پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، زمزمه های نفوذ بسیاری از بازیگران جهانی و منطقه ای و همچنین شکل گیری اتحادهای نوین بر مبنای ژئوپلتیک جدید آغاز شد. در این بین پیمان آتلانتیک شمالی (North Atlantic Treaty Organization) که پس از اضمحلال اتحاد کمونیستی و پیمان ورشو بدون رقیب در عرصه تعاملات نظامی و امنیتی جهان باقی مانده بود، نه تنها بر خلاف بسیاری از پیش بینی ها ماهیت وجودی خود را از دست نداد، بلکه درصدد گسترش حوزه نفوذ نیز برآمد.
از این رو اتحادیه ناتو گسترش روابط با جمهوری های تازه استقلال یافته شوروی را در دستور کار خود قرار داد. این امر درحالی صورت می پذیرد که از یک سو تهدیدات نظامی ارتش سرخ و بلوک شرق از میان رفته و از سوی دیگر به سبب خلاامنیتی ایجاد شده، فضای بیشتری برای مانور سیاسی، نظامی و فرهنگی در اختیار ناتو قرار گرفته است. با این حال حتی اهمیت استراتژیک آسیای مرکزی و قفقاز پس از یازده سپتامبر و طرح جنگ پیشگیرانه مبارزه علیه تروریسم نیز نتوانست روند پیوستن کشورهای فوق را به ناتو تسریع نماید.
از این رو در ادامه پس از بررسی چگونگی شکل گیری ناتو و اهداف این پیمان، به وضعیت ناتو پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و آینده این پیمان در مناطق آسیای مرکزی و قفقاز خواهیم پرداخت و در نهایت موانع عمده عضویت کشورهای منطقه در پیمان آتلانتیک شمالی را مورد بررسی قرار خواهیم داد.
شکاف میان ایالات متحده و اروپای غربی از یک سو و اتحاد جماهیر شوروی و متحدان آن از سوی دیگر، پس از پایان جنگ جهانی دوم به صورت جنگ سرد و رقابت تنش زا میان دو بلوک غرب و شرق تجلی یافت. دولتهای اروپایی که از یک سو با مصائب اقتصادی- اجتماعی جنگ و از سوی دیگر با تهدید کمونیسم و ایدئولوژی توسعه طلبانه آن مواجه شده بودند، به انعقاد پیمانی دفاعی- نظامی با حضور ایالات متحده آمریکا پرداختند. بدین ترتیب در روز 14 آوریل 1949 پیمان آتلانتیک شمالی ملقب به ناتو میان دولت های انگلستان، فرانسه، بلژیک، هلند، لوکزامبورگ، آمریکا، کانادا، ایتالیا، پرتغال، ایسلند و نروژ به امضا رسید. این پیمان 14 ماده ای که حتی در زمان صلح نیز نیروهای متحد دائمی را تحت فرماندهی مشترک قرار می دهد، در تابستان 1950 همزمان با وقوع جنگ کره قوت یافت.
ناتو که بنا به الزامات سیاست خارجی آمریکا شکل گرفته بود، در زمان جنگ سرد دست کم سه هدف عمده و مهم را دنبال می کرد. هدف نخست ناتو مقابله با بلوک شرق و تهدیدات ناشی از رفتارهای این بلوک بود. دومین هدف ناتو در زمان جنگ سرد، تضعیف اقتصاد شوروی و سومین هدف پیمان آتلانتیک شمالی، وابسته نمودن کشورهای توسعه نیافته به بلوک غرب بود.
ماده 5 پیمان به عنوان مهمترین بخش معاهده حکایت از سیستم امنیت دسته جمعی دارد. براساس این ماده هرگونه حمله مسلحانه به هر یک از اعضا، به منزله حمله به تمام اعضا تلقی خواهد شد. از این رو تمام اعضا موظف به دفاع در برابر مهاجم یا مهاجمین خواهند بود. با این حال پیمان آتلانتیک شمالی را صرفاً نباید یک پیمان دفاعی و امنیتی دانست، زیرا بر مساعی کشورهای عضو برای ایجاد همکاری های نزدیک به ویژه در روابط اقتصادی نیز تاکید می ورزد.
درپی فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و پایان جنگ سرد، مهمترین هدف ناتو (مقابله با تهدید احتمالی شوروی) نیز از میان رفت. با این حال این پیمان که اساساً موجودیت و مشروعیت خود را در فضای جنگ سرد به دست آورده بود، تاکنون دچار بحران هویت و یا اضمحلال درونی نشده است. دلیل این امر را نخست باید در تلاش های ایالات متحده آمریکا جستجو نمود که از طریق ناتو درصدد حفظ حضور نظامی خویش در اروپا و حفظ برتری نظامی نسبت به دولت های اروپایی است.
علاوه بر این ناتو در نظام بین الملل پس از جنگ سرد که خود را بدون رقیب جدی می دید، تلاش نمود تا از طریق تعریف دستور کار جدید و تعیین حوزه های عملیاتی نوین بر بحران هویتی و کارکردی فراروی خود غلبه نماید. در این راستا تعریف گسترده از تهدیدات امنیتی جهت حفظ ثبات در سراسر جهان و طرح گسترش ناتو به شرق مورد توجه و تایید تصمیم گیرندگان این اتحادیه قرار گرفت.
در این راستا اجلاس سران کشورهای عضو ناتو در نوامبر سال1991 حکایت از دو نکته عدم تغییر اهداف ناتو و گسترش این اتحادیه نظامی- امنیتی باتوجه به اوضاع سیاسی جدید بین المللی داشت. از این رو ناتو با هدف پرکردن خلاامنیتی ناشی از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی درصدد گسترش ارتباط با کشورهای تازه استقلال یافته برآمد و در این راه از دو برنامه شورای همکاری آتلانتیک شمالی و طرح مشارکت برای صلح سود جست.
بر این مبنا از جمله اهداف بلندمدت ناتو در آسیای مرکزی و قفقاز را می توان در مواردی نظیر تسلط بر ژئو استراتژی و ژئو اکونومی منطقه، مدیریت منابع عظیم و دست نخورده هیدروکربن منطقه، ایجاد امنیت برای کانون اوراسیایی ناتو، تحکیم ثبات منطقه در جهت منافع و اهداف غرب، مقابله با کشورهای تولیدکننده تسلیحات شیمیایی و هسته ای، مبارزه با بنیادگرایی اسلامی، جلوگیری از تجارت موادمخدر، مبادله اطلاعات و توسعه همکاری های نظامی، مدیریت مناقشات منطقه ای، جلوگیری از شکل گیری قدرت سنتی روسیه در منطقه، ایجاد زمینه جهت انجام عملیات حفظ صلح در مواقع بحرانی و درگیر کردن کشورهای منطقه در امور و مسائل امنیتی اروپا از طریق پذیرش مشارکت آنها و انجام مشورت های مشترک به هنگام تهدید برشمرد.
11سپتامبر 2001 بار دیگر ابعاد نظامی- دفاعی ناتو را برجسته ساخت. زیرا طبق ماده5، تمام کشورهای عضو در پیمان آتلانتیک شمالی ملزم به جنگ علیه تروریسم شدند. ایالات متحده که از طرح تروریسم به جای کمونیسم در صدد القای ایدئولوژی جدیدی به اعضای ناتو بود، در نخستین اقدام دست به حمله نظامی به افغانستان زد. کاربرد فراخ واژه تروریسم علی الخصوص در مقابل گرایش های اسلامی باعث قوت یافتن ژئوپلتیک جدید جهانی شد. در این بین کشف منابع انرژی در کشورهای تازه استقلال یافته شوروی نیز مزید بر علت شد تا زمزمه های حضور گسترده ایالات متحده و ناتو در منطقه قوت یابد.
از سوی دیگر مسکو به عنوان قدیمی ترین تهدید ناتو نیز پس از 11 سپتامبر جهت گیری های همکاری جویانه ای در زمینه مبارزه با تروریسم بین المللی نشان داد، فارغ از آنکه اتخاذ چنین تصمیمی از سوی ولادیمیر پوتین به دلیل سرکوب اقدامات جدایی طلبان چچن بود، این تصمیم اثر ژرفی را نیز بر معادلات و مناسبات آسیای مرکزی و قفقاز بر جای گذاشت. زیرا عملاایالات متحده به بهانه جنگ با تروریسم و بدون هرگونه ممانعتی از سوی روسیه وارد منطقه شد و قوای نظامی خود را در آسیای مرکزی و قفقاز مستقر ساخت. (1)
اگرچه پیش از 11 سپتامبر نیز ناتو تحت لوای برنامه هایی نظیر طرح مشارکت برای صلح و شورای همکاری آتلانتیک شمالی (برنامه هایی که ارتباطی ویژه با کارکرد نظامی ناتو ندارند) دنبال جای پایی برای خود در منطقه می گشت، اما پس از حملات تروریستی به برج های دوقلوی تجارت جهانی، در یک حرکت تهاجمی ولی با پوشش های تدافعی (مبارزه با تروریسم، حمایت از حقوق بشر، حمایت از دموکراسی و ...) وارد منطقه آسیای مرکزی و قفقاز شد.
در این بین رواج الگوهای غربی، چالش های امنیتی، هراس از سلطه مجدد روسیه، تنش های قومی و نژادی، هراس از قوت یابی اسلام گرایی رادیکال، تقویت حاکمیت ملی، ضرورت نوسازی ارتش های ملی، بهره مندی از کمک های مالی غرب، دستیابی و استفاده از تکنولوژی پیشرفته غربی، به همراه اعتقاد به این امر که پیوستن به ناتو مساوی با غربی شدن است، سبب ایجاد گرایش هایی میان برخی از کشورهای منطقه برای پیوستن به ناتو شده است.
با این حال علیرغم تمایلی که در میان برخی از جمهوری های منطقه برای پیوستن به ناتو وجود دارد، همچنان روابط در سطح همکاری باقی مانده است. اگرچه در نخستین گام در سال 1997 طی نشست مادرید زمینه های پیوستن سه کشور مجارستان، جمهوری چک و لهستان در ناتو فراهم شد و سپس بلغارستان، رومانی، اسلواکی و اسلوونی به همراه جمهوری های حوزه بالتیک یعنی استونی، لتونی و لیتوانی نیز به عضویت این اتحادیه درآمدند، با این حال پیوستن کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز به ناتو همچنان در هاله ای از ابهام قرار دارد.
دلیل اصلی این امر را می بایست در مسایلی نظیر تنش ها و درگیری های بالقوه منطقه جستجو نمود. این امر که طی محاسبات پیچیده سود و هزینه شکل می گیرد، بیانگر این مطلب است که عضویت کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز در پیمان آتلانتیک شمالی بیش از آنکه برای اعضای فعلی ناتو سودآور باشد، هزینه های گزافی دربرخواهد داشت. این امر از طریق محاسبه مسایل عمده امنیتی کشورها و هزینه احتمالی حل این مسایل صورت می گیرد.
به عنوان نمونه مهمترین چالش سیاسی- امنیتی آذربایجان، مناقشه قره باغ است. از نظر ناتو دلیل اصلی اشتیاق و شتاب آذربایجان برای پیوستن به این پیمان، حل مسئله ناگورنو- قره باغ و ایجاد حفاظت امنیتی برای خود از طریق ناتو می باشد. در واقع باکو تلاش دارد با عضویت در ناتو، از امکانات و توان این اتحاد برای مقاصد ملی خود سود جوید. گرجستان نیز تقریبا در وضعیت مشابهی قرار دارد. با نگاهی به مهمترین تهدیدات سیاسی- امنیتی تفلیس درمی یابیم که چالش جدایی طلبان آبخازیا و اوستیای جنوبی و تنش های حاصل ا زاین چالش با روسیه در صدر مسایل سیاسی - امنیتی گرجستان قرار دارند. از این رو هدف اصلی تفلیس از پیوستن به ناتو می تواند در حفاظت گرجستان از تجزیه طلبی اقوام و حمایت در برابر روش های بعضا قدرت مدارانه مسکو خلاصه گردد. (2)
از این رو بعید به نظر می رسد که اعضای ناتو در شرایطی پذیرای عضو جدید شوند که آن عضو برای آنها مشکلات و چالش های از پیش مشخص شده داشته باشد. به این معنا که اعضای فعلی ناتو متوجه این مطلب هستند که در صورت پذیرش آذربایجان، باید چالش های امنیتی این کشور را نیز پذیرا باشند؛ بنابراین در شرایطی که هر یک از کشورهای منطقه با میزان زیادی از تنش رو به رو هستند، بعید به نظر می رسد که ناتو خود را در این تنش ها درگیر سازد.
اگرچه کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز دارای مزایای ژئوپلتیکی و ژئواکونومیکی بسیاری هستند، با این حال هیچ مزیت امنیتی و نظامی ای برای ناتو نخواهند داشت؛ بلکه با توجه به مناطق بحران خیزی که در آن قرار دارند، امکان بروز درگیری برای خود و گرفتاری برای اعضای ناتو را به دنبال خواهند داشت.
علاوه بر این ممکن است دولت های منطقه ا ز ناتو به عنوان ابزاری جهت دستیابی به خواسته های ملی و منافع گروهی خود استفاده نمایند. به این معنا که از ناتو به عنوان ابزاری جهت سرکوب ناراضیان داخلی و یا ابزاری جهت حل و فصل اختلافات خود با همسایگان سود جویند. همانند هدفی که آذربایجان و گرجستان دنبال می کنند. زیرا این کشورها با توجه به ا ختلافات موجود مرزی و ارضی در خصوص تقسیم و بهره برداری منابع مشترک انرژی و آب دچار منازعه هستند و این امر نقصان همکاری های منطقه ای را به همراه خواهد داشت.
همچنین افراط گرایی مذهبی که با شورش علیه دولتهای منطقه و فعالیت های القاعده ارتباط دارد، به همراه دولت های ضعیف، نظم سیاسی شکننده، اقتصاد تخریب شده، منازعات داخلی و محدودیت کنترل دولت های مرکزی می توانند از عوامل بالقوه تنش زا و آغازکننده جنگ و درگیری درمنطقه به حساب آیند.
از این رو ناتو در شرایطی که بدون عضویت کشورهای منطقه نفوذ خود را در منطقه گسترش بخشیده و به اهداف از پیش تعیین شده خود دست یافته است، نمی تواند و نمی خواهد هزینه های سنگین اختلافات شخصی رهبران منطقه را متحمل شود. در واقع ناتو از یک سو خواهان گسترش حوزه نفوذ و حضور خود در آسیای مرکزی و قفقاز است و ازسوی دیگر نمی خواهد این نفوذ توام با عضویت کشورهای منطقه در پیمان آتلانتیک شمالی باشد. در نتیجه تاکنون مباحث مربوط به عضویت کشورهای منطقه به ناتو دستاورد مهمی را دربر نداشته است.
همچنین نباید از خاطر برد که تصمیم گیری درباره پیوستن اعضای جدید به ناتو درسطح سیاسی، توسط تمامی کشورهای عضو درپیمان صورت خواهدگرفت. درحال حاضر نه تنها دستورالعملی برای این کار مطرح نشده است، بلکه تمام اعضا نیز به یک میزان از حضور کشورهای منطقه در ناتو سود نخواهندبرد. درحالی که ایالات متحده علایق و منافع بی شماری در منطقه دارد، بسیاری از کشورهای اروپایی نسبت به آنچه درآسیای مرکزی و قفقاز می گذرد کاملابی تفاوت هستند و این مسئله به عنوان مانعی سخت جهت تهیج اراده تمام اعضاء برای پیوستن کشورهای منطقه به ناتو محسوب می شود.
هم اکنون در شرایطی که ارتباط کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز با ناتو درسطح همکاری باقی مانده، زمزمه های پیوستن این کشورها به ناتو نه تنها مشکلات و چالش های امنیتی منطقه را رفع نکرده، بلکه باعث شکل گیری تنش های نوین و یا گسترش تنش های پیشین به سطوح منطقه ای و جهانی نیز شده است.
به عنوان نمونه در مورد آذربایجان باید این نکته را یادآورشد که این کشور نه تنها تاکنون موفق به عضویت در ناتو نشده است، بلکه گرایش های غرب گرایانه این کشور باعث اتخاذ رویکردی مخالف ازسوی ارمنستان شده و این کشور را به روسیه نزدیکتر ساخته است. این مسئله بیانگر این امر است که تنش ازسطح روابط دو کشور به سطح منطقه ای و در برخی موارد به سطح جهانی گسترش یافته است.
ضمن اینکه باید درنظر داشت که کشورهای منطقه نیز برای عضویت درناتو باید به طور یکسان مراکز تولیدی فنی - نظامی خود را به سطح استانداردهای مشخص برسانند و با سایر اعضای ناتو مطابقت دهند. درحال حاضر با توجه به ساختار سیاسی کشورهای منطقه، انجام هرگونه اصلاحات در کوتاه مدت غیرممکن می نماید و این مسئله عضویت کشورهای منطقه در ناتو را مشکل تر می کند.
درجمع بندی نهایی می توان چنین عنوان کرد که ناتو طی سالهای پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی با اهداف گوناگونی نظیر کنترل منابع انرژی و تسلط بر موقعیت استراتژیکی منطقه به ویژه پس از 11 سپتامبر 2001 درصدد گسترش به شرق برآمد؛ با این حال به سبب محاسبات عقلایی سود و هزینه، یکسان نبودن منافع اعضای ناتو در منطقه و وجود تنش های بالقوه در آسیای مرکزی و قفقاز، ناتو تمایل عملی به عضویت کشورهای منطقه در پیمان آتلانتیک شمالی ندارد. در واقع ناتو که در شرایط فعلی نیز منافع خود را در منطقه تامین شده می داند، دلیل قانع کننده ای برای پرداخت هزینه های بیشتر نمی بیند. از این رو از یک سو به سیاست درهای باز (ابراز تمایل به گسترش) ادامه خواهد داد و ازسوی دیگر از عضویت اعضای جدید پرهیز خواهدنمود. زیرا به اعتقاد اعضای ناتو، کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز هنوز به آن بلوغ سیاسی نرسیده اند که توانایی استفاده صحیح از پیمان امنیت دسته جمعی را داشته باشند.