تاریخ انتشار : ۲۲ مرداد ۱۳۸۸ - ۱۱:۲۰  ، 
کد خبر : ۹۴۳۰۳

ناکارآمدی تاکتیک‌های رژیم صهیونیستی برای جنگ‌های جدید

اشاره: زمانی که از مصر و فلسطین سخن به میان می‌آید. روابط عربی، اسلامی، زبانی، تاریخی و جغرافیایی نیز مطرح می‌شود. مصر به‌طور کلی درک کرده است که امنیت قومی این کشور تا حدود زیادی به استقرار ثبات و آرامش همسایه شرقی آن یعنی فلسطین، بستگی دارد. از این رو تاکنون این کشور مواضع مختلفی را بسته به شرایط و با توجه به امنیت ملی‌اش اتخاذ کرده که در بحران اخیر غزه نمود بیشتری یافته است. این مقاله در تلاش است تا دلایل مصر را برای موضع‌گیری‌هایش در مقابل فلسطین و به ویژه دولت قانونی حماس مورد بحث و بررسی قرار دهد.

نوشته: سلمان رضوی
پژوهشگر مسائل خاورمیانه
5 ـ لزوم تجدیدنظر در راهبردهای نظامی:

همان‌گونه که در مقدمه اشاره شد، رژیم صهیونیستی با بهره‌گیری از راهبرد جنگ برق‌آسا و به کارگیری توان گسترده هوایی، دریایی و زمینی طی چند روز، پیروز عرصه هر نبردی بود. اما راهبرد و تاکتیک‌های پیشین در جنگ‌های 33 روزه و 22 روزه، دارای کارآیی لازم نبود. این امر موجب می‌شود تا نظریه‌پردازان نظامی صهیونیست را در دست‌یابی به راهبرد و تاکتیک‌های متناسب با نبرد در برابر گروه‌های مبارز فلسطینی و لبنانی جدی‌‌تر کند. طرح ساخت گنبد آهنین با هدف مقابله با موشک‌های کوتاه‌برد حماس یکی از مهم‌ترین طرح‌ها برای نبردهای جدید رژیم صهیونیستی می‌باشد.
6ـ طرح استفاده از سلاح اتمی:
تطویل غیرمنتظره جنگ غزه و ناکامی اشغالگران در آن موجب شد تا آویگدور لیبرمن وزیر سابق تهدیدات راهبردی رژیم صهیونیستی بر لزوم بهره‌گیری از سلاح اتمی در غزه با هدف تسلیم نمودن حماس، تأکید کند. طرح این موضوع توسط یکی از اعضای کنست و از مسئولان سابق کابینه اولمرت، نشان از احتمال استفاده از آن در جنگ‌های آینده دارد. به بیان دیگر رژیم صهیونیستی پس از 60 سال، در عرصه نظامی به بن‌بست رسیده و تلاس می‌کند تا با کنار گذاشتن موضوع ابهام هسته‌ای، مخالفین خود را با بهره‌برداری از آن تهدید کند. 
7ـ لزوم آمادگی برای جنگ در چند جبهه:
طی جنگ 22 روزه غزه، حزب‌الله لبنان و سیدحسن نصرالله با تمام توان معنوی و سیاسی خود به یاری حماس آمد. علاوه بر این، ترس اسرائیلی‌ها از احتمال انتقام‌گیری حزب‌الله از این رژیم‌ در تلافی ترور عماد مغنیه، موجب شده است تا این رژیم در مرزهای شمالی خود نیز اعلام آماده باش کند. پرتاب چندین موشک کاتیوشا از جنوب لبنان به شمال فلسطین اشغالی بر این ترس و نگرانی به شدت افزود. همچنین تیراندازی‌های پراکنده از سمت سوریه و اردن به سوی نیروهای رژیم صهیونیستی سبب شد تا این رژیم‌ خود را در محاصرة متخاصمین احساس کند. این شرایط موجب می‌شود تا این رژیم‌ در جنگ‌های احتمالی آینده، نسبت به تأمین امکانات لازم برای آماده باش در سراسر مرزهای خود برنامه‌ریزی کند. این امر موجب افزایش هزینه‌های نظامی و روانی می‌شود.
8 ـ بکارگیری سلاح‌های ممنوعه برای فرار از شکست:
به نظر می‌رسد مقاومت جدی و غیرقابل تصور گروه‌های مبارز فلسطینی در دفاع از شهرهای نوارغزه، موجب شد تا اشغالگران، وادار به بکارگیری سلاحهای ممنوعه فسفری و اورانیوم تضعیف شده، شوند. استفاده از این سلاحها در روزهای پایانی نبرد 22 روزه و نتایج حاصل از بکارگیری آن ـ تلفات بالای غیرنظامیان ـ این فرضیه را قوت می‌بخشد که نیروهای صهیونیست‌ برای تسلیم نمودن نیروهای حماس و دیگر گروههای مبارز از طریق فشار افکار عمومی منطقه‌ای و ساکنین غزه، اقدام به چنین کاری نموده‌اند.
9ـ انتقاد از سازمان‌های اطلاعاتی ـ امنیتی:
با وجود یک هفته حملات سنگین هوایی اسرائیلی‌ها به غزه و تهدید به حمله گسترده نظامی با آرایش وسیع نیروهای زمینی، مبارزین نوارغزه نه تنها هیچ‌گونه ضعفی از خود در دفاع از نوار غزه نشان ندارند بلکه برد موشکهای آنان نیز افزایش یافت. توانایی روز افزون مذکور، موجب تعجب سران رژیم‌صهیونیستی و انتقاد محافل سیاسی از سازمانهای اطلاعاتی ـ امنیتی بدلیل اطلاعات غلط آنان از تخمین‌ و ارزیابی توانایی حماس بوده است. به بیان دیگر با وجود تجربه جنگ 33 روزه، در این نبرد نیز، عدم وجود اطلاعات دقیق از توانایی حماس، موجب تطویل جنگ شد.
به باور سازمان‌های امنیتی، حماس طی 3 روز حملة گسترده و غافلگیرانه، زمین‌گیر و فلج خواهد شد. همچنین با وجود نفوذ اطلاعاتی گسترده‌ اسرائیلی‌ در غزه، آنان طی 22 روز نبرد، نه تنها نتوانستند هیچ اطلاعاتی جدیدی از محل نگهداری شالیت بدست آورند بلکه در ترور سران حماس نیز جز در 2 مورد (ترور نزار ریان و محمود صیام) ناکام بودند.‏
10ـ شکست در بازسازی روحیه‌ ارتش شکست خورده:
تاکتیکهای جدید و اطلاعاتی حزب‌الله در جنگ 33 روزه و آثار منفی روانی آن بر سربازان اسرائیلی در جنگ 33 روزه موجب شد تا یکی از اهداف حمله به غزه، تجدید روحیه از دست رفته سربازان باشد. اما این هدف در این نبرد محقق نشد. هر چند که ضربات وارده بر نظامیان اسرائیلی در جنوب لبنان (2006) در غزه تکرار نشد اما عدم توان آنان در ورود به شهر غزه، شکست مجدد و سنگینی برای آنان به‌شمار می‌رود.
ب ـ پیامدهای سیاسی
حوزه سیاسی رژیم ‌صهیونیستی به دنبال جنگ 33 روزه، دستخوش تحولات عدیده‌ای شده است که همچنان ادامه دارد. این رژیم بویژه احزاب حاکم، برای تأثیرگذاری بر حوزه سیاسی، تلاش کردند تا از راههای نظامی و سرکوب حماس در نوار غزه به نتایج مورد نظر خویش دست یابند. به نظر می‌رسد آنان در این معادله، محاسبه‌های غلطی داشتند. در سطور زیر پیامدهای سیاسی جنگ 22 روزه در عرصه داخلی این رژیم مورد بررسی قرار می‌گیرد: 
1ـ تقلیل منافع ملی به سطح منافع حزبی:
آنچه غیرقابل انکار است اینکه، مثلث جنگ در رژیم‌صهیونیستی (اولمرت، باراک و لیونی) هر کدام براساس منافع حزبی و شخصی خود این جنگ را هدایت و مدیریت کردند. اولمرت، نخست‌وزیر مستعفی و متهم به فساد، در این جنگ درصدد بازیابی حیثیت از دست رفته سیاسی خود بود و به همین دلیل بیش از دیگران بر لزوم تداوم جنگ با هدف شکست حماس اصرار می‌ورزید. لیونی وزیر خارجه و رئیس حزب حاکم (کادیما) در پی اثبات مدیریت قوی خود و ابطال فرضیه‌های مطروحه دال بر ناتوانی برای اداره کشور در شرایطی جنگی، بود. وی از یکسو نیم نگاهی به باراک وزیر دفاع و مسئول اصلی جنگ، داشت تا مبادا افزایش جایگاه وی، به ضرر او تمام شود و از سوی دیگر، تلاش می‌کرد تا با ممانعت از افزایش اقبال به جانب راستگرایان، لیکود و نتانیاهو را در انتخابات پیش‌رو در جایگاه نخست‌وزیری مشاهده نکند. با این وجود، براساس نظرسنجی‌های صورت گرفته در 2 هفته بعد از اجرای آتش‌بس، لیکود با 28 کرسی، 5 کرسی بیش از حزب کادیما در اختیار داشت. بعد از آن کارگر با 17 کرسی و اسرائیل بیتنیو با 16 کرسی در رده‌های بعدی قرار می‌گرفتند.6
2ـ افزایش اختلافات میان سران یهودی و عربی:
یکی از مهمترین پیامدهای سیاسی جنگ غزه، افزایش تنشها میان نمایندگان عرب کنست و نمایندگان یهودی بود. این امر موجب شد تا در یکی از نادرترین اتفاقات، احزاب راستگرای کنست با حمایت احزابی چون کارگر و کادیما، از 2 حزب عربی تعال و بالاد در کنست سلب صلاحیت نمایند. 7 هر چند که این امر در دادگاه عالی منتفی اعلام شد اما نشان از پیامدهای منفی سیاسی جنگ غزه بر ساختار سیاسی لرزان این رژیم دارد.
3ـ تحت تأثیر قرار گرفتن انتخابات سراسری:
سران رژیم‌صهیونیستی در حالی حمله به نوارغزه را در 27 دسامبر 2008 آغاز کردند که وقایع مرتبط و مؤثری را در روزهای بعدی پیش‌رو داشتند. 9 ژانویه 2009 موعد پایان ریاست محمود عباس (ابومازن) بر ریاست تشکیلات خودگردان بود. 11 روز بعد (20ژانویه 2009) موعد خداحافظی بوش و ورود اوباما به کاخ سفید و سپس 10 فوریه 2009 (45 روز بعد از شروع جنگ در غزه) انتخابات زودهنگام سراسری اسرائیلی‌ها برگزار می‌شد. براساس برآوردهای اولیه، صهیونیستها می‌پنداشتند جنگ طی چند روز به اتمام رسیده و نوارغزه را به ابومازن می‌سپارند که این چنین نشد. آنان تلاش کردند تا قبل از ورود اوباما به کاخ سفید (20 ژانویه)‏ هدف مذکور را عملی کنند که به اجبار آتش‌بس را، فقط 3 روز قبل از این تاریخ یعنی در 17 ژانویه پذیرفتند.
طولانی شدن جنگ به 22 روز موجب شد تا این موضوع در سرزمین‌های اشغالی رایج شود که انتخابات سراسری پارلمانی به دلیل شرایط جاری، باید به تعویق افتد. هرچند که این نظر در کنست به صورت مصوبه در نیامد اما به یکی از موضوع‌های داغ رسانه‌ای در این رژیم تبدیل شده بود.
4- تردید در جایگاه و توانایی ابومازن:
رژیم‌صهیونیستی همواره با خطاب قرار دادن ابومازن به عنوان شخصیت اصلی و قانونی فلسطینی‌ها، درصدد انزوای سیاسی حماس بوده است. این امر که طی 2 تا 3 سالة اخیر شاکله این سیاست را تشکیل می‌داد با وقوع جنگ غزه و عدم تأثیرگذاری ابومازن بر هیچ‌کدام از دو طرف نبرد (رژیم صهیونیستی - حماس) و سپس اتمام دوره قانونی 4 ساله ریاست وی بر تشکیلات‌خودگردان (در 9 ژانویه 2009) بصورت جدی مورد تردید و تشکیک قرار گرفت. غیرقانونی دانستن تداوم دورة ریاست عباس از سوی بسیاری از گروههای فلسطینی8، ایـــن امر را تشدید کرد.
همچنین این نظر در جامعه صهیونیستی مطرح شد که حماس نماینده واقعی فلسطینی‌هاست پس باید برای حل مشکلات خود با نمایندگان واقعی این ملت بر سر میز مذاکره بنشینند. 
5- پذیرش شکست:
سران رژیم‌صهیونیستی در آغاز حمله به غزه، به منظور کاهش هزینه‌های انتخاباتی، معیارهای غیرقابل دسترسی را برای سنجش شکست یا کامیابی خود در اختیار افکار عمومی خویش قرار ندادند. از این رو برخلاف جنگ 33 روزه که اهدافی مشخص در ابتدای جنگ (قطع حملات موشکی، آزادی اسرا بدون مذاکره و عقب‌ راندن حزب‌الله به پشت رود لیطانی) اعلام شده بود در این جنگ بهبود اوضاع امنیتی در جنوب هدف اصلی عنوان شد. اما از سوی بعضی از سران این رژیم، آزادی شالیت، قطع حملات موشکی و حتی سرنگونی سیطره حماس بر نوارغزه نیز از جمله اهداف اعلام شده ‌بوده است. سران این رژیم در پایان جنگ، خواهان آزادی شالیت به ازای گشوده شدن گذرگاهها شدند. ولی حماس آزاد شدن 1000 اسیر مورد درخواستی و گشوده شدن گذرگاهها را خواستار شد. روزنامه صهیونیستی ‌هاآرتص در این رابطه با ذکر مطالبی عنوان کرد: بزرگترین دلیل حماس برای شکستن آتش‌بس خود با (رژیم غاصب) اسرائیل در ماه دسامبر (2008)، خاتمه دادن به محاصره غزه توسط (رژیم غاصب) اسرائیل بود. بنابراین پیشنهاد رژیم صهیونیستی، امکان دستیابی حماس به این هدف را فراهم آورده و حماس تعداد زیادی از زندانیان خود را آزاد خواهد کرد و در آن صورت حماس یک برنده و صهیونیست‌ها یک بازنده است.9

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات