تاریخ انتشار : ۰۱ مرداد ۱۳۸۸ - ۰۸:۲۷  ، 
کد خبر : ۹۳۷۵۰

هژمونی آمریکا و مذاکره با ایران


عطا بهرامی / دانش آموخته کارشناسی ارشد روابط بین الملل از دانشگاه تهران و معاون اداره کل اخبار خارجی سازمان خبرگزاری جمهوری اسلامی(ایرنا)
 بحث رابطه با آمریکا پس از انتخاب باراک اوباما هر روز بیش از گذشته به گوش می رسد و هر روزه تفاسیر متفاوتی درباره آن ارائه می شود. به طور کلی دو دیدگاه کلان در این باره وجود دارد که از پیش فرض های متفاوتی ناشی می شود.
دیدگاه اول آمریکا را در موضع ضعف می داند که پس از حالت پرخاشگرانه اولیه به خاطر برخورد با مشکلات اساسی در منطقه و افزایش توان بازدارندگی ایران نسبت به سال 2003 تصمیم گرفته است برای تحدید قدرت آن وارد مذاکره شود. دیدگاه دوم معتقد است که ایالات متحده به خاطر افزایش شدید هزینه های یکجانبه گرایی تصمیم گرفته است که برای ایجاد اجماع در برابر ایران رویه دیپلماسی را در پیش بگیرد تا پس از ناکامی از امکانات جامعه جهانی برای مقابله با آن استفاده کند.
اگر بپذیریم که ایالات متحده یک هژمون است که می خواهد دنیایی داشته باشد که رهبری آمریکا را بپذیرد در آنصورت ناگزیریم با مبنا قرار دادن دیدگاه نخست دیدگاه دوم را نیز با آن ترکیب نماییم. در دنیایی که نظام اقتصادی لیبرال بر آن حاکم است هژمون با استفاده از رژیم های بین المللی کنترل اوضاع را بدست می گیرد که در واقع رویکردی چندجانبه گرایانه است.
نظام ه‍ژمونیک زمانی معنی پیدا می کند که نظام اقتصادی لیبرال بر جهان حاکم باشد. هژمون در خدمت حفظ ثبات نظام قرار می گیرد و برای این کار به تشکیل رژیم های بین المللی اقدام می کند. رژیم های بین المللی چنانکه رابرت کوهن می گوید:«وجود ساختارهای قدرت هژمونیک با سلطه یک کشور واحد متضمن شکل گیری و توسعه رژیم های قوی بین المللی است، بطوریکه قواعد این رژیم ها نسبتا دقیق بوده و از سوی کشورها رعایت می گردد. افول ساختارهای هژمونیک، نشانه ای از افول اقتدار رژیم های اقتصادی بین المللی می باشد.»
هژمون به ارزشهای نظامی که آن را رهبری می کند پایبند است و در چارچوب رژیم هایی که برای ایجاد و حفظ هژمونی پدید آورده است عمل می کند. نظام لیبرال در سطح جهان لازمه وجود یک نظام هژمونیک است. در چنین نظامی که در سطح جهان حاکم شده است از طرف هژمون برای تغییر نظام حکومتی داخلی کشورها تلاش می شود. این تلاشی برای تغییر نظام داخلی کشورها به دمکراسی غربی است. با این حال حساسیت به اقتصاد لیبرال بسیار بیشتر از نظام سیاسی دمکراتیک بوده است. «هژمونی بدون یک تعهد لیبرال به اقتصاد بازار منجر به نظام های امپراتوری می گردد و محدودیتهای سیاسی و اقتصادی در حمایت از نظام لیبرال باید میان قدرتهای عمده اقتصادی وجود داشته باشد.»
همچنین سایر کشورهای قدرتمند باید در رشد روابط بازار منافعی داشته باشند در غیر این صورت از آن حمایت نمی کنند. قدرت هژمون می تواند سایر کشورهای قوی را تشویق کند اما نمی تواند آن ها را به پیروی از قواعد یک اقتصاد جهانی آزاد وادار نماید به همین دلیل باید برای آن ها منافعی وجود داشته باشد. بنابراین برای ظهور و گسترش نظام بازار لیبرال سه پیش شرط باید وجود داشته باشد؛ قدرت هژمونیک، ایدئولوژی لیبرال و منافع مشترک.
منافع مشترک همان چیزی است که آمریکای شکست خورده از سیاست یکجانبه گرا می خواهد دوباره به عنوان مشوق در اختیار سایر قدرت ها قرار دهد تا آنها را برای مقابله با قدرت برتر خاورمیانه که به قول جورج بوش مزاحمت هایش بسیار خسته کننده شده است وادار نماید. در این نظام هژمونیک آمریکا نمی تواند قدرت هایی را که با این کشور دارای تضاد منافع اساسی هستند بپذیرد و اگر هم اکنون از سیاست تهاجمی خود در خاورمیانه چشم پوشی کرده است به دلیل عدم توانایی ناشی از فرسوده شدن نیروهایش در عراق و افزایش قدرت بازدارندگی ایران است.
شرایط کنونی خاورمیانه با سال 2003 که آمریکا فاتح عراق بود متفاوت است و نباید ایندو را با یکدیگر مقایسه کرد. آمریکایی ها همکاری ایران را در عراق و افغانستان می خواهند در حالیکه چیزی برای معاوضه با آن در اختیار ندارند تا عرضه کنند. تنها چیزی که آمریکا می تواند عرضه کند و به سود ایران نیز باشد خروج از عراق است که آنهم برای آمریکا به منزله یک شکست تمام عیار است؛ زیرا ایران را از قدرتی که در خاورمیانه با عراق به توازن رسیده بود به تنها قدرت منطقه تبدیل کرده است. مشوق های دیگری که آمریکا از آنها نام می برد بدون آمریکا هم برای ایران قابل تحصیل است و ارزش چندانی ندارد. راه حل امریکا برای فرار از این وضعیت چیست؟
آمریکا راه حل طولانی مدت بازگشت به حرکت در چارچوب رژیم های ساخته شده و پرهیز از برهم زدن قواعد بازی را در پیش گرفته است. این شیوه مختص به اوباما نیست و در حقیقت در دوره چهارساله دوم بوش به ابتکار رایس اتخاذ شد، اوباما تغییری با خود به همراه نیاورده است و بوش نیز پس از شکست در سیاست یکجانبه گرایی تغییر شیوه داد. ایالات متحده بدنبال آنست که پس از گذرداندن بحران اقتصادی و با استفاده از ظرفیت های دیگر متحدانش مقابله با ایران را به آینده موکول نماید.
تحلیل امکان موفقیت این سیاست به عملکرد دیپلماسی ایران و رابطه قدرت های دیگر جهانی با آمریکا باز می گردد. آمریکا پیش از آنکه در مشکلات عراق گرفتار شده و با بحران اقتصادی جهانی نیز مواجه گردد در برابر ایران دچار سردرگمی شده بود. ایران با اتخاذ رویکرد واقع گرایانه و افزایش توان بازدارندگی خود توانست آمریکا را به تردیدی مبتلا کند که هرگز نتوانست از آن رهایی یابد. بازدارندگی هسته ای ایران در کنار افزایش قدرت دفاعی موجب شد که زمان به زیان ایالات متحده پیش برود و این کشور از تصمیم گیری عاجز شود.
در نظام بین الملل نیز توان یارگیری آمریکا بسیار اندک است. این کشور تنها می تواند به قدرتهای غربی برای همراهی تکیه کند؛ قدرت هایی که با اکراه حاضرند در کنار آمریکا قرار گیرند و خود را کشورهایی می بینند که از این بازی سودی به آنها نمی رسد. روسیه علیرغم تلاش فراوان اوباما به خاطر تضاد استراتژیک منافع به این کشور ملحق نمی شود. اوباما تلاش کرد با ادعای معاوضه همراهی با آمریکا علیه ایران در کنار چشم پوشی از سپر دفاع موشکی در اروپای شرقی روسها را بفریبد.
اوباما نامه ای به مدودوف نوشت؛ نیویورک تایمز می نویسد، نامه مزبور توسط مقامات بلند پایه دولتی در ملاقات حضوری تسلیم مدودوف رئیس جمهور روسیه شد و هدف از این نامه یک اقدام متقابل مستقیم نبود بلکه منظور دادن انگیزه به روسیه برای پیوستن به آمریکا در ایجاد جبهه ای مشترک در برابر ایران بوده است. روسها به خوبی دریافتند که آمریکا از طرح سپر موشکی صرفنظر نمی کند. چین نیز با فشاری که از جانب آمریکا و اروپا بر اقتصاد خود و حمایت از جدایی طلبان تبتی مواجه بوده دریافته است که دوران شراکت طولانی مدتش با آمریکا به سر آمده و قابل تداوم نیست.
بنابراین ظرفیت ایالات متحده برای فشار بر ایران تکمیل بوده و قابل افزایش نیست، اما ایران در منطقه به قدرت برتر تبدیل شده و نقش جدیدی یافته است که اهرم های قویتری را در اختیارش قرار می دهد. نفوذ منطقه ای ایران به شدت افزایش یافته است.
سیاست آمریکا در عدم وجود قدرتی برتر در خاورمیانه است و شعار مذاکره با ایران نیز صادقانه نبوده و به خاطر شرایطی است که در آن گرفتار شده است. به همین دلیل همزمان با شعار گفتگو تلاش شدیدی را برای گسترش تحریم ها به کار می برد. تحریم اقتصادی سیاستی شکسته خورده است که تاکنون علیه هیچ کشوری موفق نبوده است. آمریکا ابزارهای لازم برای تحقق خاورمیانه ای بدون ایران را در اختیار ندارد بنابراین در صورتی که بخواهد به عدم کاربرد سیاست دیپلماسی و تلاش برای اجماع در قبال ایران استناد کند نیز نمی تواند نیروی بزرگتر و کاراتری برای مقابله پدید آورد.
در این شرایط ایران نه تنها در موضع ضعف قرار ندارد بلکه به موقعیت برتر نیز دست پیدا کرده است و تا زمانی که آمریکا اقدامی واقعی که با شرایط کنونی منطقه و نقش جدید ایران همخوانی داشته باشد انجام ندهد، دلیلی برای مذاکره مستقیم وجود ندارد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات