان پاکستانی و طیف های وسیعی از افسران ارتش و ISI تمایلی به جنگیدن، کشتن، یا کشته شدن در درگیری های مناطق قبایلی ندارند. بسیاری از آنان فقط از سر وظیفه و ترس از دادگاه نظامی است که در نبردها شرکت می کنند. چندین تلاش برای ترور پرویز مشرف همگی حکایت از گرایش قابل توجه اسلامگرایی در بدنه دولت پاکستان و مخالفت آنان با این دارد که دولت پاکستان واسطه امریکایی ها برای سرکوب متهمان به تروریسم شود. اسلام آباد یگان مرزی ویژه یی را برای به انتظام در آوردن منطقه قبیله یی در این ناحیه مستقر دارد.
۳۰ سال پیش این یگان مسوولیت تعلیم طالبان و آماده کردن آنان برای جهاد در افغانستان را برعهده داشت. همان یگان امروز مسوولیت مبارزه با طالبان را برعهده دارد. تناقض در اهدافی که بر سر راه این یگان وجود دارد عملاً آن را به یک واحد نظامی ناکارا مبدل کرده است. بسیاری از افسران ارشد یگان از اسلام آباد اعزام می شوند. اما کادرهای آن همان مردم بومی قبایل هستند که انگیزه یی برای اسلحه کشیدن به روی اقوام و خویشاوندان طالبان خود ندارند. امریکایی ها چندی پیش با پیشنهاد یک کمک ۷۵۰ میلیون دلاری خواستار سازماندهی دوباره یگان مرزی برای مقابله با القاعده و طالبان شدند. به عبارت دیگر بحرانی که هفت ناحیه قبیله یی و استان NWFP پاکستان با آن مواجه است ناشی از تاریخچه کارکردی است که برای آن تعریف شد. این منطقه ابتدا برای کمک طالبان بسیج شد. صدها هزار افغانی آواره طالب از حوزه های عملیه مورد حمایت وهابی های سعودی تحویل اردوگاه های تعلیماتی این ناحیه شدند تا روس ها را شکست بدهند، بعد خود راساً حکومت تشکیل دهند.
بیش از دو دهه مراودات مردم بومی با طالبان مشتاق جهاد و شهادت و اسلحه، نظام ارزشی سنتی، قبیله یی منطقه را تغییر داده و به نظام ارزشی جاری مردم و به خصوص جوانان تبدیل کرده است. این مردمان بدون شغل، سواد و درآمد نه قانون بردارند و نه مرکزمدار. به آنان آموخته شده است شورشگر و قانون گریز باشند. بنابراین دوباره به انتظام درآوردن آنان مستلزم آن است که یا یک نیروی نظامی فوق العاده سنگینی آنان را سرکوب کند یا اینکه با صرف میلیاردها دلار سرمایه گذاری در بخش های زیربنایی اقتصادی، اجتماعی و آموزشی به تدریج مردم بومی منطقه از فضای جنگ و جهاد و خشونت بیرون آیند. در صورت اتخاذ شیوه دوم بی تردید فرزندان نسل شورشیان فعلی با نظام ارزشی متفاوت و متمدن تری رشد خواهند کرد و با چشیدن طعم امنیت و رفاه نسبی رفتار متفاوتی از خود بروز خواهند داد. تحول اقتصادی و اجتماعی در منطقه یی که فقط سه درصد زنان از آموزش برخوردارند و برای هر هشت هزار نفر فقط یک پزشک موجود است، می تواند بسیار کارآمد باشد. تا آن زمان منطقه قبایلی پاکستان قابلیت تولید بیشترین نیروی گریز از مرکز را خواهد داشت. پاکستانی ها نه توانایی به انتظام در آوردن منطقه را دارند و نه به لحاظ مناسبات بین المللی و روابطی که با امریکا دارند می توانند فعل و انفعال های امنیتی منطقه را نادیده بگیرند.
با توجه به بحران های عدیده یی که دستگاه سیاسی قضایی و امنیتی حاکمیت پاکستان با آن مواجه است و اینکه کاربرد حملات انتحاری به عامل مهمی در فراز و فرود و جابه جایی الیت سیاسی این کشور تبدیل شده است و نیز با توجه به جا افتادن گرایشات اسلامی متمایل به طالبان در بدنه دستگاه هایی که حکومت پاکستان را تشکیل می دهند، می توان پیش بینی کرد مناطق قبایلی بیشترین نقش و سنگین ترین وزن را در از هم پاشیدن شاکله حاکمیت کشور پاکستان برعهده بگیرد. مردان مسلحی که از این منطقه صادر می شوند این روزها میلیاردها دلار سرمایه گذاری دولت امریکا در افغانستان را به بی اعتباری حکومت مرکزی افغانستان مبدل ساخته اند. رفقای همین گرایش در کشمیر فعال هستند و توانایی سازماندهی برای به آشوب کشاندن مرکز اقتصادی هند، بمبئی، را دارا هستند. و از همه بدتر مردان مسلحی که از مناطق قبایلی سر برآورده اند حکومت پاکستان را در بدترین شرایط در تاریخ این کشور پس از جدایی پاکستان شرقی (بنگلادش) از کشور پاکستان در سال ۱۹۷۱ قرار داده اند.
پایان
به رغم تجمع و اتحاد همه عواملی که می تواند در آینده موجودیت کشور پاکستان را تهدید کند وجود عوامل دیگری، امیدواری به اصلاح امور این کشور را تقویت می کند. به رغم مواجه شدن پاکستان با امواج پی در پی بنیادگرایی و افراط گری، حضور میلیون ها نفر مسلمان لیبرال و لیبرال مسلمان در این کشور می تواند مانع سقوط بیشتر این کشور در تمایلات شوونیستی شود. نبرد برای پاکستان هنوز به پایان نرسیده است. حتی اگر نتوان پاکستان را به انتظام درآورد این کشور هنوز تفاوت فاحشی با سومالی دارد که بدون حضور یک دولت متمرکز به مرکز تجمع تروریست ها و دزدان دریایی مبدل شده است. با این حال پاکستان به اصلاحات رادیکال اجتماعی، ارضی و آموزشی نیاز دارد. هنوز می توان با گسترش و حمایت از مشاغل کوچک، تغییر نظام آموزش و گسترش خدمات بهداشتی تحولات اساسی در پاکستان پدید آورد. موسسات خیریه در پاکستان منشاء امور بسیاری هستند که بعضاً هیچ گرایش مذهبی نیز ندارند. امریکایی ها نیز باید بخشی از مسوولیت ناکارآمدی امروزه پاکستان را بپذیرند. آنها اگر از روند اداره امور در این کشور غافل شوند بی تردید طولی نخواهد کشید که بار دیگر در خیابان های نیویورک و واشنگتن به استقبال تروریست ها می روند.