تهیه و تنظیم: سیدمهدی معلمی
توسعه شهری، ازمنظر شهرشناسی، مقولهای محدود به توسعه کالبدی از جنبههای فنی و عمرانی و زیرساختهای شهری نبوده، بلکه پیشاپیش و از منظر جریان زندگی شهری و حیات مدنی و به تبع آن، فعالیتهای اجتماعی و فرهنگی را نیز شامل میشود. شهرهای بزرگ جهان، امروزه، جذابترین ویترینهای توسعهیافتگی خود را با کالاهای فرهنگی به نمایش میگذارند، تا جایگاه خویش را در استراتژیها و چشمانداز توسعه شهری، در قلمرو فعالیتهای فرهنگی و عرضه محصولات هنری تعریف کنند. تا آنجا که بسیاری از این شهرها، توسعه فرهنگی را با توجه به آثار بیرونی آن در اقتصاد شهری، پویاترین بخش اقتصادی در شهر قلمداد کرده و اقتصاد فرهنگی را عامل اصلی رشد و شکوفایی اقتصادی در دیگر بخشها میدانند.
در اقتصاد شهری نیویورک، بازارهای هنری، در مقایسه با دیگر بخشهای اقتصادی، رتبه چهارم را از نظر اشتغال دارا هستند. ارزش اقتصادی (بازار) در این بخش از اقتصاد شهری نیویورک، که بیش از یکصد و پنجاه هزار نفر در آن شاغل هستند، در سال 2007 بیش از 21 میلیارد دلار بوده است. این آمار کماکان نشاندهنده اهمیت و ارزش مستقیم اقتصاد فرهنگ و هنر در اقتصاد شهری، یکی از ابرشهرهای جهان است. اما سهم آثار بیرونی این بخش اقتصادی، در دیگر بخشهای اقتصاد شهری نیویورک، بسیار بیش از اینهاست. مجموعه این سهم به طور مستقیم و غیرمستقیم، اقتصاد فرهنگی شهر نیویورک را تشکیل میدهد.
ویژگی توسعه از منظر فرهنگ، تنها مختص شهرهای مرکزی کشورهای توسعهیافته در جهان نیست، بلکه بسیاری از شهرهای بزرگ آسیایی همچون دهلی، سئول، پکن، مالزی و سنگاپور نیز، در این عرصه گامهای بزرگی برداشتهاند. تا جایی که امارات متحده عربی و در راس آنها دوبی نیز به آن روی آورده است. اما شهر تهران، به عنوان یکی از 120 کلانشهر جهان، که در زمره 20 ابرشهر جهان نیز هست، به تناسب نقش و جایگاه ملی و بینالمللی خود، سهم عمدهای در عرصه اقتصاد فرهنگی در مقایسه با دیگر شهرهای بزرگ جهان ندارد؛ هرچند تهران، سهم عمدهای را در عرصه تولید فرهنگی و هنری در کشور دارد، و بیش از نود درصد بنگاهها و کارآفرینان فرهنگی و هنری در شهر تهران فعالیت میکنند یا مرکزیت اصلی آنها در تهران است. با وجود این، سهم اقتصاد فرهنگ و هنر در شهر تهران، در مقایسه با دیگر شهرهای مشابه، یا در مرتبههای پایینتر از تهران در کشورهای توسعهیافته یا حتی توسعه یابنده، سهم چندانی در اقتصاد شهری تهران و اقتصاد ملی ایران ندارد.
امروزه در بیشتر کشورهای اروپایی ، به اقتصاد فرهنگی اهمیتی فراتر از دیگر بخشهای اقتصاد شهری میدهند؛ زیرا اهمیت این بخش را صرفاً محدود به ارزش اقتصادی بخش فرهنگ و هنر نکرده، آثار بیرونی آن را در رونق بخشیدن به اقتصاد شهری، دارای اهمیتی مضاعف میدانند.
اقتصاد فرهنگی، در مبحث اقتصاد دانشمحور جای میگیرد. هدف برنامهای این مبحث، ارزیابی آثار اقتصاد فرهنگ است که در مقام یک سند پایه، برای ارزش افزوده اقتصاد فرهنگی شهر قابل استناد باشد. این اقتصاد، از طریق شناخت سرمایه فرهنگی شهر، و همچنین شناخت دامنه تنوع عوامل ذیمدخل در ایجاد ثروت فرهنگی در شهر، با هدف شناخت بخشای دارای نقش موثر، به منظور تدوین راهبردهای توسعه اقتصاد شهری مبتنی بر اقتصاد دانشمحور است. شناسایی بنگاههای فرهنگی - هنری فعال در این بخش، و میزان و سطح اشتغال در این بنگاهها، کار پایه برای شروع چنین مطالعاتی است. با وجود این، تأکید بر بخشهای اصلی فرهنگ میزان مراجعه به آن، گام پیشنیاز چنین مطالعاتی است. این بخشها، در بیشترین نظامهای برنامهریزی شهری اروپایی، شامل مراکز اسناد (آرشیوها)، و کتابخانهها و موزههاست. برای پی بردن به میزان این اثرگذاری، یکی از شاخصهای مبنا، مراجعه فیزیکی به این مراکز، و نیز ارزش افزوده ناخالص(GVA) اقتصاد گردشگری (توریسم) در شهر است؛ زیرا بین مراجعه مستقیم به مکانهای بخشهای پایهای فرهنگی، یعنی آرشیو اسناد و کتابخانهها و موزهها، با تعداد گردشگران شهری رابطه مستقیم و معنادار وجود دارد. از سویی این رابطه از منظر کیفی، با ایجاد جوامع پایدار محلی در شهرهای بزرگ قابل تشخیص است. جوامع محلی، به ویژه حول محور کتابخانهها در مرتبه اول، و در مرتبه بعد موزهها، و در مرتبه آخر مراکز اسناد، شکل گرفته و هویت مییابند. زیرا رشد گردشگری داخلی و محلی در شهرهای بزرگ، تابعی از وجود کتابخانهها، موزهها، و مراکز اسناد است، که با جوامع محلی در ارتباط هستند. هر میزان که این ارتباط، پایدارتر و کارآمدتر باشد، رشد گردشگری شهری و داخلی و ملی و بینالمللی در آن شهر قویتر و شکوفاتر است.
اقتصاد فرهنگی، سمتگیری توسعه پایدار شهری را با رونق و شکوفایی کسب و کار فرهنگی ملازم میداند. گسترهای که اقتصاد فرهنگی در آن عمل میکند، تنها محدود به رونق اقتصادی در مراکز فرهنگی و اشتغالزایی مستقیم در آنها و یا حتی در عرضه مستقیم محصولات و کالاها و خدمات فرهنگی نیست، بلکه تمامی زمینههایی است که دادوستدها با پشتوانههای متنوع فرهنگی وارد آن عرصه میشوند. این عرصه بنا بر تعاریف گسترده یا محدودی که در هر ساختار فرهنگی بومی وجود دارد، معنا مییابد. فرهنگ در بیشتر جوامعی که اقتصاد فرهنگی آنها از رونق و شکوفایی درخشانی برخوردار است، تنها محدود به تعاریف رسمی و فرمایشی و یا خلاقیتهای محض فرهنگی و هنری، آن هم از نوع فاخر نمیشود، بلکه همهگونه خلاقیتهای مرتبط با گذران اوقات فراغت و ساعات خوش زندگی اجتماعی را نیز، در بر میگیرد. در چنین گسترهای، از یک فروشگاه گل گرفته تا یک رستوران هم، در عرصه اقتصاد فرهنگی جای میگیرد.
جنبش توسعه یابندهای که بین فرهنگ و توسعه اقتصادی پیوند برقرار کرده، حاصل همافزایی تعاریف و معانی متنوعی است که پدیده اقتصاد فرهنگی را توصیف میکند. مفاهیمی از قبیل اقتصاد خلاق ، صنایع خلاق ، صنایع فرهنگی ، اقتصاد فرهنگی و طبقه خلاق ، تنها چند نمونه پرکاربرد از آن است. تعریف این مفاهیم، چالشی بسیار گستردهتر از نامگذاری این مفاهیم است. از این میان، سه تعریف، کاربردی وسیعتر یافتهاند.
صنایع خلاق: (Creative Industries)
پرکاربردترین تعریف برای صنایع خلاق، از سوی دپارتمان فرهنگ و رسانه و ورزش انگلستان (DCMS) درسال 1998 به این مضمون ارائه شده است: «صنایعی که اساس آنها مبتنی بر خلاقیتهای فردی و مهارت و استعدادی است که توانش بازآفرینی و به کارگیری مالکیت فکری را داراست.» این صنایع؛ تبلیغات، معماری، بازارهای هنری و آنتیک، صنایع دستی، طراحی، مد، فیلم و ویدئو، نرمافزارهای تفریحی، موسیقی، هنرهای نمایشی، انتشارات، بازیهای نرمافزاری و کامپیوتری، و تلویزیون و رادیو را دربر میگیرد.
صنایع فرهنگی (Cultural Industries)
اخیراً نیز یونسکو، سازمان آموزش و علمی و فرهنگی ملل متحد(UNESCO)، تعریف کاربردی دیگری را برای صنایع فرهنگی ارائه داده است، که جایگاه فرهنگ و هنرهای سنتی را به روشنی توصیف میکند. این تعریف بیان میدارد: «صنایع فرهنگی، آن صنایعی هستند که محصولات خلاقانه ملموس و ناملموس هنری را تولید میکنند، و دارای توانش بازتولید درآمد و ثروت از طریق به کارگیری داراییهای فرهنگی و تولید کالاها و خدمات دانش پایه (اعم از سنتی و معاصر) هستند. ویژگی مشترک صنایع فرهنگی در این تعریف، بهرهگیری از خلاقیت دانش فرهنگی و مالکیت معنوی به منظور تولید محصولات و خدمات با محتوای اجتماعی و فرهنگی است.»
طبقه خلاق:(Creative Class)
این تعریف برخلاف دو تعریف دیگر، محصول و صنایع را موضوع تعریف قرار نداده، بلکه نیروی خلاق را موضوع تعریف میداند. اما مفهوم طبقه خلاق از عرصه فرهنگ و هنرها فراتر رفته و همه کنشگران دانش را نیز در برمیگیرد: «هسته فوقالعاده خلاق این طبقه جدید شامل دانشمندان، مهندسان، اساتید دانشگاه، شاعران و داستاننویسان، هنرمندان، دستاندرکاران سرگرمیها، بازیگران، طراحان، معماران، و همین طور رهبران فکری جامعه مدرن (سردبیران و یادداشتنویسان مطبوعاتی)، چهرههای فرهنگی، پژوهشگران اتاقهای فکر، تحلیلگران و ایدهپردازان میباشد. طبقه خلاق همچنین دربرگیرنده «حرفهمندان خلاق» است که عرصه وسیعی از صنایع دانش محور مانند: بخش فناوریهای نوین، خدمات مالی، حرفههای حقوقی و بهداشتی، و مدیران کسب و کار را دربرمیگیرد.»
وجهه فرهنگی شهر
وجهه فرهنگی، آن مرتبتی از شهر است که به شهروند میآموزد و پیرامونی آموزنده را برای محیط انسانی شهر به وجود میآورد. شهر، بهویژه شهرهای بزرگ، مکانهایی هستند که آمیزه فرهنگی آنها حاصل تنوع فرهنگیشان است، که طی فرایند شهرنشینی با یکدیگر آمیختهاند و فرهنگ شهری را به وجود میآورند. تمامی شهرهای بزرگ جهان، جمعیتی با فرهنگهای متنوع دارند که دارای یک فرهنگ مشترک و آمیخته هستند. هرچند گروههای قومی مختلف در شهر، چه بسا فرهنگهای متفاوت بومی خود را حفظ میکنند.
اما این تفاوتهای فرهنگی و قومی در شهر، برخلاف مناطق روستایی و یا بومهای محدود و بستهتر این اقوام، مرزهای جداکننده فرهنگی و قومی جامعه شهری در شهرهای بزرگ نبوده، بلکه شهر، و بهویژه حیات مدنی در شهر، پیونددهنده فرهنگهای گردآمده در شهر است. پس شهر میآموزد و پیوند میدهد، و برجستهترین شاخص شهرهای بزرگ همین آموزههای اجتماعی و فرهنگی مشترک و پیونددهنده در آنهاست.
اما برای آنکه فرایند آموزش در شهرهای بزرگ از کارآیی و تاثیرگذاری لازم برخوردار شود، نیازمند بسترهای مناسب است که در صورت فقدان این بسترها، چه بسا فرصتهای این آمیختگی فرهنگی و قومی بدل به آسیبهای اجتماعی جبرانناپذیر شود. این بسترها در دو عرصه فرهنگ و هنر قابل ایجاد و ساماندهی هستند که دارای اقلام و عناصر متنوعی در چرخههای خود هستند. اما پسزمینه همه این بخشها، عناصری مانند کتابخانه، مراکز اسناد، موزهها در بخش مستندات و هنرهای نمایشی و موسیقی و تجسمی است، که هر دو بخش در ارتباط تنگاتنگی با یکدیگر هستند. سرآمد این بخشها، که بیشترین گستردگی را داراست، بخش انتشارات و اشکال نوین رسانهای آن است.
شهر و میراث معنوی
تجربههای جهانی موفق همواره مؤید این واقعیت هستند که تنها با تاکید بر جنبههای زیباییشناختی آثار ملموس فرهنگی و هنری نمیتوان به ترسیم منظرسازی فرهنگی کارآمد دست یافت. میزان موفقیت هر جامعهای در پیشبرد برنامههای توسعه فرهنگی به بازشناسی آثار ناملموس فرهنگی بستگی دارد. تمامی آثار ملموس فرهنگی و هنری بدون پشتوانه بخش ناملموس میراث معنوی نمیتواند ادراک فضایی هرچند اندک را در عرصه فرهنگ به وجود آورد. فضاهای فرهنگی تنها در چارچوب یک طرح و برنامه رسمی نمیتواند از تشخص عملکردی لازم برخوردار شود، مگر هنگامی که کیفیتهای ناملموس فرهنگی در شهر، که میراثهای معنوی و فکری یک سرزمین بوده و پسزمینههای منظرسازی فرهنگی (Cultural Land Escape) یک سرزمین را میسازند، از جنبه ارزشهای زیباییشناختی و طبیعی و تاریخی بازشناسی شده باشند.
میراث تاریخی ارزشهای معنوی تنها زمانی بدل به سرمایههای اجتماعی یک جامعه میشود که هر نسلی قادر باشد سهم خود را، در بازشناسی و ارتقای درک زیباییشناختی آنچه به نسل او به میراث رسیده، ادا کرده باشد. تلاش برای شناسایی ارزش میراثهای معنوی و فرهنگی فرایندی مستمر است که دستاوردهای آن برای هر نسلی حاصل انباشت ادراکات نسلهای پیشین است، که با تجربیات افزوده نسل او، به تمام و کمال، به نسل بعدی به ارث میرسد.
در صورتی که این میراث از شفافیت لازم و کافی برخوردار نباشد، بازشناسی ارزشهای زیباییشناختی میراث معنوی در هر نسلی، بهطور مستقل، غیرممکن میشود و به تدریج منجر به محو شدن آن ارزشها و غیرقابل شناسایی شدن آنها توسل نسلهای بعدی، و در نتیجه، نابودی دستاوردهای تاریخی یک سرزمین خواهد شد.
درک این ارزشها، علاوه بر جنبههای هنری و زیباییشناختی، مستلزم شناخت از جنبههای قومشناختی و تاریخی و طبیعی این ارزشهاست. تاکید بر شناخت جنبههای ناملموس ارزشهای میراث معنوی تنها به شناسایی جنبههای ناملموسی که آثار فاخر و شناختهشده فرهنگی و هنری را به وجود آوردهاند یا نظامات و مبانی فکری که پشتوانههای مستقیم آنها بودهاند، محدود نمیشود، بلکه تمامی آیینها و رسوم و آداب زیستی یک سرزمین را شامل میشود؛ از شیوه تربیت کودکان گرفته تا روشهای پخت نان و شیرینی در بین اقوام مختلف یک سرزمین، و همچنین آداب معاشرت و غذا خوردن در خانه و بیرون از خانه. همه اینها، بهعنوان میراث معنوی، در منظومهای به همپیوسته از تمامی آثار ملموس و ناملموس است که میراث فرهنگی و فکری یک سرزمین و یک شهر را، به عنوان آمیختهترین و متنوعترین دستاوردی که در جریان زندگی و حیات مدنی نمود مییابد، تشکیل میدهد.
این روش مانند هر روش دیگری بر یک چشمانداز اولیه و نهادهای متکی بر آناستوار است. به بیانی دیگر، مدیریت صحیح اقتصادی قطعاً شرط لازم است، اما به تنهایی کافی نیست. چنین برنامهای میباید با مدیریت موثر و جدی و استراتژی قدرتمندانهای که ریشه در تجارب ملی و بومی فرهنگی در کشور دارد، توامان باشد. نکات ضروری برای دستیابی به مدلهای برنامهای مرتبط با حفاظت از میراث فرهنگی، در عین متکی بودن برتجربههای بومی، میباید مبتنی برارتقای آنها نیز باشد.
اسناد ملی و منطقهای و بینالمللی در زمینه گردشگری، میراث فرهنگی و اقتصاد فرهنگی، که طی آخرین دهه قرن بیستم و سالهای آغازین هزاره، تدوین شدهاند، با بیشترین تاکید ممکن، شکوفایی و رشد اقتصاد ملی و شهری را تنها ایجاد جاذبههای اقتصادی برای بنگاههای کار و تجارت و حرفهمندان نمیدانند. این اسناد، به روشنی، جذابیتهای فرهنگی و میراث معنوی را در زمره بیشترین جاذبهها برای جلب گردشگران و چشماندار رونق اقتصادی برای سرمایهگذاران و بنگاههای اقتصادی قلمداد میکنند.
در اسناد و گزارشهای پژوهشی منتشر شده این سالها، بر روی معناهای مشخص خلاقیت و اقتصاد خلاق تکیههای بسیار دقیقی شده است. یک گزارش پژوهشی منتشر شده از سوی دانشگاه کارنگی در زمینه توسعه اقتصاد منطقهای، خلاقیت را امری چند وجهی میداند که دارای وجوه فناوری، اقتصادی، هنری، فرهنگی و کارآفرینانه است. فرهنگنامه و بستر آن را به معنای «توانایی ایجاد صورتهای جدید بامعنا» آورده است و در گزارش پژوهشی یادشده، اقتصاد خلاق رابطه خلاقانه بین سه مقوله «فناوری»، «داد و ستد»، و «هنرها» قلمداد شده است.