محمود رضایی
سال 1966، زمانی که ژنرال دوگل تصمیم خود را مبنی بر خروج از پیمان آتلانتیک شمالی گرفت، کمتر کسی تصور میکرد که الیزه بار دیگر به ساختار ناتو بازگردد. در آن برهه ژنرال دوگل به رغم اینکه پاریس نقشی کلیدی را در بدنه ناتو ایفا میکرد و از رهبران این پیمان ماهیتا نظامی محسوب میشد، تصمیم گرفت فرانسه را از عضویت ناتو خارج کند و در ترتیبات نظامی فرانسه رویکردی مستقل در پیش گیرد. الیزه در شرایطی استقلال نظامی خود را اعلام کرد که ایالات متحده در فضای به وجود آمده پس از جنگ دوم جهانی در تلاش بود تفوق نظامی و سیاسی خود را بر تمام جهان بگستراند و دوگل از این طریق کوشید قدرت آمریکا را تا حدی تعدیل کرده و فرانسه را به عنوان بازیگری مستقل در معاملات بینالمللی معرفی کند. زمانی که شارل دوگل فرانسه را از عضویت نظامی در ناتو جدا کرد، میخواست قدرت فائقه آمریکا دیگر نفوذی در فرانسه نداشته باشد چرا که قسمت اصلی پیمان آتلانتیک آمریکاست و اکثر فرماندهان ناتو را افسران عالیرتبه ایالات متحده تشکیل میدهند.
تسلیحات این سازمان نیز بیشتر آمریکایی است و ایالات متحده بیش از هر کشور دیگری در تهیه مهمات و مخارج و تجهیزات آن نقش دارد. همچنین دوگل میکوشید با این اقدام مانع از کنترل و نظارت آمریکا بر زرادخانه هستهای فرانسه شود. این رویکرد دوگل درباره استقلال حوزه سیاست خارجی، به عنوان مشی دولتهای بعدی این کشور قرار گرفت و دولتهای بعدی اعم از سوسیالیست و محافظهکار خود را ملزم به ادامه این خطمشی میکردند. حتی بسیاری از تحلیلگران مخالف ژاک شیراک، رئیسجمهور سابق فرانسه را با حمله ایالات متحده به عراق در همین راستا ارزیابی میکردند و مشی وی را در امتداد راه دوگل میدانستند. فرانسه در زمان شیراک همواره میکوشید در معادلات بینالمللی مواضعی مستقل از آمریکا اتخاذ کند که این موضوع غلبه گلیسم را در سیاست خارجی الیزه به خوبی نشان میداد.
این سیاست در زمان شیراک نه تنها درباره عراق که درباره دیگر مسائل نظام بینالملل نظیر مساله لبنان و درگیریهای داخلی این کشور نیز دنبال میشد. اما با پیروزی سارکوزی محافظهکار و رهبر حزب UMP در انتخابات ریاست جمهوری بر سگولن رویال، رقیب سوسیالیستش، هر چند که سارکوزی همحزبی شیراک محسوب میشد اما عملا در حوزه سیاست خارجی موضعی مخالف شیراک و دیگر روسای جمهور پیشین اتخاذ کرد. از این رو آغاز ریاست جمهوری سارکوزی را باید پایانی بر گفتمان گلیسم حاکم بر سیاست خارجی فرانسه دانست. سارکوزی پیش از ورود به الیزه کوشید تا با استفاده از تمامی روشها، خود را به ایالات متحده نزدیک کند و به نوعی جای انگلیس را در اتحاد با آمریکا بگیرد. البته سارکوزی پیش از آنکه به سیاستهای کلی ایالات متحده علاقهمند باشد، خواهان نزدیکی به سیاستهای متجاوزانه جورج بوش بود. از این رو اقدامات فرانسه را در افغانستان که همزمان با دوران تسلط بوش بر کاخ سفید انجام شد، باید در همین راستا ارزیابی کرد. بازگشت فرانسه به ناتو پس از 43 سال را باید در راستای نزدیکی بیشتر به ایالات متحده تحلیل کرد.
این تصمیم دولت فرانسه با مخالفت حزب مخالف و حتی بعضی از احزاب محافظهکار دولت یعنی حزب UMP روبهرو شده است. البته سارکوزی برای تصویب عضویت فرانسه در ناتو نیازمند تأیید پارلمان است و در این راه با مخاطراتی مواجه است. هر چند که اکثریت پارلمان را حزب UMP تشکیل میدهد. ولی در مورد این موضوع دوگانگی زیادی درون حزب وجود دارد. دولت فرانسه درصدد است با گرفتن رای اعتماد از مجلس این کشور، به اقدام سارکوزی شکلی قانونی بخشد و با وجود مخاطرات پیش رو بنا به شواهد موجود، مجلس فرانسه برنامه دولت سارکوزی را به رغم اختلافنظرهای موجود تایید و تصویب خواهد کرد.
نیکولا سارکوزی، رئیسجمهوری فرانسه در دفاع از تصمیم دولت خود گفت: «فرانسه به جای پذیرش صرف تصمیمات ناتو، خواهان مشارکت در آن است. این مسئله قابل قبول نیست که فرانسه نیروهای نظامی خود را در اختیار ناتو قرار دهد اما مشارکتی در نهادهای تصمیمگیری نداشته و قادر به تاثیرگذاری در اهداف این پیمان نظامی نیز نباشد».
سارکوزی معتقد است با این اقدام، فرانسه استقلال خود را از دست نداده و کنترل توان اتمی خود نیز چشمپوشی نخواهد کرد.
افزون بر این بازگشت فرانسه به فرماندهی ناتو، تلاش برای سوق دادن اتحادیه مدیترانهای به سمت نظامیگری در مدیترانه، امضای قراردادهای نظامی با برخی کشورهای آمریکای لاتین و آفریقا، افزایش دامنه فعالیت در افغانستان، فعالتر شد در قالب نیروهای حافظ صلح سازمان ملل به بهانه کمک برای صلح جهانی، امضای قراردادهای نظامی با کشورهای عربی خاورمیانه و... را میتوان از نشانههای نظامیگرایانه فرانسه در حالی بیشتر نمود پیدا میکند که این کشور طرح احداث پایگاه نظامی در امارات را اجرایی کرده و تلاش دارد تا این حضور را به دیگر کشورهای عربی نیز گسترش دهد.
مجموعه این تحرکات نشان میدهد که دولت سارکوزی نه تنها در بعد اقتصادی و سیاسی بلکه در فاز نظامی نیز خواستار سیطره بر جهان است. نکته مهم در این عرصه این است که فرانسه برای رسیدن به این هدف توسعه روابط همهجانبه با آمریکا و ناتو را در دستور کار قرار داده است تا به کمک آنها بتواند به اهداف خود دست یابد، با تمام این تفاسیر بحران اقتصادی و اجتماعی فرانسه در کنار سابقه سیاه تاریخ فرانسه در استعمار کشورها در کنار حضور بازیگرانی چون روسیه و انگلیس و حتی تلاش آمریکا برای حفظ نظام تکقطبی و... موانعی هستند که میتوانند سارکوزی را از رسیدن به اهدافش بازدارند.
اما آنچه که مشخص است اینکه عضویت در ناتو و داشتن سیاست خارجی وابسته به ایالات متحده، خواسته فرانسویها نیست و این موضوع مبحثی است که بشد مورد اختلافنظر است چرا که مبنا به نظر مقامات فرانسه، عضویت در ناتو به معنی قرار گرفتن زیر چتر آمریکا است که برای فرانسویها قابل پذیرش نیست بویژه در شرایطی که پیوستن به پیمان آتلانتیک شمالی هیچ توجیهی ندارد و عضویت در ناتو جز هزینههای اقتصادی، آن هم در شرایطی که فرانسه جز هزینههای اقتصادی، آن هم در شرایطی که فرانسه با بحران شدید اقتصادی مواجه است، دستاورد دیگری برای الیزه نخواهد داشت.
در حال حاضر تحولات اروپا نشان میدهد که قدرت نظامی برجستهای در این قاره وجود ندارد بویژه اینکه جنگ عراق و افغانستان نیز تضعیف انگلیس و آلمان را به همراه داشته است. فرانسه که سلطه بر اروپا را در سر میپروراند امید دارد تا به عنوان قدرتی نظامی این طرح ر اجرایی کند درحالی که تامین امنی اروپا را بهانه خود قرار داده است. در جمعبندی کلی از دلایل عضویت فرانسه در فرماندهی نظامی ناتو میتوان گفت که سارکوزی با این اقدام تلاش دارد تا رویای تبدیل شدن به ناپلئون چهارم فرانسه را اجرایی کند در حالی که بحران شدید اقتصادی و نارضایتی مردمی، این امر را با چالش مواجه میسازد. آنچه مسلم است فرانسه با این عضویت خواستار تبدیل شدن به قدرت دوم ناتو پس ازآمریکاست تا تسریعکننده اهداف توسعهطلبانه آن در عرصه جهانی باشد.