یک گفتمان باید در چهار عرصه ۱ مبانى ۲ نگرش ۳ رفتار ۴ برنامه، همسو باشد،لذا تناقص بین چهار عرصه مذکور خدشه جدى به گفتمان وارد مى کند و اگر «گفتمان انقلاب اسلامى» را گفتمان هژمون در جمهورى اسلامى به حساب آوریم دو گفتمان اصلاح طلبى و اصولگرایى «خرده گفتمان» به حساب مى آید که باید در مبانى اشتراک نظر داشته باشد. اما دو خرده گفتمان موجود تلاش مى کند خود را «همتراز» با گفتمان انقلاب اسلامى معرفى کنند که با نگاه بیرونى و بررسى شاخص هاى هریک مى تواند مدعاى آنان را بررسى و صحت و سقم آن را بیان کرد. گذشته نه چندان دورِ گفتمان اصلاح طلبى نشان مى دهند که برخى از نخبگان این گفتمان در مبانى با گفتمان انقلاب اسلامى همسو نیستند لذا به مدل هاى حکومتى جهت تقابل به نوع حکومت مستقر رسیده اند. (مشروطه خواهى، جمهورى خواهى، دموکراسى خواهى) و علاوه بر آن جمهورى اسلامى را یک پارادوکس اعلام کرده اند. (حاکمیت دوگانه) بنابراین با تطبیق اقدامات اصلاح طلبان و رویکرد ها و نگرش آنان مى توان فهمید که آنان به کلى فاقد گفتمان هستند؛ از نظر علمى (بنابر آنچه در بخش اول آورده شد) نیز اثبات این موضوع میسر است. بنابراین امروز اصلاح طلبان و اصولگرایان صرفاً اختلاف سلیقه ندارند که اگر این بود باید مفصل بندى و صورت بندى هر دو گفتمان در ادبیات مشترک و در فهم متفاوت مى بود. اما وقتى، مؤلفه هاى اساسى نظام دینى مانند نوع حکومت، ولایت فقیه، عدم جدایى دین از سیاست، ارزش گرایى، احکام اجتماعى اسلام و آرمان خواهى از سوى بخشى از گفتمان اصلاح طلبى به چالش فراخوانده مى شود نه مى توان آن را گفتمان درون دینى دانست و نه مى توان آن را در مبانى همتراز با گفتمان انقلاب اسلامى دانست. ذیلاً به دلایل مخدوش بودن این گفتمان اشاره مى شود.
۱- نامشخص بودن مرزهاى هویتى این گفتمان، بدین معنى که به تعبیر سعید حجاریان اصلاحات بین العباسین است (عباس عبدى لیبرال و عباس دوزدوانى ارزشگرا) بنابراین یک گفتمان نمى تواند فاقد مؤلفه مرکزى باشد و حیطه بندى هویتى و مرزبندى فکرى نداشته باشد. علاوه بر آن ارائه مدل هاى حکومتى توسط نظریه پردازان این گفتمان نشان مى دهد که این گفتمان در التقاطى از اومانیسم و اسلام سیاسى گرفتار آمده است و ذیل گفتمان انقلاب اسلامى نمى گنجد.
۲- مرزبندى بین ساختارهاى حزبى این گفتمان با نیروهاى بیرون از نظام وجود ندارد. لذا خواهر خواندگى با لیبرالیست ها و سکولارها این گفتمان را متناقض معرفى مى کند.
۳ - مخالفین با مبانى و ذات انقلاب اسلامى در عرصه بین الملل به این گفتمان در تغییر ماهیت نظام امیدوار بوده اند و این گفتمان را معادل حرکت پروتستان تاریخى مى دانند. این امیدوارى را باید به شاخص ها و مبانى اصلاحى ارجاع داد که با اصلاحات مدنظر غرب همخوانى و همسویى دارد.
۴- این گفتمان درعمل و نگرش احکام اجتماعى اسلام (مبارزه با بى بند و بارى، حفظ سلامت اخلاقى، حفظ هویت فرهنگى و دینى) را در حد امر شخص تنزل داده و اعتقاد به چاره اندیشى در این عرصه ندارد. بنابراین با فلسفه احکام اجتماعى اسلام بیگانه اند و در تفکر و رفتار به جدایى دین از سیاست راى داده اند. گفتمان ها یا تولید مى شوند یا آشکار. گفتمان اصلاحات گفتمانى نبود که در شرایط زمانى خاص تولید شده باشد بلکه گفتمان نهفته اى بود که به حرمت امام در دهه اول انقلاب در استتار به سر مى برد و بعد از امام کم کم به عرصه وارد شد و به سمت عریانى پیش رفت. مرز فروریختگى «حیاى گفتمانى» از زمانى شروع شد که چپ سنتى جاى خود را به چپ مدرن داد و تجدیدنظر طلبى در قالب «گفتمان اصلاحى» نمایان شد. دلیل دیگرى که نشان مى دهد این گفتمان تولیدى نیست این است که صاحبان این گفتمان جزء رویش ها و نسل هاى بعدى نبودند که تولید گفتمان را بتوان بر آنان اطلاق کرد بلکه همان تفکرات نهفته عیان گردیده است. گفتمان اصلاحات هنوز نتوانسته است اعتماد افکار عمومى و حزب الله و متدینین را جلب کند که اصلاحات در نظام بود و این سوءظن همچنان وجود دارد که گفتمان اصلاحات بر نظام، اعتقادات دینى و شیعى بوده است و براى این مدعا اسناد مهمى در تاریخ انقلاب ثبت گردیده است؛ علاوه بر آن سیدمحمدخاتمى به عنوان یکى از عناصر محورى گفتمان اصلاحات به بى مرزى و بى هویتى این گفتمان اعتراف مى کند. وى در تاریخ ۱۶/۹/۸۳ در دانشگاه تهران اعلام کردند: «از اردوگاه اصلاح طلبان صداى دشمنان این مرز و بوم را مى شنوم». بنابراین مى توان چنین نتیجه گرفت که گفتمان اصلاحات فاقد چارچوب مشخص، مرزبندى و هویت است؛ دلیل اصلى این آشفتگى عدم تمرکز بر یک محور مرکزى (رهبرى، اسلام سیاسى، تفکر انقلابى و...) مى باشد که امید است در صدد اصلاح، اصلاح طلبى بر آیند.