تاریخ انتشار : ۱۸ تير ۱۳۸۸ - ۰۸:۰۱  ، 
کد خبر : ۹۴۶۴۲

بحران هنر مدرن (بخش دوم و پایانی)


مترجم: محسن داوری
بردیف معتقد است که هنر مدرن در تاریخ عمر خود با بحران های مختلفی رو به رو خواهد بود. هر چند گام نهادن انسان ها از عصر باستان به قرون وسطی و از این دوره به دوره رنسانس هم با ویژگی هایی چالش برانگیز همراه بوده است.
آنچه که در این سال ها و در حوزه هنر روی می دهد، به ندرت قابل تقسیم بندی پذیرفته شده و فراگیر است. اینک مردم دنیا با مشاهده بحران هایی متفاوت در حوزه هنری، شاهد افت و خیزها و شوک های عمیق هستند. ایده آل های تاریخی در مورد زیبایی در هنر به فراموشی سپرده شده و به نظر می رسد، دیگر ما شاهد بازگشت زیبایی به آثار هنری نخواهیم بود. و باید با دستاوردهای خلاقانه این حوزه که مورد تحسین همگان قرار می گرفت، خداحافظی کنیم.
البته در سال های اخیر ما شاهد تلاش مکتب های هنری نو ظهور در جهت تلفیق تجارب مدرن و ارزش ها و استانداردهای هنری سنتی نظیر سبک "رومانتیسیسم"، درام های موسیقیایی ریچارد واگنر و یا سمبولیسم اروپایی در مانیفست هایی متفاوت بوده ایم.
کوبیسم، فیوچریسم و سایر مکاتب هنری، در حرکت به این سو هستند و ایده آل های قدیمی زیبایی را از میدان خارج کرده اند. پیکاسو یک بار چنین گفته بود: "من جهان را نه آنطور که می بینم، بلکه همانطور که فکر می کنم، رنگ آمیزی می کنم." بدین ترتیب هنر مدرن، دستاورد تفکرات انتزاعی هنرمندان این مکتب خواهد بود، همان طور که بردیف از جرقه های ذهنی به عنوان خاستگاه هنر مدرن یاد می کند. این آثار روشنفکری باید بیم ها و امیدهایی را در میان ما به وجود آورد، چرا که برای جهانی که نه آنطور که دیده می شود، بلکه آن طور که توسط هنرمند اندیشه می شود، ترسیم می شود، خیالات وهم آمیز جهنمی، صحنه گردان اصلی خواهند بود.
در اینجا باید این نکته را به خاطر آوریم که در روزهای اوج گیری هنر مدرن در نقاشی، موسیقی، مجسمه سازی، هنرهای نمایشی و حتی شاعری، این جریان در روسیه جایگاهی مهم داشت و در مسکو و سن پطرزبورگ این سبک ها از موقعیتی رفیع برخوردار بودند. هنرمندانی در همه رشته ها به تجربه این مکاتب دست می زدند و در این میان، جمله فیلسوف و منتقد سرشناس میخاییل میهالوویچ جای تامل زیادی دارد: "قرن بیستم در روسیه زاده شد."
با وجود شرایط آن دوره، انتقادات بردیف از پیکاسو، دور از ذهن و خالی از واقعیت نیست. در آن سال ها در روسیه کبیر، حامیان داخلی و خارجی مکاتب اکسپرسیونیسم، کوبیسم و فیوچریسم، همه روزه آثار خود را عرضه می کردند. و در گرد هم آیی ها و محافل هنری و نمایشگاه های خود در مسکو و مونیخ و پاریس و سن پطرزبورگ به ابراز نظرات خود می پرداختند و آرمان همگانی آنها، پیوند زدن روسیه به جامعه اروپای پیشرو بود.
در آن سال ها، پیکاسو مخالفان زیادی داشت، چرا که بسیاری تمدن غرب را در معرض آسیب می دیدند و خواهان نجات آن بودند. اخلاق گرایان، رهبران کلیسا، گروه های اجتماعی و روشنفکران سنت گرا با اشاره به انحرافات این مکاتب مدرن نظیر برهنگی، سر در گمی، دوری از طبیعت، تفسیرهای متفاوت و مادی گرایی، خواهان تغییر رویکردی همه جانبه بودند; اما بیشترین انتقادات مطرح شده به مارتین هایدگر، فیلسوف ریز بین و سرشناس آلمانی تعلق داشت. او عمیقا به تباهی وجود در هنر مدرن معتقد بود و در آثارش، این نگرانی بسیار قابل توجه است. البته فیوچریست ها معتقد بودند که به زودی کره زمین عاری از سکنه خواهد شد و بشریت برای همیشه از بین می رود. این دیدگاه های پیشرو، به معنای نابودی جهان مادی بود. به دنبال رخت بربستن انسان ها، گویی اخلاق و معنویت نیز باید به مسلخ می رفتند. مارینتی می گوید: "بگذارید حرف I (به معنای من) در ادبیات نابود شود... در جهانی که از پیوندهای الکترون ها و مولکول هایی متفاوت تشکیل شده، گرمای یک تکه آهن یا چوب، ما را بیش از خنده و یا اشک یک زن برمی انگیزد."
نقطه کلیدی و راهگشای افکار بردیف در این امر نهفته بود که او می توانست در فراروی این جریانات، تغییرات فرهنگی و اخلاقی دنیای ما را مشاهده کند. در آثار او، کم و بیش وجود چنین افت و خیزهایی قابل درک است. حملات هنرمندان مکتب مدرنیته به انسان و وجود انسانی، می توانست به نابودی بشریت بیانجامد و این باعث عکس العمل شدید بردیف و همفکرانش شده بود. مطمئنا چنین مشکلاتی با انتشار مانیفست های هنری رنگارنگ و پر سر و صدا و اقدامات کودکانه قابل حل و فصل نبود و باید با اقدامات اخلاقی و متافیزیکی با این بحران ها مقابله می شد.
بردیف چه کرد؟ او توجه و تمرکز اصلی خود را بر روی موضوعی متمرکز کرد که در حوزه فرهنگ از پایان قرن هجدهم به بعد، تمدن جهانی غرب را دچار تغییراتی کلیدی کرده بود: ماشین. در آن سال ها، تکنولوژی ماشین های مدرن به سرعت روندی غیرقابل بازگشت و تعیین کننده و سرنوشت ساز را برای غرب گشوده بود و به برهم خوردن زیبایی های طبیعی دنیا و نظام گل ها و درختان و خانه ها وکلیساها و قصرها منجر شد. دیگر حس نوستالوژی و بازگشت به گذشته، قادر نبود که ما را به سوی گذشته خویش بازگرداند.
اما فیوچریسم، عکس العملی انفعالی نسبت به مکانیزاسیون و سلطه ماشین ها بر دنیای ما بود. آنان به دنبال بازسازی دنیای گذشته ما بودند و با نکوهش تکنولوژی و اشاره به آلودگی های صوتی و تغییرات مداوم، خواهان تغییر این اتکا بودند. هر چند آنان در متمرکز کردن پیش بینی های خود از آینده دنیا، ناکام ماندند. به هرحال، بردیف و همفکرانش، بر این نکته اتفاق نظر داشتند که ما در حال گذر از دنیای گذشته خود و گام نهادن در دنیایی نو هستیم و ماشین استعاره ای از این تحول بزرگ است. هنگامی که هنرمندان مکتب مدرن با تکه های روزنامه و آشغال و خرده شیشه و چند رنگ مختلف به آفرینش آثار هنری مدرن می پردازند، انفکاک و از هم گسیختگی فکری و نظری آنها بیش از همیشه هویدا می شود. چنین روش هایی، بیش از هر چیز به معنای سرکوب و لگدمال کردن خلاقیت هنری است. آنان روابط دیرپای روح و جسم را منقطع کرده و معانی متافیزیکی آن را برای تغییر جایگاه تکنولوژی در دنیای امروز دستکاری می کنند.
اکثریت حامیان مکتب هنر مدرن، از درک چنین مفاهیمی ناتوان هستند. رهایی از قید و بندهای گذشته، هزینه های هنگفتی را به وجود آورده و منتقدان زیادی نیز نسبت به شکل گیری این شرایط نوین هشدار داده اند. البته اینک نیهیلیسم انگاری حامیان مکتب فیوچریسم و آثار بعدی نابود کننده و مسوولیت گریز آن، کم و بیش آشکار شده است.
آینده ما چگونه رقم خواهد خورد؟ سلطه تمام عیار تکنولوژی بر زندگی ما; یا بازگشت به ارزش ها و باورهای کهن؟ عده ای معتقدند که دنیای خسته از ارزش های ماشینی، رویکرد دوم را برخواهد گزید.
عده ای نیز حامی گزینه اول هستند. به هرحال، بسیاری صاحب نظران یادآوری کرده اند که در سایه وحشت و ترس به وجود آمده از جنگ های جهانی، بیشتر دولت ها و ملت ها به سوی گزینه های مرتبط با تکنولوژی های پیشرفته تر حرکت کردند. تمدن بشری ما روز به روز در حال دور شدن از آمال و ارزش های دیرپای پیشین خود است. آیا همان طور که بردیف اعتقاد داشت، ما به سوی عصر بربریت مدرن پیش می رویم؟ با نگاهی دقیق تر و با وجود همه اماها و اگرهای موجود، هنوز هم پیش بینی آینده هنر مدرن و دنیای ما، تا حدود زیادی ناممکن است. آینده ای بی روح و ماشینی؟ هنرهایی پیچیده و تکنولوژیک؟ دنیایی با نوستالوژی های کلاسیک؟ آیا هنوز هم می توان با امیدواری در انتظار تولد دنیایی نو نشست؟ آیا نسل کنونی ما خواهند توانست شاهد شکل گیری این دنیای روحانی باشند؟
بحران های پیشین همچنان حل و فصل نشده اند. آیا اقدام چند سال پیش یک آشغال جمع کن انگلیسی که در حال جمع آوری زباله های شهر لندن، در ورودی موزه تیت، کیسه زباله قرار گرفته در جلوی موزه را با خود می برد، غافل از اینکه آن کیسه، بخشی از یک اثر هنری مدرن گوستاو متزگر بوده و ارزش مادی زیادی داشته، نباید پرسش ها و ابهامات زیادتری را در مورد ارتباط هنرمندان و مردم و تبدیل آثار این مکتب به آشغال در اذهان همه ما پدید آورد؟

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات