تاریخ انتشار : ۰۱ مرداد ۱۳۸۸ - ۰۸:۵۹  ، 
کد خبر : ۹۳۹۸۶

سوات، بحران ساختگی برای تقسیم هزینه‌ها


نویسنده: حسین امیدی
مهمترین درسی که در آخرین روزهای حکومت بوش مورد توجه قرار گرفت این بود که راه حل نظامی و یک جانبه گرایی در پروژه «خاورمیانه بزرگ» با شکست مواجه شده و نه تنها حاصلی نداشته، بلکه با فرسایش بهینه مالی و توان نظامی در یک نقطه موهوم، موجب شکسته شدن هیبت و اقتدار و وجهه آمریکا و ارتش آن شده و غفلت از قدرت های رقیب همچون چین و روسیه و دلخوری هم پیمانان اروپایی را به دنبال داشته است.
درس بعدی که با ریاست اوباما مورد توجه قرار گرفت این بود که از پروژه شکست خورده افغانستان، کارکردهای جدیدی تولید شود تا ضمن مدیریت و مهندسی تحولات این منطقه، مولفه های مطلوب آمریکا در قبال روسیه، چین و هند نیز شکل بگیرد. این کار از طریق سیاست هرج و مرج سازنده که خانم رایس تئوری آن را از سال 2006 به شکل رسمی پایه گذاشت، دنبال شد. به همین دلیل به جای عراق که هنوز یک پرونده نیمه بسته دارد، افغانستان و پاکستان، محور اهتمام دولت اوباما اعلام شد. البته دست اندرکاران آمریکایی برای توجیه ناکامی و رسوایی خود در افغانستان، طالبان پاکستان و امکان تردد امن در دو سوی مرز در مناطق سرحد و وزیرستان پاکستان را به عنوان عقبه طالبان افغانستان مطرح کردند.
از آنجا که هندوستان از نگاه آمریکایی ها، اهرم بالانس و توازن بخش منطقه ای در مقابل چینی ها است، کسب دوستی بیشتر هندی ها و همگرایی با آنها موجب شد تا ضرورت تغییر اولویت امنیت ملی پاکستان از هندوستان به سوی نیازهای امنیتی آمریکا در افغانستان و دیگر حوزه های رقیب، مورد تأکید قرار گیرد. فشار به پرویز مشرف و اتهام به او در عدم همکاری مناسب برای سرکوب افراطی ها و القاعده در یک روند انتخاباتی به ترکیب جدیدی از ساخت قدرت در پاکستان منجر شد. بی کفایت خواندن ارتش و مشکوک دانستن دستگاه های امنیتی پاکستان مقدمه ای برای اجرای اقدامات مستقیم نظامی آمریکایی در مناطق قبایلی و رو در رو قرار دادن حکومت و دستگاه های نظامی و امنیتی پاکستان بود. بدین شکل، بازیگران اصلی در پاکستان تضعیف و راه برای گسترش حوزه عملیاتی آمریکا و ناتو در پاکستان و ناامنی بیشتر فراهم می گردید.
فشار به طالبان پاکستان، به جز ایجاد یک دستی در بین قبایل و انسجام بیشتر آنها، بهانه کافی برای واکنش نسبت به حکومت مرکزی را به وجود آورد. حکومت پاکستان که به جز مشکلات مالی و اقتصادی و رقبای حزبی - سیاسی و برخورد با دستگاه های امنیتی، امکان پرداختن به جبهه جدیدی با مناطق قبایلی نداشت. توافق بهمن 87 با گروه های افراطی را پذیرفت. بر مبنای این توافق در مقابل، آتش بس و توقف عملیات های نظامی، شریعت و احکام شرع توسط این گروه ها در مناطق سرحد و قبایلی به اجرا در می آید. این مسئله رضایت آمریکا و غرب را موجب نشد و لذا توسط رئیس جمهور پاکستان نیز امضا نگردید. علت این بود که مطلوب اصلی آمریکا برای استمرار و گسترش منازعه و درگیری با طالبان پاکستان حذف می شد و جریان افراطی طالبان قابلیت حمایتی از طالبان افغانستان و گسترش بیشتر به ایالت های هم جوار را نیز پیدا می کرد. البته برخی معتقدند این حوادث مدیریت شده بود تا عکس العمل افراطی ها را برانگیخته و بهانه و دلیل کافی به آمریکایی ها بدهد و موضوع ضرورت خلع سلاح هسته ای پاکستان، با توجیه قدرت یابی افراطی ها مطرح گردد.
یک نگاه تحلیلی افراطی هم معتقد است که ایجاد جرقه درگیری در مناطق طالبان پاکستان و واکنش آنها نسبت به حکومت و گسترش نفوذ جغرافیایی آنان با هدف انگلیسی ها برای تجزیه پاکستان انجام گرفته تا از طریق روابط بسیار نزدیکی که انگلیس ها با تمایم طیف های اجتماعی - قبایلی و سیاسی و حکومتی دارند، با یک تیر چند هدف را کسب کنند. مثلاً این روابط نزدیک انگلیسی ها با طالبان تا حدی است که دامان خروشان را نیز گرفته و سربازان انگلیسی که به مرخصی می روند، عمدتاً معتاد شده اند و از برکت کشت تریاک و نظارت نزدیک آنان بر این مزارع بی بهره نمانده اند. از جمله اهداف انگلیسی برای تجزیه پاکستان، کسب مودت بیشتر هندی ها و ایجاد حوزه ناامن در جنوب شرقی ایران و ایجاد یک منطقه نفوذ جغرافیایی با نام پشتونستان در دو سوی مرز دیورانت می باشد.
اوباما با تأکید بر اولویت پاکستان و افغانستان به عنوان یک هویت واحد از تهدید نسبت به منافع آمریکایی، وعده استراتژی جدیدی داد که بخش های اعلام شده آن مضحک است. از یک سو بر افزایش نیروی نظامی آمریکایی و ناتو تأکید دارد تا طالبان را سرکوب کند ولی در عمل به جز مشکلاتی که پترائوس هم آن را قبول دارد، افزایش نیرو را تضمین پیروزی نمی داند و باز هم در عمل، در ماه گذشته حداقل 20 دیدار با تعدادی از رهبران طالبان داشته تا چشم انداز مورد توافق با آنها را کسب کنند. البته واسطه و عامل اصلی، مالی و فکری آنان یعنی عربستان را نیز وارد این پروژه کرده تا امکان موفقیت را افزایش دهد.
مشارکت عربستان که از ابتدا برای تولید نسلی از جریان های فکری سلفی و مقابله با ارتش شوروی فعال شده بود، امروز به شکل آشکاری برای فرسایش روسیه در قفقاز و آسیای میانه و یا علیه انقلاب اسلامی و یا موازنه سازی در قبال چین مطرح است. بدین رو، و در منظر جهانی، رهبران طالبان که در مواضع و ادبیات آمریکایی، تروریست خوانده می شوند، در ریاض با پادشاه و شاهزادگان اطلاعاتی عربستان دیدار و جزئیات حمایت مالی در طالبان نیز به عنوان بودجه تعیین می شود. البته امروز همین نقش در پاکستان نیز برای عربستان تعریف شده تا ازطریق افراد و جریان های طرفدار خود به سطح مناسبی از مدیریت امنیتی - سیاسی کمک کند.
بخش دیگر استراتژی اوباما که منطق آن را نخبگان و مراکز فکری آمریکایی تولید کرده اند، این است که علت ناکامی سیاست های 7 ساله آمریکا، بی توجهی به بازسازی و توسعه اقتصادی و اجتماعی در افغانستان است. به همین دلیل آموزش 11 هزار نیرو برای ارتش و چند هزار نفر برای پلیس افغانستان را تا 2013 (یعنی چهار سال) در دستور کار خود قرار داده اند. آقای وردک وزیر دفاع افغانستان در مصاحبه ای با افراد شورای روابط خارجی آمریکا گفته است که نیروهای ارتش افغانستان (و حتی پلیس) به لحاظ آموزش و تجهیزات، بسیار سبک تر (یعنی ضعیف تر) از یک نیروی پیاده هستند و امکانات آنها از زمان جنگ با ارتش شوروی هم ناچیزتر است!!
این روش است که آمریکا و ناتو برای توجیه استمرار حضور خود، توجهی به تقویت ارتش افغانستان ندارند و فلسفه وجود خود را با ارائه تجهیزات کافی به نیروهای افغانی از بین نمی برند. تجربه عراق نیز همین است و عراق با وجود سرمایه های نفتی تا حدودی به رفع مشکل خود پرداخته ولی هنوز فاقد نیروی زرهی، هوایی و دریایی است و واحدهای زمینی ارتش عراق، حداکثر تا میزان یک نیروی ویژه تجهیز شده اند. قابل ذکر اینکه ارقام دهها میلیاردی اعلام شده از سوی نظامیان و حکومت آمریکا برای هزینه های بازسازی ارتش عراق، بعدها به عنوان اختلاس برملا شد. این ارقام جدای از سرقت و سوءاستفاده های مالی از نفت عراق است.
استراتژی جدید اوباما اگرچه در بخش های تاکتیکی و اجرایی هنوز فاقد اجماع در بین نظامیان و نماینده رئیس جمهور است ولی با رویکرد کسب پیروزی با کمترین هزینه ها است . آنچه در افغانستان پس از 7 سال از طریق عملیات نظامی به دست نیامده، اکنون با تصویب کمک 10 میلیاردی برای 5 سال در اختیار پاکستان قرار می گیرد تا در مقابل، ارتش پاکستان بنا به مطلوبیت های آمریکا به سرکوب طالبان بپردازد.
همانگونه که آمریکا در عراق مردم این کشور را به عنوان مهمترین عامل اجتماعی - امنیتی را نادیده گرفته بود، در پاکستان نیز ارتش را نادیده گرفته تا بازیگر اصلی تحولات سی ساله در این کشور را حذف کند. غافل از این که هدایت ناامنی ها برای تضعیف حکومت زرداری به نقطه ای رسید که خطر سقوط حکومت و یا قدرت یابی مجدد ارتش به نگرانی های آمریکایی افزود.
مدل «هرج و مرج سازنده» در سیاست های آمریکایی، اگر چه دستاوردهای تاکتیکی یا مرحله ای برای آنان در بر داشته ولی ساخت اجتماعی - فرهنگی و سیاسی در عراق، افغانستان و پاکستان موجب شده تا هدایت و مدیریت از دست آمریکایی ها خارج شده و خسارت های جدیدی را موجب شود.
با اینکه نواز شریف از ائتلاف حکومتی با زرداری خارج شده و در صف معارضه قرار داشت ولی نیاز فوری برای حفظ حکومت و جلوگیری از سقوط آن موجب شد تا یک مراسم آشتی با میانجیگری سفارت عربستان در اسلام آباد (سفیر علی عواض عسیری که قرار است به سفارت عربستان در بیروت منتقل شود) برای زرداری و نوازشریف برگزار شود. این کار، کارکردهای متفاوتی در بر دارد. عربستان نقش فعال تری در پاکستان و پروژه طالبان پیدا خواهد کرد و از طریق نواز شریف و روابط حسنه ای که او با گروه های افراطی در دره سوات دارد، سقف تنش و ناامنی طالبان را مدیریت خواهد کرد و نهایتاً به شرایط بهتری برای حکومت دست می یابد.
ذکر این مسئله مهم است که آمریکا در زمان بوش و نشست های مربوط به عراق، مشارکت بازیگران دیگر در طرح و مدیریت خود را رد می کرد ولی اکنون و بنا به شرایط تحول یافته بین المللی و منطقه ای، شرکت پذیری را برای کاهش هزینه های آمریکا و یا تقسیم شکست می پذیرد.
در دو هفته گذشته ارتش پاکستان ابتکار عمل را در دست گرفته و پس از وعده کمک های مالی در نشست ژاپن، حمله به طالبان در سوات و بونر آغاز شده و تلفات زیادی نیز به طالبان وارد آمده است.
بنا به گزارشی که ژنرال «مولن» دوشنبه به اوباما، «گیتس» و «پترائوس» در کاخ سفید داده، فشار به ارتش و دولت پاکستان را مفید نمی داند و مبارزه با طالبان را از طریق اراده پاکستان میسر می داند. وی امیدوار است که ارتش پاکستان در سه محور به پیش رفته و آن را محقق نماید. پاکسازی مناطق نفوذ و حاکمیت طالبان، تحکیم قدرت حکومتی با حضور و باقی ماندن فعال در این مناطق و ایجاد سازندگی و رشد اقتصادی با کمک آمریکا، سرلوحه خواسته های آمریکا است که باید با تشویق مالی آمریکا به اجرا در آید.
دیدار زرداری و کرزای با اوباما در چهارشنبه هفته قبل نیز برای تأکید بر همین مسئله انجام شده و فشار ارتش پاکستان یک روز پس از دیدار فوق بر طالبان افزایش یافته است. طالبان پاکستان از زبان سخنگوی خود، وعده انتقام و پاسخ به یاد ماندنی به ارتش داده و یک میلیون آواره از دره سوات نیز بر مسئولیت های حکومت افزوده است.
با اینکه ارتش پاکستان از یک جایگاه ملی - تاریخی برخوردار است ولی کسب موفقیت نسبی در قبال طالبان موقعیت جدیدی به آنها در قبال حکومت و آمریکایی ها خواهد داد و شاید آشتی نواز شریف و زرداری و ائتلاف جدید حکومتی با یکدیگر، گاهی احتیاطی برای مهار ارتش پاکستان باشد.
این روند خوانی از رویدادهای افغانستان و پاکستان و سیاست های آمریکا که در دوره اوباما به بلوغ و تدوین نهایی نرسیده، نشان می دهد، جبران شکست در افغانستان، با ریسک های جدید در پاکستان و ماجراجویی های خطرناک آمریکا مواجه شده و همانگونه که ژنرال مکیرنان فرمانده نیروهای آمریکایی و ناتو در افغانستان بیان کرده، نیروهای نظامی آنان از هر گونه پیشروی جدی در جنوب افغانستان عاجزند و کشتار یکصد شهروند عادی در ایالت فراه بر تنفر مردم از نیروهای اشغالگر خواهد افزود و به جای یک پیروزی، دو شکست را در افغانستان و پاکستان نصیب اوباما خواهد کرد.
با اینکه آمریکا برای حل مشکلات خود در افغانستان نیازمند ایران است ولی همزمان با طرح اتهام و شانتاژ تبلیغاتی - سیاسی علیه ایران، خود را بر اوضاع مسلط نشان می دهد. کرزای و مقامات پاکستان بر نقش مثبت و سازنده ایران تأکید دارند و حنای اتهامات آمریکا را بی رنگ کرده اند.
همانگونه که عملیات های نظامی آمریکا و ناتو در افغانستان و پاکستان موجب تنفر مردم و تقویت طالبان شده، حملات هوایی در استان فراه که در مرزهای شرقی ایران است، اقدام مشکوک ارزیابی می شود که بر حوزه های امنیتی ایران آثار مخربی به جای می گذارد. این نگرانی نشان از حضور فعال تر نیروهای آمریکایی و ناتو در مرزهای شرقی ایران و فعال تر کردن طالبان در این مناطق می باشد که عنصری تحریک کننده خواهد بود. شاید این اقدام و بازتاب های بعدی مطابق الگوی صورت گرفته در مناطق قبایلی پاکستان باشد تا ایران را مجبور به همکاری مجانی با آمریکا نماید.
با اینکه «آستین مخملی» آمریکا برای همکاری به سوی ایران دراز شده ولی به قول کسینجر، برژینسکی و ولفودتیس در توصیه هایی که به اوباما کرده اند (پس از صد روز اول حکومت)، باید مواضع تبلیغاتی اوباما به «استراتژی روشن سیاست خارجی آمریکا» مبدل شود تا ماهیت آن قابل درک باشد و «دست همکاری» یا «پنجه آهنین» از یکدیگر قابل تشخیص باشند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات