تاریخ انتشار : ۰۱ مرداد ۱۳۸۸ - ۰۷:۳۶  ، 
کد خبر : ۹۴۷۱۲

دست اوباما و خوراک دوستان


وحید ارجمند
اگرچه فضای سیاسی ـ رسانه‌ای کشور بر تحولات جدید انتخاباتی در جناح اصلاح‌طلب متمرکز است و تحلیل‌ها سرانجام‌های متفاوتی برای دوگانه میرحسین ـ‌ کروبی گمانه می‌زنند اما یک اتفاق جالب روزهای اخیر موجب شده تا این رویه تا حدودی کمرنگ شود و آن چیزی نیست جز برجسته شدن افزایش تمایل ایالات متحده برای گفت‌وگو با جمهوری اسلامی ایران.
در این‌باره و نیز رفتار برخی گروه‌های سیاسی در قبال این موضوع بیان چند نکته خالی از لطف نیست.
1ـ به هر حال تصمیم‌گیرندگان اصلی در ایالات متحده، واقعیت نیاز به گفت‌وگو با ایران را درک کرده و تصمیم بر آن گرفته‌اند تا این نیاز خود را در پوشش موج «تغییر» رئیس‌جمهور جدید ایالات متحده و با ترفندهای مختلف تامین کنند. پافشاری رئیس‌جمهور جدید آمریکا و دستگاه دیپلماسی این کشور بر گفت‌وگو با ایران نیز در همین راستا انجام پذیرفته است و این اتفاق منجر به آشکار شدن پاره‌ای از نیازهای ایالات متحده آمریکا به جمهوری اسلامی ایران و به تبع‌ آن تغییر ـ ولو ظاهری ـ در گفتار سردمداران این کشور در قبال ایران شده است. اما به راستی دلیل این درخواست‌های مکرر ـ بخوانید دریوزگی ـ‌ از جمهوری اسلامی ایران چیست؟
ماجرا بسیار ساده است. طی سال‌های اخیر رابطه‌ای منطقی میان فزونی قدرت ایران و نزول قدرت و جایگاه ایالات متحده در منطقه و جهان پدیدار شد. به همان میزان که آمریکا در مناطقی چون خاورمیانه و افغانستان دچار ضعف شد، جمهوری اسلامی ایران به همان میزان قدرت گرفت. به این موارد دقت کنید: دستگاه دیپلماسی ایران طی سال‌های اخیر توانست تغییراتی اساسی در آرایش سیاسی اعراب نسبت به سیاست‌های منطقه‌ای ایران ایجاد کند. کشورهای عربی اکنون همانند گذشته در قبال ایران سیاست‌های دیکته شده را به شکل هماهنگ پیاده نمی‌کنند و جنگ 22 روزه غزه، واگرایی بنیادین اعراب در حوزه‌هایی که جمهوری اسلامی ایران بشدت نسبت به آنها حساسیت دارد را پدیدار کرد.
در برخی کشورهای عربی می‌توان تقریب دیدگاه‌های حکام با نظرات ملت‌ها در قبال سیاست‌های منطقه‌ای ایران را مشاهده کرد. اوج نفوذ ایران در منطقه ـ عراق، لبنان و فلسطین ـ نیز دقیقا کمیته قدرت ایالات متحده در خاورمیانه است. بنابراین ایران در مسابقه خاورمیانه فعلا از ایالات متحده پیشی گرفته است. گسترش مناسبات دیپلماتیک ایران و بازیگری فعال در مناطق مهم دیگری چون آسیای میانه و قفقاز با محوریت انرژی هم سبب شد تا ایران اهرم مناسبی برای پیشبرد اهداف منطقه‌‌ای و فرامنطقه‌ای خود داشته باشد.
افزایش مناسبات با اعضای شانگهای و احتمال قریب به یقین عضویت ایران در این پیمان بزرگ امنیتی ـ اقتصادی و نیز تقویت «اکو» و راهکارهای ایران برای تاثیر بیشتر جهت‌گیری‌های اعضای این سازمان بر روند تحولات منطقه‌ای هم تنها بخشی از اقدامات ایران برای خنثی‌سازی اثرات تصمیمات عمدتا اقتصادی جبهه مقابل در چند سال اخیر است.
فارغ از اقدامات کلان دیگر، از جمله نقش موثر در افغانستان که اینک منجر به درخواست‌‌های مکرر آمریکا برای خروج از منجلاب آن شده، پیروزی بزرگ ایران در ماراتن هسته‌ای را می‌توان به مثابه تیر خلاص بر پیکر جبهه مقابل قلمداد کرد. ایران اینک بدون تخطی از قوانین آژانس، چرخش بیش از 5 هزار سانتریفیوژ خود را به رخ رقیب می‌کشد، نوید راه‌اندازی قریب‌الوقوع نیروگاه اتمی بوشهر را می‌دهد و برنامه فعال‌سازی 50 هزار سانتریفیوژ خود را علنی می‌کند.
در کنار این اقدامات که تنها بخش کوچکی از برنامه‌های موفق ایران در حوزه سیاست خارجی است، آیا دستاوردهای بزرگ در عرصه‌های مختلف تکنولوژیک و نظامی نیز موجب آن نشده که جایگاه و قدرت ایران در مناسبات و مذاکرات منطقه‌ای و جهانی افزایش یابد؟
به نظر می‌رسد حکمران ایالات متحده این واقعیت را به خوبی دریافت کرده‌اند. آنان هیچ‌گاه از یک کشور ضعیف اینگونه طلب استمداد نمی‌کنند.
2ـ‌ ایالات متحده به خوبی می‌داند بهای گزافی برای مذاکره با ایران باید بپردازد، بنابراین مسیرهای دیگری را نیز جست‌وجو می‌کند. ملاقات‌های مستمر با برخی فعالان سیاسی در ایران و اختصاص بودجه‌های کلان به آنها همچنان ادامه دارد. در کنار این اتفاق، اوباما در پیام تبریک خود صریحا به موضوع انتخاب و تمایل شدیدش به تغییر گفتمان حاکم بر ایران اشاره کرد. فهم دلیل این موضوع نیز چندان کار دشواری نیست.
سیاست‌های دولت نهم، شکاف عمیقی در روند گذشته مناسبات جمهوری اسلامی ایران با آمریکا ایجاد کرد. بدیهی است تصمیم‌گیران کاخ سفید خواهان گفتمانی هستند که معتقدان بدان به عنوان مثال تصمیماتی اینگونه اتخاذ کنند. پیشنهاد حمایت از طالبان در آغاز لشکرکشی آمریکا به افغانستان، نامه به دنیس راس و پیشنهاد خلع سلاح حزب‌الله و حماس و همچنین همکاری با ایالات متحده برای حاکمیت مطلق این کشور بر عراق و در عوض گرفتن تضمین‌هایی برای عدم حمله ایالات متحده به ایران(!)، تخریب مبانی مقاومت و عزت در داخل و کشاندن آن به مناسبات خارجی و... بدیهی است که ایالات متحده با چنین نگرش و گفتمانی وارد چالش نخواهد شد و اساسا نیازی به مذاکره و درخواست نخواهد بود.
قطعا باراک اوباما هم همانند بوش مایل است با افرادی وارد مذاکره شود که توافق «محدود» برای در اختیار داشتن «3 سانتریفیوژ» را یک «فتح بزرگ» قلمداد می‌کردند. اگر متاسفانه برخی در داخل نمی‌دانند اما مطمئنا آمریکایی‌ها تفاوت 3 با 5000 را به خوبی می‌دانند.
3ـ پیام آشکار رهبر انقلاب به رهبران ایالات متحده و توصیه ایشان به تدبر آنان در این پیام، به خوبی استراتژی اصلی جمهوری اسلامی ایران در قبال درخواست‌های مکرر کاخ سفید را مشخص کرد.
آمریکا باید عملا تغییر کند و این پیش‌شرط رهبر انقلاب برای موضوعیت یافت اصل مذاکره است. ایالات متحده اکنون باید به صورت عملی به اصلاح الگوی رفتار خود در قبال جمهوری اسلامی ایران بپردازد. محورهای این اصلاح نیز توسط رهبر انقلاب و همچنین رئیس‌جمهور مشخص شده است. این روند باید طی شود و باید ماند و دید که ایالات متحده در قبال این شرط جمهوری اسلامی ایران چگونه رفتاری اتخاذ خواهد کرد.
4ـ‌ متاسفانه برخی گروه‌های سیاسی طی روزهای اخیر از پیام رئیس‌جمهور آمریکا ذوق‌زده شده و به شکل گسترده‌ای از آن استقبال کرده‌اند. به طور قطع این رفتار موجب اخلال در روند معقولانه تصحیح رفتار ایالات متحده در قبال ایران خواهد شد. البته رفتار آنان درباره این موضوع قابل توجیه است. همانگونه که اوباما در پیام خود پیروزی این گروه‌ها را سفارش می‌کند و مطلوب ایالات متحده می‌داند، اینان نیز درصدد پاسخگویی و بهره‌برداری از آن هستند. اما یک نکته نباید فراموش شود؛ «دوستان لطفا خوراک تحلیل‌های نادرست صهیونیست‌ها را فراهم نکنند.»

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات