تاریخ انتشار : ۱۱ تير ۱۳۸۸ - ۱۰:۲۱  ، 
کد خبر : ۹۴۶۰۷
درباره عدالت سیاسی

عدالت و اصلاحات


سیدرضا علوی
مولای متقیان (ع) می فرمایند: “هیچ چیز جز عدل نمی تواند مردم را اصلاح کند .”
عدالت سیاسی از آن دست مفاهیمی است که تحقق عینی آن بسیار دشوار و نادر است . کمبود و فقد الگوهای واقعی قابل مطالعه درباره این مفهوم هر پژوهشگری را به ورطه تدقیقات انتزاعی و پژوهشهای عقلانی سوق می دهد که کمتر حاوی راهکارهای عملی برای حکومتداری و نحوه تعاملات دولت و مردم در عصر حاضر هستند .
عدالت یکی از پراهمیت ترین بحث هایی است که در حوزه های گوناگون به آن پرداخته می شود، در دانش هایی چون اقتصاد، سیاست، فقه و امثال آن موضوع عدالت جایگاهی بس رفیع دارد. گفتنی است که هریک از این علوم، از منظر خاصی به این مسئله می نگرند. به طور مثال، هنگامی که از شرط بودن عدالت برای یک حکومت صحبت می کنیم آن دانشی که در این باب سخن می گوید، فلسفه سیاسی است. در دانش فقه نیز همچون فلسفه سیاسی مسئله عدالت مطرح است اما عدالت در فقه معنا و کاربردی دارد که در فلسفه سیاسی آن معنا و کاربرد مدنظر نیست. در فقه عدالت را با توجه به اینکه بعضی از امور به لحاظ شرعی متصف به عدالت می گردد، بحث می گردد. با وجود اینکه در هریک از علوم یادشده و علومی نظایر اینها، به مبحث عدالت، متفاوت نگریسته می شود اما می توان فصل مشترکی در این موضوع برای دانش های یادشده، باز کرد. آن فصل مشترک این است که عدالتی که در هریک از این علوم مورد بحث و بررسی قرار می گیرد متصف به امور انسانی است. به بیان دیگر موصوف عدالت، افراد انسانی است که به آن متصف می شود. برای نمونه در فقه که از عدالت بحث می شود آن عدالت به آدمی باز می گردد. به این معنا که زمانی که به طور مثال، گفته می شود یکی از شرایط رهبری جامعه مسلمین عدالت است این معنا از این عبارت به ذهن متبادر می شود که آن شخصی که به عنوان رهبر می خواهد انتخاب گردد صفت عدالت را به همراه داشته باشد. پس عدالت به شخص متصف گردید. اما جدای از طرح مسئله عدالت در علوم مذکور و توجه به فصل مشترک میان آن علوم در مورد بحث عدالت، در الهیات نیز این مسئله مطرح می شود، منتهی تفاوت های دراز دامنی در طرح این مسئله در الهیات و علومی همچون فقه، سیاست و... وجود دارد. بارزترین تفاوت این است که عدالتی که در الهیات و دین به آن متذکر می شود به عنوان وصفی از خداوند در نظر گرفته می شود که همان طور که پیشتر بیان نمودیم در آن علوم، عدالت وصفی برای انسان بود.
پیامبر خاتم حضرت محمد (ص) که جان عالمیان فدای او باد ، فرمود : “عدالت میزان خداوند در زمین است .” (1) عدل یک سنت الهی در ساختار آفرینش است که بشریت با تمسک به آن به دروازه نجات میرسد . عدالت قرار دادن هر چیزی در جای خود و اعطای هر حقی به صاحب آن است . عدالت به معنای اعتدال ، انصاف ،میانه روی ، پرهیز از افراط و تفریط است . عدالت به معنای ...
اما چرا با تمام این اوصاف عدالت به معنای واقعی کلمه به سختی برقرار می شود؟
در حافظه تاریخی بشر تعین اتم واکمل مفهوم عدالت در اجتماعات انسانی بسیار نادر است و شاید تنها محدود به دو دوره کوتاه حکومت پیامبر اکرم (ص) در مدینه و امارت حضرت امیر المومنین (ع) در کوفه باشد . بشریت علی رغم وقوف عقلی و عملی بر ضرورت عدالت و حسن ذاتی آن همواره از بی عدالتی رنج برده و با گذشت زمان و فاصله گرفتن از” دوران عهد” به ظلم و بی عدالتی بیشتر و بیشتر دامن زده است .
پاسخ به این سوال مسبوق به فهم پیوندهای مستمر میان استقرارعدل ونوع حکومتهاست. تحقق عدالت درجوامع انسانی بدون حکومت مقدور نیست . جان رالز (John Rawls) فیلسوف شهیر آمریکایی، نقطه عزیمت استقرار عدل را ساختارهای اساسی عادلانه در جامعه می داند . تا زمانی که ساختهای سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی یک جامعه مبتنی بر عدل پی ریزی نشود نمی توان انتظار داشت فرایندها و رفتار اجتماعی عادلانه باشد.
به تعبیر صریح مولای متقیان (ع)“هیچ چیز جز عدل نمی تواند مردم را اصلاح کند .” لذاست که در این ساحت ، آیات الهی” لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط” (2) و”کونو قوامین بالقسط “(3) را می توان تاکیدی بر پیوند حکومت و عدالت دانست . در واقع یکی از اهداف اجتماعی رسالت پیامبران برقراری قسط و عدالت است و تحقق عدل بدون حکومت عادل مقدور نیست.
عدالت با شهادت امیر المومنین (ع) و در عصر غیبت روزبه روز کم رنگ تر شده و حکومتهای جور یکی پس از دیگری در قالب ایدئولوژیهای غیر الهی پاتریمونیال ، مارکسیستی ، لیبرالیستی و ... سرتاسر جهان را فرا گرفته است .

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات