تاریخ انتشار : ۲۵ تير ۱۳۸۸ - ۰۷:۲۶  ، 
کد خبر : ۹۴۲۴۶

شب تولدم از انتشار یادداشت‌هایم جلوگیری شد

مقدمه: سرگه بارسقیان: سلام اولین روزنامه منتقد و مستقل دو دهه اخیر ایران بود که در خرداد 1370 توسط محمد موسوی‌خوئینی‌ها و اصحاب لانه (تسخیرکنندگان سفارت آمریکا که با او در ارتباط بودند) از جمله عباس عبدی و ابراهیم اصغرزاده منتشر شد. عبدی دبیر سرویس اقتصادی و عضو شورای سردبیری و پس از مدتی عملا سردبیر سلام بود که در شهریور سال 72 به زندان افتاد و هشت ماه بعد به سلام بازگشت و مدتی بعد تبرئه کامل شد؛ گرچه در تابستان 75 یادداشت‌هایش اجازه انتشار نیافت، اما رقابت‌های انتخابات هفتم ریاست جمهوری که سلام تریبون خاتمی شده بود فضا را بتدریج باز کرد. پیش از دوم خرداد 76 و سپس پیروزی خاتمی، موتور روزنامه سلام دوباره روشن شد و دو سال بعد با انتشار نامه سعید امامی خاموش شد. آنچه در پی می‌آید حاصل یک گفت‌وگوی تفصیلی با عبدی درباره روزنامه سلام است.

با تغییراتی که در ساختار حکومت پس از ارتحال امام در سال 1368 ایجاد شد، معلوم بود که بخش قابل توجهی از نیروهای انقلابی نمی‌توانند در عرصه قدرت حضوری موثر داشته و فعالیت کنند. من آن زمان در دفتر مطالعات اجتماعی دادستانی به ریاست آیت‌الله محمد موسوی‌خوئینی‌ها چند پژوهش در حوزه جامعه‌شناسی انجام داده بودم و فعالیت تحقیقاتی می‌کردم؛ با تغییر قانون اساسی ساختار قضایی کشور که سابق بر آن تحت‌نظر شورایعالی قضایی بود تبدیل به ریاست قوه قضائیه شد و آقای موسوی‌خوئینی‌ها هم از دادستانی رفت. روزی در پائیز سال 68 در منزل آقای خوئینی‌ها رفتم و گفتم با توجه به شرایط کنونی بهترین کاری که می‌توانید انجام دهید تاسیس یک روزنامه است.
در‌ آن زمان 5 روزنامه سراسری بیشتر نبود که اکثر آنها دولتی بودند (کیهان، اطلاعات، جمهوری اسلامی)؛ روزنامه‌های رسالت و ابرار هم ظرفیتی برای نقد وضع موجود را دارا نبودند. آقای خوئینی‌ها پیشنهادم را جدی نگرفت،‌ شاید دلیلش این بود که تجربه این کار را نداشت یا منتظر بود ببیند چه اتفاقی می‌افتد؟ پس از آن به مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست جمهوری رفتم که ریاست آن با خوئینی‌ها بود. در پاییز سال بعد (69) انتخابات مجلس خبرگان رهبری برگزار شد که در آن انتخابات، شورای نگهبان بسیاری از نیروها را قلع و قمع کرد. مجمع روحانیون مبارز در واکنش به این اقدام، بیانیه‌ای صادر کرد اما هیچ کدام از روزنامه‌ها حاضر نشدند این بیانیه را چاپ کنند و عملا هم منتشر نشد. اعضای مجمع روحانیون دریافتند که اگر رسانه‌ای نداشته باشند امکان تاثیرگذاری و حتی رساندن صدایشان به جامعه میسر نیست و یا دشوار خواهد بود. تاسیس روزنامه سلام با چنین استدلالی به خود مجمع روحانیون مبارز برمی‌گردد. اما آقای خوئینی‌ها قبول نکرد یا به این نتیجه نرسیده بود که روزنامه ارگان مجمع باشد. آنها گفتند می‌خواهیم روزنامه راه بیندازیم و آقای موسوی‌خوئینی‌ها برای این کار شایسته‌تر است؛ پس کار را به او سپردند تا با نیروهایی که می‌شناسد و با آنها کار می‌کند، روزنامه را تاسیس کند.
اسم سلام پیشنهاد احمد خمینی بود
اسم روزنامه پیش از اینکه با ما صحبت کنند تعیین شده بود؛ گویا احمدآقا خمینی اسم سلام را پیشنهاد داده بود که اسم خوبی هم بود.
البته شنیدم که بیشتر هم روزنامه‌‌ای به نام سلام منتشر شده بود. آقای موسوی‌خوئینی‌ها دوستان و همکارانش را برای راه‌اندازی روزنامه دعوت کرد، از جمله آنان من بودم که پیشنهاد دادند دبیر سرویس اقتصادی و عضو شورای سردبیری باشم. بعدها با رفتن آقای ابراهیم اصغرزاده، عملا من تنها عضو شورای سردبیری شدم، دبیر سرویس اقتصادی هم بودم تا اینکه آقای مزروعی آمد. در ابتدا اصغرزاده هم دبیر سرویس سیاسی بود، هم عضو شورای سردبیری، مسئولین سرویس اجتماعی را مدت اندکی من برعهده داشتم و پس از آن آقای ارغنده‌پور آمد، دبیر سرویس فرهنگی محمدمهدی حیدریان بود، سرویس ورزشی صحابه بود، علمی دکتر حسینی، خارجی وفا تابش، گزارش اکبر اعلمی، حقوقی موسوی‌لاری، معارف هم رضوی‌یزدی. نیروهایی که در سلام جمع شده بودند به جز اصغرزاده که مدتی در شورای سردبیری کیهان بود عملا هیچ کدام سابقه کار ژورنالیستی موثری نداشتند. علاوه بر آن سلام اولین روزنامه در آن دوره بود که به شکلی از نقطه سفر تاسیس می‌شد. بقیه روزنامه‌ها اکثرا ساختاری قدیمی داشتند، بنابراین تا شکل‌گیری روزنامه زمان زیادی صرف شد. در حال حاضر اکثر نهادها و نیازهای روزنامه از قبیل کامپیوتر، خبرگزاری، نیروی متخصص روزنامه‌نگاری وجود دارد، اما آن موقع این امکانات بدین شکل در دسترس نبود؛ بسختی و با مقدمات زیاد می‌شد تلکس و آرشیو عکس بدست آورد. روزنامه سلام از معدود روزنامه‌هایی است که 13 پیش‌شماره تا شماره اصلی منتشر کرد.
از بهمن 1369 هفته‌ای یک یا دو پیش‌شماره منتشر شد تا شماره اول که خرداد 70 روی پیشخوان روزنامه‌فروشی‌ها رفت. انتشار 13 پیش شماره برای رفع اشکالات آن بود.
بخشی از کادر فنی بخصوص صفحه‌آرایی را که آن زمان دستی بود، از نیروهای روزنامه کیهان گرفتیم.
بقیه نیروها تجربه کار روزنامه‌نگاری نداشتند. به رغم این وقتی که سلام تعطیل شد تعداد زیادی نیروی روزنامه‌نگار کارآمد تحویل جامعه مطبوعاتی کشور داد و سلام پس از کیهان در دوره مصباح‌زاده، حجم عظیمی از نیروهای متخصص روزنامه‌نگاری را عرضه کرد و روزنامه‌هایی که پس از سلام منتشر شدند، عملا در اکثر آنها تعدادی از اعضای این روزنامه نقش مهمی داشتند و فعال بودند. سلام در فضای نیمه‌بسته آن زمان، محیط نسبتا آزادی داشت و این فرصت را مهیا کرد که جمع قابل قبولی از روزنامه‌نگاران فعال باشند. البته طی آن سال‌ها وزارت ارشاد هم در اختیار جناح چپ بود و مجلس سوم هم که اعضای جناح چپ در آن در اکثریت بودند از شکل‌گیری رسانه‌های جدید و مستقل استقبال می‌کردند. علاوه بر آن جامعه هم با تغییرات جدیدی مواجه شده ود. بعد از سال 68 که آقای محسن امین‌زاده معاون مطبوعاتی وزیر ارشاد (خاتمی) بود، شورای مشاورانی داشت که علاوه بر مدیران کل آن یعنی ستاری، بودند. قبل از تاسیس سلام بود، در‌ آن شورا تصمیم مبنی بر بسط و توسعه مطبوعات به عنوان یک سیاست اجرایی اتخاذ شد.
در جلسه بحث شد که بهتر است حالا که آقای هاشمی رئیس‌جمهور است این سیاست را با ایشان در میان بگذاریم. من مخالفت کردم، گفتم اتخاذ این تصمیم جزو وظایف شماست. آنها اگر مخالف بودند از اجرای آن ممانعت کنند. در آن شورا از اینکه روزنامه‌های جدید پا به میدان بگذارند استقبال شد که روزنامه سلام هم مورد حمایت قرار گرفت. از اولین مسائلی که مطرح شد این بود که روزنامه صبح منتشر شود یا عصر. روزنامه‌های اصلی در آن زمان عصر منتشر می‌شدند. روزنامه‌های صبح فرعی بودند و اهمیت سیاسی مشابه روزنامه‌های عصر نداشتند. برخی از اعضای سلام هم می‌خواستند روزنامه عصر منتشر شود، اما یک مشکل تاکتیکی ما را به صبح کشاند، نیروهای فنی سلام از کادر روزنامه‌های عصر مثل کیهان بودند و نمی‌توانستند صبح‌ها در دو جا کار کنند. از آن مهمتر خود تحریریه بود که تمام وقت به کار روزنامه‌نگاری مشغول نبودند و اکثرا در مراکز دیگری شاغل بودند و می‌خواستند کار دومشان در روزنامه باشد. عقیده من این بود که شما حتی اگر نیروی تمام‌وقت هم در اختیار داشته باشد، روزنامه را صبح منتشر کنید، روزنامه‌های مهم دنیا صبحگاهی است. اما دوستان سلام با اجبار به سمت انتشار روزنامه در صبح رفتند، کما اینکه معتقد بودم روزنامه سلام باید متفاوت از روزنامه‌های دیگر باشد، چه به لحاظ شکل ظاهری، چه صفحات، مطالب و زمان انتشار. همچنین خلاف روزنامه‌های دیگر که در صفحه اول خود تیتر زیاد بکار می‌بردند، در صفحه اول سلام متن زیاد استفاده می‌شد.
صفحات خاصی داشتیم که بعضا هم حساسیت‌برانگیز بود. مثل پیدا و پنهان با یادداشت‌های روزانه. "الو سلام" و "نامه‌های سردبیری" ستون‌های ویژه و خاصی بود که مورد اقبال واقع شد. به مرور نیروهای‌ آموزش‌دیده را هم از فارغ‌التحصیلان روزنامه‌نگاری جذب کردیم، خلاف روزنامه‌های دیگر که کادرشان را می‌بستند ما آماده استخدام نیروهای جدید و متخصص بودیم؛ اینگونه بود که سلام به یک روزنامه حرفهای تبدیل شد. طی آن سال‌ها قالب کلی روزنامه به صورت سابق بود. اندازه تغییری نکرد که البته دلیل آن مربوط به چاپ بود. حتی طول آن مدت حاضر نشدند قیمت روزنامه را افزایش دهند و همان 2 تومان ماند، گرچه معتقد بودم اگر 5 تومان هم می‌شد باز مخاطبان می‌‌خریدند. با وجود اینکه روزنامه همشهری به لحاظ فرم و رنگ یک انقلاب در حیات مطبوعات بود، اما سلام هم به لحاظ محتوایی و هم شکلی تحولی بزرگ در روزنامه‌نگاری کشور پدید آورد. روزنامه به لحاظ سیاسی و ارگانیک ارتباطی با مجمع روحانیون نداشت، نه اینکه اگر ارتباط داشت اشکالی در آن وارد بود، بلکه چون مدیر مسئول آن آقای موسوی‌خوئینی‌ها بود که نمی‌پذیرفت روزنامه ارگان شود؛ می‌گفت وقتی من مسئولیت دارم باید من هم پاسخگو باشد.
سلام فشارپذیر نبود
حضور اعضای روزنامه سلام در مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست جمهوری مشکلی ایجاد نمی‌کرد. کار روزنامه و مرکز کاملا از یکدیگر متمایز و متفاوت بود، مرکز تحقیقات استراتژیک کار پژوهشی می‌کرد. البته این دو کار از یک جهت هم بی‌ارتباط با یکدیگر نبود؛ یکی از پروژه‌های مرکز، توسعه سیاسی بود و انتشار روزنامه با آن سبک و سیاق، به منزله گام نهادن عملی در مسیر توسعه سیاسی بود. روزنامه سلام پایلوت عملی پروژه توسعه سیاسی بود؛ آبشخور فکری ما هم در هر دو جا یکی بود. البته این به منزله استفاده از خروجی پژوهش‌های مرکز تحقیقات استراتژیک در سلام نبود. بیشتر به یادداشت‌ها و خبرهای روزنامه حساس بودند تا فعالیت همزمان ما در روزنامه منتقد دولت و مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست جمهوری. بهرحال مراکز پژوهشی استقلال فکری خود را دارند. اگر من در وزارت صنایع شاغل بودم و در روزنامه علیه سیاست‌های صنعتی مطلب می‌نوشتم این ایراد وارد بود، اما کار ما در مرکز تداخلی با کار روزنامه ایجاد نمی‌کرد. البته برای دولت آقای هاشمی مرکز تحقیقات استراتژیک هم چندان مهم نبود.
یک بار گزارشی تهیه کردیم که مهم بود و به ریاست جمهوری ارائه شد. چون گزارش مخالف سیاست‌های دولت بود، آقای هاشمی گفت این گزارش ژورنالیستی است، من هم گفتم اگر اینطور است پس زنده باد ژورنالیسم! بهرحال مجموعه‌ای از نیروها پس از تحولات سال 68 بیرون مانده بودند و باید جایی مشغول می‌شدند که آنجا هم مرکز تحقیقات استراتژیک بود. این مرکز بر دولت تاثیرگذار نبود چرا که آنها پروژه توسعه سیاسی که در مرکز تدوین شده بود را یا قبول نداشتند یا بی‌اعتنا به آن بودند؛ تاثیر مرکز بر جریان فکری کشور بود. البته پس از مدتی حساسیت‌ها به سلام افزایش یافت؛ نیروهای روزنامه مثل آقای تابش که در وزارت نیرو کار مهندسی می‌کرد با مشکل ادامه فعالیت مواجه شدند. آقای موسوی‌خوئینی‌ها را به دادگاه ویژه روحانیت احضار کردند. بخشی از فشارها از جایی وارد می‌شد که قبلا مخالف ما نبود و حتی حامی هم بود، بالاخص وزارت ارشاد پس از استعفای خاتمی و امین‌زاده معاون مطبوعاتی.
تا اینکه به خاطر انتشار خبر عیادت و وزیر اطلاعات وقت از آیت‌الله منتظری در بیمارستان، من بازداشت شدم؛ 8 ماه در زندان بودم، بعد من را به یکسال حبس محکوم کردند اما تبرئه شدم. شب‌هایی که من در زندان بودم آقایان کروبی و خاتمی می‌آمدند و در روزنامه می‌نشستند تا برخوردی نشود. تا قبل از‌ آن فشاری به ما وارد نمی‌شد؛ سلام فشارپذیر نبود، اینطور نبود که کسی به خودش جرات دهد و از مدیر مسئول و سردبیر چیزی بخواهد. اما در مقابل یک مرتبه دادگاه احضار می‌کرد یا بازداشت می‌کردند. مدیریت روزنامه به شکلی بود که اجازه انتقال فشارها به تحریریه را نمی‌داد. آقای موسوی اشکالات و تقصیرها را به گردن دیگران نمی‌انداخت. در بهار سال 75 پنج یادداشتی مفصل درباره تحقق و تفحص از بنیاد مستضعفان نوشتم، آقای موسوی به من گفت دیگر نمی‌گذارند بنویسید.
گزارش سفرم به فرانسه اجازه انتشار نیافت و انتشارش از نیمه راه قطع شد. از اول تیر 75 که شب تولید 40 سالگی من بود از انتشار یادداشت‌هایم جلوگیری کردند. آقای خوئینی‌ها گفت حالا که اینطور شده بهتر است روزنامه را ببندیم. گفتم این کار را نکنید، من ننویسم مهم نیست، روزنامه باید به کارش ادامه دهد. در حالی که در بهار 75 هر روز چند یادداشت منتشر می‌شد، در تابستان یادداشت‌های زیادی چاپ نشد. از پاییز بتدریج با پدید آمدن فضای انتخاباتی یادداشت‌های افراد مجددا چاپ شد تا سال 76 که موتور روزنامه سلام دوباره روشن شد. در تحلیل گفتمانی خاتمی و ناطق نوری در انتخابات ریاست جمهوری هفتم، معیار را روزنامه‌های سلام و رسالت گرفتم. این دو روزنامه حزبی‌تر و جریانی‌تر بودند. روزنامه‌های دیگر به لحاظ تشکیلاتی و مالی نمی‌توانستند موضع صریحی اتخاذ کنند، گرچه کیهان و ایران گرایش‌هایی به ناطق نوری و خاتمی داشتند. اما به لحاظ رسمی و علنی دو روزنامه سلام و رسالت تریبون دو کاندیدای مطرح انتخابات دوم خرداد 76 بودند. نکته مهم و مثبت اینست که سلام پس از دوم خرداد تغییری در خط‌مشی خود نداد؛ برای نمونه به یادداشت‌های خود ارجاع می‌دهم که پیش و پس از دوم خرداد 76 تفاوتی نداشت. البته فضا باز شده بود که تعداد قبال توجهی روزنامه منتشر شود، اما این موجب تغییر مشی سلام نشد.
نقش آقای خوئینی‌ها بی‌بدیل بود
گرچه پس از دوم خرداد با انتشار روزنامه‌های جدید، دیگر تاثیرگذاری سلام در رتبه اول نبود، با این حال واکنش‌ها به توقیف روزنامه وقایع 18 تیر نشان داد سلام همچنان از لحاظ اثرگذاری و جریانسازی دارای رتبه اول بود. انتشار نامه سعید امامی ارزش آن را داشت که روزنامه بسته شود و می‌توانم بگویم پس از 9 سال سلام شرافتمندانه توقیف شد. تا قبل از دوم خرداد روزنامه‌ای به تاثیرگذاری سلام نداشتیم؛ تیراژ سلام تا قبل از دوم خرداد در شرایط عادی 70 هزار نسخه بود؛ این تیراژ در ایام انتخابات به 150 هزار نسخه می‌رسید. این تیراژ کمتر از کیهان و اطلاعات اما از دیگر روزنامه‌ها بیشتر بود. تحقیق که آن زمان کردیم نشان می‌داد 50 درصد خوانندگان یادداشت‌های روزنامه و بیش از 50 درصد خوانندگان ستون الو سلام را می‌خوانند. هر نسخه روزنامه را هم بطور متوسط 3 نفر می‌خواندند؛ پس ما با حداقل 200 هزار خواننده مواجه بودیم که 100 هزار نفر آنها یادداشت‌های روزنامه را می‌خواندند که اغلب از نیروهای نخبه و فعال بودند. تحلیلی که همان زمان درباره روزنامه همشهری انجام شد نشان می‌‌داد تنها 4 درصد از خوانندگان سرمقاله‌های آن روزنامه را می‌خوانند و این تفاوت تاثیرگذاری بود. گفتمانی که سلام ایجاد کرد هم بسیار مهم بود، در سرمقاله‌ها و یادداشت‌های روزنامه جهت‌گیری کلی ما تاکید بر حاکمیت قانون، توسعه سیاسی، مشارکت عمومی و... بود. اما تاثیر دوطرفه بود.
روزی که سلام تعطیل شد در جمع همکاران یک سخنرانی کردم و گفتم این فقط سلام نبود که بر جامعه تاثیر گذاشت، بلکه جامعه هم در ما تاثیرگذار بود. سلام یک راه است، در این راه تاثیرگذاری و تاثیرپذیری متقابل است. در این مساله نقش آقای موسوی‌خوئینی‌ها از چند جهت بی‌بدیل بود؛ یکی از جهت سازمان منطقی ذهن او. خوئینی‌ها شخصیت منطقی دارد که کمتر تحت تاثیر احساسات قرار می‌گیرد و اینطور نبود که بگوید تیتری بزنیم تا دنیا را زیر و رو کند. دیگر اینکه برای روزنامه وقت می‌گذاشت، چون هم مدیر مسئول بود و هم منابع مالی را تامین می‌کرد. خوئینی‌ها منزلش را فروخت تا برای روزنامه تاسیسات بخرد. دیگر اینکه او شخصیت حر و آزاده‌ای دارد، هرگز تقصیر را گردن کسی نینداخت حتی اگر آن فرد واقعا مقصر بود. برای همه شخصیت قائل بود، من 8 سال با او در سلام کار کردم، یک بار نشد از من بخواهد مطلبی درباره موضوعی بنویسم. او می‌دانست که اعضای تحریریه سفارشی‌نویس نیستند. هیچگاه به اندازه سر سوزنی بین من و ایشان در کار اختلاف پیش نیامد. من مطلبم را می‌دادم و معتقد بودم او مدیر مسئول است و وظیفه و اختیار دارد که آن رد کند. می‌گفتم آن سطل آشغال بغل دست شماست، اگر خوانید و دیدید مناسب نیست، آن را به سطل آشغال بیندازید. اما هرگز چنین کاری نکرد، اگر درباره مطلب ملاحظه‌ای داشت، در حاشیه‌اش می‌نوشت و آن را برمی‌گرداند تا اصلاح کنیم.
از قول نویسنده چیزی در نوشته اضافه نمی‌کرد. بین ما اعتماد کامل وجود داشت؛ بعضی اتفاقات میزان اعتماد متقابل ما را نشان می‌داد. آقای خاتمی که رئیس‌جمهور شد، آقای هاشمی مرکز تحقیقات استراتژیک را زیر نظر مجمع تشخیص مصلحت نظام برد. این کار ایراد داشت و من به آقای موسوی گفتم می‌خواهم مطلبی در این‌باره بنویسم. گفت باید سعه‌صدر به خرج داد، بهرحال آقای هاشمی در انتخابات ریاست جمهوری همراهی کرده و حالا نباید این کار را بهانه نقد او قرار داد. چند روز بعد یکی از نویسندگان سلام در این‌باره مطلبی نوشت و به آقای خوئینی‌ها داد. او یادداشت را نخواند و گفت عبدی بخوان و آنگونه که صلاح است اقدام کن. من کاملا موافق مطلب بودم و اگر آن را برای چاپ می‌دادم هم آقای خوئینی‌ها اعتراض نمی‌کرد. با این حال من زیر دو جمله را خط کشیدم و به ایشان برگرداندم چون او مطلب را به من ارجاع داده بود و اعتماد کرده بود، اما من هم می‌دانستم که نسبت به این دو مورد احتمالا حساس است. آقای خوئینی‌ها هم آن دو جمله را خط زد. با اینکه دوست داشتم مطلب چاپ شود اما بهرحال آن را به رغم اعتمادی که به من کرده بود برگرداندم تا تصمیم بگیرد. وظایف ما تعریف شده بود و همه ملتزم به آن بودند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات