رضا حجت شمامى
دهم اکتبر سال ۱۹۹۴ میلادى و در اوج جنگ هاى داخلى افغانستان بود که گروهى وارد منطقه اى به نام «سپین بولدک» در ولایت قندهار شد و نام «تحریک اسلامى طلباى کرام» را براى خود انتخاب کرد. این گونه بود که کره زمین واقعه اى را به چشم دید که در سال هاى بعد از آن با عنوان طیف طالبان و پدیده تروریسم یاد شد.
مردم افغانستان که سال ها آواره جنگ و جنایت بودند به امید اینکه با ورود گروه مذهبى طالبان سروشکلى به کشور، خانه و کاشانه خود مى دهند به استقبال این گروه رفته و به گونه اى از آنها حمایت کردند. بنا بر این این طالبان بسیارى از روستاها و شهرهاى افغانستان را بى دردسر و با کمترین زحمت در اختیار گرفت. طالبان یک ماه و دو روز پس از اعلام موجودیت، ولایت قندهار را که چهارمین ولایت مهم افغانستان است تصرف کرده و پس از آن به ترتیب ولایاتى مثل میدان وردک، لوگر، خوست، هرات، جلال آباد و بالاخره کابل را تصرف کرد و به این ترتیب در ۲۶ سپتامبر ۱۹۹۶ پایتخت نشین شده و نام «امارت اسلامى افغانستان» را به جاى «جمهورى اسلامى» براى خود برگزید تا تغییر این کلمه در افغانستان تغییرات زیادى را در سطح منطقه و فرامنطقه ایجاد کند. به گونه اى که با پیوند خوردن این پدیده نوظهور با حادثه اى به نام ۱۱ سپتامبر که منجر به یکجانبه گرایى آمریکایى شد، پس ازچندین سال مقدمات «تغییر» در آمریکا نیز فراهم شود. البته ساده اندیشى است که دلیل انتخاب استراتژى تغییر آمریکا را تنها برآمده از ظهور این پدیده نو بدانیم زیرا دلایل فراوانى را مى توان براى آن برشمرد. به هر ترتیب تروریسم تبدیل به سؤال بزرگى شد و یقه جهان را گرفت که واقعا چرا چنین پدیده اى رخ نموده است. آیا واکنشى در برابر سکولار شدن جهان بود که از آن پس لائیسم و تروریسم هرکدام سر یک سوى طناب افراط گرایى را گرفته اند و مى کشند؟ یا اینکه تنها یک بازى سیاسى میان کشورهاى مختلف جهان در جریان است و هر کدام در پى دادن سیگنال هاى سیاسى براى کسب دستآوردهاى کلان هستند؟
پوشیده نیست که حاکمیت طالبان تنها از سوى سه کشور عربستان سعودى، امارات متحده عربى و پاکستان به رسمیت شناخته شد. آیا عربستان با ماهیت مذهبى وهابى خود در پى بازى سیاسى در این حوزه است و با حمایت از طالبان در پى به چالش کشاندن کشورهاى منطقه و فرامنطقه به خصوص آمریکاست که بگوید اگر بیش از این نقش مرا کمرنگ کنى از این ابزار استفاده خواهم کرد؟ یا که نه، سعودى ها به جد در پى اشاعه یک نوع حاکمیت مذهبى وهابى گرایانه در منطقه بوده و خواهان تحت پوشش قرار دادن و به ضعف کشاندن دیگر اندیشه هاى مذهبى منطقه هستند تا بگویند وهابیت تنها نماد مذهب اسلامى است که باید همه از آن پیروى کنند؟
براى روشن شدن چنین پرسش هایى باید مطلع بود که عربستان تا چه اندازه از طالبان حمایت مى کند و از این پدیده چه مى خواهد. آیا در پى ایجاد ساختارى تروریستى است که بعد از این در هر کجاى جهان که بخواهد از آن استفاده کند و منافع خود را پى بگیرد؟ مثل آنچه که در عراق پیش مى آید و القاعده شاخه دیگر طالبان در این کشور به بازى نیابتى براى عربستان مى پردازد، یا آنگونه که پاهایش را در پاکستان دراز مى کند، به شکلى که آمریکا از ترس گسترش قدرت طالبان به پاکستان هشدار دخالت مستقیم به اسلام آباد مى دهد؟
هر چه هست به نظر مى آید عربستان با ورود طالبان به افغانستان قدرتى را براى خود دست و پا کرده است که بى شک ریشه در تروریسم دارد و با این ابزار در پى گسترش حوزه هاى قدرت خود است که تا کنون از لحاظ فیزیکى آن را از خاورمیانه تا شبه قاره و از لحاظ روانى به ینگه دنیا نیز گسترانده است. ینگه اى که خود روزى حامى طالبان بود و شاید امروز هم همان سیاست را اما این بار در سایه تغییر دنبال مى کند تا پاکستان را تحت فشار قرار داده که بهانه اى براى تصرفى دیگر در منطقه داشته باشد.