توجه به سالهای انقلاب اسلامی چه در قبل از پیروزی و چه بعد از آن، تعارض رفتار در سیاست خارجی ایالات متحده را به خوبی مشخص میکند.
مثلاً میتوان به مواردی چون کشتار در سینما رکس، روی کار آمدن شریف امامی، اعلام سیاست آشتی ملی و مماشات با مردم، اعلام حکومت نظامی، کشتار هفده شهریور، آزادسازی فضای سیاسی از طریق نطقهای پیش از دستور نمایندگان مجلس اشاره کرد. در طی مدتی کوتاه، شاهد دوگانگی رفتار سیاسی شاه و ایالات متحده بودیم. نکته مهمی که امام خمینی هوشمندانه بارها و بارها این تضاد رفتاری آمریکا را به باد انتقاد گرفته بود.
اتخاذ سیاست ترور و نابودی رهبران انقلاب در چند مرحله پیشبینی شده بود. اولین و مهمترین اقدام اعزام ژنرال رابرتهایزر، معاون سرفرماندهی ناتو در اروپا، به ایران بود که برای حفظ ارتش و سازماندهی عملیات کودتا به ایران اعزام شده بود که تلاشهای وی در هماهنگ کردن با فرماندهان ارتش و اجرای عملیات کودتا ناکام ماند و تلاشهای دیگر وی و برژینسکی برای کودتا در آخرین روزهای 21 و 22 بهمن با شکست قطعی مواجه شد.
هرچند ابراهیم یزدی در کتاب آخرین تلاشها در آخرین روزها، اسامی عدهای از کسانی را که وی باور دارد آمریکاییها درصدد نابود کردن آنها، به هنگام کودتا، بودهاند منتشر ساخت، اما واقعیتهای بعدی نشان میدهد که اعضای فهرست منتشرشده هیچگاه هدف عملیات تروریستی قرار نگرفتند و کسانی که هدف بودند، به هیچ روی با عناصر ذکر شده در کتاب آقای یزدی همخوانی ندارد و چنین فرضی به ذهن میآید که انتشار آن اسامی گمراهکننده بوده است. هر چند هایزر در عملیات خود ناکام ماند و سران ارتش شاهنشاهی توان آن را نداشتند که حتی خود را حفظ کنند ولی سیاست شورای امنیت ملی پس از مدتی دامن انقلاب را گرفت و در موج اول ترورها چند تن از اصلیترین شخصیتهای انقلاب، هدف ترور قرار گرفتند. و این عملیات را گروه کوچک و افراطی فرقان انجام داد.
اسناد سفارت آمریکا نشان میدهد که اکبر گودرزی، رهبر گروه فرقان، به طور مشخص با ایالات متحده ارتباط داشت. انتخاب گزینهها بسیار دقیق بود. خانم دکتر معصومه ابتکار، که خود از فعالان اصلی اشغال سفارت آمریکا و سخنگوی دانشجویان بوده است، در کتاب تسخیر به وضوح بر این امر تصریح میکند:
«در هر ساختمان مرکزی سفارت، دهها سند سرّی و فوقسرّی مربوط به سلطنتطلبانی یافتیم که در ترور شهروندان عادی و مأموران کمیتهها دست داشتند. تکاندهندهترین اسناد درباره گروهی سیاسی به نام فرقان بود. فرقان گروه کوچکی متشکل از نوجوانانی بود که حتی از ابتداییترین شناخت درباره اسلام بیبهره بودند چه رسد به بینش لازم درباره مسائل معاصر.
رهبران این گروه به اعضا آموخته بودند که قتل شخصیتهای مذهبی، موقعیت آنها را بهبود میبخشد، با همین تفکر، آنان دو تن از رهبران برجسته مذهبی، آیتالله مطهری و آیتالله مفتح، را شهید کردند. مردم معتقد بودند که گروه فرقان را عناصر خارجی حمایت و هدایت میکنند. اسنادی که در سفارت به دست آمد، درست گمان مردم را ثابت کرد. این اسناد نشان میداد آمریکا از طریق اشخاص ثالث با گروه فرقان تماس گرفته بود.»
با این وجود شکل انتخابهای ترور فرقان، بسیار درخور توجه است و به نظر نمیرسد در زمان دستگیری عوامل جنایات فرقان، توجه و تحقیقات کافی در خصوص پیوندهای خارجی آنها به اندازه کافی صورت گرفته باشد. توجه به نفوذ گسترده سازمان سیا در میان گروههای سیاسی در ایران خصوصاً گروههایی که برخوردهای افراطیتری داشتهاند، بعدها رد پای روشنتری از عوامل آمریکا یافت شد از جمله پدیدههایی که در انقلاب اسلامی باید بهطور جدی بررسی شود، همین پدیده فرقان و مسئله پیوندهای خارجی است که تاکنون مورد بررسی جدی و دقیق صورت نگرفته است.»