تاریخ انتشار : ۱۱ تير ۱۳۸۸ - ۰۸:۰۴  ، 
کد خبر : ۹۴۳۸۳

تفاوت حمید عنایت و محمود عنایت را نمی‌دانستند

مقدمه: سرگه بارسقیان: دقیقا 5 سال پس از آنکه سیدمحمد خاتمی در روز 3 خرداد 1371 از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی دولت اول هاشمی‌رفسنجانی استعفا داد، در 3 خرداد 1376 اعلام شد که به ریاست جمهوری ایران انتخاب شده است؛ به تعبیر سیدمصطفی تاج‌زاده که در وزارت ارشاد معاون بین‌‌الملل و پس از آن مشاور خاتمی بود؛ یک تقارن عجیب تاریخی است. او از زمره مسلمانان چپ‌گرایی بود که پس از جنگ راهی دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران شدند؛ همراه با سعید حجاریان، محسن امین‌زاده، حسین نصیری، خسرو تهرانی و... تاج‌زاده با خاتمی در سال 1361 در وزارت ارشاد آشنا شد؛ او یک سال زودتر از خاتمی (60) به وزارت ارشاد رفته و مدیر کل مطبوعات و نشریات شده بود؛ بعد از خاتمه جنگ و پس از آنکه قصد ادامه تحصیل در مقطع لیسانس علوم سیاسی دانشگاه تهران کرد. خاتمی با استعفا پس از معاونت بین‌الملل موافقت می‌کند و سیدمحمدعلی ابطحی از صدا و سیما به وزارت ارشاد می‌رود و جای تاج‌زاده می‌نشیند. آنچه در پی می‌آید روایت تاج‌زاده از استعفای خاتمی از وزارت ارشاد است؛ او در آن هنگام مشاور وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی بود.

امام ملاک را عرف قرار داد
اما در دو سال آخر عمر خود بحث خیلی جدی و عمیقی مطرح و از تحجر، قشری‌نگری، سطحی‌نگری و تنگ‌نظری ابراز نگرانی کرد. ایشان به عبارات مختلف و به مناسبت‌های متفاوت اسلام سرمایه‌داری، اسلام آمریکایی و اسلام متحجرانه را محکوم و در آن 2 سال دیدگاه خود را در عرصه‌های فرهنگی و هنری به صورت شفاف بیان کرد. در آن زمان بحث چگونگی حضور زنان در سریال‌های تلویزیونی مطرح بود. عده‌ای از پخش مسابقات ورزشی بالاخص فوتبال و کشتی انتقاد می‌کردند و می‌گفتند لباس‌های ورزشکاران تحریک‌آمیز است و پخش موسیقی از رادیو و تلویزیون و نیز بازی شطرنج را حرام می‌دانستند. اختلاف‌نظر به مسئولین کشید و منجر به نامه‌نگاری‌هایی شد. وقتی امام فتوا داد که شطرنج یک ورزش فکری است و مشکلی ندارد، یکی از شاگردان ایشان نامه‌ای نوشت و گفت بفرض فتوای شما درست باشد، طرح این مساله در جامعه به حیثیت شما لطمه می‌زند و مقدسین را دچار ابهام می‌کند. امام پاسخ دادند که فتوای من شبیه نظر علمای محتاط و وارسته‌ای چون آیت‌الله خوانساری است. مهمتر از آن این گفته امام بود که فرمود خون‌دلی که من از دست متحجرین و خشک‌مقدس‌ها در حوزه‌های علمیه و جامعه خورده‌ام کمتر از خون‌دلی که از رژیم شاه خوردم، نبوده است و آرزو کرد که در راه مبارزه با تحجر قربانی شود تا جامعه و تاریخ بدانند خطر تحجر چقدر عظیم است و مبارزه با آن چه هزینه سنگینی دارد. درباره سریال‌های تلویزیونی، امام قاطعانه گفتند که پخش آنها به لحاظ شرعی اشکال ندارد و بعضا روشنگرانه است، اگرچه شاید در تهیه این سریال‌ها خلاف شرعی از قبیل گریم زنان توسط مردان و بالعکس صورت گرفته باشد، اما پخش آن‌ها هیچ مشکل شرعی ندارد.
مجددا به امام نامه نوشتند و گفتند اگر پخش سریال‌ها به لحاظ شرعی اشکالی نداشته باشد، اما برخی با دیدن این چهره‌های آرایش کرده یا از ابتدا یا از وسط فیلم تحریک می‌شوند. اما پاسخ داد آنهایی که از ابتدای پخش فیلم تحریک می‌شوند، آن را از ابتدا نبینند و آنهایی که در اواسط پخش فیلم تحریک می‌شوند، تلویزیون را همان موقع خاموش کنند. اما در این زمینه، ملاک را عرف قرار داد و گفت اگر کسانی آنقدر تحریک‌پذیر هستند، نباید دیگران به خاطر آنها محروم شوند. به این ترتیب برای هیچکس جای تردید باقی نماند که دیدگاه امام چیست. حوادث بعدی نشان داد که امام در این زمینه‌ها بسیار درست فکر می‌کرد و عاقبت‌اندیش بود. خطری که امام درباره اسلام متحجرین و خشک‌مقدس‌ها گوشزد کرد، ‌6 تا 8 سال بعد با قدرت گرفتن طالبان در افغانستان به واقعیت پیوست. به نظر من پیش‌بینی امام درباره رشد خوارج‌گری و تحجر در جهان اسلام مهمتر از پیش‌بینی ایشان درباره فروپاشی شوروی سابق و پیوستن کمونیسم به موزه تاریخ بود. امام معتقد بود اسلام متحجر جریان خطرناکی است که اگر با آن به صورت صریح مواجه نشویم، ضربه‌ای به دین می‌زند که حتی سخت‌ترین دشمنان اسلام هم نمی‌توانند بزنند. جالب آنکه تحجر حتی به جهان اسلام هم ختم نشد، حوادث 2 دهه گذشته بیانگر رشد بنیادگرایی در مکاتب و ادیان دیگر بوده است.
پاسخ بولتن‌های کیهان را می‌دادیم
پس از رحلت امام خطر تحجر بطور کلی نادیده گرفته شد و روشنفکری خطر جدی تفکر اسلامی و جمهوری اسلامی مطرح شد در آن مقطع پیرو هشدار مقام رهبری درباره تهاجم دشمن پس از جنگ تحمیلی،‌ روزنامه کیهان به سردبیری مهدی نصیری، بولتن‌هایی تهیه کرد که هدف اصلی آن القای این ادعا بود که در کتاب‌ها و فیلم‌ها و تئاتر و مطبوعات آثاری تهیه و منتشر می‌شود که طی آن ارزش‌های اسلام و انقلاب مورد تهاجم قرار می‌گیرند و مسئولین وزارت ارشاد و بالاخص شخص وزیر ارشاد آقای سیدمحمد خاتمی در خوش‌بینانه‌‌ترین حالت حساسیتی در قبل آن‌ها نشان نمی‌دهند و در تحلیل بدبینانه، با این روند همراهی می‌کنند. بولتن‌های کیهان در سطح وسیع بین مراجع و مسئولین توزیع و در اشاعه اتهام‌ها کوتاهی نمی‌شد. تا شماره 19 این بولتن‌ها را به یاد دارم. هر شماره چند رمان و کتاب نقد و جملاتی از آن نقل می‌شد که نشان دهند بی‌بندوباری و حمله به ارزش‌های اسلامی در حال گسترش است. البته برخی چپ‌گرایان نیز نقدهایی به سیاست‌های فرنگی دولت هاشمی داشتند[مثل ماهنامه بیان متعلق به محتشمی‌پور] و لیبرالیسم اقتصادی را زمینه‌ساز لیبرالیسم فرهنگی می‌دانستند و نسبت به آن هشدار می‌دادند؛ اما آقای خاتمی همواره بین دموکراسی و لیبرالیسم تفاوت قائل می‌شد و از دموکراسی دفاع و از لیبرالیسم انتقاد می‌کرد. همکاران آقای خاتمی در وزارت ارشاد هم با لیبرالیسم به مفهوم اباحه‌گری و آزادی مطلق در عرصه سینما و کتاب و... مخالف بودند.
اختلاف ما با منتقدان این بود که تا چه حد و تحت چه ضابطه‌ای باید به منتقدان و حتی دگراندیشان اجازه فعالیت داد؟ ضابطه انتشار یک اثر سلیقه مجریان است یا قانون؟ خاتمی معتقد نبود هیچ اتفاق ناخوشایند و غیرقابل دفاعی در عرصه فرهنگی رخ نمی‌دهد، بلکه می‌گفت جوامع در حال گذار با معضلات اجتناب‌ناپذیر مواجه می‌شوند که باید آن‌ها را کنترل کرد. کما اینکه ما و دوستانمان در مطبوعات دوران اصلاحات دچار خطا شدیم اما راه مقابله با خطاها، توقیف فله‌ای مطبوعات بود. ما بطور جدی از طرح دیدگاه‌های مختلف در چارچوب قانون حمایت می‌کردیم. معتقد بودیم هم ماهنامه بیان باید حرفش را بزند و هم منتقدین آن، اما داور قانون است. براساس آن باید حدودی را مشخص کرد که اگر نویسندگان و مترجمان و هنرمندان آن ضوابط را رعایت کنند در امنیت کامل باشند با اوج‌گیری هجوم علیه وزارت ارشاد کمیته‌ای در وزارتخانه تشکیل شد تا با انتشار بولتن به این ادعاها پاسخ بدهیم و آن‌ها را برای مراجع قم و مسئولین بفرستیم. در آن کمیته که جلسات آن هفته‌ای یک بار برگزار می‌شد، معاونین وزارت ارشاد از جمله معاونین فرهنگی، سینمایی، مطبوعاتی و هنری به اضافه تعدادی از مشاورین حضور داشتند؛ من هم پس از استعفا از معاونت بین‌الملل، مشاور وزیر شده بودم و با معاونت‌ها و بخش‌های دیگر وزارتخانه ارتباط داشتم.
برای اینکه به اتهام‌ها پاسخ دهیم چند بولتن تهیه کردیم و درباره محتوای کتاب‌ها و نویسندگان آن‌ها توضیح دادیم. یکی از کتاب‌هایی که در بولتن‌های سردبیر وقت کیهان نقد شد کتاب نان و شراب نوشته «اینیاتسیو سیلونه» بود؛ اولین بار این کتاب پیش از انقلاب ترجمه و آن زمان چاپ پانزدهمش روانه بازار شده بود؛ اصل انتشار کتاب مربوط به چند دهه قبل بود و ما نفهمیدیم که چرا کیهان‌نشینان این کتاب را به عنوان تهاجم فرهنگی جدید غرب علیه اسلام و جمهوری اسلامی معرفی کرده‌اند.
ماجرای حمید عنایت و جلال امیر!
با اوج‌گیری انتقادها علیه عملکرد وزارت ارشاد، کمیته‌ای نیز در دبیرخانه شورایعالی امنیت ملی تشکیل شد که به مساله رسیدگی کند. افرادی با گرایش‌های متفاوت از نهادهای مختلف در آن جلسات شرکت می‌کردند از جمله آقایان احمد جنتی، حسن روحانی، حسین شریعتمداری و سعید حجاریان و از وزارت ارشاد آقایان خاتمی، مسجد‌جامعی و انوار. این کمیته هرگز به جمع‌بندی خاصی در این‌باره ترسید. چرا که دو نگاه وجود داشت که تاکنون هم ادامه دارد؛ نگاهی که معتقد بود راه نجات کشور ممنوعیت انتشار هر کتاب و فیلمی است که ما نمی‌پسندیم. نگاه دوم که خاتمی حامی آن بود مبتنی بر فعالی همه شهروندان در چارچوب قانون و ایجاد مصونیت بود و این کاه فقط از این طریق میتوان شکوفایی فرهنگی ایجاد و نسل جوان را از تهدید ایمن کرد. طبق این دیدگاه باید حقوق شهروندان و نخبگان را تامین کرد و هر کسی که خلاف قانون کاری انجام دهد باید در مقابل نهادهای مربوطه پاسخگو باشد. یکی دو مثال جنس این انتقادات و پایه‌های استدلال آن را نشان می‌دهد. یک روز آقای شریعتمداری در جلسه کمیته دبیرخانه شورایعالی امنی ملی گفت وزارت ارشاد راه را برای حمید عنایت باز کرده و به کتاب‌هایش مجوز چاپ می‌دهد. شریعتمداری شرح کافی از سوابق حمید عنایت داد که جزو گردانندگان نشریه فردوسی در زمان شاه بوده و اینکه وی سوابق خوبی ندارد و... سپس آقای خاتمی توضیح می‌دهد که اولا فرد موردنظر آقای شریعتمداری، محمود عنایت است نه حمید عنایت که به رحمت ایزدی رفته است.
ثانیا آقای حمید عنایت کتاب‌های نفیسی نوشته و یکی از آنها را به استاد مظهری تقدیم کرده و گفته انگیزه نگارش این کتاب مباحثاتی بوده که با مطهری داشته است. آقای شریعتمداری در جلسه دیگری ادعا می‌کند که آقای جلال امیر یکی از کسانی است که در تهاجم فرهنگی در سینما نقش جدی ایفا می‌کند. بعد آقای انوار معاون سینمایی وزارت ارشاد توضیح می دهد اولا شخص موردنظر جلال نیست، جمال است؛ ثانیا امیر نیست، امید است. ثالثا مطالبی که دربار ایشان گفته شده،‌ نادرست است. به این ترتیب روش شد قبل از جلسات یادداشت‌هایی به آقای شریعتمداری می‌داند که این مسائل را مطرح کند و وی حتی فرصت خواندن دقیق آنها را قبل از جلسه پیدا نمی‌کرد. با طرح این موارد و آن هم با این سطح از آگاهی‌ها ادعا می‌کردند آقای خاتمی متوجه تهاجم فرهنگی دشمن نیست.
کلاس‌های آموزش موسیقی تعطیل شد
مراجع دینی تفیا یا اثباتا درباره ادعاها علیه وزارت ارشاد موضعی نگرفتند؛ البته با مشکلی مواجه بودیم که بعد از جنگ جدی‌تر شد وزارت ارشاد از طرق مختلف تحت فشار بود. عده‌ای می‌گفتند مراکز هنری روز به روز جذاب‌تر می‌شوند و نهادهای دینی جاذبه خود را از دست می‌دهند و نتیجه می‌ گرفتند مراکز هنری رقیب نهادهای مذهبی شده‌اند و فکر می‌کردند با تعطیلی مراکز هنری، رجوع به مراکز دینی بیشتر می‌شود. برای مثال مدتی کلاس‌های آموزش موسیقی تعطیل شد. حرف ما این بود که به دلیل حساسیت‌های ویژه، کلاس‌های آموزش موسیقی جزو سالم‌ترین مراکز هنری هستند، چون با بروز یک خطا کل مرکز تعطیل می‌شد. در حقیقت سالم بودم مراکز فوق به دلیل آسیب‌پذیری بالای آن بود که احتمال بروز خطا و مفسده‌ها را بشدت کاهش می‌داد. ثانیا ما می‌گفتیم جمهوری اسلامی موسیقی می‌خواهد، بهرحال برای اجرای سرود جمهوری اسلامی هم نیاز به گروه سرود است. ساعات زیادی از برنامه‌های صدا و سیما موسیقی پخش می‌شود و حذف آن ممکن نیست. تحلیل ما این بود که با تعطیلی کلاس‌های موسیقی در ایران تعطیل نمی‌شود و موسیقی جاذبه خود را از دست نمی‌دهد. تفاوت در این خواهد بود که جوانان برای یادگیری موسیقی به مراکز غیرقانونی رجوع می‌کنند که هم هزینه‌های آن‌ها خیلی بالا است و هم امکان بروز فساد در آن‌ها زیاد است، چرا که وقتی چیزی زیرزمینی شد، همه چیز در آن اتفاق می‌افتد. خاتمی هم در استعفانامه‌اش صراحتا به مخالفت‌ها با موسیقی اشاره می‌کند و می‌نویسد: «من بیش‌تر گفته‌ام که مخالف با نظرات امام (چه با حسن‌نیت، چه سوءنیت) از موسیقی آغاز می‌شود ولی به همین جا ختم نخواهد شد و خدا آن روز را نیاورد.»
اهمیت سوم خرداد برای خاتمی
خاتمی در مواجهه به این فشارها تلاش می‌کرد نشان دهد برخی به دنبال مقاصد سیاسی هستند تا تهاجم فرهنگی را بهانه حذف یک جریان سیاسی از عرصه حکومت و جامعه قرار دهند. این در حالی بود که عده‌ای از دوستان متوجه مقاصد جناحی رقبا نشده و فکر می‌کردند خطاهای احتمالی در عرصه اجرای، دلیل انتقاد وسیع به وزارت ارشاد است. در چنین شرایطی به خاتمی پیشنهاد شد که در ظاهر مخالفت نکنید و بگویید مسائل را اصلاح می‌کنیم اما استعفا ندهید و به کارتان ادامه بدهید. آقای هاشمی معتقد بود صلاح نیست وزارت ارشاد چهره فرهیخته‌ای چون آقای خاتمی را از دست بدهد و روند خوبی که در دوره جنگ در عرصه فرهنگ و هنر پدید آمده بود باید در دوره صلح به شکوفایی منجر شود. گرچه واقعیت این است که پس از جنگ به طور طبیعی باید درها بازتر شود اما عده‌ای درصدد بودند که شرایط را بدتر از دوران جنگی کنند. از سوی دیگر پس از جنگ شاهد بازگشت پدیده گروه‌های فشار خیابانی بودیم. اولین گروه فشار خیابانی در سال 62 و با تعرض فیزیکی عده‌ای متعصب اما ناآگاه به زنان به اصطلاح بدحجاب بوجود آمد؛ امام به محض اطلاع از این حرکت به آقای ناطق نوری که آن زمان وزیر کشور بود دستور داد با این عده شدیدا برخورد و آن‌ها را بازداشت کنند. ناطق نوری طبق دستور امام عمل کرد و داستان گروه‌های فشار برچیده شد تا پس از جنگ و بعد از درگذشت امام که دوباره آغاز شد و به تعرض به دفتر نشریات و بعدا سینماها رسید. در آن سال عکس روی جلد نشریه گردون موجب تهاجم به دفتر مجله شد؛ عکس دوباره ماهم میهن بود که برخی استنباط توهین و طرحی ضد انقلابی از آن می‌کردند.
عده‌ای هم با شناخت از طراح آن و جملات و عبارات روی جلد می‌گفتند می‌توان قرائت دیگری از عکس ارائه کرد. آنچه برای ما اصل بود، رسیدگی به اتهام در مراجع قانونی بود و این که کسی حق تعرض فیزیکی به مجله و کارکنان آن را ندارد، هیات نظارت بر مطبوعات یا دادگاه صالح باید به مساله رسیدگی کنند. به همین دلیل وزارت ارشاد در اعتراض به تهاجم فیزیکی عده‌ای خودسر به دفتر مجله اطلاعیه‌ای صادر کرد که برای مسئولانش گران تمام شد. جناح راست از این اقدام نتیجه گرفت ما درصدد دفاع از مجله گردون هستیم، حال آنکه ما فقط مخالف تعرض فیزیکی اشخاص غیرمسئول به یک نهاد مطبوعاتی بودیم. پیشنهاد بعضی از اعضای دولت و نیز عده‌ای در خارج از دولت به خاتمی این بود که در ظاهر با این حساسیت‌ها همراهی کنید ولی در عمل راه خود را ادامه بدهید. می‌گفتند اشکال خاتمی این است که در جلسات هیات دولت با کمیته دبیرخانه شورایعالی امنیت ملی اتهامات را رد می‌کند و خواستار بررسی دقیق و مستند مسائل می‌شود. نظر آنها این بود که تاثیر منفی این روش زیاد است و امکان تداوم کار را از خاتمی می‌‌‌گیرد. خاتمی نپذیرفت و گفت کنار می‌روم چرا که نمی‌توانم برخلاف افکارم و آنچه مصلحت دین و میهن و ملت می‌دانم حرف بزنم و روش‌‌هایی را که نمی‌پسندم تایید کنم. بهتر است وزیر مسئولیت را برعهده گیرد که بتواند با این‌ روش‌ها کنار بیاید. این اعتراض در متن استعفانامه کاملا گویاست که نوشت: «بهتر است سکانداری امر فرهنگ و هنر و اطلاع‌رسانی در عرصه اجرا را نیز کسانی به عهده گیرند که شخصیت و باورشان با آنچه در این صحنه جاری است ناسازگار نباشد یا دست‌کم راضی و قادر به انجام کار در شرایط فعلی باشند.»
آقای هاشمی‌رفسنجانی تلاش کرد که خاتمی استعفا ندهد. البته در آن زمان انتخابات مجلس چهارم هم برگزار شده بود که اکثریت منتخبان آن با خاتمی به لحاظ سیاسی اختلاف‌نظر داشتند، گرچه به لحاظ شخصی با او مشکلی نداشتند. خاتمی پیش از انتخابات مجلس چهارم در روز 10 دی 1371 نامه‌ای به هاشمی نوشت و در آن اعلام کرد با فضایی که می‌بینم امکان خدمتگزاری به عنوان وزیر ارشاد را ندارم اما هاشمی نپذیرفت و قرار گذاشتند حضور را با هم صحبت کنند. این دیدار 5 روز بعد از ارسال نامه برگزار شد، اما فشارها ادامه یافت تا اینکه در نهایت خاتمی روز 3 خرداد 71 نامه دوم را نوشت که رسما تقاضای استعفا کرد و از سوی هاشمی پذیرفته شد. پس از استعفای خاتمی بیشترین تغییر در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در حوزه معاونت مطبوعاتی و پس از استعفای آقای امین‌زاده صورت گرفت. کمترین تغییر در سه معاونت سینمایی، فرهنگی و هنری انجام شد که به کار خود ادامه دادند. خاتمی هم پس از استعفا از سوی رئیس‌جمهور به ریاست کتابخانه ملی منصوب شد. کتابخانه ملی زیر نظر نهاد رئیس‌جمهور بود. پس از ریاست خاتمی بر کتابخانه، آقای جواد لاریجانی که برادرش به سمت وزیر ارشاد منصوب شده بود،‌با همکاری بعضی اعضای جناح راست مجلس چهارم طرحی را تدوین کردند که طبق آن کتابخانه ملی زیر نظر وزارت علوم قرار می‌گرفت، اما مجلس به این طرح رای نداد. طرح مذکور برای حذف خاتمی تدوین شده بود و نشان می‌داد که او را در سمت رئیس کتابخانه ملی نیز برنمی‌تابند؛ یا اینکه می‌گفتند او خوب است اما اطرافیانش سر ناسازگاری دارند. تقارن عجیب تاریخی آنکه دقیقا 5 سال پس از استعفا از وزارت ارشاد در 3 خرداد 71، در 3 خرداد76 اعلام شد آقای خاتمی با رأی 20 میلیونی ایرانیان به ریاست جمهوری انتخاب شده است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات