یکی از پیشنیازهای تحقق ضرایب امنیتی بنامه پنجم توسعه، واکاوی و آسیبشناسی دورنمای توافقهای امنیتی ـ نظامی ایالات متحده و ناتو با کشورهایی است که در عمق استراتژیک خارجی جمهوری اسلامی ایران قرار دارند.
آنچه مسلم است مجاورت سرزمین جمهوری اسلامی ایران با ستادهای فرماندهی ایالات متحده در خاورمیانه (نیروهای هوایی در قطر، نیروهای دریایی در بحرین، نیروهای زمینی در کویت) انعقاد توافقهای امنیتی دوجانبه راهبردی میان آمریکا با کشورهای عراق، ترکیه و افغانستان و همچنین تلاش برای انعقاد قراردادهای مشابه با اعضای شورای همکاری خلیج فارس، بیانگر مقدمه شکلگیری نوار امنیتی آمریکا محور در نخستین حلقه پیرامونی جمهوری اسلامی ایران است.
آمریکا در حال گسترش توافقهای امنیتی خود در 4 حوزه جغرافیایی غرب (ترکیه و عراق)، شرق (افغانستان و پاکستان)، شمال (آسیای میانه) و جنوب (شورای همکاری خلیج فارس) است.
مجلس نمایندگان عراق در 28 نوامبر سال 2008 (8 آذر سال 87) توافقنامه «موقعیت نیروهای آمریکایی در عراق» را تصویب کردند. این توافقنامه در چهارمین و آخرین سفر بوش به عراق به صورت رسمی امضا شد. با روی کار آمدن دولت باراک اوباما در آمریکا، سخن از خروج تدریجی نیروهای آمریکایی از عراق و یا انتقال بخشی از نیروها به سایر حوزههای استراتژیک، مانند افغانستان نیز به میان آمد. آنچه درباره این توافقنامه باید مورد ملاحظه قرار گیرد این است که با توجه به مرز دریایی عراق با خلیج فارس و همچنین تمایل آمریکا به فعال کردن نقش نیروهای سنی منطقه در ترتیبات منطقهای، تثبیت حضور نظامی ـ اطلاعاتی 3 ساله آمریکا در عراق میتواند بر دورنمای عمق استراتژیک امنیت خارجی جمهوری اسلامی ایران در خلیج فارس تاثیر بگذارد. یا ایالات متحده میتواند با نصب دستگاههای شنود، گیرندههای جاسوسی و یا دستگاههای مختلکننده سامانههای الکترونیک (بند 3 ماده 11 قرارداد امنیتی) از آنها برای جاسوسی از اهداف مشخص در ایران استفاده کند.
از سویی دیگر تقویت حضور ناتو در عمق استراتژیک شرق جمهوری اسلامی ایران یکی دیگر از موانع تحقق اولویتهای امنیت خارجی برنامه 5 ساله توسعه، است که میتواند تحت عنوان «مداخلات بشردوستانه»، یا «مبارزه با تسلیحات کشتار جمعی»، حوزههای تهدیدزای جدیدی را ایجاد کند. به عبارتی هر چند باراک اوباما با فراخوان تدریجی و پلکانی نیروهای نظامی ـ امنیتی ایالات متحده از عراق تا پایان سال 2011 موافق است ولی از طرف دیگر از افزایش نیروهای آمریکا در افغانستان حمایت میکند، در نتیجه بخشی از دغدغههای امنیتی جمهوری اسلامی ایران در حال تغییر مسیر از مرزهای غربی به سمت مرزهای شرقی است.
بیثباتسازی 3 استان جنوبی افغانستان توسط نیروهای شورشی طالبان، افزایش درگیریهای لفظی واشنگتن و مسکو در قفقاز و تهدید روسیه به توقف همکاری با ناتو در حوزه افغانستان، گسترش تنشهای لفظی میان کابل و اسلامآباد، افزایش نقش سازمان ناتو در رویکرد امنیتی باراک اوباما و تاکید وی بر لزوم تقویت حضور نظامی در حیات خلوت چین و شرق ایران، میتواند از مهمترین دلایل اوباما برای تقویت حضور نظامی ـ امنیتی در افغانستان و یا انعقاد توافقنامه دوجانبه مشابه با پاکستان شد.
سیاست ایران هراسی نیز در مرزهای جنوبی توسط آمریکا در جریان بوده و هست. به عنوان مثال پنتاگون در چارچوب طرح موسوم به «گفتوگوی امنیتی خلیج فارس» که ادعا میشد با هدف مقابله و مهار جمهوری اسلامی ایران، آغاز شده است، به کشورهای پادشاهی شورای همکاری خلیج فارس قبولاند که باید تسلیحات نظامی خود را تقویت کنند و براساس همین ترفند، در سال 2009 قصد فروش تسلیحات نظامی به ارزش 20 میلیارد دلار به کشورهای پادشاهی شورای همکاری خلیج فارس را دارد. وزیر دفاع آمریکا در چهارمین کنفرانس امنیتی منامه ـ که هر سال توسط مرکز پژوهشی انگلیسی «مؤسسه بینالمللی مطالعات راهبردی» در بحرین برگزار میشود ـ صحبت از مقابله با موشکهای بالستیک میانبرد جمهوری اسلامی کرد و توانست «چتر دفاع موشکی مؤثر» در این کشورها را نصب کند.
از طرفی دیگر کویت، قطر، بحرین و امارات به ترتیب با عضویت در ابتکار همکاریهای استانبول، بستر همکاریهای مشترک با ناتو را فراهم کردهاند و این سناریو محتمل است با تداوم سیاست ایرانهراسی، بر عمق دامنه آن در میانمدت افزوده شود.
ایالات متحده آمریکا هماکنون 32 پایگاه نظامی در عمق استراتژیک امنیت خارجی جمهوری اسلامی ایران دارد که با توجه به تنش میان واشنگتن و تهران و ابهام در دورنمای سیاستهای نظامی ـ امنیتی باراک اوباما، شایسته است اطلس جغرافیایی پایگاههای نظامی آمریکا و ناتو براساس شاخصهایی مانند میزان دوری یا نزدیکی به مرزهای ایران، نوع و تعداد تجهیزات و نیروهای نظامی، میزان آسیبپذیری، نوع و الگوی توافق نامههای امنیتی آمریکا با کشورهای میزبان، زمان انقضای قرارداد و سطح روابط جمهوری اسلامی ایران با کشورهای میزبان از رویکرد امنیت ملی طبقهبندی شده و مورد آسیب شناسی قرار گیرد. این در حالی است که برخی پایگاههای نظامی آمریکا نیز به صورت محرمانه و به ظاهر در چارچوب همکاری در امنیت محلی و همچنین تقویت حضور شرکتهای امنیتی خصوصی توسعه یافتهاند.
افزایش ترتیبات امنیتی ـ نظامی آمریکا محور و همچنین توسعه کارکردی، جغرافیایی و ساختاری ناتو در اولین حلقه پیرامونی جمهوری اسلامی ایران، تفسیر جهت دار آمریکا از امنیت سازی در قالب دکترین حملات پیشدستانه، تاکید دمکراتها بر گسترش عمق و دامنه تحریمها و احتمال به کارگیری این پایگاهها در فرآیند نظارت بر ناوگان کشتیرانی جمهوری اسلامی ایران، افزایش آفندهای روانی ـ رسانهای آمریکا در برابر وزارت دفاع و سپاه پاسداران با هدف تضعیف توان دفاعی، انعکاس تصاویر مجازی از اهداف و قابلیتهای توسعه دکترین دفاع موشکی نامتقارن جمهوری اسلامی ایران با هدف افزایش آفندهای جنگ تبلیغاتی ایران هراسی در منطقه، توسعه کمی و کیفی جنگهای اطلاعاتی، کاربست شیوهها و ابزارهای براندازی نرم در جهت تقابل سازی جامعه با ساختارهای سیاسی و نظامی، رشد فزاینده بازیگران غیردولتی مانند گروههای تروریستی سازمانیافته در همسایگی ایران و احتمال بهرهبرداری ابزاری از آنها توسط ایالات متحده از مولفههایی هستند که ضرورت واکاوی اهداف و دورنمای توافقهای امنیتی ـ نظامی آمریکا در محیط پیرامونی جمهوری اسلامی ایران را دو چندان میکند.
همچنین با توجه به سیاست باراک اوباما برای افزایش 30 هزار نفری نیروهای آمریکایی در افغانستان، طبیعی است که حداقل تا پایان دسامبر 2011 (مهلت خروج نیروهای آمریکایی از عراق) دغدغههای امنیتی ایران در دو جبهه مرزهای شرقی و غربی متمرکز میشوند و پیشبینی میشود در میان مدت بر حجم آفندهای روانی ـ رسانهای آمریکا در افغانستان با هدف تنشسازی در روابط تهران و کابل افزوده شود.
در تفسیر جهت دار از منازعات فرقهای (مقابله با بحرانهای ناشی از خشونتهای فرقهای در عراق، افغانستان و پاکستان)، تروریسم (مقابله با سازمانهای تروریستی مانند القاعده)، تسلیحات کشتار جمعی (تقویت نظارت بر شبکههای غیرقانونی تکثیر تسلیحات شیمیایی، میکروبی و هستهای )، حفظ ارزشها و هنجارها (مقابله با نقض فاحش حقوق اقلیتهای قومی و فرقهای) و لزوم تضمین امنیت انرژی (تاکید بر امنیت خط لوله نفتی باکو ـ تفلیس ـ جیحان و یا امنیت تنگه هرمز) پنج متغیر دولت اوباما برای تعیین نوع جهتگیری دیپلماسی نظامی در کانونهای استراتژیک خاورمیانه به شمار میرود و نکته قابل تامل این است که واشنتگن تلاش میکند با استفاده از کاریکاتوریسم امنیتی (انعکاس تصاویر مجازی از بزرگنمایی کاستیها و کوچکنمایی فرصتها)، بین سیاستهای جمهوری اسلامی ایران و سه مورد تروریسم، تسلیحات کشتار جمعی و حقوق بشر وجود نوعی ارتباط ماهوی را تداعی کند، به طوری که بخش مهمی از توافقنامههای امنیتی آمریکا با کشورهای همسایه با ایجاد جنگ روانی و بهرهگیری از ترفند ایران هراسی در حال شکلگیری است.