سیدعباس مهاجر
یک هفته پس از پایان رزمایش پیامبر اعظم 3 و آزمایش موشکهای میان برد و دور برد سپاه پاسداران، سعید جلیلی در یکی از مهمترین سفرهای خارجی خود پس از دبیری شورای عالی امنیت ملی عازم ژنو شد.
از همان آغاز، ترتیب ورود جلیلی و هیأت ایرانی به فرودگاه امام خمینی(ره) چنان برای خبرنگاران همراه وی غیرمنتظره بود که وقوع حواشی را دیگر که به منش دیپلماتیک جلیلی بازمیگشت، چندان دور از ذهن نمینمود.
جلیلی پیش از ترک تهران به مقصد ژنو در واکنش به حضور «برنز» در مذاکراتش گفته بود «بیشتر از آنچه که چه افرادی در این مذاکرات حضور مییابند، نوع رویکرد در مذاکرات اهمیت دارد» و اکنون او به همراه یک هیأت کوچک که توجه خبرنگاران خارجی را به خود جلب کرده بود، در ژنو حاضر بود تا بر سر مشترکات دو بسته پیشنهادی ایران و 1+5 گفتوگو کند.
اگرچه مذاکرات ژنو بواسطه گفتوگو بر سر مشکلات دو بسته ارائه شده اهمیت زیادی داشت، بخصوص پس از چنگ و دندان نشان دادنهای غرب در قطعنامههای شورای امنیت، اما وجود یک نکته این مذاکرات را از موارد مشابه پیشین متمایز میکرد؛ حضور ویلیام برنز، معاون وزیر خارجه آمریکا در میز مذاکره، مسئلهای نبود که رسانههای خبری از کنار آن به آسانی عبور کنند.
دولت «جمهوریخواه» آمریکا که منش جنگطلبانه در آمریکا و در میانه مبارزات انتخاباتی و چه در سطح بینالملل به چالش کشیده شده بود، در حالی معاون کارکشته وزارت امور خارجه خود را به میز مذاکره با ایران میفرستاد که مصمم بود مشابه با شیوه کار اوباما در این چند ماهه، خود را در موضعی «صلحجویانه» و جمهوری اسلامی ایران را به عنوان یک «عضو آشتیناپذیر جامعه جهانی» نشان دهد. با این وجود حضور برنز در ژنو به خودی خود یک عقبنشینی اجباری محسوب میشد، تأکید پیشین غرب و بخصوص آمریکا برای تعلیق، پیش از هرگونه مذاکره آنچنان پررنگ بود که نادیده گرفتن آن و حضور ویلیام برنز هیچ معنایی جز عقبنشینی نداشت.
هرچند برخی رسانههای داخلی مطابق با عمده گزارشهای رسانههای خارجی نخواستند بر این عقبنشینی تأکید کنند و بیشتر آن را نشانه «اثبات حسننیت» آمریکا نشان دادند اما در این میان بودند مواردی که ناکامی تیم مذاکرهکننده آمریکایی در تحمیل خواستههای خویش به جمهوری اسلامی را به رخ بکشند.
«وال استریت ژورنال» در آن زمان به سخنان رایس در 31 مه 2006 که گفته بود «هر زمان ایران به طور کامل و قابل تأییدی فعالیتهای غنیسازی و بازفرآوری خود را به حالت تعلیق درآورد، آمریکا به همراه کشورهای اروپایی بر سر مذاکره خواهد آمد و با نمایندگان ایران دیدار میکند»، استناد کرد و ضمن برشمردن اقدامات جمهوری اسلامی در این چند سال نتیجه گرفته بود«آمریکا با صرفنظر کردن از خواسته خود مبنی بر تعلیق غنیسازی اورانیوم به عنوان خط قرمزی برای حضور نماینده آمریکا، به ایران این پیام را داد که نیازی نیست تهران به سه قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل پایبندی داشته باشد و به عبارت بهتر کاخ سفید اذعان کرد که خط قرمزیهای آن خیالی هستند.»
جلیلی در چنین شرایطی عازم ژنو شده بود و در چنین شرایطی بود که فرودگاه امام(ره) در واکنش به حضور برنز، دیدگاه خود به مذاکرات را منوط به رویکرد طرف مقابل دانسته بود.
مذاکرات، جلیلی و سولانا در حضور شش کشور، برگزار شد و نهایتاً ساعتی پس از پایان مذاکرات، جلیلی و سولانا هر دو پشت تربیونهای کنفرانس خبری حاضر شدند تا به سؤالات خبرنگاران پاسخ دهند.
دبیر شورای عالی امنیت ملی در این کنفرانس خبری گفت: «جمهوری اسلامی ایران امروز ظرفیت خوبی دارد تا به عنوان کشوری در منطقه که نمونه بارز مردمسالاری است و ظرفیتهای سیاسی، اقتصادی و امنیتی را در اختیار دارد نقش مهمی را در امنیت، ثبات و تحکیم دموکراسی در منطقه ایفا کند.»
جلیلی از همان زمان که بسته پیشنهادهای ایران را به غرب ارائه کرده بود بر همکاریهای استراتژیک و پایدار غرب و جمهوری اسلامی ایران به عنوان یک قدرت منطقهای و بینالمللی تأکید کرده بود. در همین راستا وقتی خاویر سولانا به همراه مدیران کل پنج کشور در اواخر خرداد ماه به تهران آمده بودند، دبیر شورای عالی امنیت ملی ضمن برشمردن ظرفیت منطقهای و فرامنطقهای جمهوری اسلامی رویکرد ایران به مذاکرات را یک رویکرد بلندمدت و پایدار مطرح کرده بود.
او اکنون بار دیگر در ژنو نشان میدهد که با هیأت کم تعداد اما تامالاختیار خود برای مذاکره بر سر پیشنهادات هستهای نیامده است بلکه به این مذاکرات به دیده گفتوگوی یک کشور قدرتمند با شش کشور داعیهدار چنین عنوانی مینگرد، آن هم در حوزه مسائل بینالمللی و نه فقط مسئله هستهای ایران.
اما جلیلی در ادامه با طرح الگوی 1+6 و 1-7 در سخنان خود، کنفرانس خبری را به نقطه اوج خود میرساند تا هم به سولانا مجددا هشدار دهد که تیم مذاکرهکننده فعلی نگاه جدیدی را به مسائل جهانی پیگیری میکند و هم از تربیون خود به رسانهها و مردم دنیا اعلام کند ایران خود را یک قدرت بینالمللی میداند و گروههایی همچون1+5 را ناکارآمد میداند. «بر این باوریم که بسیاری از مسائل و مشکلات و بحرانها در مدل 1+6 بهتر حل میشود تا 1-7». بسیاری از رسانههای خبری از این جمله جلیلی تعبیر به خشنودی ایران از حضور آمریکا در مذاکرات ژنو کردند.
دبیر شورای عالی امنیت ملی باردیگر در دیداری که با سرگئی گیسلیاک، رئیس هیأت روسی در محل اقامتگاه ژنو داشت تأکید کرد «ایران برای مذاکره در قالب 1+6 جدی است». جلیلی در این دیدار بدون اشاره به «مسئله هستهای» رویکرد ایران به مذاکرات را یک «رویکرد راهبردی» تعریف کرد و ادامه داد: «دو نقشه راه پیشنهادی مشترکات خوبی برای تداوم گفتوگوها دارد که میتواند مبنای خوبی برای فعالیتهای آتی باشد و نقاط افتراق آن نیز قابل بحث است.»
سعید جلیلی نهایتاً پس از دو روز اقامت در ژنو و یک چند ساعته در استانبول برای ملاقات با وزیر خارجه ترکیه، به تهران بازگشت تا جمعبندی خود از مذاکرات ژنو را به همان نگاه درازمدت و استراتژیک پیوند بزند.
رئیسجمهور پیش از این بارها اعلام کرده بود که مسئله هستهای از نظر جمهوری اسلامی خاتمه یافته است. سعید جلیلی هم پس از انتشار گزارش اسفند ماه سال گذشته البرادعی که در آن بر حل و فصل ابهامات ششگانه مهر تأیید گذاشته بود، تأکید کرد که مسئله هستهای خاتمه یافته است.
جمهوری اسلامی با طراحی مدالیته و حل ابهامات ششگانه در سال گذشته توانست تأیید آژانس به عنوان مرجع تخصصی انرژی هستهای را دریافت کند تا نشان دهد در یک سال گذشته هر آنچه در قالب بداخلاقیها از جانب غرب رخ داد ارتباطی به مسئله هستهای ندارد. مسئولان جمهوری اسلامی بارها تأکید کرده بودند که طرح موضوع هستهای بهانهای بیش نیست. درواقع غرب از پدید آمدن یک قدرت منطقهای و بینالمللی احساس خطر میکرد و برای مقابله با چنین روندی مسئله هستهای را بهانه کرده بود. چنین گفتهای در یک سال گذشته که با اتمام موفقیتآمیز طرح مدالیته آغاز شد، حقانیت خود را اثبات کرد. از نگاه رئیس و دبیر شورای عالی امنیت ملی، نظام جمهوری اسلامی اکنون در جایگاه یک قدرت فرامنطقهای قرار دارد. سعید جلیلی براساس همین نگاه عازم ژنو شد تا بتواند مسیر همکاری جمهوری اسلامی و شش کشور داعیهدار قدرتمندی را برای حل مسائل بینالمللی، هموار کند، قالب 1+6 را تثبیت کند و از 1-7 انتقاد کند.
ایران در حالی در مذاکرات تیر ماه ژنو رسماً خود را در شأن یک قدرت جدید معرفی میکرد که در فاصله یک ماه و نیم پیش از آن تنشهای سنگینی را با غرب و بخصوص رژیم صهیونیستی در مصاحبه مطبوعاتی با یدیعوت آحارنوت گفت: «اگر ایران به برنامه تسلیحات هستهای خود ادامه دهد ما به این کشور حمله خواهیم کرد». او تحریمهای اقتصادی را برای توقف برنامه هستهای ایران ناکارآمد دانسته بود و اینکه «برای این که ایران برنامههای هستهای خود را متوقف کند باید به این کشور حمله شود و هیچ جایگزینی برای آن وجود ندارد».
موفاز سابق بر این وزیر جنگ و رئیس ارتش اسرائیل و عضو ارشد حزب کادیما بود و جایگاه او در نظام سیاسی رژیم صهیونیستی به گونهای بود که او را یکی از جایگزینان اولمرت میدانستند؛ این سخنان موفاز بازتاب نسبتا زیادی در رسانههای جهانی داشت. هاآرتص این سخنان را در صفحه خود منتشر کرد و واکنش بسیاری را هم برانگیخت. چند روز بعد از سفر سولانا به تهران و ارائه بسته پیشنهادی 1+5 به ایران، مطبوعات اسرائیلی نوشتند رژیم صهیونیستی در اوایل ماه ژوئن یک رزمایش هوایی بر فراز مدیترانه انجام داده است. نیویورک تایمز در شماره 31 خرداد میان این رزمایش و پرونده هستهای ایران ارتباط برقرار میکند. «بنا به ارزیابی کارشناسان آمریکایی ممکن است این رزمایش پیشدرآمد یک حمله احتمالی ارتش اسرائیل به تأسیسات اتمی ایران باشد». نیویورکتایمز از زبان کارشناسان مینویسد: «رزمایش نیروی هوایی اسرائیل شامل بالگردهای امدادی و هواپیمایی سوخترسان بود که مسافتی را تا فاصله بین پایگاههای هوایی اسرائیل و تأسیسات نطنز و اصفهان است.»
در این شرایط سولانا روز پنجشنبه، 30 خرداد برای سومین بار متوالی از آغاز هفته اعلام میکند که منتظر پاسخ ایران است! سولانا ابتدای همان هفته بسته پیشنهادی 1+5 را به ایران ارائه کرده بود. مشخص نبود دلیل این همه عجله سولانا چیست.
رخدادهایی پیدرپی همگی نشان از دور جدید تهدید نظامی ایران داشت و رژیم صهیونیستی در این میان بیشترین مسئولیت را برعهده داشت.
جالب توجه آن است که هم اظهارات موفاز و هم خبر مانور هوایی رژیم صهیونیستی در فاصله چند روز پس از اظهارات متفاوت اوباما درباره ایران در جمع کمیته امور اسرائیلیهای آمریکا موسوم به «آیپک» مطرح میشود. اوباما در آیپک گفته بود «هیچ تهدیدی بزرگتر از ایران برای اسرائیل وجود ندارد» و تأکید کرده بود که وی از اسرائیل در مقابل تهدیدهای ایران محافظت خواهد کرد. «من تا حد توانم با تهدیدات ایران مقابله خواهم کرد».
این سخنان اوباما بسیاری را در داخل ایران متقاعد کردن که با آمدن اوباما هیچ تغییر بنیادینی در رویکرد آمریکا در قبال ایران رخ نخواهد داد. همچنین این پیام را به ایران میداد که سعی نکند پرونده هستهای را تا دولت احتمالی دموکراتها باز بگذارد که تغییر چندانی رخ نخواهد داد.
به نظر میرسید غرب امیدوار باشد در چند ماه پایانی دولت بوش پسر، امور را بر ایران سخت نماید تا پرونده هستهای را در همین چند ماه به نقطه قابل قبولی برساند یا از وجهی دیگر بتواند با دست پر و موضع برتر بر سر میز مذاکراتی که در آینده پیشرو خواهد بود، برود. این مذاکرات همان مذاکرات ژنو بود.
غرب حساب ویژهای روی تهدیدات نظامی ایران در این یک ماه و نیمه باز کرده بود اما نقطه پایان این تهدیدات رزمایش پیامبر اعظم 3 بود. فرمانده نیروی هوایی سپاه در بیان اهداف این رزمایش گفته بود«هدف از برگزاری این رزمایش نشان دادن عزم و اراده و اقتدار در مقابل دشمنانی است که در هفتههای اخیر ایران را با ادبیات خشن تهدید کردهاند.» جالب اینکه نیویورک تایمز در شرایطی که رجزخوانیهای ایران و آمریکا به اوج خود رسیده است مینویسد «تازهترین آزمایش موشکی ایران در زمانی برگزار شد که زمزمههایی از پیشرفت در مذاکرات هستهای میان تهران و غرب به گوش میرسید. صرفنظر از اینکه این گفتوگوها موفقیتآمیز باشد یا خیر، وقت آن است که پست دیپلماتیک آمریکا در تهران گشایش یابد.» در این شرایط جلیلی با دست پر عازم مذاکرات ژنو شده بود. درواقع نتایج مذاکرات ژنو از قبل مشخص بود؛ غرب نتوانسته بعد عزم ایران را بشکند. اکنون نوبت آن بود که جلیلی 1+6 را پیشنهاد کند و اگر هم نتوانستند وجود ایران را بپذیرند از 1-7 سخن بگوید نه 5+1 چرا که ایران قطعاً هفتمین کشور خواهد بود، چه آنها بخواهند و چه نخواهند. چه آنها این هفت کشور را در قالب 1+6 (شش کشوری که 1+5 را تشکیل میدهد به اضافه ایران) بپذیرند و چه بخواهند آن را در 1-7 بپذیرند.
تحولات هستهای پس از مذاکرات ژنویک سیر نزولی را طی کرد. به نظر میرسید غرب پیش از گذشته توانسته ایران هستهای را بپذیرد آن هم یک پذیرش ناخواسته.
این در حالی بود که ایران در تمام این مدت پرونده هستهای خود را پایانیافته میدانست. غرب هم نتوانست در چند ماه پایانی دولت بوش خواستههای خود را در قبال پرونده هستهای ایران محقق کند تا اینکه دولت اوبامای دموکرات رسید.
اوباما از همان زمان تبلیغات انتخاباتی، مذاکره ایران و آمریکا را سیاست اصلی خود میدانست و پس از پیروزی دموکراتها باز هم از مذاکره سخن گفت.
همین که آمریکا متوجه شده که باید واقعیت جمهوری اسلامی ایران را بپذیرد و در ظاهر به جای تهدید نظامی، باید از میز مذاکره سخن بگوید نشان میداد که آمریکا صحبتهای جلیلی درباره 1+6 را تا حدودی فهم کرده است. حتی اگر آمریکا با حضور اوباما یک تغییر تاکتیکی داده باشد.
شاید به همین دلیل بود که، احمدینژاد در اجتماع مردم تهران در راهپیمایی بیستودوم بهمن ایران را یک ابرقدرت حقیقی خواند.«رسما اعلام میکنم که امروز ملت ایران یک ابرقدرت حقیقی و واقعی است با این تفاوت که ملت ما یک ملت صالح و عدالتخواه و دوست ملتهاست و همواره یار ملتها خواهد بود.» این سخنان احمدینژاد تفسیر سخنان جلیلی در ژنو بود. احمدینژاد بر پایه همین واقعیت از آینده هم گفت. «سایه تهدید برای همیشه از سر ملت ایران برداشته شده است».
جمهوری اسلامی ایران اکنون یک واقعیت غیرقابل انکار است. نقش عمیق او در منطقه و سایر نقاط جهان غیرقابل انکار است. اگر زمانی برخی جریانهای داخلی از «سازش» سخن میگفتند اکنون غرب است که به این نسخه عمل میکند.
تلاش یکسویه آنها برای حل مسائل بینالمللی ناکام مانده و چارهای جز سازش با جمهوری اسلامی ایران، نه تنها به عنوان یک نظام سیاسی که به عنوان نمادی از یک گفتمان رو به پیشرفت باقی نگذاشته است و این مسئلهای است که غرب هر چه بیشتر زمان را سیر کند بیشتر متوجه آن خواهد شد.