تاریخ انتشار : ۰۱ مرداد ۱۳۸۸ - ۰۸:۴۱  ، 
کد خبر : ۹۴۴۵۸

جنگ روانی؛ دشمن در این جبهه


رئوف پیشدار
ارتباطات یکی از پیچیده‌ترین علوم در حوزه علوم انسانی است. این علم از آن رو که انسانها و افکار و عقاید آنها را هدف قرار می‌دهد، پیچیدگی‌ها و ظرایف و دقایق بسیاری هم دارد. ارتباطات با این ویژگی، از جمله معدود علومی ‌دانسته می‌شود که از همه علوم و تکنیک‌ها، برای رسیدن به هدف که همانا ‌تغییر باور و نهایتا تغییر رفتار مخاطب است، استفاده می‌کند.
محیط این عمل رسانه است و در این حوزه حداکثر استفاده از ظرفیت رسانه‌ها به عمل می‌آید و در همین حوزه است که مفاهیمی ‌مانند ‌جنگ رسانه‌ای، فضاسازی رسانه‌ای و جنگ روانی شکل می‌گیرد. اگر چه به لحاظ کاربردی ریشه‌های جنگ رسانه‌ای را می‌توان همزمان با پیدایش رسانه‌ها بخصوص رسانه‌های ارتباطی نو پیدا کرد، اما اصلاح جنگ رسانه‌ای از جمله مقولاتی است که از مطرح شدن آن در سطح روابط بین‌الملل زمان زیادی نمی‌گذرد.
در منابع دانشگاهی و مرجع، جنگ رسانه‌ای استفاده از رسانه‌ها برای تضعیف کشور هدف و بهره‌گیری از توان و ظرفیت رسانه‌ها به منظور دفاع از منافع ملی به عنوان یک تعریف بنیادی ارایه شده که از جنگ‌های جدید و اصطلاحاً نرم (soft war) به شمار می‌رود.
در تعریفی دیگر جنگ رسانه‌ای را می‌توان این چنین نیز تعریف کرد: تضعیف کشور هدف و بهره‌گیری از توان و ظرفیت رسانه‌ها (اعم از مطبوعات، خبرگزاریها، رادیو، تلویزیون، اینترنت و اصول تبلیغات) به منظور دفاع از منافع ملی است. جنگ رسانه‌ای یکی از برجسته‌ترین جنبه‌های «جنگ نرم» Soft War و «جنگ‌های جدید بین‌المللی» است.
جنگ رسانه‌ای را می‌توان بخشی از "جنگ روانی" نیز دانست که محیط عمل آن رسانه‌ها هستند. دلایل بسیاری وجود دارد که مؤید تأثیرات غیرقابل انکار رسانه‌ها در مدیریت و شکل‌دهی افکار عمومی‌ است و با این شناخت بود که مارشال مک لوهان صاحب‌نظر کانادایی علم ارتباطات دهها سال پیش در توصیف وضعیت امروز گفته بود: جنگ‌هایی که در آینده رخ خواهند داد، به وسیله تسلیحات جنگی و در میدان‌های نبرد نخواهند بود، بلکه این جنگ‌ها به دلیل تصوراتی رخ خواهد داد که رسانه‌های جمعی به مردم القاء می‌کنند.
دوایت آیزنهاور که بعد‌ها به مقام ریاست جمهوری آمریکا رسید در سال 1940 گفته است: این افکار عمومی ‌است که در جنگ پیروز می‌شود. بنا به تعبیر هیرام جانسون (Hiram Johnson)، سناتور آمریکایی: هنگامی ‌که جنگ آغاز می‌شود، حقیقت اولین قربانی است. به تعبیر آقای ضیایی‌پور یک صاحب‌نظر ایرانی علم ارتباطات: هر جنگ حداقل در دو زمینه رخ می‌دهد اول، میدان نبرد و دوم، اذهان عمومی‌. در هر دو جبهه فرماندهانی که قادر به بهره‌گیری از ابزار کنترل و مدیریت انگاره‌های ذهنی باشند، می‌توانند دشمن را بفریبند و نیروهای خودی را در جبهه دفاع از اهداف خود سازماندهی نمایند. به این نمونه دقت کنید: تلفن اورژانس و پلیس در آمریکا 911 است. و در فنلاند 112، طبق آماری که گرفته شده بیشترین تعداد مردم فنلاند وقتی خطری برایشان پیش می‌آید با شماره 911 تماس می‌گیرند. چرا؟ تحقیقات نشان می‌دهد که این امر فقط و فقط! ناشی از تأثیر غیرقابل انکار سینما و شبکه‌های ماهواره‌ای آمریکایی است. رسانه‌ها در شکل دادن به تصورات مردم و هدایت افکار عمومی ‌نقش تعیین‌کننده‌ای دارند. از اینرو قدرتهای سلطه‌جو برای تحقق اهداف امپریالیستی خود، به کارکرد مؤثر رسانه‌ها در جنگ و طرحریزی جنگ رسانه‌ای یا جنگ نرم توجهی جدی دارند. رسانه‌ها می‌توانند حقایق را وارونه نمایش دهند، کتمان کنند، تحریف یا سانسور نمایند و یا با انعکاس برخی اخبار واقعی و غیرواقعی به تهییج و تحریک افکار عمومی‌ بپردازند.
نمونه‌ای دیگر از جنگ رسانه‌ای: در صبحدم 3 فوریه 1943، یک میلیون آلمانی از رادیوی رژیم نازی آلمان این خبر را شنیدند، زیر پرچم صلیب شکسته، برافراشته بر فراز ویرانه‌های شهر استالینگراد، آخرین نبرد صورت گرفت. امرای ارتش، افسران، درجه‌داران و سربازان شانه به شانه ایستادند و تا آخرین نفس جنگیدند. آنان بی‌هدف قربانی نشدند، آنان جان باختند تا آلمان زنده بماند. این گزارش یک دروغ آشکار بود. واقعیت این بود که ارتش ششم آلمان نازی، تاب مقاومت در برابر قدرت برتر لشکریان شوروی را نیاورد و تسلیم شد. این رویداد هیتلر را خشمگین ساخت و به فرمان او، این حقیقت کتمان شد.
احتمالاً استفاده از عوامل مؤثر بر افکار عمومی‌ اگر چه از دیر باز ملازمت قطعی با جنگها و لشکرکشی‌ها داشته و مدافعان نیز از آن بهره جسته‌اند، اما امروزه گسترۀ وسیع منازعات روانی، این عرصه را تبدیل به یک میدان و جبهه‌ای از جنگ! ساخته و فراتر از بهره‌گیری از ابزار رسانه‌ای، جنگ و منازعه‌ای تمام عیار را در عرصه رسانه‌ها به راه انداخته است. جنگ نرم همانطور که اشاره رفت، نوع جدیدی از جنگهاست که در حوزه رسانه‌ها اتفاق می‌افتد. این بحث را می‌شود اینگونه خلاصه و برای ورود به بحث اصلی، نتیجه‌گیری کرد: رسانه‌ها به شیوه‌های گوناگون می‌کوشند فضای ذهنی گروههای هدف را در جهت اهداف و خواسته‌های حاکمان شکل دهند. هدف و مخاطب اینگونه برنامه‌ریزیها الزاما مردم کشورهای بیگانه یا نیروهای دشمن نیست و مردم کشور خودی نیز بعنوان هدف این فعالیتها قرار داده می‌شوند که از جمله نمونه‌های برجسته آن نقش برجسته رسانه‌های آمریکایی در مثلت افکارسازی این کشور شامل رسانه‌ها، موسسات نظرسنجی بخصوص گالوپ، و وزارت امور خارجه آمریکا در جریان جنگ ویتنام، ماجرای خلیج خوکها، جنگ 1991 با عراق که در آن به باور همه متخصصان حوزه‌های علم ارتباطات و علم سیاست این سی‌ان‌ان بود که خط مقدم نیروهای عراقی را شکست، جنگ دوم خلیج فارس و سقوط صدام حسین، لشگرکشی آمریکا به افغانستان، سوء استفاده این کشور از ماجرای 11سپتامبر و... می‌باشد. امروزه رسانه‌ها علاوه بر نقشی که در مقاطع مختلف با تأثیرگذاری سریع در استحصال شرائط مطلوب واقناع جمعی ایفأ می‌کنند، با برنامه‌های بلندمدت و استراتژی‌های کلان، کارکردی نوین با عنوان تولید رضایت برای خود ایجاد کرده اند. در این روش بجای آنکه توان رسانه‌ها برای اقناع افکار عموم ی‌صرف شود. در طولانی مدت، داده‌های ذهنی مخاطبین را بگونه‌ای مدیریت می‌نمایند که رفتار سیاستمداران در بحرانها دقیقا مطلوب نظر آنان (مانند موارد مورد اشاره در بالا) باشد. این روش گر چه زمان بیشتری را می‌طلبد ولی نتایج بهتر و پایدارتری را در بر دارد.
"جان کالینز" نظریه‌پرداز و استاد سابق دانشگاه ملی جنگ آمریکا در تعریف جنگ روانی می‌نویسد: جنگ روانی عبارت است از "استفاده طراحی شده از تبلیغات و ابزارهای مربوط به آن برای نفوذ در خصوصیات فکری دشمن با توسل به شیوه‌هایی که موجب پیشرفت مقاصد امنیت ملی می‌شود."
چنانچه بخواهیم تعریف جامعی از جنگ روانی ارائه دهیم، باید بگوییم، این جنگ عبارت از مجموع اقدامات یک کشور به منظور اثرگذاری و نفوذ بر عقاید و رفتار دولت‌ها و مردم خارجی (و حتی مردم خودی) در جهت مطلوب و با ابزارهایی غیر از ابزارهای نظامی ‌و تنها با ابزارهای سیاسی، اقتصادی و تبلیغاتی تحقق‌پذیر است. جنگ روانی برخلاف جنگ‌های دیگر که از قدرت نظامی ‌استفاده می‌کند، از قدرت شرطی و امتناع‌کننده یا نامرئی برای تحت تأثیر قرار دادن مخاطبان استفاده می‌کند. در این جنگ ابزارهای نظامی ‌بیشتر جنبه صوری و ظاهری را در تکمیل جنگ روانی دارند و قدرت اصلی در فعالیت‌های تبلیغاتی (پروپاگاند) ‌ نهفته است. جنگ روانی تکنیک‌ها و شیوه‌ها و در عین حال ابزارهای خود را دارد که از جمله تکنیک‌های آن اغراق و انگاره‌سازی است.
ناچار به تکرار به جهت یادآوری هستم که ابزار جنگ روانی نیز بسیار متنوع است و شامل طیف وسیعی از وسایل ارتباطی از شب نامه گرفته تا رسانه‌ها می‌شود. یکی از تکنیک‌هایی که آمریکا در جنگ روانی شدید خود علیه ایران بویژه در مورد برنامه‌های هسته‌ای کشور به آن متوسل شده و بنگاه‌های شیطانی رسانه‌ای صهیونیستی نیز در آن مشارکتی فعال دارند، اغراق در مورد این برنامه‌ها و بزرگنمایی آن می‌باشد. در این محور از جنگ روانی آمریکا علیه ایران، بنای واشنگتن براین است که افکار عمومی ‌چنین ساخته شود که باور کند "به دلیل ماهیت ایدئولوژیک، ساختار پیچیده و ناشفاف، و رفتار غیرقابل پیش‌بینی نظام جمهوری اسلامی، برنامه‌های هسته‌ای ایران را باید تهدیدی جدی به شمار آورد." جنگ روانی نیز از قواعد آفندی و پدافندی خود پیروی می‌کند و برنده کسی است که این قواعد را بشناسد و ابزارهای نرم‌افزاری و سخت‌افزاری آنرا در اختیار داشته باشد بویژه اینکه همواره باید توجه داشت که دوره مخاطبان غیر فعال و یا نیمه‌فعال تمام شده و به اعتبار توسعه روز افزون رسانه‌ها، مخاطب شدیدا فعال است اگر چه قدرت رسانه محدود می‌باشد!
در جنگ روانی و در بحث ابزار، هر وسیله‌ای که هدف را توجیه کند، مشروع شمرده می‌شود! و اما شیوه‌ها بقدری پیچیده و گسترده است، که قابل فهرست کردن نیست و بسته به موضوع، شیوه و یا شیوه‌های مناسب آن و نیز ابزار و یا ابزارها انتخاب می‌شود. هدف جنگ روانی آنگونه که اشاره رفت در نهایت تغییر رفتار مخاطب است که با دستکاری باورهای او صورت می‌گیرد و این کار بقدری ظریف و دقیق انجام می‌شود که حتی مخاطبان فعال را نیز تحت تاثیر خود قرار می‌دهد.
در جنگ روانی گسترده علیه ایران که استکبار هر روز سوژه‌ای تازه علیه ایران و انقلاب اسلامی ‌می‌سازد، فعالیت‌های هسته‌ای صلح‌آمیز ایران یک محور و سوژه دائمی ‌است و هیچ روزی نیست که حول آن، رسانه‌های استکباری وابسته به رژیم شیطانی صهیونیسم به تبلیغات منفی نپردازند. اگر چه نظر سنجی‌ها میان توده‌های مخاطبان نشان می‌دهد که این ترفند استکبار، کار کرد خود را بخصوص در نزد توده‌های باسواد و قشر روشنفکر در جوامع هدف از دست داده است، ولی الزاما به این معنی که افکار عمومی ‌جهان به تمامی ‌به این مهم رسیده باشد، نیست و همین امر ایجاب می‌کند که رسانه‌های ایرانی با درایت بیشتر و با آگاهی و علم به ابعاد جنگ روانی، نه تنها به پدافند بپردازند، بلکه با طراحی یک نظام مهندسی فکری برای توده‌های مردم جهان که از یک خرد جمعی حرفه‌ای برخاسته باشد، به تهاجم علیه دشمن بپردازند.
ناگفته روشن است که چرا طراحان جنگ روانی علیه ایران و انقلاب اسلامی‌این گونه ارزش‌های بشری را با دروغ و جعلیات خود به سخره می‌گیرند. مشکل بزرگ جهان امروز دورشدن بسیاری از رهبران و گردانندگان عرصه سیاست از اخلاق و دو اصل مهم خداپرستی و عدالت می‌باشد که پایه و اساس زندگی سعادتمند و توام با صلح و آرامش برای تمامی ‌مخلوقات خداوند و اشرف آنها بنی‌آدم دانسته می‌شود که موجب گردیده تا ارزشهایی چون امنیت پایدار، دموکراسی، مردم سالاری، حقوق بشر، صداقت، انسان دوستی و مهرورزی به ابنای بشر متاسفانه جایی در آن نداشته باشند.
چنین شرایطی امروز کار را به جایی رسانده است که برای بسط سلطه، غارت دیگر ملت‌ها و تامین منافع، عده‌ای به خود حق می‌دهند تا وقیحانه و کاملا نیز علنی به دروغ‌گویی درباره دیگران بپردازند و تاسف‌بارتر اینکه همین دروغ‌گوها زمانی که در محضر وجدانهای بیدار جهان برای جنایات عدیده خود و نقض آشکار و فاحش حقوق بشر و دیگر حقوق اساسی انسان محکوم می‌شوند، از جمله با فرافکنی سعی در پوشش آن دارند و با دروغ و جعلیات به انحراف افکار عمومی‌ می‌پردازند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات