* تمامی نامزدها و چهره های مختلف سیاسی و اقتصادی که در عرصه انتخابات حضور دارند مانند داود دانش جعفری در اردوگاه محسن رضایی یا محمدعلی نجفی در اردوگاه مهدی کروبی یکسری مطالبات مشترک دارند. اما تفکرات اقتصادی شان عموماً متفاوت و حتی متضاد با دولت نهم است. می خواهم ارزیابی تان را از نقاط اشتراک و تفاوت این افراد بفرمایید.
** ببینید دولت آقای احمدی نژاد با هیچ یک از اردوگاه های فکری و سیاسی حال حاضر کشور قرابتی ندارد. آقای احمدی نژاد برخلاف شعار پرطمطراق «عدالت» که مدام مطرح می کند و اینکه می خواهد اقتصاد کشور را براساس آن بنا کند، عملاً به تمامی نیروهای کارشناسی کشور پشت کرده و این پشت کردن به نیروها چند مرحله داشته است؛ اول اینکه آقای احمدی نژاد تمام نیروها و کارشناسان زبده اصلاح طلب را کنار گذاشت. در قدم بعدی کارشناسان اصولگرا را طرد کرد، و در قدم سوم هم همان تعداد معدودی را که خودش گزینش کرده و در بدنه دولت کار گذاشته بود نیز حذف کرد. به نظر من آقای احمدی نژاد یک پدیده است؛ پدیده یی که نیروی کارشناسی را برنمی تابد. لذا حتی این مقدار رقبایی که شما برای آقای احمدی نژاد نام بردید، هنوز به نظر من کم است. یعنی بخش های زیادی از نیروهای کارشناسی خصوصاً از میان اصولگرایان ملاحظه آقای احمدی نژاد را می کنند که وارد عرصه رقابت با ایشان نشده اند یعنی آقای احمدی نژاد به گونه یی کشور را اداره کرده و به گونه یی با نیروهای فنی و کارشناسی کشور رفتار کرده است که می شد از اردوگاه ها و کمپ های بسیار فراتر از آنچه امروز در مقابلش صف کشیده اند حضور پیدا می کردند اما خب عده یی ملاحظه کرده اند و وارد نشده اند.پس تا اینجا مخالفت با سیاست های فرد محور و ناکارآمد آقای احمدی نژاد کاملاً طبیعی است. به نظر من این حداقل صدای انتقاد کارشناسی کشور است که باید در عرصه انتخابات بلند شود.بله، این اردوگاه ها نقاط مشترکی دارند؛ برگرداندن عقلانیت به مدیریت کشور، احیای نظام های کارشناسی و برنامه ریزی در مدیریت کشور، حاکم کردن سیاست های کلی نظام که مصوب مقام معظم رهبری است و دولت نهم آن را کنار گذاشته و بالاخره اجرای قوانین برنامه یی که مجلس تصویب کرده است.این چهار موضوع نقطه اشتراک به چالش کشیدن دولت نهم است، در مورد آنچه با ایران و اقتصاد آن کرده است.
* یکی از مسائلی که الان در شعارهای کاندیداها، خیلی برجسته تر از دوره گذشته است، همین مسائل اقتصادی است. به نظر شما علتش چیست؟
** به هر حال ایران چهار سال پیش در شرایط مطلوبی بود و در این سال ها هم این شرایط مطلوب مانند افزایش بهای نفت ادامه داشت به رغم کاهشی که اخیراً بهای نفت داشته است.حتی این مساله هم نتوانسته قیمت ها و تورم را به صورت سابق برگرداند. یعنی قیمت ها الان 30 درصد بالاتر از زمانی است که آقای احمدی نژاد به طور رسمی دولت را در دست گرفتند. وجود درآمدهای نفتی بی سابقه، ابلاغ سیاست های کلی نظام که در واقع سند بسیار قابل اتکایی برای حرکت دولت بود و مهم تر از همه کمکی که رهبری به دولت کردند و آن ابلاغ سیاست های اصل 44 بود که اجازه می داد به دولت نهم تا حدود 200 میلیارد دلار از سرمایه گذاری هایی را که دولت های پیشین انجام داده بودند، توزیع و آزادسازی کند. با چنین برگ های برنده یی به جای آنکه خروجی دولت نهم توسعه و رونق باشد، به خاطر اشتباهات و اقدامات غیرکارشناسی اش، تورم و رکود بود. خب طبیعی است که با چنین وضعیتی، هر دولت دیگری که بخواهد بر سر کار بیاید، اولویتش ساماندهی این اقتصاد بحران زده است. بنابراین مساله یی که شما اشاره کردید، کاملاً طبیعی است.
* الان بسیاری از صاحب نظران و کارشناسان اقتصادی معتقدند کشور با مشکلات عدیده یی روبه رو است. به نظر شما در صورت پیروزی اصلاح طلبان، اینها برای حل بحران های فعلی به ویژه در حوزه فرهنگی و اقتصادی برنامه جامعی دارند؟
** ببینید الان مشکل کشور داشتن برنامه یا نداشتن آن نیست. مشکل کشور این است که برنامه های مورد اتفاق دو جناح کنار گذاشته شده است. کشور در حال حاضر با دولت ناکارآمدی مواجه است که هر آنچه را که مورد توافق همگان بوده، حذف کرده است و آن هم از طریق افرادی با پایگاه کارشناسی و مدیریت ضعیف و حاکم کردن افراد بی تجربه و نامناسب برای پست های بزرگ.نه تنها کاندیداهای اصلاح طلب بلکه هر کدام از نامزدهای فعلی اگر پیروز شوند، می توانند کشور را سامان دهند و برنامه های نادیده گرفته شده را اجرا کنند. برخلاف آنچه تصور می شود اداره کردن کشور بعد از آقای احمدی نژاد مشکل است. باید بگویم بله، مشکلات خود را دارد چون بالاخره آقای احمدی نژاد منابع زیادی را از بین برده اند و به نوعی عدم تعادل در عرصه های مختلف پدید آورده اند اما در عین حال، از جهتی هم کار ساده است چون همین که عقل گرایی به مدیریت کشور بازگردد، به نظر من کارها به سرعت به مسیر واقعی خود برمی گردند.
* می خواهم نظرتان را درباره ادعای فعلی دولت که بحران اقتصادی داخلی را صرفاً بر دوش بحران جهانی می اندازد، بدانم. آیا منشا ء این بحران داخلی صرفاً مسائل بین المللی است؟
** به هر حال اقتصادی وجود ندارد که از شرایط عمومی جهان تاثیر نپذیرد اما کشورهای موفقی بوده اند که فشار کمتری را متحمل شده اند. اتفاقاً در ابتدا آقایان از بحران جهانی اظهار رضایت می کردند و خوشحال بودند از اینکه بحران جهانی را دیده اند. اتفاقاً این آقای هاشمی رفسنجانی بودند که هشدار می دادند در ایران به خاطر این بحران کف نزنید. این بحرانی است که گریبان کشورهای توسعه نیافته را بیشتر خواهد گرفت. بله، این بحران داخلی تا حدی نشات گرفته از بحران جهانی است، اما دولت نمی تواند توضیح دهد چه سیاستی برای مقابله با این بحران اتخاذ کرده است. آشفتگی دولت اینجا خودش را نشان می دهد. در همه کشورهای دنیا دولت ها، بسته های هماهنگ اقتصادی را برای سامان دادن به این بحران ارائه داده اند. همه دولت ها دارند بازارشان را تشویق به مصرف می کنند در حالی که در ایران، عملکرد دولت رکود را بشارت می دهد.بسیار خب ما قبول داریم که بحران وجود دارد اما دولت آن گامی که برداشته برای مقابله با این بحران چه بوده است؟ دولت حتی یک گام در جهت مقابله با بحران برنداشته، حتی یک مصوبه اش را هم تغییر نداده است یعنی نه در بودجه و نه در سیاست های پولی و بانکی تغییری صورت نگرفته است.
به نظر من دولت در برخورد با این بحران فوق العاده منفعلانه عمل کرده است. کاملاً هم طبیعی است چون هیچ کارشناس و نیروی زبده یی در دست ندارد و همه را حذف کرده است. وقتی هم کارشناسان حذف شده باشند، کاری نمی تون از پیش برد.
* در حال حاضر ذهنیت مردم به شدت منفی شده و به شرایط موجود بدبین شده اند، تا حدی که گروهی اعتقاد پیدا کرده اند مشکلات کشور ریشه یی و مزمن است و هیچ فرقی نمی کند چه کسی بر سرکار بیاید؛ موسوی، کروبی، رضایی، احمدی نژاد یا حتی خاتمی. جواب تان برای این عده از مردم چیست؟
** ببینید، این ذهنیت و گفته خیلی غیرکارشناسی است. بالاخره ما دولت های مختلفی را تجربه کرده و رفتارهای متفاوت شان را روی زندگی خود دیده ایم. حتماً تفاوت فراوانی وجود دارد؛ آن دوره یی که آقای خاتمی بود و طرح گفت وگوی تمدن ها را مطرح کرد، دیدیم چقدر مورد توجه و تشویق سازمان ملل قرار گرفت تا این دوره که آقای احمدی نژاد قضیه هولوکاست را از بایگانی نازی ها بیرون می کشد.هیچ ارتباطی هم به ما ندارد. خب در آن شرایط که خاتمی منادی گفت وگوی تمدن ها بود، 20 میلیارد دلار از منابع خارجی وارد ایران شد و به تمدن صنعتی عسلویه منجر شد. ما از حوزه مشترک گازی روزانه 150 میلیون متر مکعب برداشت می کنیم و این خیلی تفاوت دارد با دوره یی که دولت توسعه اقتصادی کشور را به فراموشی سپرده و دنبال ماجراجویی ها در دنیا می گردد تا در جهان عرب محبوب شود و برایش کف بزنند، اما فشار تحریم ها برگرده مردم وارد شود و مجبور شود بخش عظیمی از درآمد نفتی را صرف مقابله با تحریم ها کند. بنابراین معتقدم این عقیده طرفداران احمدی نژاد است و تبلیغاتی به نفع او است. قطعاً انتخاب مردم، کشور را در شرایط متفاوتی قرار می دهد.بین مردانی که صادق، امین و دلسوز کشورشان هستند با مردانی که دروغ می گویند و افراد ناشایستی را اطراف خود جمع می کنند و بیش از آنکه به فکر توسعه کشورشان باشند، به فکر محبوبیت خود هستند، تفاوت فاحشی وجود دارد. امروز مردم باید به صداقت، صمیمیت، مدیریت و به شعور رای دهند و هر انتخابی لزوماًî این شرایط را نخواهد داشت. بنابراین تفاوت های معنی دار و قابل درکی بین انتخاب های مختلف وجود خواهد داشت.
* گروهی از مردم معتقدند شعارهای آقای احمدی نژاد عملاً تحقق پیدا نکرده است، همین نوعی بی اعتمادی نسبت به شعارهای نامزدهای این دوره در مردم به وجود آورده است. می خواهم بدانم اصلاح طلبان با چه راهکارهایی باید اعتماد از دست رفته این بخش از جامعه را جلب کنند؟
** من فکر می کنم مردم تنها به شعارها نباید اعتماد کنند. مردم باید سوابق را هم بررسی کنند. اینکه در دوره قبل شخصی کاندیدای ریاست جمهوری شده و شعارهایی را هم مطرح کرده است و در چهار سال ریاست جمهوری نتوانسته محققش کند، حالا قول چه چیزی را باید بدهد؟ از نظر من، شما به عنوان صاحب رسانه و نماینده افکار عمومی هر روز باید روی یکی از قول هایی که آقای احمدی نژاد مطرح کرده بود، تمرکز و سوال کنید پس چه شد؟ نمی شود رئیس جمهوری شعاری را مطرح و بعد عکس آن را عمل کند و حالا بیاید شعار دیگری را مطرح کند.مردم باید در کنار شعارها و برنامه ها به سوابق افراد هم نگاه کنند. مثلاً اگر ما می گوییم آقای موسوی مدیریت خوبی دارد، خب بالاخره هشت سال نخست وزیر بوده و در دوران جنگ کشور را در شرایط بحرانی اداره کرده است. اگر می گوییم مهندس موسوی عاشق طبقات محروم است، چون این رفتار را در هشت سال نخست وزیری ایشان دیده ایم که حتی از طرف امام، لقب دولت محرومان گرفته بود. اگر می گوییم مهندس موسوی به توسعه اقتصادی همزمان با رسیدگی به طبقات محروم آشنایی دارد، کارشناسان و مشاوران ایشان این مساله را ثابت کرده اند. نمی شود مشاوران رئیس جمهوری از خودش گمنام تر و ضعیف تر باشند و رئیس جمهوری در دوران مدیریتش مثلاً صنعت کشور را به جوانی سپرده باشد که در عرصه صنعت، یک روز تجربه و سابقه نداشته باشد و اینقدر هم به صنعت کشور صدمه وارد کند.پس نباید به شعارها، زیاد دلخوش بود. مردم باید عملکرد و سابقه را مورد تجزیه و تحلیل قرار دهند. مردم باید بدانند این میدان، میدانی است که آدم های کارآزموده می خواهد. «به کارهای گران، مرد کاردیده فرست». این میدان ها مرد کاردیده می خواهد. صرف اینکه شعاری مطرح شود و عواطف مردم را تحریک کند و بخواهد فقط با توزیع منابع مالی از بیت المال در شب انتخابات، رای جمع کند، از نظر من نشانه عدم صلاحیت است.
* به نکته جالبی اشاره کردید. اینکه مردم به سوابق کاندیداها باید توجه کنند. اما یک مساله یی اینجا پیش می آید؛ جوان های نسل من، سوابق آقای موسوی را نمی شناسند و این مساله با توجه به سکوت آقای موسوی در این 20سال در عرصه سیاست، پررنگ تر است. جوانان نسل من شاید ندانند آقای کروبی از یاران نزدیک امام بوده و چه خدماتی انجام داده است، اما آنها آقای احمدی نژاد را می شناسند؟
** خب من اول باید دو سه توضیح بدهم؛ اول اینکه جوانان ما باید مقداری تاریخ بخوانند. لازم نیست همه چیز را خودشان به چشم دیده باشند. شما مصدق را ندیده اید اما با ملی شدن صنعت نفت آشنایید. با ورق زدن تاریخ هم به این آشنایی دست یافته اید، که در تاریخ انسان هایی بوده اند که در برهه یی به کشور خدمت کرده اند.حتماً مردان ایران در دوران دفاع مقدس مردان بزرگی بوده اند که توانسته اند کشور را حفظ کنند. آقای موسوی با حوادث جاری ایران فاصله زیادی ندارند. نکته دیگر اینکه اصلاح طلبان جناح ناشناخته یی در کشور نیستند. بالاخره سبدی که امروز ما عرضه می کنیم سبدی است که یک مقدار سرمایه امام داخلش است و شخصیت های اصلاح طلبی هستند که مورد تایید امام بوده اند. مثال می زنم آقای هاشمی رفسنجانی در همه امور کشور امین امام بوده اند. آقای خاتمی فرزند معنوی امام بوده اند. آقای موسوی نخست وزیر ایشان بوده اند. در این سبد اصلاح طلبی ما مدیریت دوران جنگ وجود دارد، مدیریت دوران سازندگی وجود دارد که کشور را از آن بحران های اقتصادی ناشی از انقلاب و جنگ نجات داد و کشور را به یک موقعیت مناسب اجتماعی وارد کرد که جنبش دوم خرداد از دل آن بیرون آمد. در سبد سوابق ما یک مدیریت مدرن که در دوران اصلاحات شکل گرفت، وجود دارد. اینها موضوعاتی نیست که مردم با آن آشنا نباشند. حال در طرف مقابل چه اینکه 270 میلیارد دلار منابع نفتی را در طول چهار سال، به جای اینکه صرف توسعه کنند، برای هزینه های جاری و واردات کالاهای مختلف از جمله واردات وسیع کشاورزی برای نابود کردن تولیدکنندگان داخلی استفاده کرده و اینها کاملاً برای مردم روشن است.