تاریخ انتشار : ۱۱ تير ۱۳۸۸ - ۰۸:۰۷  ، 
کد خبر : ۹۴۷۰۲

می‌گفتند سوسیالیست‌ها از راه رسیدند

اشاره: محسن یعقوبی: اندکی پس از آن که «موسی‌خیر» رئیس انقلابی سازمان برنامه و بودجه، کارشناسان سازمان را به اتهام وابستگی، اخراج کرد و برای مدتی کوتاه، سازمان را تعطیل کرد، چند جوان تحصیل‌کرده، درصدد تدوین برنامه‌ای برای اداره بهتر اقتصاد برآمدند. موسی‌خیر از سازمان رفته بود و محمد‌تقی بانکی اگرچه از نظر تفکرات انقلابی چیزی از موسی‌خیر کم نداشت اما در زمره انقلابیون میانه‌رو محسوب می‌شد. علینقی مشایخی را محمد‌تقی بانکی در سال 60 به سازمان برنامه و بودجه آورد و او را مامور کرد تا نخستین برنامه توسعه را برای جمهوری اسلامی بنویسد. مشایخی و دوستان با وجود شوراهای سال آغازین انقلاب، در سال 1361 برنامه تدوین کردند که پس از تایید میر‌حسین موسوی، و اعضای دولت، به مجلس شورای اسلامی ارائه شد. برنامه‌ای که توسط جریان راست‌گرای حاکمیت به چپ‌گرایی متهم شد و در نهایت، تحت فشارهایی که وجود داشت، هیچ‌وقت به مرحله اجرا نرسید. دکتر علینقی مشایخی جزو اقتصاددانان سرشناس طرفدار اقتصاد آزاد است که در حال حاضر همراه با دوست سال‌های دورش، در دانشکده اقتصاد دانشگاه شریف، به کار تدریس مشغول است. او پس از 26 سال، از عقیم ماندن نخستین برنامه جمهوری اسلامی ایران سخن گفته است.

روزی که قرار بود دکتر محمد طبیبیان را برای آغاز همکاری برای تدوین برنامه اول، به دکتر محمد‌تقی بانکی معرفی کنم! پنجره‌های سازمان برنامه و بودجه مثل باران کاغذ می‌بارید. همه پنجره‌ها باز بود و دسته‌دسته کاغذ از پنجره‌ها به بیرون ریخته می‌شد. پرسیدم چه اتفاقی افتاده است؟ گفتند کارشناسان سازمان موظف شده‌اند کاغذهایی که سر‌برگ شاهنشاهی دارد را بیرون بریزند. روی زمین سفید شده بود مثل اینکه حیاط سازمان را با کف‌پوشی کاغذی پوشانده بودند.
سال 1360 بود و دکتر محمد‌تقی بانکی در شرایطی سخت رئیس سازمان برنامه و بودجه شده بود. سازمان برنامه بودجه از نظر نیروی انسانی و هم عملکرد و ساختار کلی شرایط خاصی داشت. انقلاب شده بود و اکثر مدیران از وزیر تا سایر سطوح تغییر کرده بودند، کسانی هم که در مسند کار قرار گرفته بودند تجربه‌ای نداشتند. نیروهای با‌تجربه بر اثر برخوردهای اول انقلاب، کنار رفته و نیروهای جوانی که تحت‌تاثیر فضای جامعه دارای شور و تغییر انقلاب بودند وارد سازمان شدند. این نیروها مسلما اصول و مبانی اداره سازمان را نمی‌شناختند مثلا با مسائل مربوط به برنامه‌ریزی، مدیریت منابع انسانی، تصمیم‌گیری و همچنین مفاهیم اقتصاد کلان کاملا غریبه بودند. این یک طرف قضیه بود اما طرف دیگر شاکله سازمان برنامه بودجه نیز در آن مقطع در کانون توجه و حساسیت قرار داشت زیرا همه فکر می‌کردند این سازمان نقش قابل‌توجهی در تخصیص منابع و برنامه‌ریزی کلان کشور دارد ضمن اینکه قبل از انقلاب نیز محل نفوذ کارشناسان آمریکایی بوده و نسبت به آن یک نوع حس بی‌اعتمادی، به طور نا‌خودآگاه وجود داشت. بعد از انقلاب هم نظام فکر می‌کرد که نباید به برنامه قبل از انقلاب متکی باشد، گروه‌های سیاسی زیادی هم در کشور وجود داشتند که هر یک در مسندی قرار گرفته بودند و می‌خواستند به سهم خود تاثیر‌گذار باشند در این شرایط چون سازمان محل تخصیص منابع و تصمیم‌سازی بود و به عنوان یک کانون استراتژیک قلمداد می‌شد مورد‌توجه بسیاری از این نیروهای جوان و انقلابی قرار داشت. به هر حال این حساسیت‌ها و همچنین سابقه تاریخی سازمان باعث شد که قبل از اینکه دکتر بانکی به سازمان برنامه بودجه بروند به مدت یک هفته برنامه و بودجه تعطیل بود و یکسری نیروهایی که نسبت به عملکرد آنها تردید وجود داشت مرخص کردند، نیروهایی که فکر می‌کردند قابل اعتماد هستند بر سر کار باقی ماندند، این تعدیل نیروها شوک بزرگی به بدنه سازمان وارد کرد بعد از این رویداد دکتر بانکی آمدند و همزمان جنگ هم شروع شده بود.
در شرایطی که اکثر مدیران کشور روی جنگ تمرکز داشتند دکتر بانکی از من برای تهیه یک برنامه توسعه دعوت به همکاری کردند من در آن زمان در دانشگاه صنعتی اصفهان و بانک استان اصفهان مشغول کار بودم که به دعوت دکتر بانکی به تهران آمدم و در جلسه اول صحبتی با هم داشتیم. در آن جلسه اگر اشتباه نکنم آقای نژاد حسینیان هم حضور داشت، بحث بر سر این بود که چه باید بکنیم و چه برنامه‌ای تنظیم کنیم؟ من پیشنهاد دادم که دو کار را در اولویت قرار دهیم اول اینکه روی بستر حرکت اقتصاد فکر کنیم و دوم ببینیم در این بستر چه اهدافی داریم و چه برنامه‌ای را باید تنظیم کنیم. بعد از این جلسه آقای دکتر بانکی مصر شدند و بنده را به ادامه همکاری دعوت کردند من نیز به همراه دکتر طبیبیان که ایشان هم در واحد طرح و توسعه بانک استان اصفهان بودند و تازه از آمریکا برگشته بودند به اتفاق و با هدف تدوین برنامه و ساماندهی آن به تهران آمدیم. من سمت مشاور رئیس سازمان را گرفتم تا کار سازماندهی و طراحی زیر ساخت‌ها را جلو ببرم و دکتر صادقی تهرانی هم، معاون برنامه‌ریزی ریاست سازمان شدند و کار شروع شد آن هم در شرایطی که سازمان به شدت تضعیف شده بود و نیروها اکثرا رفته بودند ما هم می‌بایست با پتانسیل موجود کار بزرگی می‌کردیم.
ما برای اینکه کار را پیش ببریم دو مساله مهم پیش‌رو داشتیم یکی طراحی زیر ساخت‌ها بود که 10 کمیته تخصصی را برای این کار تشکیل دادیم تا روی نقش بخش خصوصی در اقتصاد، تعاونی‌ها و... فکر کنند و حدود وظایف و نقش آنها روشن شود مسائلی که امروز هم در اقتصاد ایران مطرح هستند، با این تفاوت که در اوایل دهه 60 بررسی جایگاه بخش خصوصی کار دشوار و پیچیده‌ای بود زیرا حرکت انقلاب یک نگرش ضد‌سرمایه‌‌داری را با خود به همراه داشت و همین نگرش باعث شده بود تا یک تعدادی از کارآفرینان و صنعتگران خوب کشور از دست بروند کسانی که هنوز هم اقتصاد ایران از دستاوردهای آنها استفاده می‌کنند، تصور کلی در آن مقطع این بود که این افراد حقوق مردم و به خصوص فقرا را پایمال کردند ضمن اینکه ارتباط آنها با رژیم سابق هم مزید بر علت می‌شد. حالا در این شرایط لازم بود که بازگشت اطمینان و اعتماد مجدد نسبت به بخش خصوصی به وجود آید و نقش و جایگاه آن بازتعریف شود یکی از کمیته‌های 10 گانه صرفا روی این نگاه کار می‌کرد یک کمیته دیگر هم روی بخش تعاونی‌ها و جایگاه دولت در اقتصاد کار می‌کرد مانند همین بحث اصل 44 که امروز دولت را به اعمال حاکمیت می‌برد و از تصدی‌گری دور می‌کند، یک کمیته هم روی نظام برنامه‌ریزی تمرکز کرده بود همچنین کمیته به نظام بانکی و نظام بودجه‌ریزی و روش‌های نظارت و ارزیابی نیز تعریف شدند به این ترتیب این کمیته‌های 10‌گانه طراحی شد و از کارشناسان برنامه و بودجه و اساتید دانشگاه برای حضور در کمیته‌ها دعوت کردیم که هر کدام از این کمیته‌ها خروجی‌های مناسبی را بعد از بحث و بررسی ارائه دادند. به عنوان مثال در یکی از کمیته‌ها که وظیفه تدوین نظام برنامه‌ریزی را داشت یک سیستمی طراحی شده بود که به تصویب شورای اقتصاد آن زمان هم رسید براساس این سیستم می‌باست یک جریان برای برنامه‌ریزی تخصصی وجود داشت که در وزارتخانه‌ها مستقر می‌شدند و متشکل از کارشناسان برنامه و اساتید دانشگاه بود، در استان‌ها نیز شورای برنامه‌ریزی استان داشتیم و خود شوراها نیز شامل کمیته‌ها بودند که به صورت تخصصی در ادارات کل استان قرار داشتند ضمنا در شهرستان‌ها هم شورا داشتیم. یعنی یک شبکه وسیع تشکیل شده بود که باید در امر تهیه برنامه شرکت می‌کردند. ما در این نظام تقریبا 5 تا 6 هزار نفر نیروی انسانی را درگیر کردیم و هدف ما این بود که مفاهیم برنامه‌ریزی مانند تخصیص منابع، هدف‌گذاری، اولویت‌بندی و تصمیم‌سازی در سطح کشور، سازمان‌های دولتی و اداری، دانشگاه‌ها و بخش خصوصی مطرح شود تا کمبود منابع و الویت‌ها به صورت علمی تعیین گردد یعنی یک آموزش علمی را در بحث برنامه‌ریزی شکل دادیم، این حرکت برای ایجاد ذهنیت نسبت به مقوله برنامه‌ریزی بسیار موثر بود چون در تمام استان‌ها کارشناسان در قالب این نظام دور هم جمع می‌شدند تا پتانسیل‌ها و امکانات استان را بررسی و وضع موجود را ارزیابی کنند تا اهداف مناسب و راه‌های رسیدن به این اهداف تعریف شود. همه این مفاهیم با تمرین و برنامه‌ریزی همراه بود به طوری که تیم‌های مختلفی به استان می‌رفتند و این مفاهیم و اقدامات را شرح می‌دادند به طوری که یک جریان مثبتی شکل گرفت. اما برای اینکه خروجی برنامه‌های استانی در قالب یک کل و یکپارچه قرار بگیرد بالطبع یکسری اهداف کلان و چارچوب کلی نیز داشتیم.
حرکت وسیع 6 هزار نفری ما برای تهیه برنامه اول حساسیت زیادی در کشور ایجاد کرده بود زیرا ذهنیتی در جامعه وجود داشت که سوسیالیست‌ها آمدند و می‌خواهند کشور را به این سمت ببرند به خصوص وقتی ما بحث تعاونی‌ها را مطرح کردیم این حساسیت‌ها بیشتر شد که سرانجام کار به داوری امام خمینی کشید ایشان هم دو نفر نماینده معرفی کردند که مرحوم آقای احمد میانجی و آقای آیت‌الله کریمی بودند اینها به عنوان نماینده جامعه مدرسین در جلسات شرکت کردند تا ببینند حرف ما چیست و از نزدیک با مسائل آشنا شوند و در جریان قرار بگیرند نمایندگان امام با کارشناسان سازمان هفتگی جلسه داشتند و مورد نتایج بحث می‌کردند ضمن اینکه ما هم چند جلسه با دکتر بانکی و طبیبیان به حوزه رفتیم و برنامه را تبیین کردیم تا شائبه سوسیالیستی بودن برنامه را پاک کنیم تا اینکه در نهایت با فراز و نشیب‌های زیادی این برنامه تهیه شد. این برنامه چند تا مولفه موثر داشت یکی اینکه انقلاب شده بود و انتظارات همه بالا رفته بود به طوری که مردم می‌خواستند سریع به یک جامعه ایده‌آل و اتوپیا برسند و اهداف بلند‌پروازانه داشتند. باید این آرمان‌ها کنترل می‌شد چون رفتن یک سیستم و انتظار پیشرفت سریع باعث بروز فشارهای بسیاری شده بود که با رخ دادن جنگ انرژی زیادی از کشور می‌گرفت اما انصافا آقای موسوی و شورای اقتصادیشان وقت زیادی روی برنامه گذاشتند و اعتقاد زیادی هم به برنامه داشتند و هدایت دکتر بانکی نیز در سازمان وجود داشت که شبانه‌روز با شور و حرارت روی برنامه کار می‌کردند تا نسخه اولیه برنامه تهیه شد و به شورای اقتصاد رفت. من خاطرم هست زمانی که نسخه اهداف و سیاست‌های کلی برنامه اول تدوین شد ما این نسخه را به شورای اقتصاد بردیم که آقای مهندس موسوی در برابر نسخه موضع گرفتند، حرف ایشان این بود که رویکرد این برنامه متناسب با فرهنگ انقلاب نیست، این شد که این نسخه برگشت خورد و اهداف و سیاست‌های کلان دیگری را مجددا نوشتیم که در نهایت به تصویب شورای اقتصاد رسید. اهداف و چارچوب‌های کلی و جزیی را دو بار باز تعریف کردیم و یکسری فرازهایی را اضافه کردیم مثلا تاکید بر اینکه ما می‌خواهیم توانمندی جامعه را در زمینه رشد انسان قرار دهیم به عبارت دیگر در نسخه دوم هدف توسعه را رشد انسان‌ها قرار دادیم و این مفهوم را به سیاست‌های کلی تزریق کردیم.
نکته مهم در این‌جا، نوع نگاهی بود که مهندس موسوی به عنوان نخست‌وزیر داشت. ایشان روی موضوع عدالت اقتصادی حساسیت داشتند و تاکید می‌کردند که اقشار ضعیف باید مورد حمایت قرار بگیرند ولی تا جایی که من یاد دارم ایشان ضد‌سرمایه‌داری نبودند ایشان رویکرد ضد‌سرمایه‌داری که طرفدار اقتصاد سوسیالیستی باشد را نداشتند و بیشتر مقید به رعایت اقشار پایین جامعه و همچنین تعمیق فرهنگ اسلامی و انقلاب بودند. ما هم در این جهت که برنامه به این سیر برود تجدید‌نظر کردیم و با مشورت دکتر بانکی و همکاری دکتر طبیبیان چارچوب برنامه کلان را نوشتیم و مصوب شورای اقتصاد شد و به مجلس رفت.
اوایل سال 62 بود که برنامه به مجلس رفت. در آن روزها کمیته‌های تخصصی ما کارهای سنگینی داشتند در حالی که کشور از نظر ذهنی آمادگی نداشت که کار این کمیته‌ها را ارزیابی کند و تصمیم بگیرد. یعنی ما دو چالش مهم داشتیم یکی اینکه تصمیمات بزرگ و استراتژیک بود و باید با یک اشراف کلی پیامدهای تصمیم مورد ارزیابی قرار می‌گرفت اما این اشراف وجود نداشت زیرا کشور درگیر جنگ بود و فرصت تامل و تعمق روی این برنامه‌ها را نداشت، نمایندگان مجلس هم در این فضای ذهنی قرار داشتند ضمن اینکه در فرآیند تهیه برنامه نبودند و فرصت تمرکز روی آن را هم نداشتند نکته بارز دیگر نمایندگان مجلس تاکید آنها روی اولویت کشاورزی در اقتصاد ایران بود. این شرایط باعث شد تا اطمینان و اعتماد به برنامه وجود نداشته باشد، من خاطرم هست در یکی از این جلسات مجلسی‌ها اصرار داشتند در برنامه توجه زیادی به صنعت شده و منابع باید از صنعت به کشاورزی برود، بحث ما هم این بود که برای توسعه کشاورزی ما نیازمند توسعه صنعت هستیم چون نهادهای کشاورزی و محصولات کشاورزی در صنعت پردازش می‌شود و مهم صنعتی شدن اقتصاد است بطوری که درصد کشاورزی در تولید نا‌خالص داخلی کشورهای پیشرفته نیز بسیار اندک است. تا اینکه آقای هاشمی در یکی از جلسات مجلس وارد کمیسیون برنامه شد و در دفاع از صنعتی شدن اقتصاد در برنامه اول یک نطق طولانی کردند و از برنامه صنعتی شدن دفاع کردند ایشان با درک بسیار خوبی این مساله را تبیین کردند یعنی فضای مجلس را عمدتا به سمت کشاورزی بود تا حدودی متمایل به صنعت شد. اما در کل فضای بی‌اعتمادی همچنان در مجلس وجود داشت بطوری که یک‌بار در کمیسیون نماینده‌ای گفت توجه داشته باشید«این برنامه اقتصاد کشور را سوار قطاری می‌کند که مسیر ریل آن معلوم نیست» این عدم اطمینان و حساسیت‌های موجود باعث شد تا نمایندگان تحت‌تاثیر این فضا برنامه را عقب انداختند و لایحه مسکوت ماند چون جنگ هم به شدت مصرف می‌شد و درآمدهای نفتی هم به دلیل تولید بالای نفت عربستان و ناامنی در صادرات کم شده بود با این شرایط جنگ منابع را طلب می‌کرد و اهداف برنامه هم اهداف والایی بود در‌نتیجه مجلس تصمیم گرفت تا برنامه مسکوت بماند اما همین برنامه زمینه‌ساز برنامه اولی شد که سال 68 تصویب مجلس را گرفت و شروع به کار کرد.
واکنش‌ها مختلف بود. بعضی‌ها معتقد بودند برنامه سوسیالیستی نوشته شده. بعضی‌ها رعب لیبرالی بودن آن را داشتند و بعضی‌ها اصولا مخالف برنامه‌نویسی بودند.
در حقیقت همه چیز تحت‌تاثیر فضای آن روزها و هراس از گسترش سوسیالیسم و امپریالیسم بود. ضمن اینکه در اوایل انقلاب دارایی‌های بخش خصوصی ملی شده بود و از طرفی کشور هم باید پیشرفت می‌کرد اما در این فضا بخش خصوصی حاضر نبود حرکت کند و طبعا باید ابتدا نقش دولت را مشخص می‌کردیم و وقتی نظام تثبیت شد بخش خصوصی جلو می‌رفت ولی عنصر ضد بخش خصوصی در برنامه وجود نداشت اما نهایتا این برنامه به دلایلی که گفتم به تصویب مجلس نرسید. برنامه ما عقیم ماند اما خوشبختانه دوستان ما توانستند چند سال بعد، برنامه خوبی تدوین کنند. من به همراه دکتر طبیبیان در زمان تهیه و تصویب برنامه اول، که در سال 1368 به تصویب رسید در حاشیه بودیم. در آن سال‌ها ما در اصفهان زندگی می‌کردیم و رشته مهندسی سیستم‌های اقتصادی و اجتماعی را در مقطع ارشد برای اولین بار راه‌اندازی کردیم که فارغ‌التحصیل‌های رشته‌های فنی و علوم انسانی در این رشته کارشناسی ارشد گرفتند در سال 64 که اولین گروه فارغ‌التحصیل‌ها کارشناسی ارشد خود را گرفتند آقای دکتر نیلی نیز جزو این گروه بودند. دکتر نیلی با سایرین در آن زمان به سازمان برنامه و بودجه رفتند و از سال 65 شروع به نوشتن برنامه‌های بحران و برنامه اول کردند اما فرآیند تهیه این برنامه در سال 66 شروع شد و در سال 68 نیز عنوان سال اول اجرا مصوب شد.
شباهت‌هایی بین برنامه اولی که ما در اوایل دهه 60 نوشتیم با برنامه بعدی که مصوب شد وجود داشت چون بسیاری از همکاران مانند دکتر مردوخی، دکتر ذاکر، صدیقی، صادقی‌تهرانی و سایر کارشناسان که در تهیه برنامه مشارکت داشتند در برنامه مصوب سال 68 هم بودند و آقای دکتر نیلی هم براساس همان اصولی جلو می‌رفت که برنامه ما به آن گرایش داشت منتهی فضا کمی متفاوت و تجربه و آموزش بیشتر شده بود و زمینه کار از شرایط آرمانی دوران انقلاب مساعدتر بود. بعدها این برنامه را هم اسیر حاشیه کردند به عنوان مثال گفتند این برنامه وارداتی است اما واقعیت این بود که نه برنامه اولی که ما نوشتیم و نه برنامه دکتر نیلی و همکارانشان تحت‌تاثیر بودن نیست زیرا شما پایه مشترکی علمی دارید به نظر من برنامه اول مصوب مجلس تحت‌تاثیر نهادها نبود بلکه براساس مبانی علمی بود که یکسری مشترکات بین‌المللی داشت.
در برنامه‌های بعد از برنامه اول، غلظت برنامه‌ها و نهاد‌سازی‌ها بیشتر شده است به طوری که شما می‌بینید در برنامه سوم روی مکانیسم‌ها و نهادها مانند حساب ذخیره و سازمان خصوصی‌سازی تاکید شده است یعنی سیاست‌های اقتصادی و طراحی و استقرار مکانیسم‌ها با قوت بیشتری دنبال شده است که البته مسیر کاملا درستی هم بوده است. با این حال در دولت آقای احمدی‌نژاد شاهد حرکت تاریخی بودیم و در حقیقت کاری که آقای موسی‌خیر در 60 سال نتوانست انجام دهد، آقای احمدی‌نژاد به خوبی انجام داد. به نظر من انحلال سازمان اساسا یک حرکت اشتباه بود زیرا برنامه و بودجه مجموعه متصل به رئیس‌جمهور بود که برای قوه مجریه تصمیم‌سازی می‌کرد و گزارش می‌داد بطوری که کیفیت تصمیمات در این فرآیند بالاتر می‌رفت اما در حال حاضر این سازمان وجود ندارد در صورتی که اگر اشکالی در کار بود یا اختلافی با وزارتخانه‌ها بود باید برطرف می‌شد نه اینکه کلا متلاشی شود زیرا سازمان محل 40 ساله تجربه باارزش در برنامه‌ریزی ایران بود که در ارتقای کیفیت تصمیمات و نظارت بر اجرا کاملا موثر بود و باعث می‌شد سیستم اجرایی کشور در جهت مناسب‌تری قرار گیرد. در طول سال‌های گذشته معمولا به سازمان برنامه فشار زیادی وارد شده است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات