61 سال از اشغال فلسطین توسط رژیم صهیونیستی میگذرد و صهیونیستها کماکان با بسیاری از بحرانهایی که از 61 سال پیش مواجه بودند، دست به گریبانند و حتی وضعیت آنها در برخی حوزهها بدتر از زمان تشکیل دولت نامشروع اسرائیل شده است. صهیونیستها در شرایطی به استقبال روز تولد نامشروع خود (یوم النکبه، فاجعه اشغال فلسطین در 14 مه 1948) میروند که مشکلات متعدد هر روز عرصه را بر آنها تنگتر میکند. با این حال و با وجود فشارهایی که صهیونیستها تحمل میکنند، هیچ چیز از نحوست یوم النکبه برای فلسطینیان و مسلمانان نمیکاهد. معنی لغوی نکبه در زبان عربی، مصیبت است و اعراب بهطور عادی کلمه «نکبت» را برای توصیف حوادث فاجعهباری که با آن مواجه شده یا میشوند به کار میبرند. اما یوم النکبه در میان فلسطینیها و اعراب معنایی خاص پیدا کرده و اصطلاحا به «چهاردهم ماه مه» اطلاق میشود که رژیم صهیونیستی شکل گرفت و به اشغال سرزمینهای فلسطینی رسمیت بخشید. این روز برای فلسطینیها یادآور خاطراتی بسیار تلخ است. آوارگی بیش از 4 میلیون فلسطینی که بیشتر آنها در اردوگاههای کرانه باختری، نوار غزه و دیگر کشورهای عربی زندگی میکنند، شهادت هزاران تن از فلسطینیان در جریان انتفاضههای متعدد و اسارت هزاران تن دیگر نمونهای از مصیبتهایی محسوب میشود که به دنبال روز نکبت، گریبان مردم مظلوم فلسطین را گرفت. اشغال فلسطین نتیجه پروسهای بود که در سال 1897 میلادی در شهر «بال» سوئیس شروع شد و طی مراحلی با قیمومیت انگلستان بر فلسطین و صدور اعلامیه شرم آور بالفور در سال 1917 میلادی مقدمات حضور صهیونیستها در فلسطین و واگذاری این سرزمین به آنها فراهم شد تا اینکه سازمان ملل متحد در تاریخ 29 نوامبر سال 1947 میلادی نزدیک به یک سال قبل از وقوع فاجعه دردناک اشغال فلسطین در سال 1948، قطعنامه شماره 181 خود را درباره فلسطین صادر و این کشور را میان یهودیها و عربها تقسیم کرد. 33 کشور از جمله آمریکا و انگلیس و کشورهای اروپایی به این قطعنامه رای مثبت، 13 کشور به آن رای مخالف و 10 کشور هم رای ممتنع دادند.
این زمان بود که توطئه اشغال قلب جهان اسلام توسط مجامع بینالمللی شکل آشکارتری به خود گرفت و قطعنامه 181 در سازمان ملل مهر تاییدی بود بر وجود یک توطئه جهانی برای اشغال فلسطین و جدا کردن این منطقه مهم و حیاتی از پیکره کشورهای اسلامی و عربی و واگذاری آن به مهاجران یهودی که غالبا از اروپا و با هدف اشغال منطقهای مسلماننشین به فلسطین آمده بودند.
با این حال هر چند رژیم نامشروع صهیونیستی 61 سال دوام آورده و کماکان به حیات ننگین خود ادامه میدهد اما هیچ آینده روشنی برای این رژیم قابل تصور نیست؛ چرا که بحران کاملا در اراضی اشغالی اپیدمی شده و سران اسرائیل همواره با مخاطرات بسیاری مواجهند، تا جایی که طی چند دهه گذشته عمر هیچ دولت صهیونیستی به آخر نرسیده است و هر کابینه زودتر از موعد سقوط کرده و انتخابات زودهنگام در اراضی اشغالی برگزار شده است. شصتمین سال حکومت صهیونیستها هم از این قاعده مستثنا نبود و اسرائیل شصتمین سال حیات نامشروع خود را نیز در میان بحرانهای متعدد سپری کرد. دولت اولمرت در این سال مجبور به استعفا شد و شخص اولمرت پیش از تمام شدن موعد مقررش از حکومت اخراج شد؛ سناریویی که برای دولت جدید رژیم صهیونیستی نیز قابل پیش بینی است.
همانطور که گفته شد، سالی که گذشت مشکلات فراوانی را برای صهیونیستها به دنبال داشت و بیشک آنها در آستانه سالگرد اشغال فلسطین آرزو میکنند تا ابد چنین سالی را تجربه نکنند.
مهمترین تحولی که صهیونیستها در سال گذشته با آن مواجه شدند جنگ غزه بود. اسرائیل در جریان جنگ 22 روزه غزه برای پیروزی بر مقاومت حمله وسیعی را به این منطقه برنامهریزی کرد و به اجرا گذاشت. در آن مقطع و با توجه به اینکه آتش بس حماس و رژیم صهیونیستی پایان یافته بود، حماس تأکید کرد، دیگر به آتش بس با صهیونیستها تن نخواهد داد چرا که اسرائیل تمامی مفاد قرار داد آتش بس را نقض کرده بود و عملا با تدوام محاصره غزه، فشارها را روز به روز بر مردم این منطقه افزایش میداد. پس از تأکید حماس بر عدم تمدید آتش بس و آغاز مجدد مقاومت، رژیم صهیونیستی که شهرکهای صهیونیست نشین را در تیررس موشکهای حماس میدید به بهانه مقابله با این موشکها به غزه یورش برد و جنگی 22 روزه را به راه انداخت که بررسی اهداف رژیم صهیونیستی نشان داد، اسرائیل به هیچ یک از اهداف خود دست نیافته و جنگ را کاملا به طرف فلسطینی واگذار کرده است. شکست اسرائیل در جنگ 22 روزه سبب شده است صهیونیستها آرزو کنند این دست تراژدیها دیگر برایشان تکرار نشود. در آن برهه هدف اصلی (اعلامی و اعمالی) اسرائیل از این حمله از بین بردن پایگاههای شلیک موشکهای فلسطینی در اقدامی سریع و ناگهانی بود، اما پس از یک هفته بمباران گسترده نوار غزه و عدم تحقق این اهداف، اسرائیل مجبور به ورود به نبرد زمینی شد که دشوارترین گزینه محسوب میشد و حتی با اجرای این سناریو نیز نتوانست به دستاورد قابل ملاحظهای دست یابد. جالب آنکه در طول جنگ 22 روزه مرتبا بر شدت حملات موشکی حماس افزوده میشد و مقاومت نشان میداد، میتواند عمق بیشتری را در مناطق اشغالی هدف قرار دهد. آزادی گلعاد شالیط، سرباز دربند گروههای فلسطینی نیز محقق نشد و سران اسرائیل بر خلاف وعدهای که داده بودند حتی با وجود راه انداختن این جنگ نتوانستند وی را آزاد کنند و سرباز اسرائیلی به رغم تلاشهای سران اسرائیل و حتی مصر پس از گذشت دو سال از اسارتش، رنگ آفتاب را ندیده است.
از سوی دیگر رژیم صهیونیستی در جریان این جنگ نشان داد به هیچ یک از قوانین حقوق بینالملل پایبند نیست. رژیم صهیونیستی با استفاده از سلاحهای ممنوعه مانند بمبهای فسفری علیه مردم غزه نشان داد، برای رسیدن به اهداف خود از هیچ جنایتی فروگذار نمیکند. این رژیم حتی به مناطق امن معرفی شده از سوی سازمان ملل هم رحم نکرد و ثابت کرد تنها زبان زور را میفهمد. تمامی این عوامل سبب شد در طول جنگ و حتی پس از آن تظاهرات متعدد ضدصهیونیستی در تمامی مناطق جهان حتی آمریکا و اروپا به راه بیفتد و به انزوای بیشتر اسرائیل در نظام بینالملل منجر شود؛ انزوایی که کماکان نیز ادامه داشته و حتی تشدید نیز شده است. در حال حاضر رژیم صهیونیستی کار را به جایی رسانده که هزینه دفاع از این رژیم برای غرب بسیار زیاد شده است و به نظر میرسد، سران ایالات متحده و اروپا دیگر حاضر نباشند هزینههای سیاسی و اقتصادی را که تلآویو به آنها تحمیل میکند بر دوش بکشند. در کل مجموع این ناکامیها سبب شد اسرائیل در شصتمین سال حیات نامشروعش با بزرگترین چالش و ناکامی ممکن مواجه شود.
اتفاق دیگری که سال گذشته رخ داد، روی کار آمدن کابینه افراطی نتانیاهو در مناطق اشغالی بود. نتانیاهو که 10 سال پیش نیز سمت نخست وزیری رژیم صهیونیستی را در اختیار داشت، باز هم کابینهای افراطی متشکل از احزاب راستگرای رژیم صهیونیستی تشکیل داد. مواضع این کابینه بویژه پیمان آناپولیس نگرانی بسیاری از کشورهای غربی و عربی را به دنبال داشت. تا جایی که حتی اتحادیه اروپایی را هم به موضعگیری علیه رژیم صهیونیستی وادار کرد. کار به آنجا رسید که آویگدور لیبرمن، وزیر خارجه رژیم صهیونیستی و رهبر حزب افراطی «اسرائیل خانه ما» ناچار شد برای کسب مشروعیت کاسه دریوزگی به دست گیرد و به اروپا سفر کند؛ چرا که کشورهای اروپایی، متعجب از مواضع افراطی کابینه نتانیاهو، تهدید کرده بودند در صورت عدم پذیرش دولت مستقل فلسطینی از جانب کابینه نتانیاهو، تمامی مناسبات دیپلماتیک و اقتصادی خود را با تلآویو به حالت تعلیق در خواهند آورد.
اما بویژه به سال جدیدی که بر عمر اشغالگری رژیم نامشروع اسرائیل افزوده میشود هم نمیتوان خوش بین بود. آرایش سیاسی موجود در منطقه به هیچ وجه نوید خوشی برای صهیونیستها ندارد. دو تحول مهم و البته دموکراتیک انتظار صهیونیستها را میکشد؛ نخست انتخابات پارلمانی لبنان است. این انتخابات قرار است 17 خرداد (7 ژانویه) برگزار شود. در حال حاضر تمامی نظرسنجیهایی که در لبنان انجام شده از پیروزی قاطع حزبالله در انتخابات آتی حکایت دارد. در صورت پیروزی حزبالله به عنوان رهبر ائتلاف 8 مارس، مقاومت نقش اصلی را در دولت آینده لبنان ایفا خواهد کرد. پیروزی حزبالله بی شک نتیجه عوامل متعددی است که یکی از مهمترین آنها مقاومت در برابر رژیم صهیونیستی است. به قدرت رسیدن حزبالله بیشک خبر خوبی برای صهیونیستها محسوب نمیشود؛ چرا که مقاومت، دشمن شماره یک رژیم صهیونیستی است و حتی بسیاری معتقدند، دستاوردهای حزبالله در جریان جنگ 33 روزه و تقابل با رژیم صهیونیستی که پس از جنگ نیز بشدت هر چه تمامتر وجود داشته، سبب محبوبیت بیحد و حصر حزبالله در داخل لبنان شده است. در صورت تحقق این سناریو، علاوه بر اینکه دولت لبنان در اختیار حزبالله و متحدانش قرار میگیرد، رژیم صهیونیستی متحدان خود را در دولت لبنان از دست میدهد؛ چرا که برخی گروههای حاضر در دولت لبنان گرایشات آشکاری به رژیم صهیونیستی داشته و بارها تمامی تلاش خود را برای دفاع از منافع اسرائیل به کار بستهاند. حتی صهیونیستها مسأله واگذاری روستای غجر به دولت فؤاد سنیوره را مطرح کردهاند. مطابق این سناریو، رژیم صهیونیستی میکوشد در آستانه انتخابات پارلمانی لبنان، با عقبنشینی از روستای غجر و منتسب ساختن آن به دولت سنیوره توازن کنونی را به نفع گروه 14 مارس و غربگرایان لبنانی تغییر دهد. جالب آنکه مقامات اسرائیل در آخرین موضعگیری خود علیه حزبالله اعلام کردهاند، در صورت پیروزی مقاومت از روستای غجر، عقبنشینی نخواهند کرد و به این وسیله کوشیدهاند نظر مردم را از حزبالله برگردانده و به سوی 14 مارس معطوف کنند.
مسأله دیگر، برگزاری انتخابات پارلمانی در فلسطین است. در جریان این انتخابات نیز به نظر میرسد حماس موفق شود اغلب کرسیهای پارلمان را به خود اختصاص دهد. پیش از این و در سال 2005 نیز حماس در جریان انتخاباتی دموکراتیک موفق شد به پیروزی دست یابد و دولت منتخب مردم فلسطین را تشکیل دهد اما با مخالفت آمریکا، اروپا و رژیم صهیونیستی که همواره داعیه حمایت از دولتهای دموکراتیک را داشتهاند، مواجه شد. در حال حاضر، بویژه پس از جنگ غزه نیز محبوبیت حماس روندی رو به رشد دارد و در این شرایط نمیتوان هیچ شانسی را برای پیروزی سازشکاران فتح در انتخابات متصور بود.
این در حالی است که نهتنها رژیم صهیونیستی که آمریکا و اروپا نیز از پیروزی حماس در انتخابات آتی واهمه دارند. به واقع مشکل اصلی اروپا و آمریکا با حماس، به مشی ضدصهیونیستی مقاومت مربوط میشود و اینکه حماس به عنوان دولت منتخب فلسطین حاضر نیست رژیم صهیونیستی را به رسمیت بشناسد. از این رو در جریان انتخابات سال 2005 نیز دولت اسرائیل چندینبار شرط پذیرش شرکت حماس در انتخابات پارلمانی فلسطین را خلع سلاح این گروه اسلامگرا اعلام کرد و کوشید از هر طریق ممکن در جریان حضور حماس در انتخابات کارشکنی کند. با توجه به اینکه پیروزی حماس موقعیت ابومازن را نیز بیش از پیش تضعیف خواهد کرد، موفقیت مقاومت در انتخابات کابوس رژیم صهیونیستی محسوب میشود و قطعا کارشکنیهای اسرائیل به منظور ممانعت از پیروزی حماس، تشدید خواهد شد.
تنها همین دو موضوع کافی است که بتوان سالی دشوار و بسیار سخت را برای رژیم صهیونیستی پیشبینی کرد.
البته به نظر میرسد رژیم صهیونیستی با مخاطرات دیگری نیز مواجه باشد که هرکدام از آنها بتوانند حیات این رژیم نامشروع را با چالش جدی مواجه سازند. به عنوان مثال، مسأله هستهای ایران یکی از جدیترین مخاطرات پیش روی کابینه نتانیاهو است. کابینه جدید رژیم صهیونیستی از بدو ورود به قدرت مسأله تلاش ایران برای دستیابی به انرژی صلحآمیز هستهای را یکی از مهمترین چالشهای خود دانسته و در طول این مدت برای تقابل با آن تلاش کرده است. حتی در شرایطی که گفته میشود بحث حمله نظامی به جمهوری اسلامی از روی میز مقامات کاخ سفید کنار گذاشته شده، کابینه نتانیاهو درصدد است به هر طریق ممکن گزینه حمله نظامی را بار دیگر روی میز قرار دهد. حتی مقامات رژیم صهیونیستی در سخنان خود به مناسبت به زعم خود صهیونیستها، جشن استقلال (یوم النکبه) بر تقابل با ایران بر سر مسأله هستهای تأکید کرده و اتهامات خود را علیه تهران مجددا تکرار کردند. این در حالی است که گفته میشود، کابینه جدید رژیم صهیونیستی به جریان افتادن روند صلح در خاورمیانه و صلح با فلسطینیان را منوط به حل شدن مسأله هستهای جمهوری اسلامی کرده است. به واقع سران تلآویو تلاش دارند از موضوع صلح اسرائیل و فلسطین به منظور فشار بر مقامات ایالات متحده برای مقابله با پرونده هستهای ایران استفاده کنند. این در حالی است که برخی تحلیلگران نیز به درستی معتقدند، رژیم صهیونیستی از برنامه هستهای ایران به عنوان دستاویزی برای فرار از صلح با فلسطینیان و ادامه روند کنونی در سرزمینهای اشغالی بهره میبرد. جالب آنکه نخستوزیر رژیم صهیونیستی در پیام خود به مناسبت این روز نیز حرفی از آشتی با فلسطینیان نزد تا بار دیگر نژادپرستی و جنگطلبی خود را به همگان ثابت کند؛ برخلاف اوباما که تلاش کرده بود در پیام خود بحث صلح اسرائیل و فلسطین و تشکیل دو دولت مستقل را مطرح کند. باراک اوباما، رئیسجمهور ایالات متحده که جزو نخستین کسانی بود که این روز را به مقامات رژیم صهیونیستی تبریک میگفت، کوشیده بود در جریان این پیام حداقل در ظاهر هدف ایالات متحده را تشکیل دولت مستقل فلسطینی در کنار رژیم صهیونیستی نشان دهد. وی در پیام خود وعده داد،کشورش به تلاش خود برای دستیابی اسرائیل و فلسطینیها به صلح فراگیر ادامه دهد. البته وی نیز ایجاد صلح فراگیر در منطقه را به تضمین امنیت رژیم صهیونیستی منوط دانست و مانند اسلافش، آمریکا را متعهد به حفظ امنیت اسرائیل دانست.
البته اوباما نیز به واسطه شعارهایی که در زمان کاندیداتوری خود بویژه ایجاد تغییر در سیاست خاورمیانهای آمریکا داده، در روابطش با اسرائیل بسیار مزورانه برخورد میکند و با در پیش گرفتن سیاستهایی متناقض به ابهامات موجود در منطقه دامن زده است. ایجاد اختلاف و شکاف میان سران صهیونیست که هر روز بر عمق آن افزوده میشود، افزایش مخالفتهای ضدصهیونیستی در سطح جهان، افزایش ناامنی، بیاعتمادی جامعه صهیونیستی به سران حکومتی، افزایش مهاجرت معکوس، از بین رفتن قدرت بازدارندگی این رژیم در بین کشورهای عربی، افزایش حمایتها از ملت فلسطین در سطح بینالمللی و نیز برقراری روابط برخی کشورهای اروپایی با دولت منتخب فلسطینی یعنی حماس، افزایش فاصلههای طبقاتی و افزایش فساد اخلاقی میان جوانان اسرائیلی و ... دستاوردهای 61 سال اشغالگری اسرائیل است که نگرانی شدید سران این رژیم نامشروع را موجب شده است.