تاریخ انتشار : ۱۱ تير ۱۳۸۸ - ۰۸:۴۷  ، 
کد خبر : ۹۳۹۳۳

اتحاد مصر و رژیم صهیونیستی در جنگ با حزب‌الله!


به قلم: فهمی هویدی ـ نویسنده و روزنامه‌نگار شهیر مصری
ترجمه: اسماعیل اقبال

روشن نیست انفعال درمحافل تبلیغاتی مصرنسبت به موضوع حزب الله چه زمانی پایان می‌یابد، اما این نکته روشن است بحرانی که آتش آن موجب برافروخته شدن تحلیل‌های غیرواقعی وخارج از موازین شده است، به مصر بیش از سایرکشورها ضرر می‌رساند.
شگفت انگیز است؛ امروز اتهامی تحت عنوان تلاش برای قاچاق سلاح به غزه به حزب الله وارد می‌شود، اما مصر در دهة شصت چنین تلاشی را به عمل آورده است. در زمان جمال عبدالناصر هنگامی که رژیم مصر تصمیم گرفت تا از مواضع جنبش آزادیبخش ملی و مقاومت ضداستعماری حمایت کند، خود را ناگزیر دید از جنبش‌های مقاومت درسراسرقارة آفریقا حمایت نماید. این حمایت شامل قاچاق سلاح برای این جنبش‌ها از طرق گوناگون می‌شد.
هنوز تعدادی از افسران مصری که برآن عملیات نظارت داشته‌اند، درمیان ما زندگی می‌کنند، من با برخی از آنها صحبت کرده‌ام، اما بنا به درخواست آنها از ذکر نامشان خودداری می‌کنم، آنها برای من نحوة قاچاق سلاح به الجزایر را که در آن زمان در اشغال نیروهای فرانسوی قرار داشت، روایت کردند، من از آنها شنیدم که این عملیات از طریق زمین و دریا صورت می‌گرفت.
عملیات زمینی برای قاچاق سلاح در بسیاری از موارد از طریق خاک لیبی وتونس بدون اطلاع حکام آن کشورها صورت می‌گرفت. برای اینکه عملیات به هدف نهایی برسد، آنها به دیوارهای الکتریکی که فرانسوی‌ها به منظور جلوگیری ازقاچاق سلاح در مرزها ایجاد کرده بودند، نفوذ می‌کردند، اما عملیات دریایی بطور مرموزانه و فریبکارانه صورت می‌گرفت تا کشتی‌ها بارخود را در ساحل الجزایر پیاده کنند. یکی از آن کشتی‌ها غرق شد، اما ناخدای آن سرلشکر «حسن عاصم» نجات پیدا کرد.
برخی دیگر از این شاهدان، جریان قاچاق سلاح به یمن جنوبی را نقل کردند. در آن زمان یمن جنوبی در اشغال انگلیسی‌ها قرار داشت. مقامات مصری از منطقه‌ای به نام «تعز» دریمن شمالی نیروهای ملی در یمن جنوبی را به سلاح و تجهیزات نظامی مسلح می‌کردند. عملیات قاچاق سلاح به بسیاری از کشورهای آفریقایی چون تانزانیا، گینه و کنیا بارها تکرار شد.
شرکت واردات و صادرات «النصر» به عنوان پوششی برای عملیات حمایت و کمک به جنبش‌های آزادیبخش ملی در آن کشورها از سوی مصر، مورد استفاده قرار می‌گرفت. بدین علت شرکت یادشده یک دفتر دائم در پاریس بازکرد چون در آن زمان خطوط ارتباطی مستقیم با آن کشورها وجود نداشت، اما در بیشتر موارد دسترسی به این کشورها از طریق پایتخت فرانسه صورت می‌گرفت.
من از استاد «محمدفائق» که درآن زمان مسئول پرونده آفریقا ‎در دفتر جمال عبدالناصر بود شنیدم که سلاح از رودزیای جنوبی به رودزیای شمالی قاچاق می‌شد، هنگامی که «کنت کا اوندا» متوجه این امر شد، اینگونه واکنش نشان داد که نمی‌تواند نقش پلیس را برای حمایت از رژیم نژادپرست رودزیای شمالی (زامبیای کنونی) بازی می‌کند.‏
‏علاوه برموارد فوق، دستگاه‌های اطلاعاتی مصر در آن زمان دو عملیات موفق برضد اسرائیل انجام دادند که از کشور ثالث بدون اطلاع آن کشور صورت گرفت. نخست اینکه بندر «ایلات» اسرائیل را درسال 1969 از طریق اردن بدون اطلاع دولت آن مورد حمله قرار دادند. دیگر اینکه در سال 1970، کشتی کاوشگر اسرائیلی را که به سوی خلیج سوئز در آبهای اقیانوس آرام در حال حرکت بود در سواحل «ابیجان» غرق کردند، مسئولان کشور ساحل عاج نیز هیچ اطلاعی از این موضوع نداشتند.‏
درست است که کلیه این اقدامات در زمانی دیگر و تحت رهبری دولتهایی از نوع دیگر اتفاق افتاد، اما این اقدامات را برغم مخالفت قانون با آن، سیاست، مجاز شمرده است. این اقدامات از جهت قانونی صرف درست نیست، چون قانون اجازه نمی‌دهد تا سرزمین دولتی با هر منظوری، بدون اطلاع آن دولت، مورد استفاده قرارگیرد، پس از نظر قانونی این اقدام، تجاوز به حاکمیت آن دولت در سرزمین خود محسوب می‌شود. این امر ما را بر آن می‌دارد تا بگوییم، این تمایل برای پیروزی بود که رژیم سیاسی مصر در دوران ناصر را بر آن داشت تا از اجرای قانون صرف‌نظر کند و با اقدامات ماجراجویانه، حاکمیت دیگرکشورها را نقض نماید، چون بنابر اصل مشهور شرعی که می‌گوید «الضرورات تبیح المحظورات»، آرزوی رهایی از استعمار نیز یکی از ضروریاتی بود که چنین اقدامات ممنوعه‌ای را مجاز می‌شمرد.
آنچه که درحال حاضر در مصر اتفاق افتاده است، بیانگر این است که امروز سیاست تمایلی ندارد تا از اجرای قانون چشم پوشی کند، بدین علت آنچه که این بار اتفاق افتاد، متفاوت از آنچه بود که در زمان ناصر اتفاق افتاد. این امر ما را برآن می‌دارد تا بگوییم ازجهت قانونی، تلاش حزب الله برای استفاده از قاهره جهت انجام هرگونه فعالیت ضداسرائیلی بدون اطلاع دولت مصریا بدون تمایل دولت قاهره یک اشتباه است و راهی برای دفاع ازآن نیست (ملاحظه کنید، من نمی‌خواهم بگویم اقدام یک جنبش برای به خطر انداختن ثبات و آرامش مصر یک کار درست است، همانطور که دادستان کل مصر در بیانیه خود اعلام کرد، چون ثبات و امنیت کشور جای منازعه و بحث نیست).‏
‏همچنین در برخورد قانونی با این قضیه نیز مشکلی وجود ندارد، خواه نظام سیاسی مصر تمایلی به پیروزی نداشته باشد یا خواسته باشد این حمایت را به شکل دیگری انجام دهد. اینها محاسباتی است که درخصوص آن، دیدگاه‌های متفاوتی وجود دارد، اما مشکل زمانی نمایان می‌شود که بوقهای تبلیغاتی مصر در نحوة برخورد با این حادثه، بسیار فراتر از حد و قواره این حادثه رفته است، چون تبلیغات محافل سیاسی ـ رسانه‌ای مصری، اشتباه قانونی را که حزب الله مرتکب شده (اگر اصولاً چنین‌کاری کرده باشد) به یک حملة وحشیانه و ظالمانه تبدیل و آن را بیش از حد بزرگ کرده‌اند. آنها در برخورد با این حادثه از روشهای غیرمحترمانه‌ای استفاده کرده‌اند تا از ارزش حزب الله بکاهند و تاریخ و وجهه آن را بدنام سازند.
من ادعای فوق را به آنچه که دادستان کل مصر در گزارش مربوط به موضوعات امنیتی کشور بیان کرده است، مستند می‌کنم. او در این گزارش از نقشه‌ای برای برهم زدن ثبات در مصر سخن رانده است که می‌تواند امنیت ملی مصر را تهدید نماید. از این گزارش این نتیجه حاصل می‌شود که حزب اللهی که درسال 2006 پس از پیروزی بر اسرائیل آوازه‌اش به آسمان‌ها رسیده بود، ناگهان درخلال ایام کوتاهی به یک دشمن بزرگ برای مصر تبدیل و محور شرارت اعلام می‌شود!
در اینجا ما باید به دو نکته توجه کنیم: نکته اول مربوط به آن چیزی است که در پشت این تبلیغات شیطنت‌آمیز قرار دارد و نکته دوم زمان انجام این تبلیغات است. درخصوص نکتة اول ما بر این نکته واقفیم که در منطقه، طرفهایی هستند که آرزو می‌کنند تا حزب الله از صفحه روزگار محو شود و چنانچه این آرزو محقق نشد، آنها حداقل در تلاشند تا چهرة حزب‌الله زشت و تاریک معرفی شود. این آرزو نه به این علت است که اعضای آن از پیروان مذهب شیعه هستند، یا نه بدین علت است که آنها متحد ایران هستند، یا نه بدین علت که آنها در لبنان به عنوان یک قدرت سیاسی مسلح به حساب می‌آیند که ممکن است در آیندة نزدیک در انتخابات به پیروزی نائل شوند، بلکه چنین آرزویی تنها به یک علت است و آن اینکه حزب الله تنها گروه مقاوم دربرابراسرائیل است که برای اولین بار در تاریخ دولت عبری، توانسته است در رویارویی با آن رژیم به پیروزی برسد، و با پیروزی درمیدان جنگ، این رژیم را به چالش بکشد.‏
‏اگرحزب الله از مقاومت دست بردارد و در بازی سیاسی وارد شود، ولو اینکه تمامی ویژگی‌ها و ارتباطات دیگر او همچنان باقی بماند، دیگر مورد دشمنی نخواهد بود و بخشیده خواهد شد، و شاید به سیدحسن نصرالله به خاطرقدردانی از تلاش‌هایش در فرآیند صلح، جایزه صلح نوبل نیز داده شود.
اگر مجاز بود تا ما دراین خصوص با صراحت سخن بگوییم، طرفهایی را که منظورمان هستند، و نه تنها اسرائیلی و آمریکایی، بلکه لبنانی و عربی را نیز مشخص می‌کردیم. هرکسی که عناوین و تحلیل‌های برخی روزنامه‌ها و ماهواره‌های عربی را بخواند و ببیند، می‌تواند آن طرفها را با اسم و عنوان مشخص سازد.
اما زمان شروع این تبلیغات نیز، سؤالات متعددی را برانگیخته است. سؤالی که در اینجا مطرح است، اینکه آن عضو حزب الله که متهم به رهبری گروه است و دیگر اعضای گروه، در 19 نوامبرگذشته دستگیر شدند، اما مقامات مصری این موضوع را تا نهم آوریل، یعنی تا پنج ماه بعد اعلام نکردند.
همزمان با گرم شدن تبلیغات انتخاباتی مجلس لبنان، که در 7 ژوئن آینده برگــزار می‌شود و دو جریان 14 و 8 مارس درآن رقابت می‌کنند، ناگهان خبراین دستگیری اعلام می‌گردد.
جریان 14 مارس مخالف مقاومت است و طرفدار لبنان میانه‌رو است، جریان 8 مارس با مقاومت همسو و خواستار لبنان مستقل است وسلطه و نفوذ آمریکا را رد می‌کند.
من نمی‌دانم آیا این همزمانی صرفاً یک تصادف بوده است یا خیر، اما آنچه که اتفاق افتاد و تبلیغات دولت مصر علیه حزب‌الله، درنهایت با این هدف صورت گرفت که ماجرا به نفع جریان 14 مارس در رقابتهای انتخاباتی جاری لبنان تمام شود، حتی گفته شده 15هزار نسخه از روزنامه‌های مصری که به حزب‌الله دشنام می‌دهند، و رهبری آن را ناسزا می‌گویند و نگرانی از او را بزرگ می‌کنند، از قاهره به بیروت منتقل ‌شد تا در تضعیف مواضع حزب الله در انتخابات سهیم و شریک باشند.
در تبلیغات شیطنت‌آمیز علیه حزب الله، مطبوعات مصر اشتباهات متعددی را مرتکب شدند که قابل بخشش نیست و این اشتباهات در عرصه‌های گوناگون اداری، اخلاقی و سیاسی علیه حزب الله صورت گرفت.
از جهت اداری، بوق‌های تبلیغاتی ما محاکمه را انجام دادند، محکومیت حزب الله را اعلام کردند و حکم اعدام سیاسی و ادبی را در حق آن اجرا کردند. تمامی این تبلیغات درحالی صورت گرفت که هنوز تحقیقات درخصوص این اتهام صورت نگرفته بود.
این مسأْله در برابر قاضی طرح نشده بود و قاضی حتی یک کلمه درباره آن نشنیده بود.
در این خصوص آنچه که مطبوعات مصر اعلام کردند، بیانگر حجم بالای نفوذی است که دستگاه‌های امنیتی در فضای تبلیغاتی اعمال می‌کنند.
از جهت اخلاقی نیز ما شاهد سقوط موازین هستیم، چون مطبوعات دولتی مصر و ایستگاه‌های تلویزیونی که تحت تأثیرملاحظات امنیتی هستند، با صدای بلند به دشنام گویی و ناسزاگویی علیه حزب‌الله پرداختند، این امربیانگر این است که آنها با ناتوانی در ارائه دلیل با بیانی سخیف سخن راندند و به جای استفاده از روش گفتمان و بحث واقع گرایانه، زبان دشنام و ناسزاگویی را برگزیدند.
ازجهت سیاسی، برجسته‌ترین اشتباهاتی را که مطبوعات مصری مرتکب شدند، می‌توان اینگونه عنوان کرد:
 محافل تبلیغاتی مصر اهانت و ناسزاگویی علیه حزب‌الله را به نهایت خود رساندند، تا جایی‌که آنها خود را در سنگری واحد با اسرائیل یافتند.
بدین علت، اسرائیل از آنچه که از سوی قاهره برضد حزب‌الله صورت گرفت، استقبال نمود. اسرائیلی‌ها فرصت را از دست ندادند و در این شرایط و فضای تبلیغاتی، از حزب‌الله به عنوان دشمن مشترک قاهره وتل آویو سخن راندند.
 محافل تبلیغاتی ما تلاش برای قاچاق سلاح به غزه را محکوم می‌کنند، اما حتی یکبار هم به اشغال به عنوان مشکلی حقیقی اشاره نمی‌کنند، چون قاچاق سلاح به غزه در نتیجه اشغالگری اسرائیل است، این ضرورتی است که عده‌ای برای رویارویی با اشغالگری، به ناچار بدان متوسل شده‌اند.
 دستگاههای تبلیغاتی ما، میان تناقض اولیه و ثانویه تفاوتی قائل نشده‌اند.
تناقض نخست، میان مصر و تمامی اعراب با اسرائیل است. تناقض دوم آن چیزی است که میان اعراب و اعراب وجود دارد.
بدلیل خلط میان این دو تناقض، دستگاه‌های تبلیغاتی ما درحملات خود علیه حزب‌الله بطور بی‌نهایت زیانبار عمل کرده‌اند، گویا حزب‌الله تناقض اصلی با مصر است، درحالی‌که حزب‌الله با مصر باید در سنگری واحد برضداسرائیل قرار داشته باشند. ‏
 اما آنچه که شگفت آور و تعجب برانگیز است اینکه مطبوعات ما، اسرائیل هسته‌ای را که بر توسعه‌طلبی و اشغال اراضی عربی اصرار دارد، به عنوان یک تهدید برای امنیت ملی مصر به حساب نیاورده‌اند، اما یک جوان را همراه با تعدادی اندک از دوستانش، به عنوان یک تهدید بزرگ علیه امنیت مصر به حساب آورده اند.
 ما تاکنون یک شناخت درست از این حقیقت که «دشمن دشمن من، دوست من است»، پیدا نکرده‌ایم، چون در پیگیری مطالب مطبوعات مصر به اشتباهات شگفت‌آوری بر می‌خوریم که می‌گوید «دشمن دشمن من، دشمن من است!» امضاء معاهده صلح میان مصر و اسرائیل، دشمنان اسرائیل را دشمنان ما نیز قرار داده است!
حزب‌الله مقاوم، پشتوانه‌ای است که باید آن را حفظ کنیم و بیش ازآن به وجود آن افتخار کنیم، باید با آن با روحیه دیگری برخورد کنیم. از او گله بکنیم، اما با او خصومت نورزیم.
کارهای او را تصدیق کنیم، نه اینکه او را مجرم بدانیم، تا درنهایت او را برای خود نگه داریم، نه آنکه از دست بدهیم.
متأسفانه مطبوعات ما این مفاهیم و ضوابط را زیر پا گذاشته‌اند؛ امری که قویاً این سؤال را مطرح می‌کند که: «در این وضعیت، ماهیت ارتباط میان تبلیغات و سیاست چیست؟»‏

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات