تاریخ انتشار : ۱۱ تير ۱۳۸۸ - ۰۷:۵۷  ، 
کد خبر : ۹۳۹۱۳
گفت‌وگو با عطاءالله مهاجرانی

فرهنگ و ضدفرهنگ

کیوان مهرگان / K-mehregan83@yahoo.com اشاره: گروه سیاسی،دکتر سیدعطاءالله مهاجرانی پیوند ناگسستنی با فرهنگ و نه ارشاد دارد. با اینکه از 25 سال عمر سیاسی و اجرایی مهاجرانی تنها دو سال آن به وزارت فرهنگ برمی گردد، اما تصویری که از او در ذهن ایرانیان نشسته تصویر یک وزیر فرهنگی است. همین تصویر پررنگ موجب شده انتظار جامعه از مهاجرانی پاسخ به پرسش های فرهنگی باشد. و البته او به دلیل همین انتظارات و همنشینی مدام با فرهنگ و فرهیختگان به خوبی با چالش های این حوزه آشناست و می تواند سیاست های فرهنگی و ضدفرهنگی را با مهارت تبیین کند. دکتر سیدعطاءلله مهاجرانی در این انتخابات مشاورت مهدی کروبی در امور ایرانیان خارج از کشور را بر عهده دارد. وزیر اسبق فرهنگ ایران پنج جلد کتاب در اداره ارشاد کنونی دارد که مجوز هیچ کدام تاکنون صادر نشده است.

* پهن کردن سفره تسامح و تساهل در دوران وزارت فرهنگ و نه ارشاد شما با واکنش هایی در آن روزها مواجه شد. وزیر ارشاد که اصرار دارد وزیر ارشاد باشد نه فرهنگ، سیاستی مقابله جویانه با آن سیاست شما دارد، پرسش این است که با این وضعیت، اوضاع فرهنگ را در این دولت چگونه می بینید. نشانی از تساهل و تسامح می بینید؟
** من در آن زمان هم این تعبیر را نداشتم که ما ارشاد را نادیده می گیریم، سخن بر سر این بود که عنوان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی اقتضا می کند تاکید ما بر فرهنگ باشد و بالطبع توجه ما به ارشاد باشد. حرف اصلی من این بود که دستگاهی که مدعی است و می خواهد در حوزه های مختلف نقش راهنما و مرشد را انجام دهد، باید ظرفیت و توان و صلاحیت لازم را در حوزه های مختلف داشته باشد. به عنوان مثال در حوزه کتاب من معتقد بودم، ضمن احترام به تلاش و دلسوزی و تعهد همکاران ما در حوزه کتاب، این مجموعه همکاران توانایی و شایستگی نظارت بر نویسندگان کشور را در حوزه های مختلف ندارند.در نظر بگیرید مجموعه نویسندگانی را که در حوزه دین، فلسفه، علوم اجتماعی و علوم انسانی یا رمان نویسان ما که کار خلاقه می کنند، آن مجموعه نویسندگان، متفکران و فلاسفه از بعد دانش و تجربه در چه موقعیتی هستند و همکارانی که ما به عنوان کارمندان حوزه کتاب در وزارتخانه داریم چه نسبتی می توانند با آنها داشته باشند. چون وقتی رابطه این گونه می شود که کسانی که دیگران آنها را نمی شناسند قرار است بر کار جمعی از چهره ها، نخبگان و تاثیرگذاران حوزه فرهنگ و اندیشه که همه آنها را می شناسند نظارت کنند و در یک خانه مه آلود، سایه روشن یا تاریکی قرار می گیرند و می گویند از این کتاب فلسفه این فراز حذف شود یا این فراز رمان حذف شود. مثل قابله یی هستند که تیغ جراحی دستش گرفته و در فرصتی که پیش از اعلام رسمی میلاد نوزاد یافته، دارد او را اندک اندک جراحی می کند. بنابراین سخن من این بود که اگر ما حوزه فرهنگ را به خوبی شکوفا کنیم تا نشاط لازم را پیدا کند لازم نیست ارشاد را به عنوان محور مدیریت فرهنگی خود انتخاب کنیم. البته باید توجه کنیم تا امور مغایر کشور و قانون اساسی در آن اتفاق نیفتد. از این جهت در آن مقطع تاکید بر فرهنگ بود اما در مقطع فعلی به نظر من نه تنها تاکید بر ارشاد است، بلکه اساساً حوزه فرهنگ به یک معنا تضعیف شده است. نکته دوم که می توانم اشاره کنم این است که هر وزیر یا مجموعه یی که وزارت فرهنگ و ارشاد را در اختیار می گیرند، با دید خود و نظرگاهی که دارند، داوری می کنند. این تعبیر مولوی است که؛ از نظرگاهست ای مغز وجود/ اختلاف مومن و گبر و یهود. یعنی حتی در حوزه های دینی هم آن منظر و افق دید به ما می گوید چگونه داوری کنیم.در دوران اصلاحات و دولت جناب آقای خاتمی و همین طور دولت سازندگی، نگاه به حوزه فرهنگ، نگاه فرهنگی بود اما در دولت نهم نگاه به فرهنگ، نگاه پلیسی و امنیتی است. طبیعی است زمانی که این نگاه بر فرهنگ حاکم شود نویسنده، تولیدکننده کتاب و سینماگر باید ثابت کند بری الذمه است یعنی اصل بر این است که آنها متهم هستند. کمااینکه اخیراً داوری در حوزه کتاب مطرح شد که می گفت 70درصد کتاب ها انحراف داشته اند که آقای مسجدجامعی هم به این موضوع پاسخ خوبی دادند. این نوع نگاه است که وقتی این کتاب ها را می بیند، 70درصد آنها را منحرف می داند. با این نگاه آثار نظامی گنجوی و مثنوی مولوی هم دارای انحراف هستند. نتیجه شگفت انگیز تحقیق و تفحص در کمیسیون مجلس سابق را که یادتان هست؟ اگر بخواهم پاسخ شما را خلاصه کنم، در دوره قبل نگاه ما به فرهنگ بود و کسی که نگاه فرهنگی دارد تکیه گاه نظری او تساهل و تسامح است که همان تعبیری است که یک بار هم در جریان مبارک استیضاح به کار بردم که اساساً شریعت اسلامی را شریعت سمحه و سهله می دانم. نکته بعدی به زاویه دیدی که انتخاب کرده اید، برمی گردد. اگر زاویه دیدی که انتخاب کرده اید امنیتی و پلیسی است، واژگان شما در تحلیل مباحث فرهنگی واژگانی نظامی خواهد بود و دیگر تساهل و تسامح هم جایی نخواهد داشت. در آن دوره افق دید ما در حوزه فرهنگ تساهل و تسامح بود. در این دوره اساساً توجهی به فرهنگ به آن معنا وجود ندارد بلکه نگاه ارشادی آن هم از زاویه پلیسی و امنیتی است.
* نظام عرضه و تقاضای فرهنگی در ایران نزدیک به 70 میلیون مخاطب دارد. با توجه به پیشرفت های تکنولوژیکی که صورت گرفته که می تواند تولیدات فرهنگی را در کوتاه ترین زمان به مخاطبان برساند، وزارتخانه یی با ساختار کنونی فرهنگ و ارشاد قابلیت دارد که هم پای این نظام عرضه و تقاضا پیش برود. آیا فکر نمی کنید وقت اصلاح این وزارتخانه فرا رسیده است؟
** به نظر من این مساله به نحوه تفسیر ما از مسوولیت وزارت فرهنگ و ارشاد بستگی دارد. اگر تحلیل این باشد که ما باید بر همه حوزه های کاری تولیدکنندگان نظارت کنیم و این نظارت هم نظارت حداکثری باشد، محصول چنین نگاهی وزارت فرهنگ و ارشاد بسیار گسترده و دائمی خواهد بود. من تجربه یی را می گویم که شاید بار اول باشد که آن را مطرح می کنم. زمانی که در مردادماه سال 76 من به وزارت فرهنگ و ارشاد رفتم از پنجره اتاق خود به حیاط وزارتخانه می نگریستم و مشاهده می کردم جمعیت قابل توجهی هر روز از دروازه وزارتخانه وارد و خارج می شوند. در ذهن من چیزی شبیه پله های دادگستری آمد که چرا این تعداد جمعیت می آیند و می روند. به روابط عمومی گفتم در فاصله 10 روز، هر روز از صد نفر بپرسید چرا می آیند، فرمی را تهیه کنید که مراجعه کننده برای چه مراجعه می کند و موضوع مراجعه او چیست و سپس آنها را تحلیل و تقسیم بندی کنید و به من اطلاع دهید. تا ظرف 10 روز هزار مراجعه کننده این اطلاعات را به ما بدهند.
من متوجه شدم بخش عمده یی از کسانی که مراجعه می کنند ناشرانی هستند که برای مجوز کتاب هایی که قبلاً اجازه گرفته اند، مراجعه می کنند. معنای آن این بود که وقتی اجازه انتشار کتاب داده شد و منتشر شد اگر قرار باشد این کتاب 20 بار چاپ شود باید 20 بار مراجعه کنند و اجازه بگیرند. مورد دیگری که من متوجه شدم این بود که ناشران باید هر سال مراجعه و مجوز دفتر نشر خود را برای یک سال بعد تمدید کنند. فرض کنید ناشری با سابقه بسیار طولانی مانند علمی یا طهوری مراجعه می کرد و اصلاً ملاک نبود که این ناشر در حوزه نشر کار می کند بلکه باید برای سال آینده این مجوز تمدید شود. وقتی این موارد را با دوستانی که در حوزه کتاب بودند مطرح کردم که چطور وقتی به کتابی اجازه داده ایم باید مجدداً مراجعه کند، چطور یک ناشر سابقه دار باید هر سال مجوز بگیرد، گفتند ما باید نظارت کنیم این ناشر کارهای خود را به خوبی پیش می برد یا خیر. به همین ترتیب گفتم ما این پیشنهاد را به سازمان ثبت احوال بدهیم و نامه یی تنظیم کنید تا من بفرستم و بگوییم سازمان ثبت احوال به کودکانی که در ایران متولد می شوند شناسنامه یک ساله بدهد و بگوید خانواده ها سر یک سال مراجعه کنند و سازمان ثبت احوال ببیند این کودک وزن مناسبی دارد یا خانواده به او خوب رسیده اند و اگر مشکلی نداشت یک سال دیگر شناسنامه را تمدید کنند. دوستان خندیدند و پیدا بود که من این مساله را به صورت طنز مطرح کرده ام ولی گفتم ما در حقیقت همین کار را انجام می دهیم. در حقیقت به جای اینکه ناشر بتواند نسبت به آینده خودش مطمئن باشد و برای آینده خود فکر کند حتی فکر کند که فرزند او بتواند مجموعه را مدیریت کند ما از ابتدا عدم امنیت و عدم اعتماد به آینده را در ذهن او کاشته ایم. در حوزه سینمایی باید تمام فیلمنامه ها به معاونت سینمایی ارجاع می شد تا تایید شود و اصطلاحاً فیلمنامه مصوب باشد. فیلمنامه گاه مدت ها در بخش بررسی تا تایید باقی می ماند و موضوع آن لو می رفت و دیگران آن را برداشت می کردند. در واقع ما فجایعی را در حوزه فرهنگ انجام می دادیم و نام آن را هم نظارت و ارشاد بر حوزه فرهنگ می گذاشتیم. اگر این نگاه بخواهد تقویت شود ما همچنان به وزارت ارشاد با گستردگی بیشتر نیاز داریم، گرچه با تعبیری که شما هم داشتید، واقعیت ها این سازمان و وزارتخانه را عقب خواهد گذاشت. در آمار وزارتخانه اعلام شده بود در کشور در سال گذشته بیش از 50 هزار عنوان کتاب چاپ شده است. اگر این آمار را بپذیریم معنای آن این است که به طور متوسط روزی 150 کتاب در کشور منتشر شده است. این 150 کتاب را چند نفر باید بخوانند و نظر دهند، یعنی برای نظارت چه سازمان وسیعی خواهیم داشت؟ به این شکل خلاصه کنم که اگر نگاه، یک نگاه نظارت حداکثری بر تولید حوزه فرهنگی در همه عرصه ها باشد، این وزارتخانه باید همچنان ادامه پیدا کند و کارکنان بیشتری هم به کار بگیرد. اگر نگاه به حوزه فرهنگ یعنی اعتماد به تولیدکنندگان باشد، همان طور که یکی از جلوه های آن این بود در دورانی که من در وزارت فرهنگ و ارشاد بودم ما پیشنهاد کردیم به ناشران اجازه دهیم بر حوزه کتاب هایی که منتشر می کنند خودشان نظارت کنند. همان موقع هم بخشی از ناشران به ما گفتند الان که ما کتاب را منتشر و اعلام می کنیم وزارت فرهنگ و ارشاد به ما مجوز داده است مشکلات بسیاری داریم، اگر قرار باشد خودمان مدافع کتاب هایمان باشیم مشکلات ما بیشتر خواهد بود، به دلیل اینکه ما یک فضای ناامن ایجاد کرده ایم.یک مثال دیگر بزنم. در انگلستان- در لندن- نمایشگاه کتاب مثل تهران برگزار نمی شود اما هر روز و بلکه هر ساعت نمایشگاه کتاب جاری است. شما از انتشار کتاب ها، از روز انتشار می توانید باخبر باشید و کتاب در همان نخستین هفته به دست تان می رسد. درضمن برای انتشار هیچ نوع کتابی یا روزنامه یی هیچ کس اجازه نمی گیرد.
* به دلیل پیشرفت تکنولوژی و ارتباطاتی که به وجود آمده است، برخی کسانی که فعال حوزه فرهنگی هستند حتی در همین حوزه های کشورهای اطراف خودمان مانند کویت، اردن و کردستان عراق بحث می کنند که برای صدور مجوز یا کار فرهنگی اساساً نیازی به اجازه گرفتن از دولت نیست. اما در ایران بسیاری خود را متولی و مدافع این بحث می دانند که دولت باید حتماً نظارت کند و نظارت آن هم شدید و گاهی با بار امنیتی باشد. شما هم در پاسخ به سوال اول من اشاره کردید باید به ارشاد توجه کنیم. اساساً بحث نظارت و بحث ارشاد هنرمندان و فرهنگیان را یک بحث پسندیده و درست می دانید؟
** اعتقاد دارم ما بین اثبات و نفی ناگزیر هستیم در یک مرحله راه معتدل و میانه یی را انتخاب کنیم، علت آن این است که زمانی که در جامعه یی در طول سال های طولانی نظام استبدادی و تک صدایی حاکم باشد، وقتی می خواهد حرکت کند و به یک جامعه آزاد، باز و متعادل برسد، این مسیر را باید کاملاً محاسبه شده و با تدبیر و تانی طی کند. اگر فرض کنیم بر حوزه کتاب هایی که در زمینه مسائل مذهبی در کشور منتشر می شود هیچ گونه نظارتی نباشد، اگر به مباحث فرقه یی در کتاب های مذهبی دامن زده شود، آثاری از زاویه دید برخی از کسانی که در نگاه به تشیع افراطی هستند و غالیان شیعه علیه اهل سنت منتشر شود و برعکس کتاب هایی از آن زاویه علیه برخی از باورهای مقدس اهل تشیع منتشر شود، در آن زمان ممکن است یک کتاب یا یک مقاله در روزنامه یی تبدیل به فتنه در یک منطقه شود که شبیه آتش زدن در جنگل است که شروع آن آسان است ولی کنترلش دشوار است. در آن زمان کنترل آن بسیار بسیار دشوار خواهد بود، مگر اینکه جامعه به تعادل نسبی خود برسد. مانند آنچه در غرب شاهد هستیم که به این تعادل رسیده اند. گرچه در آنجا هم که معتقد هستند آزادی وجود دارد و هیچ گونه نظارتی بر کار آنها نیست وقتی روزنامه یا موسسه یی از آزادی خود سوءاستفاده می کند و به اعتقاد دیگران احترام نمی گذارد مانند کاریکاتورهایی که در دانمارک در مورد پیامبر اسلام منتشر شد با آن برخورد می شود. من اعتقاد دارم در واقع آزادی یک امکان است و برای استفاده از این امکان باید ظرفیت متعادل و متناسب آن را داشت. به خاطر دارم در دوران وزارتم وقتی به کتابفروشی مرغ آمین رفته بودم و داشتم کتاب ها را نگاه کردم، نویسنده یی گفت من رمان نوشتم و شما اجازه ندادید منتشر شود، گفتم شما مشخصات آن را به من بگویید. من سوال می کنم و با من تماس بگیرید. او مشخصات را به من داد و بعد کتاب ایشان را خواندم. ایشان یک داستان کوتاه- بلند کاملاً برهنه جنسی با یک بی پروایی نوشته بود و زبان بسیار برهنه یی در کلام انتخاب کرده بود و طبیعی بود که با جامعه، فرهنگ و فضای دینی ما هیچ نسبتی نداشت. با ایشان صحبت کردم و گفتم کتاب شما 100 صفحه است و در بیش از نیمی از کتاب ما شاهد این همه برهنگی، صراحت و مسائل جنسی هستیم، چطور می شود اجازه داد چنین کتابی در کشور منتشر شود و شما گمان کنید با این کار به فضای فرهنگی و فکری خدمت می کنید. ایشان گفتند چرا در مثنوی این داستان ها وجود دارد و شما آنها را سانسور نمی کنید. من به ایشان چند نکته گفتم. یکی از آنها این بود که مثنوی مانند دریا است. در این دریا این همه حکمت و داستان های مختلف متناسب با حجم آنها وجود دارد. چند داستان هم دارد که صورت آنها مبتذل است ولی عمق و ژرفای آن معنوی و حکمت آمیز است. شما بخش عمده 100 صفحه کتاب تان همین است، نه اینکه یک حاشیه ظریف یا ضعیفی از آن باشد. نکته دوم اینکه در مثنوی ما شاهد هستیم بعد از یک صورت یک حکمت مطرح می شود ولی عمق آن چیز دیگری است. نکته سومی هم که مطرح کردم این بود که به هر حال در دورانی که مولوی مثنوی را می گفت شما باید در نظر بگیرید که این داستان ها در حوزه خواص در آن مقطع مطرح می شد یعنی کتاب تیراژ گسترده یی نداشت تا تبدیل به یک معضل و مشکل در حوزه اندیشه و فرهنگ کشور شود. به نمونه دیگری هم اشاره کردم که فرض کنید در حوزه باورهای دینی اگر کسانی هرطور که خواستند نسبت به مقدسات ادیان دیگر یا حتی اقلیت های دیگر در کشور ما که جمعیت قابل توجهی از برادران و خواهران اهل سنت زندگی می کنند، بنویسند، اگر ما اجازه دهیم بعضی از کسانی که در تشیع و اندیشه خود افراط دارند در کتاب هایشان برخی از مطالب علیه اهل سنت را مطرح کنند یا علیه مقدسات و باورهای آنها بنویسند و برعکس، طبیعی است که نمی توان این کل را مطرح کرد که به هیچ عنوان نباید نظارتی صورت بگیرد. گمان می کنم تا ما به یک نقطه تعادل منطقی نرسیده ایم باید یک نظارت منطقی، موثق و مستدل را بپذیریم که شیب حرکت از وضعیت موجود به وضعیت مطلوب بسیار آرام و با تانی صورت بگیرد.
* حد این نظارت کجا است؟
** به نظر من بخش عمده آن را باید براساس مفاهمه یی بگذاریم که بین دستگاه نظارتی و تولیدکنندگان خواهد بود. به عنوان مثال ما پذیرفته ایم آنچه در سینمای دنیا اتفاق می افتد یعنی روابط پشت پرده زن و مرد در سینمای ما اتفاق نیفتد. در واقع نوع روابط زن و مرد در سینمای ایران با آنچه در سینماهای دیگر ملاحظه می شود متفاوت است. در سینمای دنیا حتی در فیلم های بسیار بسیار روشنفکرانه از سکس به عنوان جاذبه تجاری یا فرهنگی فیلم استفاده می کنند. در جامعه و سینمای ما این اتفاق نیفتاده و مانع تحول و ارتقای فیلم هم نشده است. از این نظر گمان می کنم در حوزه های دیگر هم باید تفاهمی با اهل فرهنگ صورت بپذیرد و آنها هم بپذیرند متناسب با همین جامعه یی که ما در آن زندگی می کنیم بنویسند و نمی توان بدون هیچ گونه توجه و تقیدی به قوانین کشور عمل و رفتار کرد.
* با وجود نهادهای موازی که به نوعی خود را متولی فرهنگ می دانند، به طور مشخص منظور سازمان تبلیغات، حوزه علمیه قم، صداوسیما و حتی فرهنگستان هنر است، آیا زمینه یی برای تولید کننده فرهنگ می ماند که به این مفاهمه نانوشته برسد؟
** به نظر من در تعبیر دستگاه های موازی باید دقت بیشتری کرد زیرا برخی از مواردی که شما نام بردید دستگاه موازی نیستند. مثلاً سازمان تبلیغات دستگاه موازی فرهنگی نیست بلکه سازمانی است که کار آن تبلیغات دینی است و بر حوزه کتاب های دینی نظارتی ندارد یا بر حوزه مطبوعات نظارتی ندارد. دستگاهی که قانوناً موظف است نظارت را انجام دهد که بالطبع در بحث ما هم هست فرهنگ و ارشاد است. البته در حوزه هایی این دوگانگی اتفاق می افتد، به این معنی که فرض کنید ما باید در حوزه سینما بر فیلم هایی که تولید می شود، نظارت داشته باشیم. حال اگر صدا و سیما فیلم هایی را تولید و خودش آنها را پخش کرد دستگاه وزارت فرهنگ و ارشاد نمی تواند بر آن نظارت کند زیرا در واقع آن دستگاهی است که هم تولیدکننده و هم مصرف کننده است، تا به حال هم همین طور بوده و همچنان هم این گونه ادامه پیدا خواهد کرد. از این جهت من گمان می کنم در واقع ما در حوزه های محدودی دارای دوگانگی هستیم اما دستگاه های متعدد فرهنگی داریم. علت آن این است که فرهنگ به حدی عظیم و گسترده است که نمی توان آن را در یک دستگاه جمع کرد. حتی وزارتخانه آموزش و پرورش و وزارت علوم و تحقیقات دستگاه هایی هستند که به تمام معنا فرهنگی هستند، هر دانشگاه خود یک موسسه فرهنگی است. ما باید اجمالاً به این پرسش پاسخ دهیم که ما در حوزه فرهنگ چگونه عمل کنیم تا دولت مانع خلاقیت فرهنگی نشود. من گمان می کنم در این تناسب باید نسبت دولت به فرهنگ مانند نسبت دولت به اقتصاد باشد. هر چقدر دولت در اقتصاد مسلط تر باشد و سلیقه اش را بیشتر اعمال کند ما شاهد شکوفایی و پیشرفت نخواهیم بود. هر چقدر دولت فاصله بگیرد و اجازه دهد در این حوزه ها خلاقیت ها بیشتر شکل بگیرد، گمان می کنم در حوزه فرهنگ، سینما و نشر وضع بهتر شود. ببینید اثر این رویه همین است. اتفاقی است که الان در حوزه مطبوعات افتاده است.به خاطر نقشی که دولت و دستگاه های نظارتی داشته اند، بعد از سپری شدن 30 سال از انقلاب ما یک روزنامه درجه اولی که در کشور منتشر شود و یک روزنامه بین المللی محاسبه شود نداریم، مثل مصری ها که روزنامه الاهرام را دارند؛ روزنامه یی که در جهان به آن توجه می کنند. تقریباً هر روز و حداقل در الاهرام از 10 شخصیت درجه اول فرهنگی و روزنامه نگاری 10 مقاله قابل ذکر مشاهده می شود. حتی روزنامه یی مانند الدستور در اردن منتشر می شود. مشاهده می کنیم فاصله های ما به لحاظ کیفی با این روزنامه ها زیاد است.
در کشور ما تا روزنامه یی پا می گیرد و شکفته می شود بلافاصله نظارت سبب توقف آن می شود. از این جهت بحث آن را مطرح کردم که نسبت نظارت و توقف حوزه فرهنگ و جلوگیری از ارتقا در این حوزه کاملاً محسوس تر است. وقتی در حوزه کتاب صحبت می کنیم، وقتی می خواهم به عنوان یک نویسنده خودم را با دستگاه وزارت فرهنگ و ارشاد فعلی بسنجم، مشاهده می کنم که در دوره دولت آقای احمدی نژاد، هر پنج کتاب جدیدی که من به وزارت ارشاد برای اجازه نشر داده ام، متوقف مانده اند. یعنی بعد از چندین سال، نه پاسخی، نه توضیحی و نه اشاره یی نشده است. بالطبع دیگران هم در بخش های مختلف به همین شکل خواهند بود. ممکن است صدای من به جایی برسد ولی صدای دیگران به جایی نمی رسد. از این جهت من گمان می کنم ما باید برگردیم و اگر دستگاه موازی وجود دارد، از این زاویه به این دستگاه موازی نگاه کنیم که نگاه به فرهنگ از زاویه دید فرهنگی باشد نه از موضع محتسب و عوانان.
* پرسش ما به همان مفاهمه یی برمی گردد که تقریباً نانوشته است. در حوزه سینما این مفاهمه اتفاق افتاده و تقریباً مشخص است، در حوزه موسیقی روزبه روز سازهای جدید وارد می شود. در حوزه داستان، شعر و ادبیات، تئاتر و... که نیاز به خلاقیت دارد هنرمندان با خلاقیت های جدید حیات هنری خود را ادامه می دهند.با توجه به این حد نظارت و با توجه به اینکه گاهی اوقات شکل امنیتی پیدا می کند و اینها اساساً با هم کنار می آیند، می توان این مفاهمه را در حوزه هنرهای دیگر هم ایجاد کرد؟
** به نظر من عملی است و فقط شرط آن این است که به هنرمندان خود اعتماد و البته فضایی ایجاد کنیم که هنرمندان ما در همین حوزه هایی که شما نام بردید به ما به عنوان کسانی که در مقطعی از زمان در وزارت فرهنگ و ارشاد هستیم یا مسوولیتی داریم، اعتماد کنند. زمینه مفاهمه و اعتماد موجب می شود ما بتوانیم راه هایی را پیدا کنیم که کار پیش رود. نکته دیگری که وجود دارد این نیست که وزارت فرهنگ و ارشاد بگوید ما نسبت به این فیلم هیچ نظری نداریم و قانونی است و آن فیلم هم بتواند در جامعه راه خود را به راحتی باز کند. به طور مثال فیلم آدم برفی در دوران مسوولیت قبل از من توقیف شده بود، وقتی من به وزارت فرهنگ و ارشاد آمدم به مسوولان سینمایی گفتم آن را بررسی کنند و به آن مجوز دادیم. نکته یی که در ذهن من بود، این بود که زمانی که آقای هاشمی رئیس جمهور وارد جلسه دولت شدند و بحث شروع شد به آقای میرسلیم وزیر وقت فرهنگ و ارشاد رو کردند و گفتند چرا به فیلم آدم برفی اجازه نمی دهید و از این فیلم تعریف کردند. پیدا بود که آقای هاشمی این فیلم را در مناسبتی دیده بودند. آقای میرسلیم هم گفتند ما بررسی می کنیم و بالطبع نتیجه بررسی هرچه بود تا پایان وزارت ایشان در توقیف مانده بود. ما به عنوان وزارت فرهنگ و ارشاد به این فیلم مجوز دادیم و فیلم را هم حوزه هنری سازمان تبلیغات تولید کرده بود. ولی مع الوصف مشاهده کردیم این فیلم در کشور با چه دشواری ها و مشکلاتی مواجه شد. البته؛
منی که نام شراب از کتاب می شستم
زمانه کاتب دکان می فروشم کرد!
آقای ده نمکی که آن روز ها پرچمدار مخالفت با آدم برفی بود، حالا با همان تیم از همان پنجره بازگشته است.
حمله به سینما ها، آتش زدن سینما، کتک زدن مردمی که به سینما می رفتند و... نشان می دهد این مفاهمه باید با توجه به مجموعه فضای اجتماعی و سیاسی ایران صورت بگیرد، یعنی هنرمندی که می خواهد تئاتر اجرا کند یا کنسرتی برپا کند باید این شرایط را در نظر بگیرد. در هر حال اگر این مفاهمه صورت نگیرد ممکن است از جاهای دیگری دچار مشکل شویم. ما می خواستیم با ناشران به توافق برسیم که بخش عمده یی از ناشران ما نیاز به مجوز نداشته باشند، فرضاً در ذهن من بود که مرکز نشر دانشگاهی مجموعه یی است با مجموعه شخصیت هایی که در آنجا هستند. آقای پورجوادی که در راس این مرکز است، چه ضرورتی دارد کتاب های حوزه های مختلف علمی را به اداره کتاب ما بیاورند و ما به آنها مجوز دهیم؟
* اقتصاددانان در حوزه اقتصادی، کارشناسان سیاست خارجی در حوزه سیاست خارجی و فعالان سیاسی در حوزه سیاست داخلی هر کدام به تناسب آثار، تداوم سیاست ها و مدیریت اجرایی کنونی بر کشور را به نوعی به طور میانگین فاجعه بار توصیف می کنند، حتی آقای محسن رضایی در کنفرانس مطبوعاتی خود، ادامه سیاست های آقای احمدی نژاد را به معنای بردن کشور به لبه پرتگاه معرفی کرد. بحث ما فرهنگی است و علاقه دارم ارزیابی و پیش بینی یا چشم اندازی را که شما از تداوم این سیاست ها در حوزه فرهنگ دارید، بدانم. با این سیاست ها ما به کجا می رسیم؟
** من اعتقاد دارم دولت فعلی در حوزه های مختلف از ضد آنچه لازم است، استفاده می کند. در واقع ما در حوزه فرهنگ ضدفرهنگ، در حوزه سیاست ضدسیاست، در حوزه اقتصاد ضداقتصاد و در حوزه برنامه ریزی ضدبرنامه ریزی عمل می کنیم. انگار دولت یک بار دیگر همه این استراتژی ها، دستاوردها و تجربیات را نفی کرده است. حضرت امیر در نهج البلاغه تعبیری دارند که «العقل حفظ التجارب». در واقع خرد به این معنی است که انسان تجربه های انباشته شده و موجود را به خوبی حفظ و استفاده کند. این دولت ضدتجربه هم هست یعنی دولت ضدعلم، ضدتجربه، ضدبرنامه، ضدآینده بینی و ضدتعقل است، به همین دلیل هیچ گاه در تاریخ ما پس از انقلاب این مقدار خرافه پردازی و گرایش به خرافه در حوزه های مختلف پررنگ نشده بود. وقتی چنین دستاوردی اتفاق می افتد، تعبیری که آقای رضایی به کار بردند تعبیر درست، دقیق و شجاعانه یی بود که ما در واقع با دولت فعلی در حال حرکت به سمت یک پرتگاه هستیم که البته من معتقد هستم ما از «به طرف رفتن» هم عبور کرده ایم. به این خاطر که ما زمان را در شرایطی از دست می دهیم که دیگران به سرعت در حال رشد هستند و ما همچنان یک حرکت معکوس را انتخاب کرده ایم و در این حرکت معکوس پیش می رویم. از این جهت من معتقد هستم حوزه فرهنگ همان طور که شما اشاره کردید از حوزه های دیگر منفک نیست. ما باید در حوزه مطبوعات و سینمای خودمان، در حوزه کتاب و سایر مواردی که ذکر شد به نقطه پیشرفته تری از آنچه بودیم، می رسیدیم ولی در عمل طی چهار سالی که گذشت ما شاهد تخریب در همه حوزه ها بودیم که بالطبع بازسازی آن زمان طولانی تری را نیاز دارد. علت هم این است که تخریب همیشه کار آسان و آبادانی و ساختن کار دشواری خواهد بود. زمانی که ما به موزه لوور رفته بودیم دختر کوچک من به تابلوی مونالیزا نگاه کرد که همه جمع شده بودند و تابلو را تماشا می کردند، به من گفت آیا شخص دیگری می تواند مانند این تابلو نقاشی کند؟ گفتم خیر و در واقع این یک اتفاقی بود که افتاد و داوینچی این تابلو را کشید و او گفت ولی همه می توانند آن را خراب کنند، در واقع تابلویی که یک نفر کشیده و تک ستاره این موزه است، هر آدم بی توجهی می تواند آن را ویران کند و از بین ببرد. همه حوزه هایی که اشاره شد؛ اقتصاد، فرهنگ، سیاست در حوزه داخلی و خارجی، حوزه هایی هستند که ساختن آنها نیاز به تدبیر، تعقل و برنامه ریزی دارد، ولی عملاً ما شاهد ضدحرکت در همه این حوزه ها بوده ایم.
* آقای دکتر، شما تصمیم گرفته بودید از عرصه سیاست کناره بگیرید ولی در حوزه روزنامه نگاری به خصوص در حوزه فلسطین و اسرائیل، شروع به نوشتن کردید، اخیراً هم به عنوان مشاور امور ایرانیان خارج از کشور آقای کروبی منصوب شده اید، چه شد آقای مهاجرانی تصمیم گرفتند فعالیت اجتماعی را به شکل دیگری حتی دور از وطن تجربه کنند؟
** در واقع فکر می کنم با صرف عمری که برای سیاست داشتم، دوران سیاست به معنای مسوولیت اجرایی، برای من کافی بود. (تعبیری مصری ها دارند الکفایه= بس است.) تعبیر من این بود که 25 سال از عمر خود را صرف سیاست به معنای کار اجرایی سیاسی کرده ام. از 25سالگی تا آستانه 50سالگی فعالیت داشته ام، کفایت می کند و این بخش بعدی را به حوزه ادبیات و فرهنگ بپردازم که همین کار را می کنم. البته سیاست به معنای نظری خیر، بالطبع شما در حوزه سیاست فکر می کنید؛ در مسائل مختلف فلسطین، پاکستان و مسائل خود ایران. یعنی من هیچ گاه به لحاظ نظری از حوزه مسائل ایران دور نیستم. مسائل ایران را کاملاً تعقیب می کنم. اما در مقطعی که پیش آمد احساس من این بود که اگر ما در جایی که لازم است و گمان می کنیم می توانیم در یک تغییر وضعیت موثر باشیم این وظیفه را انجام ندهیم نه تنها خود ما متضرر خواهیم شد و آسیب خواهیم دید بلکه کشور هم دچار آسیب خواهد شد. اشاره کردم من به عنوان یک نویسنده در دوران آقای احمدی نژاد هر پنج کتابی که برای چاپ اول به وزارت فرهنگ و ارشاد در این دولت دادم متوقف شده است و مطلقاً هم جواب نداده اند. من حیرت می کنم زیرا سه تا از این کتاب هایی که من ترجمه کرده ام کتاب های جهانی هستند؛ کتاب های درجه اولی هستند که به حوزه فرهنگ خدمت می کنند. احساس می کنم باید کمک کنم تا هر مقدار در توان دارم تلاش کنم این وضعیت تغییر پیدا کند که بالطبع در مقطعی که آقای کروبی اعلام کردند کاندیدا هستند و من صحبت آقای بجنوردی رئیس دایره المعارف بزرگ اسلامی را شنیدم که درباره آقای کروبی صحبت کرده بودند. من مقاله یی نوشتم که نخبگان ما به این صحبت توجه کنند. به دلیل اینکه آقای بجنوردی را به لحاظ ذهنیت و به لحاظ آینده بینی و شخصیت سیاسی و انقلابی که دارند یکی از شخصیت های معیار در کشور می دانم که بالطبع پیرو همین و همکاری جناب آقای کرباسچی با ستاد آقای کروبی و همین طور دوستان دیگری که مطرح بودند از من هم خواستند اگر می توانم در این حوزه کمک کنم که من هم پذیرفتم منتها این به معنای یک مسوولیت اجرایی سیاسی نیست، در واقع مشاوره در حوزه یی است که بالطبع به دلیل اینکه من در لندن زندگی می کنم و به معنایی کثیرالسفر هم هستم و در سمینارهای مختلف هم در سایر کشورها شرکت می کنم، بتوانم نظریات خودم را به جناب آقای کروبی و ستاد ایشان منتقل کنم.
* با این اوصاف اوضاع سیاسی کشور را چگونه می بینید؟
** به دلیل اینکه پیگیری و توجه من به مسائل کشور از بیرون است گاهی از بیرون نگاه کردن سبب می شود دقیق تر هم مشاهده کنم. مانند کوه یا منظره یی که وقتی به آن نزدیک می شویم ممکن است خطوط و جزییات آن را دقیق نبینیم، البته ادعا ندارم مسائل ایران را دقیق می دانم و به خوبی لمس می کنم. در یک کلام می توانم بگویم با توجه به مجموعه واکنش هایی که در جامعه می بینم از طریق روزنامه ها، سایت های اینترنتی، دوستانی که می بینم، احساس می کنم با یک جهت گیری امیدوارکننده یی روبه رو هستیم. این مجموعه، مجموعه امیدوارکننده یی است یعنی نشانه ها، نشانه های امیدوارکننده یی است که گویی جامعه ما به این جمع بندی رسیده است که در هر حال ادامه وضع موجود به مصلحت و منفعت کشور نیست. شما ببینید جامعه روحانیت مبارز همیشه به عنوان رکن جبهه اصولگرایان مطرح بوده است. چه اتفاقی افتاده است که در امر بسیار مهم انتخابات ریاست جمهوری این بار سکوت پیشه کرده است. سکوتی که به احتمال زیاد در مورد جامعه مدرسین هم اتفاق خواهد افتاد. اینها نشانه های بارز نگرانی است. آن روی دیگر این سکه نگرانی اصولگرایان از فرصتی است که جبهه اصلاحات دارند تا مسیر مدیریت کشور را تغییر دهند؛ از خرافه به خردورزی و از هتک و تحقیر مدیران به حرمت آنان، از دولت ضدبرنامه، که به قول سخنگویش وقتی از درآمدها می پرسند، می گوید؛ روی زمین است، تا دولتی که دقیقاً حساب درآمد و هزینه اش را اعلام کند، از بی توجهی به قانون و مجلس تا دولتی که حقیقتاً مجلس را در راس امور بداند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات