تاریخ انتشار : ۲۱ خرداد ۱۳۸۸ - ۰۷:۵۱  ، 
کد خبر : ۹۳۴۰۹

ساختار شیشه‌یی با کارگزاران خاکستری


صباآذرپیک / خبرنگار پارلمانی
پارلمان هر کشور مصداق شفافیت فضای سیاسی است و عموماً میدان رقابت جناح های سیاسی با «ساختار هایی روشن» و «فرآیندهایی پیچیده» است. احزاب و جناح های سیاسی همواره با فرآیندهایی پیچیده به مصاف یکدیگر می روند تا در حالی که ساختارهای سیاسی روشن و شفاف اند، این پیچیدگی نقشه های بازی باشد که پیروز نهایی میدان سیاست را مشخص کند و لذاست که حریفان تا حد زیادی می دانند کدام «ایدئولوژی» سیاسی، به «رهبری» چه افرادی و به پشتوانه کدام «اعضا» به میدان رقابت می آید. اما این همه داستان نیست که این قاعده نظری در عرصه عمل و به ویژه در کشورهای کمتر توسعه یافته استثناهای عملی گوناگونی دارد. در این کشورها اگر سران یک جبهه سیاسی به دنبال منافع مشخص باشند، ناچارند برای جلوگیری از سپردن رقابت های سیاسی به دست آرای شناور، دسته بندی هایی را شکل دهند تا شاید بتوانند فقدان احزاب قوی را به گونه یی جبران کنند. در ایران هم در فضایی مانند مجلس هشتم که خبری از احزاب قدرتمند نیست، سیاسیون اصولگرا که ناچاربه تن دادن به رقابت های سیاسی اند، برای سامان دادن به رفتارهای سیاسی مجبور به شکل دهی قالب های جدیدی شدند تا از یک سو آرای شناور جناح راست در مجلس را سامان بخشند و از سوی دیگر به احیای منافعی بپردازند که در سایه منافع حاشیه یی فرصت دست یافتن به آن فراهم نشده است.
بدین ترتیب پس از آزمون و خطاهای متمادی سه زیرشاخه «اصولگرایان تحول خواه» «پیشرفت و عدالت» و «رایحه خوش خدمت» شکل گرفت و قرار است هر یک به نمایندگی از بخش خاصی از طیف های سیاسی اصولگرا، اهداف خاص خود را دنبال کنند، چرا که معتقدند چتر بزرگ اصولگرایی برای دستیابی به اهدافی که به دنبالش هستند، مناسب نیست. یکی از اساسی ترین پایه های تفرق آنها را «مصالحه» یا «عدم مصالحه» با قدرت حاکم تعیین می کند. گرچه نهاد حاکم هم بخشی از طیف سیاسی آنها محسوب می شود اما باز هم اختلاف بر سر اینکه ایدئولوژی تا چه میزان می تواند در برابر منافع این نهاد انعطاف پذیر باشد، سبب این شکل گیری های جدید می شود. تا بدین ترتیب اردوگاه راست امیدوار باشد شاید بتواند فقدان احزاب قوی در فضای سیاسی کشور را این گونه جبران کند. اما در مجلس ایران «تنوع سیاسی» که جناح راست به دنبال آن است تا به «پویایی» بیشتر در فضای سیاسی مجلس هشتم بینجامد گرفتار ساختارهای خاکستری و مبهمی شده که مجال را برای رقابت با فرآیندهای پیچیده از بین برده است. هرچند اصولگرایان از اواخر مجلس هفتم به این نتیجه رسیدند که تحت لوای یک طیف بندی وسیع، خنثی و بدون مرامنامه مشخص نمی توان رقابت های سیاسی را سازماندهی کرد و ناچار از تشکیل صورت بندی های متعدد هستند اما پس از دو سال ساختارهایی را شکل دادند که مبهم بودن شاکله آنها سبب شده حتی بانیان آن امروز گرفتار این تصاویر مبهم نه تنها نمی توانند پویایی را به این مجموعه بازگردانند بلکه سردرگمی و بی نظمی را جایگزین آن کردند.
ساختار این سه طیف گرفتار ابهاماتی است که دامنگیر بخش وسیعی از فعالیت های آنها شده؛ مرامنامه هر یک از طیف های جدید چیست؟ لیدری و رهبری این دسته بندی های جدید را چه کسانی برعهده دارند؟ اعضای هر یک از این طیف ها را چه افرادی تشکیل می دهند؟ و در نهایت بر پایه ایدئولوژی، رهبران و اعضا، هر یک از این صورت بندی ها چه میزان در فضای تصمیم سازی در پارلمان ایران تاثیرگذار هستند؟ و درست به خاطر وجود ساختار های خاکستری است که هر یک از سه صورت بندی شکل گرفته در مجلس اصولگرای هشتم این روزها ترجیح می دهند محتاط تر قدم به فضای رقابت گذاشته یا در صورت ورود به یک مبحث جدی در نهایت فرماندهان «سردرگم» آنها، حتی نمی دانند چه تعداد سرباز را با کدام وظایف در فضای رقابت رهبری می کنند تا جایی که این فضای مبهم حتی سبب شده به راحتی نتوان تحلیلی از قدرت و وزن هر کدام از آنها ارائه کرد.
اصولگرایان تحول‌خواه؛ روزی تحول خواهان اصولگرای مجلس به عنوان نخستین طیف سیاسی به این نتیجه رسیدند که نمی توان اصولگرا بود و بر سر منافع گروهی خاص، «مصالح» یک جناح را به معامله گذاشت. سرانجام هم بر پایه این ایدئولوژی ترجیح دادند حساب خود را از افرادی که «پدرخوانده» اصولگرایان می نامیدند، جدا کنند تا بتوانند در دفاع از آنچه «اصول» می نامیدند گرفتار الزاماتی مانند حمایت تام از نهادهایی مانند دولت نشوند. پس «دسته بندی جدید»ی خلق شد تا «مرام جدید»ی را در این جناح به تماشا بگذارد. شیپور جدایی نواخته شد تا با شعار «اصولگرا»یی که خواستار «اصلاح» است، اصولگرایان تحول خواه متولد شوند. این فراکسیون در بدو شکل گیری اهداف و مرامنامه یی را برگزید که در فضای تعامل گونه مجلس هفتم با نهاد قدرت، جزء اصلی ترین خطوط تفرق در جناح راست بود. این در حالی است که سوالاتی بنیادین همچنان بدون پاسخ اند، از جمله اینکه؛ رهبری این تشکیلات را چه کسی برعهده دارد؟ تصمیم گیری نهایی برعهده چه کسی است؟ سوال هایی که حتی لیدرهای اصلی این طیف از پاسخ به آن طفره می روند چراکه تاکنون این تشکیلات به شکل هیاتی رهبری شده و حتی در بسیاری از موارد، اختلاف نظر میان این «چند نفر» سبب شده در راس هرم تشتت آرایی به وجود بیاید که در نهایت فعالیت را در تمام بدنه فلج کند.
حتی گاه عدم تفاهم میان احمد توکلی، الیاس نادران، علیرضا زاکانی و حسین فدایی که در راس هرم هستند، سبب می شود تحول خواهان در لحظه های حیاتی تصمیم گیری سیاسی خود «سکوت و انفعال» را بر «رقابت برای پیروزی» ترجیح دهند. هرچند هنوز هم می توان سوالات دیگری را بر این فهرست افزود؛ اعضای این تشکیلات چه کسانی هستند؟ عضو گیری رسمی چرا در این طیف انجام نمی شود و چرا اعضای آن از اعلام علنی اینکه جزء این تشکیلات هستند ابا دارند؟ لیدرهای تحول خواه مصر هستند که هزینه های این شفاف سازی بیشتر از منفعت هاست؛ «نگرانی از وفادار نبودن اعضا در کنار احتمال افزایش فشارهای سیاسی به بدنه» سبب شده تحول خواهان مجلس فهرست اعضای خود را در صندوق سیاه قرار دهند و به تبع آن اعضای این طیف به جز سرشاخه ها، تحول خواه بودن خود را کتمان کنند. پس چندان عجیب نیست زمانی که لیدرهای تحول خواه به پشتوانه اعضای طیف به مخالفت یا موافقت با لایحه یی می پردازند و در عین ناباوری تعداد دکمه هایی که در حمایت شان فشرده می شود حتی از تعداد اعضای شورای مرکزی تشکیلات شان هم کمتر است تا بدین ترتیب این ساختار خاکستری در لحظات سرنوشت ساز سایه یی شود برای چرخش پنهان آرای «بی رنگ» که شناور به سوی منفعتی جدید چرخش می کنند.
و بدین شیوه بار دیگر ثابت شود در ادبیات سیاسی ایران «در سایه ماندن» معادل «سود بیشتر بردن» است و در عرصه پارلمان که باید اساس این دسته بندی ها «شفافیت» باشد از راس هرم سیاسی گرفته تا بدنه، «مبهم» ماندن را یک امتیاز می داند حتی اگر راس هرم هیچ اطمینانی نداشته باشد که فردا بدنه یی خواهد بود تا در بالای آن فعالیت های سیاسی را رهبری کند. اما هنوز سوال دیگری ذهن ناظران را می خلد؛ آیا فراکسیون هایی با چنین ویژگی هایی در ساختار قانونگذاری کشور تاثیرگذار هستند؟ آنان تا چه حد قابل اعتمادند تا قابل اعتنا باشند و امروز اگر راس هرم سیاسی تحول خواه معتقد به رای منفی به لایحه اقتصادی دولت است، بدنه هم رای منفی می دهد؟ ساده ترین صورت مساله یی که رهبران این طیف گویا هنوز اطمینانی به پاسخ آن ندارند.
رایحه خوش خدمت؛ در میانه راستگرایان مقیم پارلمان بخشی از طیف راست از لایه ارتدوکس خود فاصله می گیرند و حتی به تدریج برای کاهش هزینه هایی که دولت برای این اردوگاه به همراه آورده، حتی ترجیح می دهند گاه به لایه های تندرو نزدیک شوند. در حالی که طیف تحول خواه مدعی است منافعی هست و نباید آن را به پای منافع دولت فدا کرد، در مقابل خود رقیبانی را می بیند که وجه اشتراک آنها ارتباط با کانون قدرت سیاسی - اجرایی است و در جست وجوی نام آنها می توان مشخصه یی منطبق بر ادبیات رایج رئیس دولت نهم یافت؛ «رایحه خوش خدمت» تا به هم مسلکان خود یادآوری کنند که در اصولگرایی رایحه یی خوش تر از «خدمت» نیست و این «دولت» است که این کار ویژه پرمنفعت را برای این اردوگاه انجام می دهد. این تشکیلات برخلاف دو طیف دیگر در نیمه راه و با آزمون و خطای برد و باخت به این نتیجه نرسیده که برای فعالیت های سیاسی خود نیاز به کار تشکیلاتی دارند، حتی اگر رقیب طیفی از درون اردوگاه اصولگرایان باشد. حامیان دولت از همان ابتدا نه کار تشکیلاتی خود را مخفی کردند و نه در پرداخت هرگونه هزینه به خاطر دستیابی به هدف - که کسب حداکثر امتیاز برای تابلوی دولت است - تردیدی به خود راه دادند. اما رایحه خوش خدمت علیه خود دچار انشقاق و چنددستگی شد. در اینجا مرامنامه مشخص است و تمام اعضا از اعلام علنی «رایحه خوش» بودن ابایی ندارند اما مشکل نه در بدنه که در راس تشکیلات است. همگی رهبر هستند و هر یک خود را مجاز به سخنگویی از جانب تمام تشکیلات و تصمیم گیری به جای همه می دانند.
در اینجا تفاهمی برای داشتن یک رهبر وجود ندارد. مدعیانی که متصور هستند در راس هدایت منافع دولت در مجلس قرار دارند؛ روح الله حسینیان، علی اصغر زارعی، مرتضی آقاتهرانی و حمید رسایی و اسماعیل کوثری تا اسدالله بادامچیان... در صفحه شطرنج این دسته بندی هیچ کس سرباز نیست. وقتی در یک تشکیلات سیاسی هر عضو خود را محق به لیدر بودن بداند قابل پیش بینی است که به تدریج رفتارها سلیقه یی می شود چرا که در آرمان های این تشکیلات یک تضاد «مخفی شده» وجود داشت که حال با حضور لیدرهای متعدد سر باز کرده؛ اگر جلب «حداکثر منافع برای دولت» در تضاد با «آرمان» های اعضا قرار بگیرد، چه باید کرد؟ گویا در مرامنامه این طیف صحبتی از این اتفاق نشده بود. گرچه اعضا موظف هستند به مرامنامه یی که بر پایش امضا زده اند تحت هر شرایطی پایبند باشند اما در رایحه خوش، اعضایی وجود دارند که سبقه سیاسی شان در اردوگاه محافظه کار مانع می شود تا بپذیرند نقاب چند10ساله سیاسی کاری در این جبهه را برای جایگزینی نقاب جدید به کل از چهره کنار زنند. کار به جایی می رسد که در درون یک تشکیلات حرف از «دور شدن از ایدئولوژی» به میان می آید. در این بین گروهی که این دور شدن از ریشه ها را برنمی تابند در نهایت تمام تلاش شان را برای یک انشقاق دیگر به کار می گیرند؛ «انشقاق در انشقاق».
گرچه در رایحه خوش خدمت تلاش می شود این جدایی آبرومندانه باشد اما روح الله حسینیان و علی اصغر زارعی تا اسماعیل کوثری هر قدر هم سعی کنند «فراکسیون ابداعی» انقلاب را توجیه کنند اما حفظ نقاب های سیاسی که تاکنون بر چهره داشته اند، مانع می شود زبان به گلایه باز نکنند؛ گلایه از آنچه سبب شده نیمه لشگر از نیمه راه تغییر مسیر دهد و راه جدایی را بر ماندن با تندروها ترجیح دهد. رایحه خوش خدمت که تاکنون با فراست از ضعف های دو رقیب دیگر خوشه برچیده، اگر اشتباه نمی کرد و ساختارهای یک تشکیلات سیاسی را می پذیرفت، آیا امروز در آستانه رای خواهی نهاد مورد حمایتش نمی توانست تشکیلات تاثیرگذار جناح راست باشد چرا که گرچه بدنه اش در مقایسه با بدنه دو طیف دیگر نحیف تر بود اما از لشگر آن دو طیف دیگر برای خود از آرای خاموش سیاه لشگری ساخته که می تواند سرنوشت بازی را تغییر نتیجه دهد.
پیشرفت و عدالت؛ گروه سومی هم که از سوی تحول خواهان و حامیان دولت متهم به مصالحه هستند در نهایت زنگ خطر می نوازند که اردوگاه راست در حال دور شدن از ایدئولوژی های خود هستند و این برای طیف سنتی که همچنان مصر به شعار های آرمانی خود هستند، مرگ آرمان هاست. به این ترتیب سنتی ها به قول خود با کام تلخ تن می دهند که آنها هم قالب بندی شوند و «پیشرفت و عدالت» عنوان پرمعنایی می شود تا هم شعار «گذار» تحول خواه را پوشش دهد و هم شعار «عدالت محوری» رایحه خوش را. «پیشرفت و عدالت» به جبران ضعف تحول خواهان یک رهبر دارد و محمدرضا باهنر مسوولیت و لیدری این جریان را می پذیرد. او مصمم است سنتی های مجلس را از این پس به طور رسمی مدیریت سازمان یافته کند، اما چرا این رهبر سنتی پارلمان مصر است مرامنامه یی برای تشکیلاتش تدوین نکند؟ آیا فردی که سال هاست بدنه راست پارلمان ایران او را به نام «پدرخوانده» یی می شناسد که تصمیم می گرفت و بخش قابل توجهی از راستی ها بدون چون و چرا به اجرایش می گذاشتند، در این تشکیلات جدید خود را ملزم به ارائه مرامنامه نمی بیند؟ یا اینکه تدوین هر مرامنامه یی معادل است با شفافیت در اعلام مواضع و این همان چیزی است که مدیر در سایه همیشه از اعلام آن امتناع می کند؟ حتی اگر فرض را بر این بگیریم که هر کس به این طیف می پیوندد، می پذیرد که قرار است راست سنتی باشد، اما آیا اصولگرایان پاسخی برای این سوال دارند که از 297 نماینده مجلس چند نفر در فراکسیون پیشرفت و عدالت عضویت دارند؟ راست سنتی در مجلس ایران چه وزنی دارد و کدام نماینده ها بدنه هرم سیاسی پیشرفت و عدالت را تشکیل می دهند؟ آیا محمدرضا باهنر می تواند امیدوار باشد اگر یک روز تصمیم گرفت فلان وزیر استیضاح نشود، همه پیشرفت و عدالتی ها پشت سر رهبر تشکیلات برگ زرد به جام استیضاح بریزند؟ اگر این طور است چرا در استیضاح کردان و وزارت محصولی آرای باهنر همرنگ آرای سنتی هایی که گفته می شد به او پیوسته اند، نبود؟ آیا رنج باهنر، توکلی، حدادعادل تا زاکانی و فدایی و... از «مرامی» است که نه اعتقادی که منفعتی تبدیل به «رای» می شود یا مشکل از ساختار های ناقصی است که خود باعث پدیداری اش شدند و رقیب با زیرکی از قطره هایی که از این کوزه شکسته آنها ریخته می شود در مشک خود آب اندوخته است.
نفوذی که رایحه خوش خدمت از طریق همین نیروهای شناور به راحتی در هر دو طیف جدید انجام داده است. به این ترتیب احتمالاً می توان گفت تاکتیک «اعضای مخفی»، «مرامنامه مبهم» و «نبود رهبر» در هشتمین مجلس جمهوری اسلامی که به نام مجلسی اصولگرا، و نه محافظه کار، شهره شده است بدل به پاشنه آشیل اصولگرایی شده است چرا که فضای مبهم و غیرشفاف ایجادشده برای تحول خواهان و سنتی های حامل آن ضرری بزرگ است. آرای «بیرنگ» همسو با منافع لحظه یی، تغییر جهت می دهند؛ بدون آنکه رفتارهای غیرسیاسی و تشکیلاتی شان عیان شود و مجبور به پاسخگویی در برابر رهبران تشکیلات و افکار عمومی باشند چرا که در ساختمان سبز بهارستان قیام و قعود جای خود را به اعدادی داده که از طریق سیستمی رایانه یی بیانگر موافقت یا مخالفت نمایندگان است و بارزترین مشخصه این سیستم فاش نشدن موافقان و مخالفان است. این ماجرا مسائل دیگر را هم وخیم تر می کند چرا که تحول خواهان و سنتی ها اولین ابزاری را که برای مهار یکدیگر و از همه مهم تر مهار دولت نیاز دارند، از دست دادند؛ «بدنه قابل اعتماد» که اگر رقیب این ضعف را به خوبی مدیریت کند، می تواند در یک چشم بر هم زدن «تشکیلات دیگری» را «سیاهی لشگر خودی» کند چرا که «بازیگران ضعیف رقیب» همیشه بهترین سربازها برای حمله هستند.
شاید به همین دلیل است که در لحظه های سرنوشت ساز مجلس هشتم تحول خواهان در برابر وزیر شدن صادق محصولی سکوت می کنند، به کلیات طرح هدفمند کردن یارانه ها رای می دهند و نشانی از حتی یک انتقاد اقتصادی در صحن دیده نمی شود و لایحه خشکسالی را می پذیرند هرچند در خفا فغان برمی آورند که این پول صرف علاج این درد نمی شود. حال آنکه اگر تشکیلاتی کار می کردند نیم رای محصولی را وزیر نمی کرد؛ در هدفمند کردن یارانه ها کار به جایی نمی رسید که پس از یک ماه، انتقادهای اقتصادی شان به گوش همگان برسد و در کمیسیون ها رای نیاورد و لایحه یی تصویب نمی شد که پس از شش ماه حتی وزیر کشاورزی به پیش بینی اذعان کند که لیدر تحول خواه زمانی در خفا کرده بود؛ «پیروزی» هایی که به خاطر «انفعال» امتیازی بر تابلوی این طیف نشد. محمدرضا باهنر هم اگر به ساختاری که با دستانش شکل داده بود، ایمان داشت شاید کردان وزیر می ماند و تمام سنتی ها را یکپارچه رویاروی وزیر کشوری نمی دید که او ماندنش را کم هزینه تر از رفتنش برای اصولگرایان می دانست.
که باز هم اگر آرای سنتی ها را در دست داشت جنجال نیم رای برای محصولی به راه نمی افتاد تا باز هم اصولگرایان در برابر افکار عمومی هزینه دهند و باز هم اگر به یارانش امید داشت برگ برنده قدرت حامیانش را در دست می گرفت و با دولت به معادله یی می رسید دوسربïرد تا پایان طرح هدفمند کردن یارانه ها به نامه گلایه آمیز دولت برای بازپس گیری منجر نشود که همگی «هزینه دادن» کل جریان راست است حال آنکه پیشرفت و عدالت شکل گرفت تا مانعی جدی برای گذشتن از این خطوط قرمز شود در برابر خیزش های ناقص این دو دسته بندی، رقیب سوم درون جناحی نشان داده در چند مورد به خوبی توانسته بی نظمی ها و عدم انسجام های دو طیف دیگر را به سوی برتری خود سوق دهد تا به نام «وحدت اصولگرا» کشتی «منافع» دولت نهم در مجلس هشتم پهلو بگیرد. اما این کشتی هم منافذی دارد که شناوری اش را سخت می کند. به هر روی ابهام ساختاری از راس هرم تا بدنه تشکیلات اردوگاه راست سبب شده «تنوع سیاسی» جای خود را به «بی نظمی سیاسی» بدهد؛ بی نظمی که این روزها نمودش را در دایره وسیعی از «انفعال» گرفته تا «باخت» در فراکسیون های منشق شده در اردوگاه راست نمایان می کند. ساختارهای خاکستری نه تنها این روزها رقابت در این جناح را مبهم و سخت کرده بلکه باعث شده تا نظام پارلمانی ایران این پیغام را مخابره کند که؛ بهارستان هرچند با نمای شیشه یی ساخته شده تا نمادی از «شفافیت سیاست» در ایران باشد اما کاخ شیشه یی سیاست در مجلس ایران گرفتار زنگارهای خاکستری است که بر چهره جناح های سیاسی اش پرده انداخته است و چون پرده برافتد...

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات