دکتر صبرى انوشه
مىخواستم مقاله خود را تحت نام «فتنه کلبانى» بنویسم ولى دیدم که شیخ تکفیرى که اسمىبا مسمىدارد (کلب در زبان عرب به معنى سگ است) کوچکتر از آن است که فتنه و دسیسههایى که شبکه تلویزیونى بىبىسى به راه انداخته به نام وى ثبت شود. خود شیخ ساده و سطحىنگر در دام شیطنتهاى B.B.C و اربابانش افتاده و بسان یک ابزار کوچک در خدمت ترویج دسایس استعمار پیر در جهان اسلام عمل کرده است.
از آغاز تاسیس دولت وهابى آل سعود، فتواى تکفیر شیعه و دیگر مذاهب اهل سنت، ابزارى جهت سرکوب معارضه و تحکیم حکومت نامشروع بر سراسر جزیرهالعرب بوده است. روحانیون حجاز و منطقه نجران که پیرو مذاهب مالکى و شافعى بوده، توسط دستگاه مذهبى آلسعود تکفیر شده و هنوز اسلام آنها مورد قبول دستگاه دینى عربستان سعودى نیست. تکفیر شیعیان و روحانیون آنها چیز تازهاى نیست و این مقاله سعى ندارد پاسخى به اظهارات شیخ تکفیرى و امثال او باشد بلکه تلاش دارد که گامى در راه ارتقاى آگاهى مسلمان شیعى که همواره با پیروى از ائمه هدى در حراست و پاسدارى از کیان اسلام و وحدت مسلمانان جانفشانى کرده است، بردارد. سلاح تکفیر در طول تاریخ معاصر کشور عربستان سعودى بخشى از سیاست روشمند آل سعود جهت سرکوب شیعیان منطقه شرقیه و منکوب کردن دیگر پیروان اهل سنت (مالکىها، شافعىها و حنفىها) و طوایف دیگر همچون شیعیان اسماعیلیه منطقه نجران و جیزان، بوده است. کارمندان نهادهاى دینى سعودى همچون شیخ بن باز و شیخ بن جبرین در گذشته تز «تکفیر غیروهابىها» به عنوان یک سیاست مذهبى و خطمشى جهت تعامل با دیگر مذاهب اسلامىرا تدوین کرده بودند که هنوز به صورت یک گفتمان ایدئولوژیکى ثابت از سوى دستگاه مذهبى آل سعود، مطرح است. سلاح تکفیر در طول تاریخ اسلام همواره بسان یک سلاح خطرناک در دست حاکمان کارکرد داشته و نتایج شومىدر راه پیشرفت تمدن اسلامى و عظمت آن، باقى گذاشته است. در تاریخ معاصر کانون سیاست تکفیرى جهان اسلام متاسفانه سرزمین وحى و بعثت نبوى بوده و وعاظ سلاطین دربار آل سعود مروجان آن بوده و متاسفانه ویروس آن به برخى تشکیلات مذهبى و نوپاى مصرى نیز سرایت کرد و گروه التکفیر و الهجره که تحت شرایط جور و ظلم انورالسادات در مصر تاسیس شد در تعامل با دیگران از عقاید و گفتمان سلفى و تکفیرى بهره برد و در این راه گمراه گشت. پس از تحولات یازده سپتامبر و اشغال کابل و بغداد توسط ارتش آمریکا، دامنه و سطح سیاست تکفیرى دستگاه مذهبى و روحانى آلسعود ارتقاء پیدا کرد و از لحاظ کارکردى تغییر ماهوى داشت. سیاست تکفیرى آل سعود تا قبل از تحولات یازده سپتامبردر جهت مقابله با جریانات چپ و لیبرالى و سازمان هاى آزادىخواه شیعى در منطقه شرقیه بود و کارکرد داخلى در بعد امنیت داخلى عربستان سعودى داشته و در سطح جهانى همگرا با سیاست و ایدئولوژى آمریکا جهت مقابله با کمونیزم جهانى و افکار آن بوده است. پس از تحولات منطقه خاورمیانه و سقوط صدام، سیاست تکفیرى سعودىها سمت و سوى نوگرایى پیدا کرد و در خدمت سیاست منطقهاى آلسعود قرار گرفت و فتواى وعاظ دربار سعودى در جنگ سى و سه روزه حزب الله با رژیم صهیونیستى و نبرد قهرمانانه حماس با رژیم صهیونیستى مصادیقى از تحول کارکردى و ماهوى تکفیر وهابى بوده است. جمهورى اسلامى ایران از بدو پیروزى انقلاب اسلامى پرچمدار وحدت اسلامى و منادى آزادى قدس بوده و در این راه هزینههاى کلانى پرداخت. ایران اسلامىبا پیروى از تعالیم دین حنیف اسلام و آیین انسانى آن همواره آتش فتنههاى مذهبى و طایفهاى را با درایت خاموش کرده است. مسلمانان آگاه خوب مىدانندکه منبع و کانون حامیان تکفیریون کجاست و چه کسانى آتش فتنههاى مذهبى را که در راستاى بقاى نظامهاى ظلم و جور بینالمللى است، برپا مىکنند. مسلمانان آگاه مىپرسند چرا دستگاه تکفیرى وعاظ سلاطین دربار سعودى فتوایى در تکفیر صهیونیستها که قدس شریف را اشغال و اقدامات جدى در یهودى سازى آن و تخریب مسجد الاقصى، انجام مىدهند صادر نمىکنند. در مصاحبه تلویزیونى عادل الکبانى امام حرم شریف، با خبرنگار شبکه بىبىسى مسائل خطرناکى مطرح شده که قابل توجه است:
۱ـ تکفیر عموم روحانیون شیعه بخاطر (ادعاى کلبانى) سب اصحاب پیامبر (صلواتالله علیه و على اهلبیته)
۲ـ کلبانى در تکفیر عموم شیعیان تامل و درنگى داشت.
۳ـ درباره حقوق شهروندان شیعى عربستان سعودى اظهار داشت که آنان بیش از حقوق حقه خود دریافت کردند.
فتواى تکفیرى کلبانى در ابعاد مختلف شایسته و سزاوار نقد و بررسى نیست، زیرا براساس منطق فقهى و کلامى، اظهارات وى هیچ ارزش مذهبى و حکمى ندارد. تکفیر شرایط و دلایل قطعى و منطقى زیادى نیاز دارد. حجتالاسلام ابوحامد غزالى درباب تکفیر گفته است که اصول ایمان سه چیز است ایمان به خدا، پیامبراش (و کتابش) و معاد است و بقیه فروعند و در امور فرعى تکفیر جایز نیست. حضرت امیرالمومنین على(ع) خوارجى که او را تکفیر کردند، تکفیر نکرد. پس چگونه است این شیخ جاهل عامه روحانیون و علماى شیعى را آن هم به خاطر سب اصحاب پیامبر(ص) تکفیر مىکند، شیوخ نهاد روحانى دربارى سعودى همچون اللحیدان، نقیدان، ا لعبیکان و الفوزان کجایند زمانى که سلمان رشدى در کتابش رسول خدا(ص) را سب مىکند و نویسندگان صهیونیستى در دانمارک وهلند در همین راستا قلم مىزنند، چرا این واعظان فتواى تکفیرى صادر نمىکنند؟ در منطقه شرقیه (مرکز منابع نفتى وگازى سعودى) شیعیان به عنوان شهروند دست چندم روى منابع غنى نفت زندگى مىکنند و با وجود اینکه ۲۰ درصد کل جمعیت عربستان سعودى را تشکیل مىدهند (۱۸ میلیون کل جمعیت سعودى است) ولى از لحاظ حقوقى و مزایا بسیار محرومند و با وجود اینکه آنان عرب و سعودىتبار هستند ولى از ابعاد مختلف در مظان اتهام هستند.
در حالى که این شیخ تکفیر که اصالتاً آفریقایى است و سعودىتبار نیست از تمام مزایاى زندگى بهرهمند است. نگارنده که قضایاى داخلى و خارجى کشور عربستان سعودى را پیگیرى مىکند از ملک عبدالله پادشاه عربستان سعودى بسیار متعجب و در شگفت است. زیرا ایشان در زمان به قدرت رسیدن با چالشهاى زیادى روبرو بوده از جمله اقتدار و گستره قدرت شیوخ نهاد مذهبى کشور و شیوخ تکفیرى. پادشاه عربستان سعودى با شعارهاى گفتوگوى ملى و گفتوگوى بینالادیان به صحنه آمد و دید که چگونه شیعیان منطقه شرقیه و مدینه منوره از او حمایت کرده و با تمام دسایس صهیونیستى کاخ سفید جهت تجزیه جزیرهالعرب به مقابله پرداختند.
پادشاه دید چگونه علما و روحانیون بارز شیعى به اجلاس مکه جهت تقریب مذاهب و تصمیم براى همفکرى در زمینه تعامل با دیگر ادیان آمدند و از سیاست ایشان جهت گفتوگو با ادیان دیگر استقبال کردند. پس چگونه است وى یک شیخ جاهل و تکفیرى را به امامت حرم شریف برگزیده است. حرم شریف که مهبط وحى است و کانون نشر تعالیم توحیدى، چرا امروزه توسط شیوخ تکفیرى همچون سدیسى و کلبانى باید اداره شود؟