ابراهیم متقی / استاد علم سیاست در دانشگاه تهران
سفر به واشنگتن برای مقامات اسرائیلی همواره کار سادهای بوده است. حتی برخی از کارگزاران اجرایی وزارت امور خارجه میتوانستند برنامه سفر نخستوزیر و یا وزیرخارجه اسرائیل به آمریکا را برنامهریزی نمایند. این امر در دوران ریاستجمهوری اوباما با وقفههای عینی و قابل تاملی روبهرو شده است. گزارشات «جورج میچل» از مواضع و سیاستهای اجرایی مقامات اسرائیل را میتوان در زمره موضوعاتی دانست که اوباما عدم تمایل خود به دیدار با نخستوزیر اسرائیل را اعلام داشته بود. به همین دلیل بود که مقدمات چنین دیداری را رئیسجمهور اسرائیل در اوایل مه 2009 تنظیم نمود. این امر نشان میدهد که الگوی جدیدی در رفتار خاورمیانهای آمریکا در حال شکلگیری است.
اگرچه الگوی جدید هیچگونه حمایتی را از جنبش مقاومت فلسطین در بر نداشته است، اما آمریکاییها با این واقعیت روبهرو شدهاند که تداوم سیاستهای تهاجمی اسرائیل زمینههای گسترش رادیکالیسم را به وجود آورده است. زمانی که گروههای اجتماعی هیچگونه ابزاری برای تامین حقوق اجتماعی خود نداشته باشند، در آن شرایط هویتیابی آنان از طریق آمادگی برای شهادت و مقاومت بنیادین در برابر تهاجم و فشار امنیتی حاصل میشود. آمریکاییها چنین واقعیتی را در تحلیل امنیتی و استراتژیک خود درک کردهاند، اما تاکنون آن را به سیاست رسمی در حمایت موثر از جنبش مقاومت تبدیل نکردهاند.
اگرچه الگوی تغییر در سیاست خاورمیانهای آمریکا، ماهیت مرحلهای و تدریجی دارد، اما اسرائیلیها حاضر به پذیرش چنین انعطافی نیز نخواهند بود. روح سیاسی آمریکا طی سالهای بعد از جنگ دوم جهانی در حمایت از اسرائیل سازماندهی شده بود، اما در برخی از مقاطع زمانی میتوان نشانههایی از محدودسازی سیاستهای تهاجمی اسرائیل در مواضع زمامداران آمریکایی را مشاهده نمود. نشانه این امر را میتوان در مخالفت آیزنهاور با جنگ 1956 علیه مصر دانست. رئیسجمهور آمریکا در آن مقطع زمانی بر خروج بدون قید و شرط نیروهای اسرائیلی از مصر تاکید کرده و در تنظیم قطعنامه شورای امنیت در محکومیت اشغال سرزمینهای عربی مشارکت به عمل آورد.
مشابه چنین مواضعی را میتوان در سیاستهای منطقهای اوباما مورد ملاحظه قرار داد. وی هرگونه افراطگرایی را مغایر اهداف آمریکا برای ایجاد تعادل و صلح منطقهای دانسته و از مقامات اسرائیلی درخواست نموده تا حقوق اولیه شهروندان فلسطینی را مورد توجه قرار دهد. اگرچه چنین رویکردی تاکنون از سوی مقامات اسرائیلی مورد پذیرش قرار نگرفته است. آنان بر این اعتقادند که ریشههای بحران جاری خاورمیانه در خارج فلسطین و کشورهای عربی قرار دارد. به همین دلیل است که ایران را متهم به دخالت در کشورهای عربی نموده و برای حل بحران، بهرهگیری موثر از الگوهای تهاجمی را مورد تاکید قرار میدهند.
در اتخاذ چنین مواضعی، آنان به ائتلاف جدیدی با برخی از رهبران عربی دست یافتهاند. هماکنون افرادی همانند محمود عباس و حسنی مبارک را میتوان طیف جدیدی از ائتلافگرایی اسرائیل بر مقابله با ایران دانست. نتانیاهو ضمن بیان عبارتهای تکراری درباره تهدید ایران برای امنیت خاورمیانه، عبارت جدیدی را به کار گرفت که انعکاس ایجاد ائتلاف نوین در منطقه میباشد. ائتلافی که بر خلاف دورانهای گذشته مصر و فلسطین را در کنار یکدیگر قرار میدهد. طی سالهای 8 ـ 2007 مدار جدیدی از «دیپلماسی امنیتی» در روابط مصر، عربستان، اردن، دولت خودگردان فلسطین و اسرائیل شکل گرفته است، نقطه تقابل این گروه را میتوان مقابله با ایران دانست. نتانیاهو خطاب به اوباما در تبیین وضعیت امنیتی جدید منطقه بیان داشت که هماکنون ایران دشمن اصلی اسرائیل و حکومتهای عربی است.
بیان چنین مواضعی نشان میدهد که ائتلاف جدید منطقهای در مقابله با ایران ایجاد شده است. چنین عبارت و رویکردی تاکنون توسط هیچیک از مقامات عربی یا اسرائیلی ارائه نشده بود. نتانیاهو و مبارک را میتوان پیشگامان فرآیند جدیدی دانست که مقابله با ایران را در دستور کار خود قرار داده و برای انجام اقدامات جدیتر علیه ایران درصدد کسب حمایت آمریکا نیز برآمدهاند. در چنین شرایط و فضایی نشانههایی از فرافکنی در مواضع نتانیاهو وجود داشته است. وی درصدد تبیین این موضوع بود که اولا علت اصلی بحران خاورمیانه، سیاستهای ایران در جهت حمایت از مقاومت فلسطین است. ثانیا چنین روندی در شرایط عادی تداوم خواهد یافت. اسرائیلیها بر این امر تاکید داشتهاند که برای کنترل بحران باید نقطه اصلی فشار امنیتی را متوجه ایران نمود. این امر به معنی گسترش بحران و انتقال آن به حوزههای جدید خاورمیانه تلقی میشود. اسرائیل از این امر خوشحال است که اگر اقدامات نظامی موثری علیه ایران انجام شود، هیچیک از کشورهای عربی تمایلی به حمایت از ایران نخواهند داشت.
بیان چنین رویکردهایی برای امنیت آمریکا و جهتگیری جدید در سیاست خارجی اوباما مخاطرات امنیتی ایجاد خواهد کرد. اسرائیل درصدد است تا هزینههای امنیتی خود را بار دیگر بر دوش آمریکاییها قرار دهد و آنان هیچیک از مواضع و «سیاستهای اعلامی» آمریکا درباره تجدیدنظر در سیاستهای امنیتی در قبال فلسطینیها را نپذیرفتهاند و سیاست تهاجمی خود علیه مردم و مقاومت فلسطین را ادامه میدهند. طبیعی است که در چنین روندی مقاومت تداوم خواهد داشت. آمریکاییها بر این امر واقفند که هرگاه سیاستهای تهاجمی اسرائیل افزایش یابد، پیامدهای آن را میتوان در فضای اجتماعی دگرگونشونده خاورمیانه ملاحظه نمایند. بنابراین، مقامات اجرایی آمریکا ترجیح میدهند تا مرزبندیهای جدیدی را در روابط دیپلماتیک و استراتژیک خود با اسرائیل ایجاد نمایند. باراک اوباما گسترش بنیادگرایی سلفی را ناشی از سیاستهای افراطی اسرائیل و نادیده گرفتن حقوق اجتماعی شهروندان فلسطینی میداند. وی بر این امر واقف است که طالبان انعکاس چنین فضایی در محیط اجتماعی و سیاسی خاورمیانه میباشند. بنابراین اگر چنین بحرانی به سایر حوزههای جغرافیایی نیز گسترش یابد، قدرت عملیاتی این گروه نهتنها کاهش پیدا نکرده بلکه به حوزههای سیاسی و منطقهای جدیدتری نیز منتقل خواهد شد. در چنین شرایط و فضایی، سیاست رسمی آمریکا را میتوان مقابله با گسترش بحران خاورمیانه و همچنین مخالفت با هرگونه تصاعد و تشدید بحرانهای منطقهای دانست. دو روز بعد از دیدار اوباما – نتانیاهو، شاهد طرح رویکردهای سازمانیافته و رسمی آمریکا در ارتباط با تهدیدات امنیتی فراروی آن کشور در عصر جدید میباشیم. این امر به مفهوم آن است که آمریکا تلاش نمود تا مواضع و سیاست امنیتی جدید خود را در قالب گزارههای غیرمستقیم ارائه دهد. در این ارتباط، او تاکید داشت که طالبان و القاعده بهعنوان اصلیترین تهدیدات امنیتی آمریکا محسوب میشوند.
در مناطقی که نیروهای نظامی آمریکا مستقر هستند، نیروهای طالبان بیشترین چالش امنیتی و استراتژیک را برای نیروهای عملیاتی ایالات متحده ایجاد کردهاند. طبعا چنین نیروهایی از کشورها و آموزههای سیاسی – ایدئولوژیک خاصی الهام میگیرند که متفاوت از مواضع و سیاستهای رسمی ایران میباشد.زمانیکه اوباما، القاعده و طالبان را بهعنوان نیروهای تهدیدکننده منافع و امنیت آمریکا مورد خطاب قرار داد، به مفهوم پاسخگویی غیرمستقیم به نتانیاهو بود که تلاش داشت تا ایران را بهعنوان مرجع و مرکزیت تهدید امنیتی خاورمیانه معرفی نماید. مواضع رهبران آمریکا و اسرائیل به گونهای بیان شد که هر یک از آنان نوع خاصی از تهدید را ارائه دادهاند. مواضع امنیتی به معنای پاسخگویی به شکل خاصی از بحران سیاسی و یا تهدید تلقی میشود. زمانی که رهبران آمریکا و اسرائیل جلوههای متفاوتی از تهدید را ارائه دهند، بنابراین الگوی رفتاری آنان با تفاوتهایی همراه خواهد شد.
با توجه به اینکه آمریکاییها از مواضع اسرائیل حمایت به عمل نیاورده و از سوی دیگر، مواضع کاملا متفاوتی را ارائه دادهاند، این سوال مطرح خواهد شد که بهرغم مخالفت آمریکا با سیاستهای اعلامی اسرائیل در جهت مقابله با ایران، آیا این کشور به همراه واحدهای عربی چه اقدامی علیه ایران را به انجام خواهند رساند. واقعیتهای موجود نشان میدهد که «ضریب قدرت اسرائیل» در مقایسه با سالهای گذشته کاهش یافته است. در روند جنگهای 1948، 1956، 1967 و 1973 اسرائیلیها از برتری ابزاری برای تثبیت موقعیت استراتژیک خود بهره گرفتند. آنان از این طریق توانستند به مطلوبیتهای تاکتیکی نائل شوند. در شرایط موجود مولفههای اجتماعی به موازات قدرت ابزاری از اهمیت و مطلوبیت بیشتری برخوردار شدهاند.
به طور کلی، سفر بنیامین نتانیاهو به آمریکا در حالی انجام گرفت که تفاوتهای مشهودی در سیاست خاورمیانهای آمریکا با مواضع مقامات اسرائیلی به چشم میخورد. این امر را میتوان انعکاس شرایط و فضایی دانست که نهتنها در خاورمیانه ایجاد شده، بلکه آثار آن در آمریکا نیز مشاهده میشود. بحران اقتصادی آمریکا به موازات نشانههایی از بحران امنیتی تداوم یافته است. هزینههای نظامی ایالات متحده، فشارهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی را بر دولت آمریکا تحمیل میکند. بنابراین آمریکا نمیتواند همانند گذشته هزینههای تمامی ماجراجوییهای اسرائیل را پرداخت کند.
وقتی که باراک اوباما بر این امر تاکید داشت که آمریکا در برابر امنیت ملی و بقای اسرائیل تعهد دارد، به مفهوم آن است که این کشور صرفا هزینههای بقای اسرائیل را پرداخت خواهد کرد. اگر رهبران اسرائیل در روند ماجراجویی قرار گیرند، در آن شرایط آمریکا قادر نخواهد بود تا هزینههای مادی و اعتباری اقداماتی را بپردازد که فاقد منطق استراتژیک است.
مواضع تهاجمی و ادبیات امنیتی نتانیاهو هیچگاه به منزله انجام اقدامات نظامی علیه ایران نخواهد بود. آمریکا و اسرائیل نسبت به «حوزه قدرت انتقامی» ایران واقفند. از سوی دیگر آنان در روند جنگ 8 ساله نسبت به روحیه و چگونگی واکنش جامعه ایران در برابر تهدیدات آمریکا و عراق آگاه گردیدهاند. هماکنون ساختار دفاعی ایران نسبت به سال 1359 از انسجام، سازماندهی و قابلیت تاکتیکی بیشتر و موثرتری برخوردار است. بنابراین هرگونه اقدام نظامی اسرائیل و یا هر کشور منطقهای دیگری با واکنش انتقامی ایران روبهرو خواهد شد. در چنین شرایطی طبیعی است که امکان انجام اقدامات تهاجمی علیه ایران محدود خواهد بود. در محیط منطقهای که آمریکا با تهدیدات تصاعد یابنده روبهرو است و از سوی دیگر در شرایطی که نشانههایی از تداوم بحران اقتصادی و اجتماعی در اسرائیل نیز وجود دارد، امکان عبور نتانیاهو از آنچه آمریکا آنان را از انجام آن برحذر داشتهاند، کار پذیرفته شدهای محسوب نمیشود. آمریکا به نتانیاهو تاکید داشته است که در دوران موجود، امنیت از طریق مصالحه و انعطاف حاصل خواهد شد.