رواج اجناس خارجی و کساد محصولات داخلی:
و بالجمله ؛ شرح این حادثه عظیم که سیل موجخیز و شورانگیز فسادش از جبال مکر و دستان فرنگستان برخاسته، مستقیماً روی به مملکت ایران و دارالملک ایمان آورده [داشت]، چنان است که از چندی به این طرف که ایران را باب مواده با فرنگستان باز و رسم مراوده از هر دو سو بیش از پیش آغاز شد، نخستین بهره و فایدهای که ایران را از این مواده و مراوده حاصل آمد، آن بود که به سبب شیوع و تداول امتعه [و معمولات فرنگستان که از هر جنس اسباب مایحتاج شبانهروزی عمومی به ایران نقل داده شد، بازار تمامی رشتههای بزرگ و عمده صنایع مملکت را رواج و رونق بکاهید و کم کم هر چندی دایره تجارت خارجه در ایران وسعت گرفت، بازار امتعه](1)و معمولات داخله مملکت را کسادی افزوده شد تا آنجا که بسیاری از شعب بزرگ و عمده صنایع ایران که سرمایه توانگری مملکت بود، یکسره باطل و خلق کثیری از مردم ایران که ارباب این صنایع بودند [با عدهای] بالمره از کار افتاده و عاطل ماندند، و در ثانی و بدین وسیله، بزرگان ایران را تدریجاً از ترقیات صناعیه و تنظیمات ملکیه و سایر هنرمندی های فرنگستان تکامل [کامل] حاصل آمده، از صنایع پریشان ایران را چون با آن همهساز و سامان فرنگستان سنجیدند، نسبت نقص مطلق با کمال مطلق دیدند.
لاجرم این معنی که با غیرت وطنپروری نمیساخت، بزرگان غیرتمند ایران را به طرف ترقیات وطن گرامی انداخت؛ تدبیر فراهم شدن اسباب این آرزو را چون با هم اندیشیدند، در ضمن تحقیق [و تحصیل] اسباب و موانع این کار، بدین مقدمه رسیدند که با این حسن عنایت طبیعت که آحاد نوع انسانی را در قابلیت هر گونه کمالی یک سر و یکسان داشته، باید البته منشأ این اختلاف حال که میان مردم ایران و فرنگستان مشهود است، همانا خاصه غیرطبیعی هر طایفه باشد. و پس از تحقیقات مقتضیه [مفیضه] ایشان را معین و مسلم شد که سبب عمده و منشأ اصلی این اختلاف نسبت، همان التزام به ملت است که خلق ایران را با این حسن استعداد خداداد در تنگنای قیود و تکلفات شریعتی عاطل و باطل، اسیر این ذل و مسکنت غیرطبیعی داشته و مردم فرنگستان چون در پناه آزادی مطلق از قید هر گونه تکلیف وارستهاند، لاجرم لازم افتاده که یک دل و یک جهت با سر فارغ و خاطر جمع ، سالک معارج ترقیات بیاندازه باشند !!
[ارتباط بر فرنگستان و رشد فرنگی مآبی ]
این شد که از این پس کلمه ملت[دین اسلام] را که سبب اصلی خرابی کار ایران فهمیده بودند، نفوذ و موقع پیشین از دلها برفت و افکار فرنگستان که ضامن سعادت و نیکبختی ملت و مملکتش میدانستند هر روزه در نظرها رونقی تازه گرفت و به تدریج مقام فرنگیان در ایران خیلی بلند و منتسبات فرنگستان کلیتاً خیلی دلپسند افتاده و بدین و تیره هر کار فرنگی و فرنگی مآبی را در ایران [رواج] افزوده شد و بازار اسلام و مسلمانی را همی [رونق] بکاهید، تا آن جا که بزرگان ایران را از سازش و آمیزش با مردم فرنگستان، عظم بسیاری از منکرات اسلامیه یکسر از نظر به در رفت؛ سهل است که نوبت ، کم کم به معلومات وجدانیه و مسلمات فطریه رسید .
الحق آن جا هم قیامت کرد؛ چنان افعال و اطوار زشت و ناپسند فرنگیان در نظرها به زیبایی جلوه گرفت که مسلمان زادگان ایران، با آن وجدانهای سلیم و سلیقه مستقیم، قبایح افعال و اطوار ننگ مغزانه فرنگیان را از خود نیز به جلافت پیرایهها بسته، با شوق و شعف هر چه تمامتر، شعار [شعائر] خود گرفته، سهل است که مایه مباهات خود دانسته، بدان قبایح نیز بر مردم مملکت افتخار و مزیت جستند؛ و با همه این، باز هم فرنگی مآبی دست از مسلمانان بر نگرفت تا بر طبایع ایشان نیز استیلا یافته، استعداد طبیعیه [طیبه ] مسلمانان را هم از ریشه برانداخت.
حقیقت جای حیرت است، طبع لطیف مسلمانزادگان را با آن ناز و نزاکت به(2)کدامین وسیله یا قلیه(3) زالو و آبگوشت خوک و خورش خرچنگ، الفت و آشنایی انداخت؟ با همه اینها، جای تعجب هنوز این جاست که به قول کسی گوییم تقلید و تشبه به فرنگیان من کل الوجوه در سیرت، ممکن تواند بود. چنانچه اول دلیل بر امکان، وقوع است. ولی در صورت و خلقت مادرزادگی، چگونه می توان تقلید و تشبه نمود، حال آن که بچه در ایران متولد گشته؛ این گروه فرنگی مآب را میبینیم در صورت نیز با مولود فرنگستان، یک سیب و دو نیم است.
بالجمله؛ آمیزش با فرنگی، بدین حدها نیز از مسلمانان قناعت نداشته کار مسلمان را به جایی رسانید که در ضمن تعریضات به علمای اسلام، افکار و خیالات فرنگستان که جز تعمیر آخور نتواند نمود، علوم و معارف حقیقی خواندند. و علوم و معارف اسلامی را که سرچشمه هر چیز و فیض و سرمایه هر سعادت و نیکبختی و سبب پیوستن به عالم قدس و سرای انس و زندگانی به حیات مقدسه عقلیه است، اوهام جزئیه گفتند و بحث و تحقیق [مسائل] علوم متعالیه را مشاجرت لاطائل و ابحاث معکوس النتیجه نامیدند. و بالعکس تصور گرفتن خیالات فرنگیان را خروج از تنگنای مشاعر حیوانیت، به فضای واسع عالم انسانیت و اکمال غایات حرکات جوهری دانستند؛ و اخلاق و آداب ستوده انبیاء علیهم [الصلاه] السلام، از آن رو که مبتنی بر التزامات ملیه و تفرقه داشتن مؤمن از کافر و پاک از پلید است، اخلاق سبعیه و حالات وحشیه نام نهادند. و رسوم و عادت فرنگیان را چون مبتنی بر آزادی مطلق و رهایی از قید هر التزام است ، حالات حمیده و اخلاق پسندیده گرفتند، و احکام و حدود شریعت الهیه را بر خلاف صلاح نوع بشر دانسته و منافی آبادی بلاد و آسایش عباد دریافتند و قوانین و نظامات فرنگستان را سراسر مطابق احکام وجدان سلیم و مستقیم یافتند ؛ نخستین شرط آسایش عباد و آرایش بلاد شمردند.