محسن آدینه
جابه جایی قدرت در ایالات متحده آمریکا میان دو حزب دموکرات و جمهوریخواه تاثیر مستقیمی در معادلات سیاسی عربستان سعودی گذاشته است.از آنجا که ریاض متغیری وابسته به ایالات متحده آمریکاست،هر گونه اتفاقی که در کاخ سفید رخ دهد تاثیر مستقیمی بر معادلات سیاسی ریاض خواهد گذاشت.از این حیث سعودیها هیچ گاه در طول دهه های اخیر قدرت در سایه استقلال از آمریکا راتجربه نکرده اند.
خاندان آل سعود از سال 1932 میلادی بر عربستان حکمرانی می کنند. ملک عبدالعزیز اولین پادشاه عربستان منشوری دارد که به نام منشور عبدالعزیز مشهور است و در آن نوشته است” تا زمانی که پسران من زنده اند، قدرت به نوه هایم نخواهد رسید”. از این حیث برخلاف نظامهای سلطنتی دیگر که قدرت از پدر به پسر می رسد، در عربستان قدرت به برادران پادشاه انتقال می یابد و به همین علت است که در این کشور قبیله ای، شاهزاده ها با پادشاهان اختلاف سنی زیادی ندارند.
همراهی عربستان سعودی با سیاستهای آمریکا مانع از نقش آفرینی عربستان در مناسبات کلان منطقه گردیده است.”هژمونی منطقهای“خواسته ای بوده که سعودیها با استناد به دو فاکتور نفت و درآمدهای ناشی از حضور حجاج به دنبال آن بوده اند.
عربستان سعودی در ابتدای هزاره سوم فرصت داشت تا خود را از جریان سلطه آمریکا و رژیم صهیونیستی جدا سازد اما ملک عبدالله این فرصت را از دست داد و حتی با ارائه طرح صلح بااسرائیل بر همگان اثبات نمود که آل سعود همواره می خواهد خود را به عنوان کشوری وابسته به ایالات متحده تعریف نماید.
وقوع حادثه یازده سپتامبر 2001 خط شکست مناسبات ریاض و واشنگتن در ابتدای هزاره سوم به شمار می رفت.امواج انفجار برجهای دوقلوی تجارت جهانی نیویورک بیش از آنکه لبخندی وقیحانه را بر لبان دیک چنی و رامسفلد بنشاند،”واهمه از واشنگتن”را در دربار سعودی تقویت نمود. شدت این واهمه به اندازه ای بود که عملا“تعامل با واشنگتن”را تحت الشعاع خود قرار داد.امروزه سعودیها هرگونه تعامل با ایالات متحده را بر پایه ترس از عدم حمایت دو حزب جمهوریخواه و دموکرات انجام میدهند.هیچ گونه شک و شبهه ای وجود ندارد که در صورت حضور دوباره جمهوریخواهان ،بار دیگر شاهد تغییر رفتار سران عربستان سعودی خواهیم بود.
هم اکنون ملک عبدالله پادشاه عربستان سعودی سعی دارد خودرا به عنوان فردی اصلاح طلب معرفی نماید اما ماهیت اقدامات وی بر همگان روشن است.فساد رایج در دستگاه قضائی عربستان و عدم امکان نظارت مردمی بر اعمال و رفتار سیاستمداران مردم و نخبگان عربستان را به ستوه آورده است.در چنین شرایطی مردم عربستان در آستانه انفجار قرار گرفته اند.در هر حال،اصلاحات انجام شده توسط ملک عبدالله نه تنها اثبات کننده اشتهای وی به اصلاحات و تغییر نیست،بلکه در راستای همان سرسپردگی سایر پادشاهان سعودی به کاخ سفید تعریف می شود.بنا بر این هرگز نمی توانیم از “اصلاحات ملک عبدالله”به عنوان یک “سنت شکنی”تعبیر نماییم. اصلاحات اخیر سعودیها ماهیتی جبری داشته است.جبری که در آینده نیز مسلما نمود خواهد یافت.
فراموش نکنیم آنچه در عربستان سعودی می گذرد ثابت باقی نخواهد ماندو با گذشتزمان بر وخامت آن افزوده خواهد شد.بحران پادشاهی در عربستان و برانگیخته شدن اعترضاهای عمومی علیه آل سعود مواردی نیستند که بتوان به سادگی از کنار آنها گذشت.آل سعود هیچ گاه در درک مسائل پیرامونی خود،چه در حوزه سیاسی و چه در حوزه امنیتی موفق نبوده است.این روال در دوران پادشاهی ملک فهد به نقطه اوج خود رسیده و در حال حاضر نیز ملک عبدالله آن را ادامه می دهد.عربستان قدرت خاورمیانه ای خود را از دست رفته می بیند و در شرایط فعلی خود را تابع محض ایالات متحده آمریکا و دو حزب دموکرات و جمهوریخواه می بیند.به راستی این روند تا چه زمان می تواند ادامه داشته باشد؟پاسخ این سوال را ملک عبدالله می تواند از بازماندگان صدام حسین جویا شود!