تاریخ انتشار : ۲۱ خرداد ۱۳۸۸ - ۰۸:۰۰  ، 
کد خبر : ۹۳۴۲۸

استراتژی موازنه


رابرت گیتس، وزیر دفاع آمریکا
مترجم: علی بختیاری‌زاده
«موازنه» مفهوم اصلی حاکم بر استراتژی جدید دفاع ملی پنتاگون است. آمریکا نمی‌تواند تهدیدهای امنیت ملی را از طریق اختصاص بودجه دفاعی بیشتر حذف کرده و هر آنچه را که می‌خوهد انجام داده و خریداری کند، بلکه وزارت دفاع آمریکا، باید اولویتهایی را برای خود تعیین و سپس آن را سبک و سنگین نماید و هزینه فرصتها را مورد توجه قرار دهد.
استراتژی جدید دفاع ملی پنتاگون سعی می‌کند در سه حوزه نوعی تعاون و توازن برقرار کند که عبارتند از: تعادل میان تلاش برای مستولی شدن بر منازعات و آماده شدن برای دیگر عملیات احتمالی، تعادل میان نهادینه کردن توانایی‌ها مثل مقابله با شورش‌ها و کمک‌های نظامی خارجی و حفظ قدرت فنی متعارف و استراتژیک آمریکا در مقابل نیروهای نظامی دیگر و تعادل میان حفظ آن دسته از اصول و ویژگی‌های فرهنگی که باعث موفقیت نیروهای مسلح آمریکا شده و حذف و سرکوب آن اصولی که توانایی این نیروها در انجام آنچه لازم است را کاهش می‌دهند.
تفکر غیرمتعارف
توانایی آمریکا در مقابله با تهدیدهای آینده به عملکردش در برابر منازعات کنونی بستگی دارد. کندی عمل یا شکست در عراق و افغانستان ضربه سنگینی به اعتبار آمریکا چه در میان دوستان و متحدان این کشور و چه در میان دشمنانش وارد می‌آورد. در عراق تعداد نیروهای نظامی آمریکا در طول زمان و به تدریج کاهش می‌یابد با این حال فعالیتهای مشاوره‌ای و تلاش‌های ضدتروریستی آمریکا در این کشورها سالها ادامه پیدا می‌کند.
در افغانستان، چنانچه جرج بوش در ماه سپتامبر اعلام کرد تعداد نیروهای آمریکایی رو به افزایش بوده که به طور احتمالی در سال آینده نیز این روند ادامه پیدا خواهد کرد. افغانستان با توجه به وضعیت سرزمین و فقر و تاریخ غمبارش از بسیاری جهات چالشهای پیچیده‌تر و سخت‌تر برای ایالت متحده به شمار می‌رود. به رغم مشارکت گسترده نیروهای بین‌المللی حضور گسترده و درازمدت آمریکا در ابعاد نظامی و اقتصادی این کشور ضروری و حائز اهمیت است. ما نباید چنان غرق در آماده کردن خود برای مقابله با منازعات متعارف و استراتژیک در آینده شویم که از موضوع مهم ایجاد قابلیت‌های لازم برای پیروزی در منازعاتی که هم اکنون با آنها دست و پنجه نرم می‌کنیم غافل بمانیم. برنامه‌های مدرنیزاسیون متعارف نیروهای نظامی عمیقا در بودجه دفاعی دستگاه بوروکراسی، در وضعیت دفاعی و در کنگره مورد توجه قرار داده شده است. اما نگرانی من این است که حمایت متناسبی از افزایش قابلیتهای لازم برای پیروزی در جنگها و کشمکش‌های کنونی به عمل نیاید. آمریکا نمی‌تواند برای همیشه به منظور نیل به پیروزی بکشد و دستگیر کند در جایی که ممکن باشد باید عملیات نظامی کنار گذاشته شود و اقداماتی در جهت ارتقای سطح حکومتداری، اجرای برنامه‌های اقتصادی متمایل به توسعه و رفع خشم و نفرت افراد ناراضی اتخاذ شود. با انجام این کارها می‌توان به آهستگی و درازمدت به موفقیت دست پیدا کرد و جنبش‌های افراطی و ایدئولوژی‌های آنها را شکست داد.
بعید است آمریکا در کوتاه‌مدت تجربه جدیدی همچون عراق یا افغانستان را تکرار کند اما این بدان معنا نیست که این کشور نباید با مقابله‌ی چالشهای مشابه در مناطق مختلف بپردازد. در جایی که ممکن باشد استراتژی آمریکا این است که با استفاده از رهیافت‌های غیرمستقیم به مقابله با مشکلات در حال ظهور بپردازد و از تبدیل شدن آنها به بحرانهایی که هزینه زیان و مداخله نظامی گسترده را می‌طلبد جلوگیری به عمل آورد د رچنین وضعیتی، قابلیتهای متحدان و شرکای آمریکا به اندازه قابلیتهای خودش حائز اهمیت است و لذا دولت آمریکا باید در جهت تقویت قابلیتهای متحدان و شرکای خود تلاش کند. به علاوه موفقیت در بزرگترین جنگها مستلزم داشتن قابلیتهای لازم برای پیروزی در «جنگهای کوچک» است از زمانی که ژنرال «وینفیلداسکات» در دهه 1840 نیروهایش را وارد خاک مکزیک کرد تاکنون هر باری که آمریکا به خارج نیرو اعزام کرد، گرفتار شده و مجبور به نگه‌داری نیروهایش برای مدتی طولانی در آنجا شده است. در حال حاضر عناصر نظامی و غیرنظامی دستگاه امنیت ملی آمریکا واکنشی یکنواخت داشته و به نحو فزاینده‌ای از تعادل خارج شده‌اند و مشکل نه اراده، بلکه در ظرفیت آنهاست از بسیاری جهات قابلیتهای امنیت ملی آمریکا هنوز تحت تاثیر تصمیمات دهه 1990 زمانی که از حضور نظامی آمریکا در خارج کاسته و ماهیت بوروکراتیک پیدا کرد قرار دارد.
در آن زمان عملیات استخدام افسران در وزارت خارجه متوقف شده و سازمان توسعه بین‌المللی آمریکا از یک سازمان مهم با 15 هزار نیرو در زمان جنگ ویتنام به نهادی ضعیف با کمتر از 3 هزار نیرو در حال حاضر تبدیل شد. دستگانه اطلاعاتی آمریکا نیز که زمانی افرادی مانند «ادوارد مورو» ریاست آن را برعهده داشتند، به همین سرنوشت دچار شده و با تکه تکه شدن آن به گوشه‌ای از وزارت امور خارجه انداخته شد. در عین حال از زمان حوادث 11 سپتامبر و در دوران وزارت کالین پاول و کاندولیزا رایس، وزارت خارجه آمریکا، اندکی به عقب بازگشته و استخدام افسران از سرگرفته و هزینه‌ها در بخش امور خارجه دو برابر شده است اما با این وجود ارتش آمریکا همچنان نمی‌تواند وظیفه حفظ امنیت و ثبات را به خوبی به انجام برساند. دولت آمریکا به ارتشی نیاز دارد که همزمان از توانایی سرکوب و برطرف کردن موانع و حتی بازسازی مکانها برخوردار باشد.
در این راستا ارتش آمریکا طی سالهای اخیر گام‌های بلندی برداشته و بودجه و نیروی زیادی به عملیاتهای ویژه اختصاص داده است در نیروی هوایی یک برنامه مشاوره‌ای جدید به اجرا گذاشته و توجه ویژه‌ای به استفاده از هواپیماهای بدون سرنشین مبذول شده است. در نیروی دریایی یک واحد فرماندهی جدید برای مدیریت هزینه‌ها دایر شده و واحدهای عملیاتی در رودخانه‌ها مجدد تشکیل گشته و همچنین برنامه‌های «آموزش و تجهیز» امکان ارتقای سریع‌تر ظرفیت کشورهای شریک را فراهم آورده است. همچنین ابتکارات دیگری در دست بررسی قرار دارند که می‌توانند هماهنگی بیشتری میان نهادهای نظامی آمریکا و نهادهای غیرنظامی برقرار کنند و تخصص بخش خصوصی از جمله سازمان‌های غیردولتی و دانشگاهها را به خدمت ارتش و اهداف نظامی درآورند.
«تهدیدهای متعارف»
حتی با اینکه مهارتهای جدید و نامتعارفی برای ارتش ایجاد شده است آمریکا همچنان با تهدیدهای امنیتی از سوی نیروهای نظامی دیگر کشورها روبروس است. ورود تانکهای روسی به گرجستان در اواخر اوت به ما گوشزد کرد دولت ملت‌ها و ارتش‌های آنها همچنان موضوع مهمی در عرصه بین‌المللی است. روسیه و چین هر دو هزینه‌های نظامی را افزایش داده و برنامه‌هایی برای مدرنیزه کردن ارتش‌های خود، از جمله نیروی هوایی به اجرا گذاشته‌اند. ایالات متحده آمریکا نمی‌تواند حاکمیت و تسلط کنونی خود را همیشگی تصور کند و برای تضمین این سلطه به سرمایه‌گذاری در زمینه برنامه‌ها، طرح‌ها و افراد جدید نیاز دارد.
در عین حال باید به نکاتی توجه داشت اگرچه نیروی دریایی آمریکا از زمان پایان جنگ سرد تحلیل رفته اما همچنان ناوگان جنگی آمریکا بزرگتر از ناوگان جنگی 13 کشور دیگر است. شاید تانکها و توپخانه روسیه، ارتش کوچک گرجستان را در هم کوبیده باشد اما ایالات متحده قبل از اینکه ارتش خود را برای یک جنگ سرد دیگر از نو مسلح کند باید توجه داشته باشد که روسیه صرفا جبران تحقیر گذشته و برقراری مجدد سلطه خود بر «اطراف نزدیکش» را در سر می‌پروراند. این کشور به هیچ وجه در صدد دستیابی به سلطه نیست. من به عنوان کسی که برآورد توان نظامی شوروی برای روسای جمهور آمریکا در گذشته کارش بوده می‌گویم ارتش متعارف روسیه اگرچه تا حد زیادی از اواخر دهه 1990 ارتقا یافته است اما همچنان به منزله سایه‌ای از ارتش شوروی سابق است همچنین وجود تنوع و اختلافات قومی مانع رشد قابل توجه این ارتش می‌شود.
روی هم رفته براساس استراتژی دفاع ملی آمریکا سال 2008 اگرچه برتری آمریکا در زمینه نیروی نظامی متعارف قابل چالش است اما در میان مدت این برتری ادامه خواهد داشت و از سوی دیگر شاید ملتهای دیگر تمایلی به رویارویی هوایی، دریایی و زمینی آمریکا نداشته باشند. اما آنها در حال توسعه توان خود هستند که این امر می‌تواند بر قدرت آمریکا تاثیر بگذارد، از گزینه‌های نظامی پیش‌روی آمریکا بکاهد و مانع آزادی تحرک عملیاتی ارتش آمریکا شود. سرمایه‌گذاری‌های کشور چین در زمینه عملیات جنگ الکترونیک، جنگ ضدماهواره‌ای سلاح‌های ضدهواپیما و ضدناو، زیردریایی‌ها و موشکهای بالستیک، برتری آمریکا و توان این کشور برای کمک به متحدانش را مورد تهدید قرار می‌دهد. این اقدامات توان آمریکا در وارد آوردن ضربه به دشمنان خود از فاصله دور و استفاده از توان موشکی خود را تحلیل می‌برد و سرمایه‌گذاری در زمینه نسل جدید بمب‌ها را برای آمریکا ضروری می‌سازد.
در حال حاضر عوامل تهدید را بایستی با ابزارهای مختلف دفع کرد. روسیه تهاجم متعارف خود به گرجستان را با حملات اینترنتی و یک مبارزه‌ی تبلیغاتی هماهنگ تکمیل کرد. نیروهای شبه نظامی گروههای شورشی و ارتش‌های کشورهای در حال توسعه به نحو فزاینده‌ای در حال دستیابی به تکنولوژی پیشرفته هستند که ضربات حزب‌الله به اسرائیل در سال 2006 یک نمونه از آن است زرادخانه بسیاری از کشورها در مقابل انبار موشکی حزب‌الله هیچ است. وزارت دفاع معتقد است با اجرای برنامه‌های مدرنیزه کردن تسلیحات متعارف می‌تواند 99% مشکلات و تهدیدها طی سالهای آینده را پشت سر بگذارد. اما لازم است توجه ویژه‌ای نیز به ماموریتهای ثبات‌بخش و ضدتروریستی شود. چالشی که وجود دارد این است که آیا این دو بخش می‌توانند در ارتش و دستگاه بوروکراسی آمریکا همزیستی خوبی با یکدیگر داشته باشند؟ در عراق ارتشی که کوچکتر از نیروی نظامی آمریکا در دوران جنگ سرد به ابزار موثری در مقابله با شورش و طغیان‌ها تبدیل شد که این تحول با هزینه‌های انسانی، مالی و سیاسی وحشتناکی حاصل شد در هر زمانی که ابتکار و تحولی قهرمانانه در نیروها و فرماندهی آمریکا در صحنه جنگ پدید آمده است نوعی قصور و کوتاهی سازمانی در پنتاگون وجود داشته که نیازمند تغییرات سازمانی در پنتاگون است. در بودجه دفاعی آمریکا در سال 2009 رقم قابل توجهی یعنی 180 میلیارد دلار به آماده‌سازی، تحقیقات و توسعه نظامی اختصاص داده شده که حجم عمده این رقم صرف نیروهای متعارف می‌شود. صرف نظر از نیروهای ویژه و سرهنگ‌های مخالف طی چندین دهه توجه ویژه و عمقی در درون پنتاگون یا سازمانهای دیگر نسبت به ارتقا توانایی‌های ارتش در زمینه جنگهای نامتقارن مبذول نشده است. نگاه کنید به این موضوع که نیروهای آمریکایی طی 40 سال گذشته به کدام مناطق اعزام شدند: ویتنام، لبنان، گرانادا، پاناما، سومالی، هائیتی، بوسنی، کوزوو، افغانستان، عراق، شاخ آفریقا و... در واقع جنگ اول خلیج‌فارس تنها جنگ متعارف در این مدت است که از ابتدا تا پایان در آن صرفا از نیروهای نظامی معمولی استفاده شده است. بدون شک برنامه‌های مدرنیزاسیون متعارف باید ادامه پیدا کند و حمایت قوی دولت و کنگره از این برنامه حائز اهمیت است. سرآخر باید گفت قابلیتهای نظامی را نمی‌توان از مولفه‌های فرهنگی و ساختار پاداش‌دهی در نهادهای آمریکا جدا کرد. 36 سال پیش رابرت کومر، همکار سابق من در سیا که عملیات آرام‌سازی در ویتنام را رهبری می‌کرد با بررسی عملکرد دستگاه امنیت ملی آمریکا در جریان جنگ، تمایلاتی را که مانع تطبیق آن با مشکلات در دوران این جنگ شد را مطرح کرد. بی‌میلی به تغییر شیوه‌های عملیاتی موجود، تلاش برای پیشبرد جنگ با استفاده از ساختارهای مدیریتی دوران صلح و شیوه‌های عملیاتی در دوران صلح، اعتقاد به اینکه مشکلات موجود نوعی انحراف جزئی بوده که خود به خود حل می‌شد و سایر مشکلاتی که ساختارهای دستگاه امنیت ملی آمریکا برای حل آنها مناسب نمی‌باشد.
قدرت و سیطره جهانی ارتش آمریکا عامل مهمی در برقراری صلح در سطح جهان است (تجارت ملتهای عراق، افغانستان، سومالی، زیمباوه، سودان، فلسطین خلاف این ادعا را ثابت می‌کند ـ مترجم) اما ارتش آمریکا نباید در برابر هر تخطی، هر عمل تهاجمی، یا هر بحران واکنش نشان دهد ما باید نسبت به آنچه نیروهای نظامی ما می‌توانند انجام دهند و به آنچه تکنولوژی‌مان قادر به انجام است نگاه میانه‌رو داشته باشیم.
پیشرفت‌های ما در زمینه دقت در هدف‌گیری، جمع‌آوری اطلاعات و تکنولوژی ماهواره‌ای، توانمندی‌های خارق‌العاده‌ای به ارتش بخشیده است. حکومت طالبان در مدت سه ماه سرنگون و رژیم صدام حسین طی سه هفته سقوط کرد. در حال حاضر می‌توان دگمه‌ای را در «نوادا» فشار داد و چند ثانیه بعد کامیونی در موصل عراق منفجر شده و یا با انداختن یک بمب از آسمان می‌توان یک منزل مشخص را تخریب کرده، بدون آنکه خانه‌های اطراف آن آسیب ببینند اما هیچ کس نباید ابعاد و تبعات روانی، فرهنگی، سیاسی و انسانی جنگ را نادیده بگیرد جنگ به طور گریزناپذیری غم‌انگیز، ناکارآمد و غیرقابل اطمینان است نمی‌توان به طور صددرصد به عملکرد صحیح سیستم‌های تحلیلی، الگوهای رایانه‌ای و نظریات و دکترین‌های نظامی اطمینان داشت. باید با دیده شک و تردید به ایده‌های آرمانگرایانه، فاتحانه یا قوم‌گرایانه منازعات در آینده نگاه کنیم نباید از واقعیات زشت و اصول تغییرناپذیر جنگ غافل شویم. ما نباید تصور کنیم که می‌توانیم دشمن خود را با ترساندن، شوکه کردن یا وحشت‌زده کردن وادار به تسلیم کنیم شاید این حربه‌ها کارساز نیفتد و مجبور به جستجوی دشمن در تپه‌ای دیگر، از خانه‌ای به خانه دیگر و از سرزمینی به سرزمین دیگر برویم چنانچه ژنرال «ویلیام شرمن» می‌گوید هر تلاشی برای آسان‌تر کردن و ایمن کردن جنگ به تحقیر و فاجعه منجر شود. در طی قرن گذشته، آمریکا به طور مکرر چشمان خود را بر روی این اعتقاد که تحولات مناطق دوردست ربطی به آمریکا ندارد، بسته است ترور یک شاهزاده اتریشی در بوسنی و هرزگوین، ضمیمه کردن زمین کوچکی به نام سودتلند یا شکست فرانسه در جنگ، بازگشت آیت‌الله خمینی به تهران، و تندروی فرزند یک سرمایه‌دار اهل عربستان چه اثری می‌توانست برای آمریکا داشته باشد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات