تاریخ انتشار : ۰۱ مرداد ۱۳۸۸ - ۰۸:۲۰  ، 
کد خبر : ۹۳۶۷۷

شهید مطهری، مصلح اجتماعى با خاستگاه دینى

نویسنده: محسن اسماعیلی مقدمه: مطهرى را به عنوان یک روحانى و اسلام شناس برجسته، به عنوان یک فیلسوف و متفکر ژرف اندیش، به عنوان یک استاد و نویسنده نمونه و به عنوانهاى دیگرى از این قبیل شناخته ایم. اما شناخت او به عنوان یک مصلح اجتماعى، نیاز مغفولى است که به دو دلیل ضرورت مضاعفى یافته است؛ نخست آنکه مطهرى از معدود متفکرانى است که مورد قبول و اقبال قشرهاى متفاوت اجتماعى و طیف هاى مختلف فکرى است و نظر صائب، نیت خالص و قدرت نظریه پردازى او را همگان پذیرفته و تحسین کرده اند. دیگر آنکه با گذشت سه دهه از تجربه برپایى نظام سیاسى بر مبناى تفکر دینى، نیاز به بازاندیشى در گذشته براى حرکتى پرشتاب تر و صحیح تر در آینده جاى تردید ندارد. نگاهى به آثار و کارنامه پربرکت این شهید بزرگ نشان مى دهد که مى توان او را به عنوان یک مصلح اجتماعى که اتفاقا از خاستگاه دین به همه چیز نگریسته است، مورد مطالعه قرار داد و از آثار مکتوب و شفاهى و از مهم ترین سیره عملى و رفتار اجتماعى او الگوى مطمئنى براى خود ساخت.

مفهوم و اهداف کلى:
انقلاب به حرکت هایى گفته مى شود که خواستار تغییر اساسى و بنیادین در وضعیت اجتماع و نظام حاکم بر آن است، اما اصلاح به حرکتهایى اطلاق مى گردد که به رغم پذیرش بنیان هاى اساسى، به دنبال دگرگونى و تغییر از طریق روشهاى مسالمت آمیز هستند. اما این تفاوت در ادبیات دینى و ملى ما به رسمیت شناخته نشده و از نگاه استاد مطهرى نیز اصلاح اجتماعى انقلاب را هم در بر مى گیرد. به همین جهت است که امام حسین (ع) نیز انقلاب خونین خود را اصلاح طلبى در امت جد خود مى نامد، «انما خرجت لطلب الاصلاح فى امت جدى».
مقصود استاد مطهرى از اصلاحات نیز دقیقا چنین مفهوم وسیعى است و به همین جهت بارها و بارها از اصطلاح «نهضت اصلاحى» استفاده مى کند. به هر حال شهید مطهرى اصلاح یعنى سامان بخشیدن را که نقطه مقابل افساد است از ضرورتهاى مسلم دینى مى شمارد و ضمن تاکید بر اصلاحات میان فردى یا خانوادگى، بحث هاى مفصل و البته پراکنده اى در مورد اصلاح اجتماعى دارد و پرداختن به آن را «حساسیت مثبت و مبارکى» مى شمارد. ایشان با اشاره به آیات متعدد قرآن که همه پیامبران را مصلحان مى خواند اعتقاد دارد اصلاح طلبى یک روحیه اسلامى است. هر مسلمانى به حکم اینکه مسلمان است خواه ناخواه اصلاح طلب و لااقل طرفدار اصلاح طلبى است زیرا اصلاح طلبى از ارکان تعالیم اجتماعى اسلام است.
البته به نظر استاد آنچه مهم است تشخیص درست اهداف اصلاحات اجتماعى، آسیبهاى آن و پرهیز از «افراط گرایى در این باب است»، زیرا اصلاح اجتماعى یعنى دگرگون ساختن جامعه در جهت مطلوب و طبیعى است که شناخت جهت مطلوب و استمرار حرکت به سوى جوهره این حرکت ارزشمند است. شهید مطهرى در برداشتى عالمانه و زیبا از خطبه مشهور حضرت على (ع)، اهداف اصلاح طلبى دینى را در چهار محور خلاصه مى کند: ?-پیرایه زدایى از دین و از میان بردن بدعتها و در یک کلام «بازگشت به اسلام نخستین».
?-تحول بنیادین در اوضاع زندگى خلق خدا به گونه اى که نظر هر بیننده را جلب نماید.
?- بازسازى «روابط اجتماعى انسانها» تا بندگان مظلوم خدا از شر ظالمان امان یابند و دست تطاول ستمگران از سر ستمدیدگان کوتاه شود.
?- دگرگون سازى نظامات مدنى و اجتماعى جامعه در سایه برپا داشتن مقررات تعطیل شده خدا و قانونهاى نقض شده اسلام.
ناگفته پیداست که دست یافتن به این آرمانهاى بلند نیازمند صلاحیت هایى است که رهبران حرکت هاى اجتماعى باید از آن برخوردار باشند. همچنین طى این راه طولانى همواره مواجه با دشواریهاى بسیار و آسیب پذیریهاى بى شمارى است که بدون توجه به آنها هیچگاه نمى توان به مقصد رسید. اینها همه نکته هایى است که از نگاه نافذ استاد مغفول نمانده و به آنها اشاره خواهد شد.
شرایط موفقیت مصلحان اجتماعى
استاد مطهرى، اصلاحات به این معنى را «کار پیامبرانه» و هدف تمام انبیاء و امامان دانسته و در عین حال این سوال اساسى و سرنوشت ساز را مطرح مى کند که «آیا هر فردى در هر شرایط روحى و اخلاقى و با هر نوع شخصیت معنوى موفق به برداشتن چنین گام پیامبرانه اى مى شود؟»
ایشان با استناد به حکمت ??? نهج البلاغه به این پرسش پاسخ منفى داده و تاکید مى کنند فقط کسى چنین توفیقى حاصل مى کند که سه صفت بزرگ در او راه نیافته باشد: مصانعه، مضارعه، طمع. با توضیحات استاد، مى توان گفت که شرایط موفقیت اصلاح طلبان از دیدگاه على (ع) به شرح زیر است:
?- عدم مصانعه
مصانعه را به سازشکارى، یا ملاحظه کارى یا معامله گرى هم معنى کرده اند ولى استاد معتقد است که نه، همه اینها مصانعه هستند، ولى مصانعه بیش از اینهاست و تاکید مى کند که هنوز نتوانسته ام یک معادل فارسى دقیق براى آن پیدا کنم.
ایشان تلاش مى کند با ارائه مثالهایى از کاربرد این واژه در کلمات امام على (ع) معناى روشنترى از آن ارائه کند و از جمله مصلحت سنجى ها، از آن نوع مصلحتهایى که سیاستمداران خود را با آنها تطبیق مى دهند!، ترویج برخوردهاى چاپلوسانه و تملق آمیز، رودربایستى در اجراى امر خدا داشتن و ملاحظه دوست و رفیق و فرزند و خویشاوند و مرید را در کارها دخالت دادن را مصداق صفتى مى داند که با شعار اصلاح طلبى تناقض دارد. ماست مالى خطاهاى خود و اطرافیان و شیره مالى بر سر مردم نیز مصداق دیگرى است که این شهید بزرگوار براى مصانعه ذکر مى کند.
?- مضارعه
مضارعه یعنى مشابهت و به عقیده استاد آن کس که مى خواهد جامعه اى را اصلاح کند و تغییر دهد خودش نباید همرنگ همان مردم باشد و همان نقاط ضعف که در مردم هست در خودش وجود داشته باشد، کسى موفق به اصلاح نقاط ضعف مى شود که خود از آنها مبرا باشد. ایشان به عنوان نمونه، على (ع) را مصداق یک مصلح دینى مى داند که فرمود: به خدا سوگند من شما را به هیچ کارى فرمان ندادم مگر آنکه پیش از آن که فرمان دهم، خودم به کار بستم و از هیچ چیز شما را منع نکردم، مگر آنکه پیش از آنکه شما را منع کنم، خودم از آن دورى کردم.
?- عدم طمع ورزى
استاد طمع را «بردگى جاوید» انسان معنى کرده و معتقد است آنکه در بند خودخواهى، فزون طلبى و هواپرستى گرفتار است نمى تواند دیگران را از این مشکلات رها سازد. پس «حریت و آزادى معنوى شرط توفیق مصلح دینى است. همچنانکه یک زبون ملاحظه کار توفیق اصلاح خدایى نمى یابد، و همچنانکه یک گرفتار بیمار موفق به مداواى جامعه خود نمى گردد، یک اسیر و بنده مطامع نفسانى نیز موفق نخواهد شد دیگران را از اسارتهاى اجتماعى یا معنوى باز دارد.»
ایشان در جاى دیگر مى گوید: اولین شرط اصلاح طلبى فارغ بودن از تعصبات افراطى نسبت به فرقه خاص، علیه فرقه دیگر است و این را پیش شرط شناخت درست اجتماع و یافتن درمان دردهاى آن مى داند.
نقش دین در اصلاح جامعه
دین در فرهنگ خودى از منظر شهید مطهرى اساسى ترین نقش را در فرآیند اصلاح جامعه دارد. شهید مطهرى نخستین هدف کلى اصلاحات را این مى داند که نشانه هاى محو شده راه خدا که جز همان اصول واقعى اسلام نیست را بازگردانیم. یعنى بازگشت به اسلام نخستین و راستین. بدعتها را از میان بردن و سنتهاى اصیل را جایگزین کردن. یعنى اصلاح در فکرها و اندیشه ها و تحولى در روحها و ضمیرها و قضاوتها در زمینه خود اسلام. او این اصلاح فکرى را مقدم بر آبادسازى شهرها، اصلاح روابط اجتماعى و تغییر نظامهاى مدنى و اجتماعى مى داند و معتقد است که «خودباختگى در برابر غرب» و مجذوب یک سلسله نظریات و اندیشه هاى بیگانه شدن آفت یک جنبش اصلاحى و نقطه آغاز انحراف آن است.
او امتیاز اصلاح طلبانى نظیر سید جمال الدین اسدآبادى و اقبال لاهورى را در اصول گرایى آنان مى داند. سید جمال را به آن دلیل که «نه مجذوب تمدن غرب بود و نه مرعوب» مى ستود و از اقبال به این دلیل ستایش مى کرد که معتقد است شرق اسلامى هویت واقعى خود را که هویت اسلامى است از دست داده و باید آن را باز یابد.
استاد با اشاره با اینکه نظریه اصلاحى اقبال را چیزى به نام فلسفه خودى تشکیل مى دهد، تاکید مى کند که نخستین کار لازمى که مصلحان باید انجام دهند بازگرداندن ایمان و اعتقاد این جامعه به خود واقعى، یعنى فرهنگ و معنویت اسلامى است و این است فلسفه خودى. از همین جاست که طرح جدایى دین وسیاست (سکولاریسم) را نقشه عمال استعمار دانسته و سید جمال را در شناخت این توطئه بزرگ پیشقدم مى داند و مى گوید: اعلام همبستگى دین و سیاست و اعلام ضرورت شرعى آگاهى سیاسى براى فرد مسلمان و ضرورت دخالت او در سرنوشت سیاسى کشور خودش و جامعه اسلامى یکى از طرحهاى سید براى چاره جویى دردهاى موجود بود.
و باز همین جاست که نقص کار برخى رهبران دلسوز نهضت هاى اسلامى در سده اخیر را آن مى داند که با فرهنگ اسلامى عمیقا آشنا نیست و از بعضى دیگر از دوستان گله مند است که مجذوب یک سلسله نظریه ها و اندیشه هاى بیگانه مى گردند و آگاهانه یا نا آگاهانه آن نظریات را رنگ مکتب مى دهند و عرضه مى نمایند. و فریاد برمى آورند که: من به عنوان یک فرد مسئول به مسئولیت الهى به رهبر عظیم الشان نهضت اسلامى هشدار مى دهم و بین خود و خداى متعال اتمام حجت مى کنم که نفوذ و نشر اندیشه هاى بیگانه به نام اندیشه اسلامى و با مارک اسلامى، اعم از آنکه از روى سوء نیت و یا عدم سوء نیت صورت گیرد، خطرى است که کیان اسلام را تهدید مى کند.
از نظر مطهرى این صحیح نیست که یک فرد غیر وارد که اگر یک کتاب فقه و یا فلسفه را به دستش بدهند نمى داند از راست بگیرد یا از چپ، پیشنهاد رد یا طرد را بدهد و درباره اسلام و به نام آن بنویسد و تبلیغ کند. ایشان با همین برداشت است که نهضت اصلاحات را ضرورى مى داند ولى اصرار دارد که این فرهنگ غنى و عظیم اسلامى است که مى تواند و باید پشتوانه نهضت واقع شود و هم علماى اسلامى متخصص در این فرهنگ عظیم و آگاه به زمان هستند و هم باید نهضت را رهبرى کنند.
ایشان درباره بزرگترین جنبش اصلاحى در قرن اخیر، یعنى حرکت امام خمینى ( ره )، نیز معتقد است انقلاب ایران اگر در آینده بخواهد به نتیجه برسد و همچنان پیروزمندانه به پیش برود، مى باید باز هم روى دوش روحانیون و روحانیت قرار داشته باشد. اگر این پرچمدارى از دست روحانیت گرفته شود و به دست به اصطلاح روشنفکران بیفتد، یک قرن که هیچ، یک نسل که بگذرد، اسلام به کلى مسخ مى شود زیرا حامل فرهنگ اصیل اسلامى، باز هم همین گروه روحانیون متعهد هستند. البته بر این نکته نیز اصرار مى ورزد که خود این نهاد هم آفت زده است و باید آن را اصلاح و پاسخگوى نیاز زمانه کرد. از نظر او روحانیون بزرگ ما باید به این نکته توجه کنند که بقا و دوام روحانیت و موجودیت اسلام به این است که زعماى دین ابتکار اصلاحات عمیقى که امروز ضرورى تشخیص داده مى شود را در دست بگیرند. امروز این ملت تشنه اصلاحات نابسامانى ها است و فردا تشنه تر خواهد شد. از طرفى مدعیان اصلاح طلبى که بسیارى از آنها علاقه اى به دیانت ندارند بسیار هستند و در کمین احساسات نو و بلند نسل امروزند. اگر اسلام و روحانیت به حاجتها و خواسته ها و احساسات بلند این ملت پاسخ مثبت ندهند، به سوى آن قبله هاى نوظهور متوجه خواهند شد. فکر کنید آیا اگر سنگر اصلاحات را این افراد اشغال کنند، موجودیت اسلام و روحانیت به خطر نخواهد افتاد؟!
تهدیدهایى فراروى انقلاب
شهید مطهرى پس از بررسى و مقایسه چندین نهضت اسلامى هشدار مى دهد که نهضت ها هم مانند همه پدیده هاى دیگر ممکن است دچار آفت زدگى شوند و این وظیفه رهبرى نهضت است که پیشگیرى کند و اگر احیانا آفت نفوذ کرد، با وسایلى که در اختیار دارد و یا باید در اختیار بگیرد آفت زدایى نماید. در غیر این صورت آن نهضت عقیم و یا تبدیل به ضد خود خواهد شد برخى از مهمترین تهدیدهاى بیرونى یا آسیب پذیر هاى درونى براى هر حرکت اجتماعى از دیدگاه این استاد فرزانه عبارت از موارد زیر است:
?- عقب نشینى از اصول - با تحلیلى که شهید مطهرى از جایگاه و نقش دین در اصلاحات ارائه مى کند، طبیعى است که نفوذ اندیشه هاى بیگانه، خودباختگى در برابر غرب و تن دادن به فکر استعمارى جدایى دین و سیاست (سکولاریسم) را بزرگترین و نخستین آفت حرکتهاى اصلاح طلبانه بداند. ایشان معتقدند اندیشه هاى بیگانه از دو طریق نفوذ مى کنند: یکى از طریق دشمنان و دیگر از طریق دوستان و پیروان مکتب که به علت نا آشنایى درست با مکتب، مجذوب یک سلسله نظریات و اندیشه هاى بیگانه مى گردند و آگاهانه یا نا آگاهانه آن نظریات را رنگ مکتب مى دهند.
او یکى از توطئه هاى خطرناک دشمن را تضعیف باورهاى دینى مردم و وادار کردن آنان به عقب نشینى از ارزشها و اصول به نام مبارزه با تعصب و ترویج تساهل و بردبارى مى داند. استاد، مرحوم سید جمال را به دلیل تشخیص دقیق این توطئه تحسین مى کند و مى گوید: «سید به مسلمانان هشدار مى داد که غرب با وجود اینکه با ماسک آزاد منشى، تعصب را نکوهش مى کند، خود در دام تعصب، خصوصا تعصب مذهبى علیه مسلمانان، سخت گرفتار است . سید، به رغم آنکه فرنگى مآبان تعصب را نکوهش مى کنند، مدعى بود تعصب بد نیست. تعصب مانند هر چیز دیگر افراط و تفریط و اعتدال دارد، تعصب به معنى تصلب و غیرت حمایت از معتقدات معقول و منطقى نه تنها بد نیست، بسیار مستحسن است. سید مى گفت: اروپائیان چون اعتقاد دینى مسلمانان را استوارترین پیوند میان آنان مى بینند، مى کوشند تا با نام مخالفت با تعصب این پیوند را سست کنند.»
?- افراط گرایى - از نظر استاد «تجدد گراى افراطى» آفت دیگرى است که باید در نظر داشت. پرهیز از افراط و تفریط و گرایش به اعتدال در هر کارى خالى از دشوارى نیست ولى چاره اى جز تحمل این دشوارى نیز وجود ندارد. ایشان ضمن گلایه از عوام زده هاى گذشته گرا به شدت از گروه دیگرى نیز انتقاد مى کند از آنان که به مسائل روز توجه دارند و درباره آینده مى اندیشند اما متاسفانه سخاوتمندانه از اسلام مایه مى گذارند و سلیقه روز را معیار قرار مى دهند و به نام اجتهاد آزاد به جاى آنکه اسلام را معیار حق و باطل زمان قرار دهند، سلیقه و روح حاکم بر زمان را معیار اسلام قرار مى دهند و به منظور رنگ زمان زده و باب طبع زمان کردن دین، از ضروریات آن دست مى شویند.
این همان دغدغه همیشگى استاد، یعنى جستجوى راه حلى براى مسئله هماهنگى احکام اسلام و مقتضیات زمان است که از طرفى در اثر جمود فکرى و قشرى مآبى و از طرف دیگر به نام انطباق اسلام با علم، تفریط یا افراط صورت نپذیرد. ?- رخنه فرصت طلبان - شهید مطهرى با اشاره به تاریخ صدر اسلام و نیز تاریخ معاصر ایران مى گوید: هر نهضت مادام که مراحل دشوار اولیه را طى مى کند، سنگینى اش بر دوش افراد مومن، مخلص و فداکار است. اما همین که به بار نشست سر و کله افراد فرصت طلب پیدا مى شود و غفلت از نفوذ و رخنه فرصت طلبان است که فاجعه به بار مى آورد. به اعتقاد استاد: نهضت را اصلاح طلب آغاز مى کند نه فرصت طلب و همچنین آن را اصلاح طلب مومن به اهداف نهضت مى تواند ادامه دهد نه فرصت طلب که در پى منافع خویش است.
بنابراین ساده لوحى است اگر جامعه سازان بخواهند در راه رسیدن به اهداف خود از کسانى استفاده کنند که نه تنها پیشینه روشنى ندارند، بلکه هم اکنون نیز به صراحت سخن از کنار نهادن دین و شعارهاى آن سر مى گویند.?- انحراف انگیزه ها - از نظر استاد این آفت از نوع معنى است، از نوع تغییر جهت دادن اندیشه ها و نیتها است. اگر مصلحان اجتماع در جریان اقدامات خود اخلاص و قصد خدمتگزارى را از دست دهند در حقیقت کار آنان ضد خود تبدیل شده است. همه مى دانیم که پاک نگهداشتن اندیشه و نیت در مراحل نفى و انکار که همه سرگرمى ها درگیرى با دشمن بیرونى است آسان تر است ( اما ) همین که نهضت به ثمر رسید و نوبت سازندگى و اثبات، که ضمنا پاى تقسیم غنائم هم در میان است، برسد حفظ اخلاص بسى مشکل تر است و این سنت لایتغیر خداست که هر ملتى از درون و از جنبه اخلاقى تغییر کند و عوض شود، خداوند متعال سرنوشت آنان را تغییر دهد.
داستان غم انگیز دل بستن عناصر تاریخ صدر اسلام ( خواص ) به چرب و شیرین دنیا و برقرارى مسابقه در جمع آورى مال و تصاحب منصب ها براى هیچ کس پنهان نیست و همگان مى دانند که این آفت بزرگ چه فتنه ها به پا کرده، چه آتشها بر افروخته و چگونه اسلام را چون پوستى وارونه نمایش داد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات