نویسنده: مجتبی حبیبی
نویسنده: رومنگاری ـ مجموعه داستان برگزیده داستانهای کوتاه فرانسه / ترجمه : ابوالحسن نجفی
نشر : نیلوفر
رومنگاری متولد ( 1914 - 1980 ) روسیه است که تا هفتسالگی خود را در مسکو گذرانده ، سپس عازم لهستان شده است. در دوازدهسالگی همراه مادرش به جنوب فرانسه رفته و جزو لژیون خارجی ارتش فرانسه شده است. بعد از جنگ جهانی دوم سفیر فرانسه در سازمان ملل و سفیر آن کشور در چند کشور دیگر شده است. رومنگاری سفرهای بیشمار میکرد و برای روزنامههای آمریکایی خبر و گزارش تهیه میکرد. جایزه گنکورفرانسه و چند جایزه معتبر دیگر نصیب وی شده بود. در " کهنترین داستان جهان " رومنگاری متناسب با نیازهای رژیم صهیونیستی در جنگهای تجاوزگرانهاش در سالهای 1967 و 1973 و ... به اماکن فلسطینی و دیگر کشورهای عربی " جلب توجه جهانیان برای همبستگی به اصطلاح با اسراییل را برانگیزد " کوشیده است. ولی داستانهای کوتاه و رمانهای متعددی نوشته است که همه در چهارچوب فرهنگسازی برای به اصطلاح " ملت اسراییل " بوده است.
رمانهای " سگ سفید " ، " تربیت اروپایی " ، " ریشههای آسمان " ، " خداحافظ گاری کوپر " و ... از او به فارسی ترجمه شده است. در سالهای بعد از جنگ جهانی دوم و ایجاد کشور دروغین " اسراییل " در سال 1948 ، فرانسه پایگاه تبلیغاتی ادبی صهیونیستها بوده و هست ، چنانچه سینمای هالیوود و شبکههای رسانهای در آمریکا همان شیوه را داشته و دارد. در داستان کوتاه " کهنترین داستان جهان " چند مشخصه وجود دارد که نشانگر همسویی ادبیات و هنر صهیونیستهاست. طنز ویژه یهودی ، تبلیغ مستقیم ، تشابه شخصیتها و سرنوشتها ، سبُعیت دایمی و عمومی ملتهای دیگر مقابل آنها و نتیجهگیری این که به اصطلاح " حال نوبت یهودیهاست " برای خواننده دیده میشود.
داستان کوتاه " کهنترین داستان جهان " به زندگی خیاطی در شهر " لاپاز " پایتخت " بولیوی " میپردازد که وی پانزده سال پیش از اردوگاه مرگ در آلمان فرار کرده و در آنجا مغازهای با نام " خیاط پاریسی " خریده و به کار مشغول شده است. یهودی دیگری که وی نیز خیاط است و برای کار به لاپاز رفته است به طور تصادفی با او روبرو میشود. خیاط بیکار " شوننام " به صاحب خیاطی پاریسی " کلوگمن " سلام میکند و احوال وی را میپرسد اما کلوگمن با دیدن ناخنهای کشیده دستهای شوننبام فرار میکند. شوننبام وی را تعقیب کرده ، وارد مغازهاش میشود. کلوگمن به ناچار ابراز آشنایی میکند و با هم به مرور خاطرات میپردازند. هر دو به مدت یک سال در اردوگاهی در آلمان اسیر بودهاند که شکنجهگری به نام " شولتسه " اسرا از جمله آنها را شکنجههای فراوان داده و ناخنهای دستها و پاهایشان را کشیده بود. آن دو با هم همکار میشوند.
شوننبام بعد از تعطیلکردن مغازه شبها به جای دیگری میرود اما کلوگمن شبها را هم در مغازهاش میگذراند. یک بار شوننبام بعد از ترک مغازه به علت فراموشکردن چیزی به مغازه خیاطی برمیگردد. از فاصلهای کلوگمن را در حال بستهبندی کردن انواع غذاها و نوشیدنی را میبیند که آن غذاها را در سبدی قرار داده عازم جایی میشود. شوننبام با تعقیب وی به جایی میرسد که میبیند کلوگمن آن غذاها و نوشیدنیها را برای " شولتسه " آورده است.
به صحبتهای آنها گوش میکند و میبیند که کلوگمن مکرر از شولتسه عذرخواهی میکند و قول میدهد که خدمات بیشتری را در روزهای آتی برایش انجام خواهد داد. بعد از بازگشت کلوگمن به مغازه ، شوننبام با وی به بحث میپردازد و با یادآوری تشکیل دولت اسراییل و نابودی رژیم فاشیستی آلمان ، حیرت خود را به عمل شوننبام ابراز میکند. جواب کلوگمن در دفاع از کار خود آن است که تشکیل دولت اسراییل دامی بیش نیست. دشمنان یهودیان آنان را در جایی جمع کردهاند تا به موقع همه را یکجا نابود کنند و ... " فضاسازی و شخصیتپردازی رومنگاری گرچه بدیع جلوه میکند اما با مروری به آثار دیگر صهیونیستها ، همگرایی و تبلیغات همسوی را شاهد هستیم. یعنی دنیا همیشه علیه یهودیان است و ترس آنها ازلی و ابدی است و رژیم صهیونیستی باید با تکیه بر آن ترس مدام کشتار کند تا کشته نشود.
دیرباوری و متوهم بودن " کلوگمن " به سادگی استراتژی صهیونیستها را برای خواننده تفهیم میکند که فراقانون بودن رژیم صهیونیستی معقول ، الزامی ، دفاعی و مشروع است. چون آنها پیوسته در معرض مخاطره قرار دارند ، میتوانند انواع جنگافزارهای اتمی و غیراتمی در اختیار داشته باشند و آژانس انرژی اتمی ، سازمان ملل و سازمانهای دیگر بینالمللی نیز باید این حقوق را به رسمیت شناخته به آن عمل کنند. در حالی که برخلاف جعلنویسی رومنگاری ، شهر لاپاز و شهرهایی چون لاپاز در آمریکای جنوبی در دهههای بعد از جنگ جهانی دوم پایگاههای دایمی " موساد " بوده و از بالاترین امنیت برای صهیونیستها برخوردار بوده و هست. تکیه رومنگاری و دیگر مبلغان صهیونیستها در جهان به ویژه در اروپا ، پاگرفتنهای هرازگاهی احزاب و سازمانهای افراطی دست راستی در اروپاست که نمایشگر تمایلات نژادپرستانه است ، پس به قول رومنگاری و اقمار صهیونیستها ، تنها رژیم صهیونیستی است که میتواند اروپا و جهان را از پیدایش دوباره فاشیسم پاسداری کند.؟!
"تربیت اروپایی "
نویسنده : رومن گاری ـ انتشارات : نشر نیلوفر : چاپ اول 1362 مترجم : مهدی غبرایی ـ انتشار به زبان اصلی 1946 فرانسه.
جنجالی به نام " هولوکاست " که صهیونیستها مدعیاند در جریان جنگ جهانی دوم " شش میلیون " نفر از یهودیان را در کورههای آدمسوزی سوزاندهاند در فیلمهای نزدیک به جنگ جهانی دوم و یا رمانهای بعد از پایان جنگ تا سال 1961 هیچ نمودی ندارد. یهودیان نویسنده و فیلمسازان در این دوره ( 1946 - 1961 ) ضمن بازتاب شرایط قابل وثوق مشترک همه کشورهای درگیر در آن جنگ ، تنها به اصطلاحهای " یهودی ستمکش " ، " یهودی هنرمند " ، " یهودی صدیق در کشور مقیم " و ... دست یازیدهاند که در آن بیشترین تمرینها را داشتهاند. در رمان " تربیت اروپایی " یک یهودی نوجوان " یانگ " از نوجوانی ماههای ابتدایی جنگ جهانی دوم را در میان پارتیزانها بسر میبرد و شاهد قهرمانیهای پارتیزانها به ویژه پارتیزانهای یهودی است. منطقه وقوع حوادث رمان حوالی مرز مشترک روسیه ، اکراین و لیتوانی و فرانسه است.
پدر یانگ که پزشک شهرک " سوچارسکی " است وی را در جنگلهای اطراف شهرک در دخمهای میگذارد و تاکید میکند که هرگز به شهرک برنگردد. دو برادر یانگ در ماههای گذشته کشته شدهاند. شهرک از چندی پیش در اشغال آلمانیهاست و چون یک نفر گروهبان آلمانی کشته شده است آنها زنان شهرک را گروگان برده و در کاخ نزدیک شهرک برای سؤ استفادهها نگه داشتهاند. همچنین طبق طرح گروگانگیری ، گروههای پارتیزانی مجبور به حمله میشوند و آلمانیها آنها را کشتار میکنند. یانگ هشتروز به تنهایی در دخمه زیرزمینی بسر میبرد و پگاه بعدی از لابلای درختان ، روستا را از نزدیک میبیند که آتش زده شدهاست. همچنین میفهمد که پدرش به عنوان پزشک وارد کاخ شده و بعد با مسلسل دستی به آلمانیها تیراندازی کرده است. یانگ بعد از آن به دیدن پارتیزان میرود.
در میان آنها ستوان دوم " مارک " فرمانده است. او یانگ را با پیغامی برای نامزدش به " ویلنو " میفرستد و از جسوربودن وی اطمینان حاصل میکند. در میان چند نفر پارتیزان ، عدهای از آنها یهودی هستند. یانکل کوکیر قصاب عضو فرقه حسیدیم قویترین آنهاست. آنها غروب پنجشنبه همراه با دیگر پارتیزانهای ارتدکس یهودی در خرابهای در جنگل میروند و به اجرای مراسم مذهبی میپردازند. پانمسناس وکیل ، مرد مسن فربه ، استانچیک و یک آرایشگر از جمله اعضای پارتیزانها هستند. جنگجوترین یهودیان سه برادران زبوروفسکیاند. در میان پارتیزانها ، نام پارتیزان " نایتنگل " برده میشود که فرمانده ارشد پارتیزانهاست و همه کارهای بزرگ علیه نیروهای آلمانی را او انجام میدهد. مارک خودش به دیدن نامزدش میرود و دیگر برنمیگردد. تنها یانگ است که میتواند به ویلنو رفته و خبر بیاورد. یانگ چوبههای دار را میبیند که مارک و نامزدش را از آنها آویزان کردهاند. در غیاب مارک فرماندهی پارتیزانها به جوانی به نام " چیرو " سپرده میشود. پان یوزف که رباخوار چند روستاست در منطقه اشغالی با فرماندهان آلمانی روابط دوستانهای ایجاد کرده است. در میان پارتیزانها دختر نوجوانی با آنها همکاری میکند. پارتیزانها او را برای آوردن اطلاعات به میان سربازان آلمانی میفرستند و او بعد از خوشگذرانی اخباری میآورد. یانگ با آن دختر " زوسیا " دوست میشود و با هم در دخمهاش زندگی میکنند. دو برانسکی و چند نفر دیگر از دانشجویان دانشگاه ویلنو که بعد از اشغالشدن شهر به میان پارتیزانها آمدهاند ، فعالیت میکنند. آنها عدهای هستند که فقط از دانشجویان گروه پارتیزانی تشکیل دادهاند.
دوبرانسکی داستان مینویسد و میگوید : " هر چیزی که آدم به آن معتقد است و به خاطرش حاضر است جانش را فداکند ، بالأخره یک روزی به قصه و افسانه بدل میشود .... صفحه 90 " جوان دیگری به نام " تادک شیمورا " در میان پارتیزانهاست که از دو سال پیش بیماری سلّ دارد اما حاضر نیست به شهر و نزد خانوادهاش که گفته میشود با آلمانیها رابطه دوستانهای دارند ، برگردد. چرو درباره او گفت : " ... به او فقط میشود گفت یک طویله خر ! اگر در این روز و روزگار یهودی باشی ، نباید دست به خودکشی بزنی. دستکم باید بکشی و کشته شوی. مگر این که یک خرده بورژوای کوفتی یهودی باشی ـ صفحه 139 " تادک شیمورای یهودی پیش چشمان نامزدش " واندا زالفسکا " میمیرد و طبق وصیت ، هیچ ، نشانی از او باقی نمیگذارند تا پدرش آن را پیداکند. " صفحه 153 " پان یوزوف سرانجام دستمزد همکاریش را با آلمانیها میگیرد. فرمانده آلمانی بعد از پذیراییشدن به طرف زنش میرود و او فرار کرده به نزد پارتیزانها میآید و یوزف بعد از ناامیدی از دیدن زنش خودکشی میکند.
چرو کشته میشود و یانگ ماموریت اطلاعدادن به پدر کفاش او را در ویلنو انجام میدهد. یانگ هنگام بازگشت با پسرک ژندهپوشی روبرو میشود. با او میروند و یانگ در ازاء یک گونی سیبزمینی پسرک ویولنزن بازمانده یهودی را به میان پارتیزانها میآورد. در گردهمایی پارتیزانها که قرار بود خود نایتنگل هم باشد ، پیامی خوانده میشود که آرزو کرده است به زودی پیروزی نهایی فرابرسد. زوبوروفسکی بزرگ بالأخره با التماس زوسیا را به مأموریت میفرستد. زوسیا خبر میآورد که چهار کامیون با بار مواد منفجره و دینامیت عازم استالینگراد هستند و پسفردا صبح حرکت میکنند. پان مسناس یهودی که از مدتی پیش دچار اسهال خونی شده بود با اصرار اجازه گرفت که برای منفجرکردن آن کامیونها برود. او با کشتهشدن ، کامیونهای آلمانی را هم منفجر کرد. روزهای بعدی چند نفری از پارتیزانها هم کشته میشوند. یکی از یهودیان " کریلنکو " به ارتش سرخ میپیوندد و فرمانده میشود و بعدها به نشان قهرمان اتحاد شوروی نایل میگردد.
یانگ ماموریتی میپذیرد که به عنوان هیزم جمعکردن هر روز مقداری مواد منفجره به نزدیکی قرارگاه آلمانیها ببرد. او گرچه ناراحت بود اما ماموریتش را انجام میدهد. یانگ که حالا ستوان دوم " توار دوفسکی " شده است به همراه رانندهاش به جنگل بازگشته ، محلهایی را که همراه با پارتیزانها زندگی کرده و جنگیده بودند ، میگردد و بر روی سنگ قبرها درنگ میکند. یانگ در این هنگام با زوسیا ازدواج کرده و پسری داشتند. به یاد سفارش دوبرانسکی میافتد که از او خواسته بود کتاب " تربیت اروپایی " ناتماماش را تمام کند. یانگ در دانشسرای موسیقی پذیرفته شده بود و چند ماه بعد درساش شروع میشد.
آنچه از یهودیان میبینیم جسارتهای فردی و گاه چند نفره است که در میان پارتیزان حضور دارند. درباره مراسم پنجشنبههای آنان نویسنده مومنبودن آنها را برجسته میکند که بعد از انجام مراسم آنها نیرومندتر از بقیه میشوند و به غیر از آنها از میان پارتیزانهای دیگر فرد مذهبی وجود ندارد. در میان یهودیان آدمی معمولی همانند بقیه پارتیزانها وجود ندارد ، آنها در نظامیگری ، هنرمندی و فداکاری برجستهتر از بقیه نشان داده میشوند. از طرفی بازماندگان پارتیزانها هم یهودیان هستند که کریلینکو فرمانده لشگر ارتش سرخ میشود. یانگ ستوان دوم میشود و ...
خانوادههایی از یهودیان همانند دیگر خانوادهها در روستاها و شهرک سوچارسکی زندانی و قتل و عام میشوند. در هیچ صفحهای از کتاب 324 صفحهای که از 1941 شروع شده و تا سال 1946 به پایان میرسد کلمهای از هولوکاست به میان نمیآید. در حالی که تمامی ادعاهای صهیونیستها مربوط به همین سالهاست. در رمان " تربیت اروپایی " به جای هولوکاست اشارههایی به پارتیزانهای یهودی در لهستان و جاهای دیگر میشود. اما به طور کلی یک نویسنده صهیونیست اثری غیر ایدئولوژیک نمینویسد. پس رومن گاری جا به جا سعی کرده است که برای صهیونیستها " ملت " سازی کند. از این رو صفحاتی را که نویسنده در آنها به مرثیهسرایی برای یهودیان پرداخته است مرور میکنیم : 1- " یانکل تند قدم برمیداشت ، دیرش شده بود. هر شب پنجشنبه جان خود را این طور به خطر میانداخت و تا آنتوکل ، از حومههای ویلنو ، میرفت و به خرابههای انبار باروت قدیمی میخزید.
یهودیهایی که در جنگل مخفی شده بودند ، از این محل به جای کنیسه موقت استفاده میکردند و هر هفته در آن جمع میشدند. سربازان روسی موقع عقبنشینی سال 41 آن را منفجر کرده بودند ، اما بیشتر اتاقهای زیرزمینش سالم مانده بود. دسترسی به آنها دشوار بود و به جز مومنانی که از قتلعامها جان به در برده بودند ، کسی به آنجا نمیآمد. تعدادشان زیاد نبود و اسم شب آنان احتیاط بود. اول از همه ، سیمی بیمصرف به خزانه خزید و گوشه کنار را خوب جستجو کرد .... صفحههای 171 - 170 " ، : " این دیرسالترین نیایش جهان است فریادی که گویی از اعماق زمین برمیخیزد و به فراسوی ترس و تاریکی برمیآید.
هزاران سال است که یهودیان این سرود را میخوانند. هنگامی که در قتلعامها ، هزارهزار از دم تیغ بیدریغ قزاقها میگذشتند ، در سردابههای نمور و نهانی تفتیش عقاید اسپانیا و در اتاقهای گاز مدرن و مجهز رایش سوم ، آری در همهجا ، در حالی که از زمزمهی این سرود کهن بر لبانشان میماسید ، جان سپردهاند ... صفحه 172 " از آنجایی که نویسنده در سال 1946 که رمان را در فرانسه مینوشته است برنامه منظمی برای جنجالآفرینی هولوکاست نبوده است و بنابراین نویسنده از اتاقهای گاز مدرن رایش سوم همانند تفتیش عقاید اسپانیا در قرن پانزدهم و یا روس در سال 1905 دور و بعید و آن هم اشارهای نام میبرد. اما از آنجایی که مرثیهسرایی یکی از محوریترین موضوعهای نویسندگان یهودی است از آن درنمیگذرد. : " ... یک روز یک بچهننه یهودی را در یک جهنم درهای پیداکرد که ویولن میزد. میدانی ، از آنها که بهشان میگویند : ووندرکیند. پدر و مادرش کشته یا تبعید یا همچین چیزهایی بودند. جهود کثیفی است. ... صفحه 207 " ، : " ... من از جهودها خوشم نمیآید اما او را برای این نگه داشتهایم که در خیابانها زر زر ویولنش را بلندکند و ما هم گدایی کنیم. مضحک است ، نه؟ یک روز زبیج سرقوز افتاد ، خیال میکرد که کف خوابگاه ما کثیف است ، و میدانی چکارکرد؟ خِر ووندرکیند را چسبید و مجبورش کرد کف حیاط را از این دیوار تا آن دیوار بلیسد. صفحه 208 " ، : " اسمم ووندرکیند ، میخوانم ، ویولن میزنم.
میرقصم و کف زمین را لیس میزنم. کتکم نزن ... صفحه 213 " خانواده یهودی قتلعام شده و پسربچه نوجوانشان در شهر ویلنو تنها مانده و مسیحیان ارتدوکس با او چنان رفتار میکنند. : " پانمسناس که استاد دانشگاه بوده و با دانشجوی خود ازدواج کرده بود و به پارتیزانها پیوسته بود از اسهالخونی در عذاب بود. وقتی مأموریت اعلام شد پانمسناس مصرانه خواست تا آن فرصت را از دستش نگیرند. او باید به زن جوانش ثابت کند که فقط به خاطر او دست به آن فداکاری میزند. سرانجام پذیرفتند. مسناس نشانی زنش را به زوبوروفسکی داد و کامیون را به حرکت درآورد. پارتیزانها که در انتظار بودند انفجار مهیب را دیدند. سه هفته بعد زوبوروفسکی به در خانه زن مسناس رفت. خبر را به او داد اما او با جوان آلمانی با موسیقی و ... خوش بودند و زوبوروفسکی از ناراحتی روی پلهها نشست ... صفحه 246 " در میان یهودیان تنوع تخصصها نیز خود نشانگر برتریدادن یهودیان نسبت به بقیه است. پدر یانگ جراح بود.
دوبرانسکی نویسنده بود. بچه یتیم نوازنده ویولن و ... در این صحنه چنان وفاداری از مسناس به نمایش گذاشته میشود که فارغ از وفاداربودن و یا نبودن او انجام میشود. : " ... اما با این همه ، پارتیزان ناتینگل کماکان زنده بود و با دشمن میجنگید. میگفتند که حالا ، درست جلو چشم دشمن ، مرکز فرماندهی خود را در ویلنو دایر کرده است و همراه یهودیها در " گتو " های لهستان میجنگد و قیام را تدارک میبیند ... صفحه 266 ". همه جا شجاعت یهودیان است که با قلم نویسنده فداکاریها را رقم میزنند. در پایان هم تواردوفسگی ( یانگ ) ستوان دوم شده و به دانشسرای موسیقی پیوسته است که ظرف چند ماه آینده درسهایش شروع خواهد شد.
کریلف کونیز فرمانده لشگری از ارتش سرخ شده و نشان قهرمان اتحاد جماهیر شوروی دریافت کرده است. در واقع با دیدگاه مقایسهای آثار نوشته شده خود یهودیان قبل از 1961 با قوت تمام ضد اصطلاح " هولوکاست " است. چرا که این نویسندگان ، یهودیان را سلحشورانی ترسیم میکنند که در سراسر اروپا و پیشاپیش ارتشهای آزادیبخش شوروی و آمریکا با آلمانیها میجنگند. بنابراین با رویاپروری هولوکاست که یهودیان همه بردهوارد و در نهایت بلاهت و سادگی به اردوگاه میروند و در اتاقهای گاز سوزانده میشوند ، رد میشود. اما سفسطهگری صهیونیستها ابایی از دوگانه گوییها ندارد. ادامه دارد ...