تاریخ انتشار : ۱۱ تير ۱۳۸۸ - ۰۷:۲۱  ، 
کد خبر : ۹۳۸۱۳
حرمت و حریم نقد

برخورد دوم خردادیها و اصولگرایان با دین‌ستیزان!


محمدکاظم انبارلویی
حجت الاسلام والمسلمین موسوی خوئینی ها در یک جمع دانشجویی در دفاع از هویت فکری اصلاح طلبان می گوید: «ساختارشکنی اصلاح طلبان یک دروغ بزرگ است .»(1)
وی با اشاره به اینکه در جریان اصلاح طلبی عده ای وارد شدند که دنبال اهداف دیگری بودند گفت: «در جریان اصلاح طلبی کسانی وارد شدند که مطالبات دیگری داشتند. داعیه اصلاح طلبی داشتند اما اصلاح طلبی را با کنار گذاشتن دین ممکن می دانستند. عده ای هم می گفتند لازم نیست دین را کنار بگذاریم اما نباید در سیاست دخالتش داد، عده ای هم می گفتند داخل شدن دین در سیاست اشکالی ندارد اما به این شکل که امروز اتفاق افتاده کار درستی نیست . برخی هم کاملاچارچوبها را قبول دارند اما به روشها ایراد دارند.»(2)
آقای خوئینی ها در این گفته لایه های ساختارشکن را در جبهه دوم خرداد به خوبی معرفی می کند. دسته اول سوسیال دموکراتها و لائیک ها هستند. دسته دوم لیبرال دموکراتها و سکولارها هستند. دسته سوم هم چون رویشان نمی شود بگویند سوسیال دموکرات یا لیبرال دموکرات هستند، به وضع موجود و نحوه آمیزش دین و سیاست به شکل فعلی اعتراض دارند که به تجدیدنظر طلب ها مشهورند. دسته چهارم که احتمالامجمع روحانیون مبارز و مصداقا خود ایشان هستند چارچوبها را پذیرفته اند اما روش ها را نقد دارند.
این تصویر یک شناسایی خوب از ریخت شناسی لایه های دوم خرداد است و باید از جناب آقای خوئینی ها به دلیل این دسته بندی علمی و آکادمیک تشکر کرد. سوال این است که آیا لایه های اول و دوم جزء ساختارشکنان نیستند؟!
آقای خوئینی ها در ادامه می فرمایند: «هر چند اصلاح طلبان باید صف خود را از دین ستیزان جدا کنند اما این به معنای نابود کردن آنها نیست . فرق بین اصلاح طلبان و اصولگرایان این است که اگر اصلاح طلبان حاکم باشند اجازه می دهند کسانی که مخالف دین هستند آزادانه حرف خودشان را مطرح کنند همه متوجه می شوند که گروهی نظراتی مخالف دارند و باید برای آن فکری کرد ولی وقتی که جریان اصولگرا حاکم است با زور سرنیزه می خواهد همه را خفه کند»!
نقد حقیر ناظر به همین عبارات است:
1- آقای خوئینی ها در این بیان اعتراف دارند که هنوز اصلاح طلبان صف خود را از دین ستیزان (بخوانید ساختار شکنان) جدا نکرده اند که باید این کار را بکنند اما خبر ندادند چه زمانی این جدایی صورت می گیرد.
جریان سوسیال دموکراسی ولیبرال دموکراسی در سه نهضت مشروطیت و ملی شدن نفت و انقلاب اسلامی به صورت جنبش همزاد ظاهر شدند و به دلیل اینکه آنها با تردستی توانستند برخی رهبران نهضت را فریب دهند، نهضت مشروطه و نهضت ملی شدن نفت را به مسلخ بردند و از آن دیکتاتوری پهلوی اول و پهلوی دوم را ساختند. طی 30 سال گذشته آنها تلاش زیادی برای احیای استبداد در داخل و بازگشت استعمار خارجی در ایران کردند اما به دلیل هوشیاری امام (ره) و حوزه های علمیه و مردم توفیقی به دست نیاوردند. تز آنها این است که برای رسیدن به جامعه مدرن (بخوانید حاکمیت ارزشهای غربی در ایران) باید از روی جنازه سنت عبور کرد. به همین دلیل اهانت به اسلام، قرآن، روحانیت و آموزه های دینی را در دستور کار خود گذاشته اند و به آن اصرار دارند . آنها دین را افیون توده ها و حکومتها می دانند و رابطه بین مراجع تقلید با مردم را مزاحم رابطه خود با توده های مردم می دانند لذا ویران سازی روحانیت و حوزه های علمیه را به عنوان دژ مستحکم اسلام همواره مدنظر دارند.
اگر بخواهیم جمع جبری نظرات آنها (سوسیال دموکراتها و لیبرال دموکراتها) را در چند جمله خلاصه کنیم سخنرانی عضو برجسته مجاهدین انقلاب در خرداد سال 81 در همدان به خوبی نشان دهنده آن است که به نظر آقایان :
1- دین نه تنها افیون ملتها بلکه افیون حکومتها نیز هست.
2- آموزه های دین سیاه است.
3- در اسلام چیزی به عنوان روحانی وجود ندارد.
4- مگر مردم میمون هستند که از کسی تقلید کنند.
5- تا زمانی که دین اصلاح نشود و تغییر نکند هیچ تغییر و اصلاحی در جامعه صورت نخواهد گرفت.(3)
آن روزها بنده از روی درد در سرمقاله ای تحت عنوان «درد دلی با رئیس مجلس»(4) به آقای کروبی که در آن هنگام دبیرکل مجمع روحانیون مبارز بود عرض کردم شما به نوعی تبری بجویید از این افکار ساختار شکنانه و حتی نوشتم از نفوذ آقای خوئینی ها عضو برجسته مجمع روحانیون مبارز به عنوان پدر معنوی آن جماعت برای خاتمه دادن به تعرض به ساحت دین و ملت بهره ببرید. امروز پس از 7 سال آقای خوئینی ها به طورتلویحی مرزبندی خود را با دین ستیزان در یک سخنرانی دانشجویی اعلام می دارد در حالی که سازمان مربوطه در همه انتخابات ها از جمله انتخابات اخیر در کنار مجمع روحانیون مبارز و نامزد محترم دوم خردادی ها از فعالترین احزاب همراه است!
آقای خوئینی ها درهمین جمع می فرمایند: «فرق ما با اصولگرایان این است که اصولگرایان می خواهند دین ستیزان را با سرنیزه خفه کنند ما این نظر را نداریم، می گوییم بگذار حرفشان را بزنند»!کجا اصولگرایان گفته اند دین ستیزان را باید با سرنیزه خفه کنند؟! اولاتکلیف دین ستیزان به لحاظ حقوقی در فقه ما مشخص است . آقای خوئینی ها یک فقیه هستند، نباید در این مورد حکم خدا را مورد تردید قرار دهند و آن را برای خوشایند چهار تا روشنفکر غیرمذهبی زیرپا بگذارند.
ثانیا بالاترین برخورد اصولگرایان انتشار یک بیانیه از سوی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم مبنی برعدم مشروعیت دینی سازمان و اعتراض علما و مراجع و مردم بود، کجا گفتند باید مخالفان دین را سرنیزه کنیم؟!
نکته مهم در این ماجرا که اصل دعواست این است که چرا باید دین ستیزان را در پوشش اصلاح طلبی در حاکمیت با وساطت یک جمع روحانی راه دهید تا آنها ریشه و اصل حکومت دینی که آموزه های دین واحکام دین و نگاهبانان دین است را بزنند، ما یک مخالف دین داریم یک دین ستیز! کسی که مخالف دین است به هر دلیل برای او خدا و قیامت اثبات نشده می تواند نظر خود را داشته باشد و حتی با دین داران به محاجه بپردازد.اما اگر وارد دین ستیزی شد حداقل این انتظار وجود دارد که آقای خوئینی ها باید به عنوان یک روحانی در صف دین داران از ساحت دین دفاع کند.
و از همه مهمتر رئیس جمهوروقت (آقای خاتمی) نباید سوگند مبنی برپاسداری از مذهب رسمی کشور را که در پیشگاه ملت یاد کرده است از یاد ببرد (اصل 121 قانون اساسی) نمی شود یک فردی نه از بیرون اصلاح طلبان بلکه از درون اصلاح طلبان از یک حزب رسمی همپیمان مجمع روحانیون مبارز به دین حمله کند صرفا به این دلیل که همپیمان شما است مصون از هر نقد و تعرضی باشد و شما با سکوت خود، آن زمان از ایشان حمایت کنید. حتی پس از 7 سال از آن واقعه جرات نکنید بگویید بالای چشم گوینده این عقاید دین ستیزانه ابروست. در عوض اصولگرایان را از مراحم خود محروم نکرده اید و به آنها گفته اید که می خواهند «مخالف را روی سرنیزه ساکت کنند!!»
آیا این انصاف در نقد و رعایت حریم وحرمت نقد است که نگویند منتقد شما چه می گوید و اصل حرف او چیست، از خود یک موضع خشونت گرایانه به او نسبت دهید و بعد هم محکوم کنید؟!
در بیانیه ها و مواضع جبهه مشارکت در کنگره اول و دوم همین بی مهری به دین و جایگاه آن در قانون اساسی دیده می شود که حقیر در سرمقاله «سخنی صمیمانه با رئیس جمهور پاسدار مذهب رسمی» (5) خاضعانه از آقای خاتمی خواستم نسبت به این دیدگاهها موضع بگیرند اما دریغ از یک موضع که فاصله اصلاح طلبان را با این جریان اعلام کند.
حالاگذشته ها گذشته است الان شما می گویید با آنها فاصله گرفته اید، قاعدتا باید فاصله شما با کسانی که در آن سالها از دین صیانت می کردند کم شده باشد اما نه تنها کم نشده بلکه آنها را به سنگ «نیزه داران مخالفان دین» رجم می کنید آیا فکر می کنید مردم این ادبیات را در گفتگو می پسندند.
شما فرموده اید: «نمی شود بگوییم از دربان یک وزارتخانه می شود انتقاد کرد اما از وزیر نمی شود، نمی شود گفت از وزیر می شود انتقاد کرد اما از رئیس جمهور نمی شود . همچنین فرموده اید نمی شود گفت از رئیس جمهور می شود انتقاد کرد اما از رهبری نباید انتقاد کرد. می گویند رهبری یک اصل است باید حریم رهبری حفظ شود»
اولا- چه کسی گفته از وزیر، رئیس جمهور و رهبری نمی شود انتقاد کرد.
ثانیا - شما که در نقد حریمی نمی شناسید چرا تاکنون جریان سوسیال دموکراسی و لیبرال دموکراسی را نقد نکرده اید و از آنها در داخل محدوده اصلاح طلبان حمایت کرده و می کنید و حاضر نیستید به آنها نقدی داشته باشید.
ثالثا - حرف آنها یک حرف آکادمیک و علمی نیست . آنها اهانت می کنند به دین، به احکام اسلام به روحانیت ، شما چرا به عنوان یک روحانی از حریم دین احکام اسلام و روحانیت دفاع نمی کنید . گله ما از شما این است که چرا حتی از هویت فکری و سیاسی خودتان دفاع نمی کنید.
آیا جریان لیبرال دموکراسی و سوسیال دموکراسی این قدر مقدس است که نباید شما وارد حریم نقد آنان بشوید.
آیا از نظر شما گوینده آن سخنان موهن علیه دین و نظام و امام و ... آن قدر مقدس است که نباید به او چیزی گفت. اما از این طرف به یک وزیر، رئیس جمهور و رهبر انقلاب هر کس هر چه دلش خواست به عنوان آزادی بیان و احترام به انتقاد؛ بگوید ما این طرف قضیه را برمی تابیم شما چرا آن طرف مسئله را تاب ندارید؟!
رئیس دولت نهم به شهادت عملکرد چهارساله، گفتمان امام و انقلاب را احیا کرده است، از گفتمان مهدویت، در کشور و در محافل بین المللی بدون اینکه خجالت بکشد دفاع کرده است و از مذهب رسمی بنا به سوگندی که یاد کرده پاسداری کرده است . آیا پاداش پاسداری، همین مطالبی است که در این جمع دانشجویی فرمودید؟!

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات